آرش جلیل خبازی

آرش جلیل خبازی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



duct٠٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٦مجراگزارش
0 | 0
retraction١٢:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٤In academic publishing, a retraction is the action by which a published paper in an academic journal is removed from the journal. حذف نام یا بازپسگ ... گزارش
0 | 0
unpropitious٢٣:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/١٢نامیمون، غیرخجسته، بدیمنگزارش
2 | 1
plucky١٤:١٠ - ١٣٩٩/١٠/١٠باشهامتگزارش
2 | 0
expansive٠٢:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٤خونگرم و خوشروگزارش
14 | 0
exiguity٠١:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٤ناچیزیگزارش
2 | 0
exigency٢٣:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/٠١وضع اضطراری، حالت فوق العاده اضطرار، ضرورت احتیاجات حیاتی، الزامات اساسیگزارش
14 | 0
desideratum٠١:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٠١آنچه که خواسته یا مورد نیاز است something that is wanted or neededگزارش
5 | 0
sagacious٢٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢خردمند - خردمندانه sageگزارش
9 | 0
probity٢٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢درست کاریگزارش
5 | 0
morose٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٣بدعنق و دلگیرگزارش
16 | 0
moment٠٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٣importance in effect or influence اهمیتگزارش
2 | 1
fleece٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨مال کسی را چاپیدنگزارش
12 | 0
enumerate٠٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧برشمردنگزارش
5 | 1
circa١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٦حوالیگزارش
7 | 0
pen٢٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨نگاشتن اثر ادبیگزارش
5 | 1
precondition٢١:٤١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨دوستان دقت کنید prerequisite به معنای پیشنیاز هست! معنی بهتر میتونه " پیش شرط" باشه.گزارش
23 | 0
reliance٠٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨وابستگیگزارش
44 | 1
entail٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤در پی داشتنگزارش
39 | 1
bungle١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤معانی درست اینان دوستان: کاری را خراب کردن، گند زدن گندکاری، خرابکاریگزارش
14 | 0
prodigality٢٢:٥٥ - ١٣٩٩/٠٥/٣١ولخرجیگزارش
7 | 0
class ridden١٥:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠A class - ridden society is a term used y sociologists to explain a society which is ruled by social classesگزارش
2 | 0
bearing٢٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩ارتباط، رابطهگزارش
18 | 0
didacticism٢٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩آموزش توام با نصیحت^معمولا افراطی و خسته کنندهگزارش
5 | 1
hortatory٢٣:٣٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٩انگیزشیگزارش
7 | 0
fleet٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٩تدریجا ناپدید شدن/گذشتنگزارش
7 | 1
indictment١٨:٢٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٨a thing that serves to illustrate that a system or situation is bad and deserves to be condemned.گزارش
5 | 1
cow٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٥overawe بیم زده کردن، هراساندن، ترساندنگزارش
23 | 1
chicanery١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٤حقه بازی، حیله بازیگزارش
5 | 0
long overdue٢٢:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٢having been expected or needed for a long timeگزارش
12 | 0
mien١٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٢ریخت، وضعگزارش
0 | 0
relic٠١:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/١١یادگاری از گذشتهگزارش
9 | 0
pilomotor reflex٠٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/١١سیخ شدگی موگزارش
7 | 0
specious١٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٠ظاهرا منطقی و درست ولی عکس آنگزارش
7 | 1
protocol١٥:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٠ضوابطگزارش
46 | 1
enervate٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٠زمین گیر کردنگزارش
7 | 0
munificent١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩بسیار بسیار سخاوتمندگزارش
5 | 0
prerogative١٥:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩حق مسلم! انرژی هسته ای حق مسلم ماست . . . : ) ) )گزارش
9 | 10
raconteur٢٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨نقال anecdotistگزارش
2 | 0
glittering٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨پر تلالوگزارش
9 | 0
profuse٠١:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨بی حد و حصرگزارش
7 | 0
frail٠٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨نحیف، ضعیف، شکننده، ضعیف النفس، سستگزارش
34 | 0
guise٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦منظر، لباس مبدل: معمولا برای فریب یا نامردی بکار میرود ولی میتواند معنی لباس هم بدهد.گزارش
0 | 0
fatuous١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠١نفهم - از روی نفهمیگزارش
0 | 1
elucidate١٥:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٠١شفاف سازی کردنگزارش
21 | 0
redress٠١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠١التیام بخشیدنگزارش
5 | 0
demeanor١٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣١طرز رفتارگزارش
7 | 0
pandemonium١٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣١قیامت، جهنم مثلا وقتی میگیم چه قیامتی/جهنمی شده اونجا!گزارش
16 | 0
ingrate١٩:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣١شخص نمک نشناسگزارش
2 | 0
tantalize٢٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠عطش کسی را تیز کردن - نوعی آزار دادن شدید و سادیسمیکگزارش
18 | 1