برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ارشیا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 انسان خوار و ذلیل و متکبر و خسیس ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

2 فخر کردن مغرور بودن فخر فروختن به خود نازیدن ١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

3 چیزی بین شهر و روستا می گویند ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

4 واحد اندازه گیری که برابر است با ۱۰ متر یا ۱۰۰۰ سانتی متر ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

5 کنایه از کم سن و سال و تازه به بلوغ رسیده ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

6 اگر بخواهیم کشور را تقسیم بندی بکنیم به یک قسمت آن بخش می گویند که بزرگتر از دهستان و شهرستان و شهر است ولی کوچکتر از استان است. ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

7 روز به معنای غذایی که در ظهر بخورند هم می گویند ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

8 بسیار ناراحت و سهمگین شد ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

9 ترسناک ؛ وحشتناک ؛ هراس انگیز ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

10 نا امیدی و دلسردی ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

11 خانه ؛ کاشانه ؛ محل زندگی ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

12 شک و تردید فراوان؛ تردید بیش از حد در انجام کاری ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

13 نوعی آش ؛ حلیم ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

14 در شاهنامه به معنای پهلوانان ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

15 رونویسی کردن؛ کپی کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

16 آخرین درجه ؛ پایان؛ نهایت ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

17 سودی به دست نمی آید ؛ فایده ای ندارد ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

18 چاق ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

19 همدم ؛ یار ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

20 مرغی افسانه ای که آن را پادشاه پرندگان دانسته اند ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

21 شکوه وجلال ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

22 آسایش ؛ سلامتی و تندرستی ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

23 زمان بر آمدن سپیده؛ سحرگاه؛ بامداد ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

24 توجه کردن ؛ متوجه احوال کسی گردیدن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

25 عمیق ؛ گود ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

26 دست بند ؛ گردن بند و ... که از طلا باشد
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

27 آنچه تخیل را بر می انگیزد یا افکار و تصوراتی به ذهن می آورد ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

28 با هم آوردن؛مرتب کردن؛در هم آمیختن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

29 کسانی که به حق و حقیقت باور دارند؛دین داران؛خداشناسان ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

30 قدردان؛شکرگزار؛آنکه قدر و ارزش محبت و نیکی به دیگران را می داند
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

31 پرنده ی بومی ایران است این پرنده فقط در بیابان های مر کزی و شرقی ایران زندگی می کند صدایی زیبا و جثه ای کوچک دارد از خانواده ی کلاغ هاستاما از نظر ظ ... ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

32 آستانه ی در، محل ورود،محل داخل شدن. ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

33 رنج بسیار کشیدن،سختی ها رو تحمل کردن، عذاب کشیدن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

34 بینوا،بیچاره،نیازمند،تهی دست،فقیز ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

35 خوی یک شخص ، ویژگی ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

36 بانگ و فریاد بر آوردن به پا خواستن ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

37 فرخنده،مبارک ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

38 مشرق محل درخشش خورشید
مهر خاوران:خورشید درخشان که از شرق طلوع کند
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

39 ویدانگر،از بین برنده خانه محل زندگی و کاشانه ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

40 مخفف خاموش ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

41 دنیای خاکی ،این جهان کسانی که از جنس خاکند ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

42 در مثل (قدر عافیت)به معنی ساکت کنم ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

43 دَمید:درخشید،طلوع کرد
دَمیدن:طلوع کردن و سر زدن خورشید،ماه یا ستارگان
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

44 سنگی بسیار سخت و محکم ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

45 رُست:رویید و رشد کرد
رَست:رها شد و آزاد شد
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

46 داننده ،آگاه،متضاد بی اطلاع ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

47 وارونه برعکس ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|