عاطفه

عاطفه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lead up to١٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢منجر شدن ، انجامیدنگزارش
5 | 0
hang on١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠١/١٥!Hang on طاقت بیار، صبر کنگزارش
51 | 1
one thing lead to another١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥چیزها دست به دست هم دادنگزارش
18 | 1
end١٨:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/١٥Twist ending ( داستان ) پایان غیر منتظرهگزارش
9 | 1
see١٨:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/١٥. I didn't see that coming انتظار این را نداشتم. این را دیگه پیش بینی نکرده بودم.گزارش
18 | 1
get to know someone١٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥شناختن افراد با وقت گذراندن با آنهاگزارش
48 | 1
nonsense١٧:٥١ - ١٣٩٩/٠١/١٥!Nonsense داری چرت میگی، چرت نگوگزارش
32 | 1
voice of reason١٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥صدای عقل، صدای حقیقتگزارش
9 | 0
that's it١٧:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥( در هنگام عصبانیت ) بسه دیگه. خودشه.گزارش
37 | 1
brag١٧:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/١٥. I'm not one to brag من اهل لاف زدن نیستم.گزارش
28 | 0
feet١٧:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥. You're light on your feet تو خیلی چالاکی. تو خیلی فرز هستی.گزارش
16 | 1
no hard feeling١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥سخت نگیر، آشتی کنیم، ناراحتی دیگر بین ما نیستگزارش
14 | 0
facts and figures١٧:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/١٥آمار و ارقام، اطلاعات دقیقگزارش
60 | 0
fire in the hole١٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥( برای هشدار در هنگام خطر ) پناه بگیریدگزارش
14 | 0
fashion١٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥Come back to fashion دوباره مد شدنگزارش
9 | 1
count me in١٣:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/١٥من هستم. من پایه ام.گزارش
23 | 0
something١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/١٥?Isn't that something جالب نیست؟گزارش
16 | 1
turns out١٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥از قرار معلومگزارش
23 | 1
what's the point١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/١٥خوب که چی؟ فایده اش چیه؟ کی چی بشه؟گزارش
51 | 1
run for your life١٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥برای نجات جانتون فرار کنید.گزارش
21 | 1
matter of time١٣:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥. It's just a matter of time فقط مساله زمان مطرح است . دیر و زود داره سوخت و سوز نداره.گزارش
34 | 1
grab١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠١/١٥( محاوره، غذا ) به بدن /زدن ?Wanna go grab a few beers میخوای بریم یک چند تا آب جو بزنیم؟گزارش
48 | 1
subject to١٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/١٥در معرضگزارش
18 | 1
come over to١٣:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٥گرایش پیدا کردن، پیوستنگزارش
12 | 0
peel١٣:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/١٥. Keep your eyes peeled چشم هاتون را باز نگه دارید.گزارش
21 | 1
controlee١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥کنترل شوندهگزارش
2 | 1
best١٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/١٤. It's for the best این طوری بهتره.گزارش
9 | 1
cheer up١٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/١٤روحیه دادن، سر حال آوردنگزارش
21 | 1
rip off١٩:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/١٤. What a rip - off عجب کلاه برداری ای.گزارش
18 | 1
rip off١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٤سر کسی کلاه ءگذاشتن، کسی را تیغ زدن.گزارش
44 | 0
easy١٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤!Easy آرام باشگزارش
28 | 1
valet١٩:٢١ - ١٣٩٩/٠١/١٤( در هتل، رستوران ) پیشخدمتی که ماشین ها را پارک کرد.گزارش
12 | 1
very next١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/١٤دقیقا ، درست بعدی Very next day دقیقا روز بعدگزارش
12 | 0
off to١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠١/١٤. We're off to Africa داریم میریم آفریقا.گزارش
30 | 1
pictogram١٩:١٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤تصویر نگاشت:بیان یک جمله به کمک تصاویر به طوری که با نگاه اول معنی تصویر مشخص شود مانند علائم مختلف در مکان های عمومی.گزارش
14 | 0
broken١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/١٤( روحیه ) داغون، افسردهگزارش
37 | 0
spots١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤( عامیانه ) کافه ، بارگزارش
5 | 2
trampoline١٩:٠١ - ١٣٩٩/٠١/١٤یک نوع تشک فنری برای تمرین حرکات پرشیگزارش
28 | 0
weeping١٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/١٤( درخت و غیره ) مجنونگزارش
2 | 0
lay waste١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/١٤( زمین ، مزرعه ) از بین بردن ، تخریب کردنگزارش
5 | 1
outrage١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/١٤خشونت، بی حرمتی، عصبانیت شدید، عصبانی کردنگزارش
44 | 0
destined١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤مقدر ، در نظر گرفته شدهگزارش
37 | 0
order up١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/١٤سفارشات هاتون حاضره.گزارش
12 | 0
split١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/١٤( ورزش ) 180 زدنگزارش
23 | 1
strike fear to sb's heart١٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/١٤ترس به دل کسی انداختنگزارش
9 | 0
dice cut١٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤نگینی خرد شدهگزارش
2 | 0
bun١٨:٣١ - ١٣٩٩/٠١/١٤کیک فنجانی، کلوچهگزارش
21 | 1
no peeking١٨:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٤دزدکی نگاه نکن!گزارش
2 | 0
granted١٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤. Okay granted باشه قبوله. باشه درست است که. . . .گزارش
28 | 1
blood sweat and tears١٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/١٤I put in the blood, sweat and tears to raise them من برای بزرگ کردن آنها خون دل خوردم.گزارش
25 | 0