برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

آرش جلیل خبازی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 نامیمون، غیرخجسته، بدیمن ١٣٩٩/١٠/١٢
|

2 باشهامت ١٣٩٩/١٠/١٠
|

3 خونگرم و خوشرو ١٣٩٩/١٠/٠٤
|

4 ناچیزی ١٣٩٩/١٠/٠٤
|

5 وضع اضطراری، حالت فوق العاده
اضطرار، ضرورت
احتیاجات حیاتی، الزامات اساسی
١٣٩٩/١٠/٠١
|

6 آنچه که خواسته یا مورد نیاز است
something that is wanted or needed
١٣٩٩/١٠/٠١
|

7 خردمند - خردمندانه sage ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

8 درست کاری ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

9 بدعنق و دلگیر ١٣٩٩/٠٧/١٣
|

10 importance in effect or influence اهمیت ١٣٩٩/٠٧/١٣
|

11 مال کسی را چاپیدن ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

12 برشمردن ١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

13 حوالی ١٣٩٩/٠٧/٠٦
|

14 نگاشتن اثر ادبی ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

15 دوستان دقت کنید prerequisite به معنای پیشنیاز هست! معنی بهتر میتونه " پیش شرط" باشه. ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

16 وابستگی ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

17 در پی داشتن ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

18 معانی درست اینان دوستان:
کاری را خراب کردن، گند زدن
گندکاری، خرابکاری
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

19 ولخرجی ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

20 A class-ridden society is a term used y sociologists to explain a society which is ruled by social classes ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

21 ارتباط، رابطه ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

22 آموزش توام با نصیحت^معمولا افراطی و خسته کننده ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

23 انگیزشی ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

24 تدریجا ناپدید شدن/گذشتن ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

25 a thing that serves to illustrate that a system or situation is bad and deserves to be condemned. ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

26 overawe بیم زده کردن، هراساندن، ترساندن ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

27 حقه بازی، حیله بازی ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

28 having been expected or needed for a long time ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

29 ریخت، وضع ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

30 یادگاری از گذشته ١٣٩٩/٠٥/١١
|

31 سیخ شدگی مو ١٣٩٩/٠٥/١١
|

32 ظاهرا منطقی و درست ولی عکس آن ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

33 ضوابط ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

34 زمین گیر کردن ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

35 بسیار بسیار سخاوتمند ١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

36 حق مسلم! انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... :))) ١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

37 نقال anecdotist ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

38 پر تلالو ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

39 بی حد و حصر ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

40 نحیف، ضعیف، شکننده، ضعیف النفس، سست ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

41 منظر، لباس مبدل: معمولا برای فریب یا نامردی بکار میرود ولی میتواند معنی لباس هم بدهد. ١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

42 نفهم - از روی نفهمی ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

43 شفاف سازی کردن ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

44 التیام بخشیدن ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

45 طرز رفتار ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

46 قیامت، جهنم
مثلا وقتی میگیم چه قیامتی/جهنمی شده اونجا!
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

47 شخص نمک نشناس ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

48 عطش کسی را تیز کردن - نوعی آزار دادن شدید و سادیسمیک ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

49 to tantalize someone is to torture them with what they cannot have. ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

50 شعبده بازی ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|