برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Angel

subtitle maker:(Angel)
niceway101@gmail.com
سازنده زیرنویس و مترجم(ANGEL)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 a rash of round, red welts on the skin that itch intensely, sometimes with dangerous swelling, caused by an allergic reaction, typically to specific ... ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

2 یکم رک باشیم، بعضاً میشه هم گفت کصخل
١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

3 general population of inmates
زندانی های عمومی
١٤٠٠/٠١/١٢
|

4 هم سلولی، هم اتاقیِ زندان ١٤٠٠/٠١/١٢
|

5 obtain an income from two different sources, typically in an illicit way
پول درآوردن از دو راهِ مختلف معمولاً بصورتِ غیرقانونی و نادرست
شاید دو ...
١٤٠٠/٠١/١٢
|

6 of a person) lose one's capacity to cope).
"I fell apart after his death"
ضربه یِ روحی خوردن، دچار فروپاشی ذهنی شدن
پس از مرگِ او ضربه یِ رو ...
١٤٠٠/٠١/١٠
|

7 واق واقو ١٤٠٠/٠١/١٠
|

8 مخفف bench press
بمعنای پرس سینه (در باشگاه بدنسازی)
١٤٠٠/٠١/١٠
|

9 (اسپانیایی) cousin بمعنای پسرعمو یا دختر عمو و... ١٤٠٠/٠١/١٠
|

10 In Spanish, pinche literally means “scullion,” or someone who works in a kitchen doing menial work like peeling potatoes or washing dishes. ... In pa ... ١٤٠٠/٠١/٠٤
|

11 مراجعه شود به wear down ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

12 affect (an area or place) swiftly and widely.
"the rebellion had swept through all four of the country's provinces"
در مواردی خاص به معنای "تأث ...
١٣٩٩/١٢/١٠
|

13 دیدم یه نفر اون اول نوشته گوگل سازنده پرکاربردترین سیستم عامل موبایل جهان اندروید.
برادر من در مورد چیزی که اطلاعاتی نداری یا اطلاعات کافی نداری ن ...
١٣٩٩/١١/١٥
|

14 مسخره ١٣٩٩/١١/١٤
|

15 رجوع شود به hurtle
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

16 رجوع شود به revenant
بازگشته ( از مرگ )
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

17 در طراحی گرافیکی و سه بعدی به معنای مجموعه ای از رئوس، وجه ها و نقاط گفته میشود که یک شکل را تشکیل میدهند، بعبارت ساده تر میتوان گفت به هر شکل سه بُع ... ١٣٩٩/١٠/١٤
|

18 جمع delegate / مراجعه شود به delegate ١٣٩٩/٠٩/٠٤
|

19 fashionably attractive and impressive
knowing and clever
تأثیرگذار
هوشمندانه
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

20 Explosive Ordnance Disposal ١٣٩٨/١١/٠٤
|

21 a penis, especially when erect (typically used with reference to male potency or dominance). ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

22 manipulate (someone) by psychological means into doubting their own sanity
بازی دادنِ روح و روانِ یک شخص بطوری که به عقلانیت خودش شک کند
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

23 رجوع شود به maraud
غارتگر، دزد، چپاولگر
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

24 well-formed formula
[در منطق گزاره ای و استنتاجی] فرمول یا گزاره یِ خوش فرم یا ساده شده، گزاره ای که با حروف و نمادهای منطق گزاره ای نشان داده میش ...
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

25 حقه بازی ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

26 تماس گرفتن با یک شخص : get ahold of someone
دسترسی به یک چیز : get ahold of something
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

27 تکلیف(منظور تکلیف مثل مشق هست) ١٣٩٨/١٠/١٢
|

28 Political Science
علم سیاست ، علمی سیاسی
١٣٩٨/١٠/١٢
|

29 بی سکان، بدون هادی
(رجوع شود به rudder)
١٣٩٨/١٠/١٢
|

30 a member of an elite force within the US Navy, specializing in guerrilla warfare and counter-insurgency
(آمریکا)میشه گفت افسر نیرویِ دریایی
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

31 Ostentatious dress or behaviour employed by a man in an attempt to impress women
میشه گفت خودنمایی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

32 irritable
تندمزاج، بدخلق، بد اخلاق
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

33 پر انتهایی تیرِ تیر و کمان ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

34 مشکل کوچک ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

35 سه تار(آلت موسیقی) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

36 رجوع شود به meditate ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

37 سفرِ رفت و برگشتی به یک مکان(خصوصاً زمانی که مسیر رفت و برگشت یکسان نباشد) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

38 In Central European folklore, Krampus is a horned, anthropomorphic figure described as "half-goat, half-demon", who, during the Christmas season, pun ... ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

39 اصطلاحی برای اشاره به شخصی که بدلیل سرگرمِ چیزی مثل موبایل بودن حواسش در حال رانندگی یا راه رفتن پرته، حواس پرت
مثال:
Don't drive intexticated< ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

40 نامی دیگر برای اودین، خدایی در افسانه هایِ نروژی که بالاتر از بقیه خدایان است ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

41 رجوع شود به snivel ، میتوان گفت دماغو ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

42 حقه بازانه، زیرکانه ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

43 the length of time for which an item remains usable, fit for consumption, or saleable
مدت مصرف، تاریخ انقضا
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

44 be the most remarkable or foolish of its kind
شاخص ترین یا احمقانه ترین از گونه یِ خود بودن
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

45 کتابخانه(شکلی خام از کلمه library ) ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

46 البته فتح کردن معنای دقیقی برای این کلمه نیست و به کار بردنش توصیه نمیشه :) ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

47 غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردن
غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردنِ یک کشور یا مَردمش با زور میشه گفت فتح کردن
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

48 خبردار شدن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

49 Technical Engineering
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

50 رقابت ها ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|