ارشیا

ارشیا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



فرومایه١٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧انسان خوار و ذلیل و متکبر و خسیسگزارش
2 | 1
مباهات١٤:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦فخر کردن مغرور بودن فخر فروختن به خود نازیدنگزارش
12 | 1
نیمه شهری١٤:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٥چیزی بین شهر و روستا می گویندگزارش
5 | 1
دکامتر١٤:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤واحد اندازه گیری که برابر است با ۱۰ متر یا ۱۰۰۰ سانتی مترگزارش
16 | 1
نونهال١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤کنایه از کم سن و سال و تازه به بلوغ رسیدهگزارش
9 | 1
بخش١١:٠٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤اگر بخواهیم کشور را تقسیم بندی بکنیم به یک قسمت آن بخش می گویند که بزرگتر از دهستان و شهرستان و شهر است ولی کوچکتر از استان است.گزارش
14 | 1
سرا١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣خانه ؛ کاشانه ؛ محل زندگیگزارش
7 | 1
نهار١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣روز به معنای غذایی که در ظهر بخورند هم می گویندگزارش
16 | 1
وسواس١٤:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣شک و تردید فراوان؛ تردید بیش از حد در انجام کاریگزارش
9 | 1
غرق اندوه شد١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣بسیار ناراحت و سهمگین شدگزارش
55 | 4
مهیب١٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣ترسناک ؛ وحشتناک ؛ هراس انگیزگزارش
25 | 1
یاس١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣نا امیدی و دلسردیگزارش
7 | 4
ناید به بار١٤:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣سودی به دست نمی آید ؛ فایده ای نداردگزارش
39 | 2
هریسه١٤:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣نوعی آش ؛ حلیمگزارش
14 | 1
گردن کشان١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣در شاهنامه به معنای پهلوانانگزارش
46 | 4
نسخه برداری١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣رونویسی کردن؛ کپی کردنگزارش
30 | 1
غایت١٤:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣آخرین درجه ؛ پایان؛ نهایتگزارش
25 | 1
مونس١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣همدم ؛ یارگزارش
30 | 1
سیمرغ١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣مرغی افسانه ای که آن را پادشاه پرندگان دانسته اندگزارش
7 | 1
عافیت١٤:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣آسایش ؛ سلامتی و تندرستیگزارش
21 | 1
سپیده دم١٤:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣زمان بر آمدن سپیده؛ سحرگاه؛ بامدادگزارش
16 | 1
سایه افکندن١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣توجه کردن ؛ متوجه احوال کسی گردیدنگزارش
5 | 1
ژرف١٤:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣عمیق ؛ گودگزارش
9 | 1
زیور الات١٤:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣دست بند ؛ گردن بند و . . . که از طلا باشد گزارش
14 | 1
خیال انگیز١٤:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣آنچه تخیل را بر می انگیزد یا افکار و تصوراتی به ذهن می آوردگزارش
113 | 9
تلفیق١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣با هم آوردن؛مرتب کردن؛در هم آمیختنگزارش
12 | 1
حق باوران١٤:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣کسانی که به حق و حقیقت باور دارند؛دین داران؛خداشناسانگزارش
44 | 6
حق گزار١٤:٠٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣قدردان؛شکرگزار؛آنکه قدر و ارزش محبت و نیکی به دیگران را می داند گزارش
5 | 1
زاغ بور١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣پرنده ی بومی ایران است این پرنده فقط در بیابان های مر کزی و شرقی ایران زندگی می کند صدایی زیبا و جثه ای کوچک دارد از خانواده ی کلاغ هاستاما از نظر ظا ... گزارش
16 | 2
درگاه١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣آستانه ی در، محل ورود، محل داخل شدن.گزارش
14 | 1
خون دل خوردن١٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣رنج بسیار کشیدن، سختی ها رو تحمل کردن، عذاب کشیدنگزارش
46 | 1
مسکین١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣بینوا، بیچاره، نیازمند، تهی دست، فقیزگزارش
14 | 1
خامش گردانم١١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣در مثل ( قدر عافیت ) به معنی ساکت کنمگزارش
18 | 2
خصلت١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣خوی یک شخص ، ویژگیگزارش
37 | 3
خروشیدن١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣بانگ و فریاد بر آوردن به پا خواستنگزارش
9 | 1
خجسته١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣فرخنده، مبارکگزارش
9 | 1
خاوران١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣مشرق محل درخشش خورشید مهر خاوران:خورشید درخشان که از شرق طلوع کندگزارش
18 | 1
خانمان سوز١١:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣ویدانگر، از بین برنده خانه محل زندگی و کاشانهگزارش
53 | 5
خامش١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣مخفف خاموشگزارش
9 | 1
خاکیان١١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣دنیای خاکی ، این جهان کسانی که از جنس خاکندگزارش
16 | 3
دمید١١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣دَمید:درخشید، طلوع کرد دَمیدن:طلوع کردن و سر زدن خورشید، ماه یا ستارگانگزارش
18 | 3
خارا١١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣سنگی بسیار سخت و محکمگزارش
9 | 1
رست١١:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣رُست:رویید و رشد کرد رَست:رها شد و آزاد شدگزارش
9 | 1
واقف١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢داننده ، آگاه، متضاد بی اطلاعگزارش
34 | 2
به عکس١٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨وارونه برعکسگزارش
14 | 1