Angel

Angel subtitle maker: ( Angel )
niceway101@gmail. com
سازنده زیرنویس و مترجم ( ANGEL )

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



officiator٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٣برگزار کننده، مسئول برگزاریگزارش
0 | 0
POD١٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥دوستان این معنایی که بالاتر نوشتم ظاهراً مال کلمه یِ دیگه ای بوده و به اشتباه به این قسمت اضافه شده، گفتم به این نکته اشاره کنم که به اشتباه نیوفتیدگزارش
2 | 1
sought out١٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠رجوع شود به seek out جستجوکردن، به دنبال چیزی گشتنگزارش
0 | 1
hive١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤a rash of round, red welts on the skin that itch intensely, sometimes with dangerous swelling, caused by an allergic reaction, typically to specific ... گزارش
9 | 1
gen pop١٥:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٢general population of inmates زندانی های عمومیگزارش
2 | 1
cellie١٤:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/١٢هم سلولی، هم اتاقیِ زندانگزارش
2 | 1
double dip١٤:١١ - ١٤٠٠/٠١/١٢obtain an income from two different sources, typically in an illicit way پول درآوردن از دو راهِ مختلف معمولاً بصورتِ غیرقانونی و نادرست شاید دودره با ... گزارش
2 | 1
fall apart١٤:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/١٠of a person ) lose one's capacity to cope ) . "I fell apart after his death" ضربه یِ روحی خوردن، دچار فروپاشی ذهنی شدن پس از مرگِ او ضربه یِ روحی خو ... گزارش
14 | 1
yappy١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠١/١٠واق واقوگزارش
5 | 1
bench١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/١٠مخفف bench press بمعنای پرس سینه ( در باشگاه بدنسازی )گزارش
5 | 1
primo١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/١٠( اسپانیایی ) cousin بمعنای پسرعمو یا دختر عمو و. . .گزارش
7 | 1
pinche١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٤In Spanish, pinche literally means “scullion, ” or someone who works in a kitchen doing menial work like peeling potatoes or washing dishes. . . . In ... گزارش
2 | 1
worn down٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠مراجعه شود به wear downگزارش
12 | 1
sweep١٢:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٠affect ( an area or place ) swiftly and widely. "the rebellion had swept through all four of the country's provinces" در مواردی خاص به معنای "تأثیرگ ... گزارش
5 | 1
google١٤:٥٦ - ١٣٩٩/١١/١٥دیدم یه نفر اون اول نوشته گوگل سازنده پرکاربردترین سیستم عامل موبایل جهان اندروید. برادر من در مورد چیزی که اطلاعاتی نداری یا اطلاعات کافی نداری نظر ... گزارش
2 | 1
ludacris٠٢:٠٧ - ١٣٩٩/١١/١٤مسخرهگزارش
5 | 1
hurtling١٢:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٤رجوع شود به hurtle گزارش
5 | 1
revenants١٢:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢٤رجوع شود به revenant بازگشته ( از مرگ )گزارش
2 | 1
mesh١١:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٤در طراحی گرافیکی و سه بعدی به معنای مجموعه ای از رئوس، وجه ها و نقاط گفته میشود که یک شکل را تشکیل میدهند، بعبارت ساده تر میتوان گفت به هر شکل سه بُع ... گزارش
16 | 1
delegates١٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤جمع delegate / مراجعه شود به delegateگزارش
5 | 1
flyest٠٩:٥٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٨fashionably attractive and impressive knowing and clever تأثیرگذار هوشمندانهگزارش
2 | 1
eod١٧:٠٩ - ١٣٩٨/١١/٠٤Explosive Ordnance Disposalگزارش
7 | 1
phalluses٠٣:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/٢٩a penis, especially when erect ( typically used with reference to male potency or dominance ) .گزارش
2 | 1
gaslight١٧:٠٤ - ١٣٩٨/١٠/٢٧manipulate ( someone ) by psychological means into doubting their own sanity بازی دادنِ روح و روانِ یک شخص بطوری که به عقلانیت خودش شک کندگزارش
90 | 1
marauding٢١:١٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٦رجوع شود به maraud غارتگر، دزد، چپاولگرگزارش
5 | 1
wff٢١:٤٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٣well - formed formula [در منطق گزاره ای و استنتاجی] فرمول یا گزاره یِ خوش فرم یا ساده شده، گزاره ای که با حروف و نمادهای منطق گزاره ای نشان داده میشودگزارش
5 | 1
charade١٦:٥٢ - ١٣٩٨/١٠/٢٢حقه بازیگزارش
25 | 1
get ahold of١١:٤١ - ١٣٩٨/١٠/٢٠تماس گرفتن با یک شخص : get ahold of someone دسترسی به یک چیز : get ahold of somethingگزارش
28 | 1
poli sci٢١:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/١٢Political Science علم سیاست ، علمی سیاسیگزارش
7 | 1
paper due٢١:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/١٢تکلیف ( منظور تکلیف مثل مشق هست )گزارش
5 | 1
rudderless٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/١٢بی سکان، بدون هادی ( رجوع شود به rudder )گزارش
9 | 1
seal١٨:٢٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٦a member of an elite force within the US Navy, specializing in guerrilla warfare and counter - insurgency ( آمریکا ) میشه گفت افسر نیرویِ دریاییگزارش
23 | 1
peacocking١٤:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٢Ostentatious dress or behaviour employed by a man in an attempt to impress women میشه گفت خودنماییگزارش
5 | 1
crochety٠١:١٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٢irritable تندمزاج، بدخلق، بد اخلاقگزارش
0 | 1
fletching٢٠:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠پر انتهایی تیرِ تیر و کمانگزارش
5 | 1
wrinkle٠١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠مشکل کوچکگزارش
16 | 1
lute٢٠:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٩سه تار ( آلت موسیقی )گزارش
16 | 1
meditating١٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٨رجوع شود به meditateگزارش
2 | 1
round trip٠٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٨سفرِ رفت و برگشتی به یک مکان ( خصوصاً زمانی که مسیر رفت و برگشت یکسان نباشد )گزارش
12 | 1
krampus١٥:٣٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢In Central European folklore, Krampus is a horned, anthropomorphic figure described as "half - goat, half - demon", who, during the Christmas season, ... گزارش
9 | 1
intexticated٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٩اصطلاحی برای اشاره به شخصی که بدلیل سرگرمِ چیزی مثل موبایل بودن حواسش در حال رانندگی یا راه رفتن پرته، حواس پرت مثال: Don't drive intexticated گوشی ب ... گزارش
0 | 1
allfather١١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٧نامی دیگر برای اودین، خدایی در افسانه هایِ نروژی که بالاتر از بقیه خدایان استگزارش
14 | 1
sniveling٠٩:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٧رجوع شود به snivel ، میتوان گفت دماغوگزارش
7 | 1
weaselly٢٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/١٥حقه بازانه، زیرکانهگزارش
0 | 1
shelf٢١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٥the length of time for which an item remains usable, fit for consumption, or saleable مدت مصرف، تاریخ انقضاگزارش
7 | 3
takes the cake٢٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/١٥be the most remarkable or foolish of its kind شاخص ترین یا احمقانه ترین از گونه یِ خود بودنگزارش
12 | 1
librarium١٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٥کتابخانه ( شکلی خام از کلمه library )گزارش
0 | 1
subdued١٤:١٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٤البته فتح کردن معنای دقیقی برای این کلمه نیست و به کار بردنش توصیه نمیشه : )گزارش
0 | 1
subdued١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٤غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردن غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردنِ یک کشور یا مَردمش با زور میشه گفت فتح کردنگزارش
5 | 1
catch wind١٧:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١١خبردار شدنگزارش
16 | 1