برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عاطفه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 I put in the blood, sweat and tears to raise them
من برای بزرگ کردن آنها خون دل خوردم.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

52 ?Are you nuts
دیوانه شده ای؟ عقلت را از دست داده ای؟
١٣٩٩/٠١/١٤
|

53 !Off you pop
فرار کنید!
١٣٩٩/٠١/١٤
|

54 !Chop
یالا، بجنب.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

55 ( انگلستان، عامیانه)باردار
١٣٩٩/٠١/١٤
|

56 محض اطلاع ١٣٩٩/٠١/١٤
|

57 عقل، درایت، زیرکی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

58 لبه پرتگاه بودن، در وضعیت بحرانی بودن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

59 !Period
والسلام، همین که گفتم.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

60 Single file
پشت سر هم به صف شدن.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

61 .Now you're talking
این شد حرف حساب.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

62 (هوانوردی)کمک ١٣٩٩/٠١/١٤
|

63 !Don't be so dramatic
زیادی شلوغش نکن. خیلی مته به خشخاش نذار.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

64 دقیقاً. درسته. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

65 زود برگرد! ١٣٩٩/٠١/١٤
|

66 گل مهمونی آمد/از راه رسید. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

67 هیچ وقت تکراری /قدیمی نمیشود. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

68 بحث پولش نیست.ربطی به مسائل مالی ندارد. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

69 (بیانگر خوشحالی ) خوبه.خوبه دیگر. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

70 چند روزی. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

71 Calm down = آرام باشید ١٣٩٩/٠١/١٤
|

72 نوعی ماساژ با استفاده از سنگ های گرم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

73 خیلی افراطی است.زیاده روی است. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

74 دارم یک مهمونی میگیرم/برگزار میکنم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

75 خفه شو دیگه. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

76 خودم بهش رسیدگی میکنم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

77 الان برمیگردم پیشتون. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

78 برو دیگه.حرکت کن دیگه. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

79 =okay ١٣٩٩/٠١/١٤
|

80 اجازه/فرصت/توانایی انجام کاری را داشتن
Why do you work at home? I get to spend a lot of time with you and the kids.
چرا تو خانه کار میکنی؟(زی ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

81 خوشحالم تونستی بیای. خوشحالم توانستی انجامش بدی. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

82 عالی ، معرکه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

83 =i really want or need sth
I could really use some silence
.right now =الان واقعا به کمی سکوت احتیاج دارم.
١٣٩٨/٠١/١٠
|

84 پیش /همراه کسی ماندن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

85 سرویس شستشوی لباس .لباس را از درب منزل تحویل می گیرند وشسته و اتو شده پس می آورند. ١٣٩٨/٠١/١٠
|

86 سفر کردن، به جاده زدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

87 عقلت را از دست دادی؟ دیوانه شده ای؟ ١٣٩٨/٠١/١٠
|

88 برای انجام کاری کلی به زحمت افتادن/کلی تلاش کردن/کلی سختی کشیدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

89 فرصت یا توانایی انجام کاری را داشتن.
Why do you work at home? I get to spend a lot of time with you and the kids.
چرا درخانه کار میکنی؟(زیرا) ...
١٣٩٨/٠١/١٠
|

90 قصدم توهین نیست .بهت بر نخوره. ١٣٩٨/٠١/١٠
|

91 تحمل/تجربه کردن.
You have no idea what I'm going through. تو نمی دونی من دارم چی میکشم.
١٣٩٨/٠١/١٠
|

92 (به اسپانیایی) خداحافظ ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

93 آفرین ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

94 ( اصطلاحی که در رقابت یا مسابقه به رقیب گفته میشود)بیا جلو ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

95 (در بریتانیا) بر و بچه ها،رفقا ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

96 =To sit down and relax
استراحت کردن
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

97 خیلی.
.It's way too good=خیلی خوب است.
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

98 =a short holiday
تعطیلاتی کوتاه
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

99 =it's your decision
تصمیمش با توست، تو تصمیم بگیر
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

100 با یک تیر دو نشان زدن ١٣٩٨/٠١/٠٩
|