برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Angel

subtitle maker:(Angel)
niceway101@gmail.com
سازنده زیرنویس و مترجم(ANGEL)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 affect (an area or place) swiftly and widely.
"the rebellion had swept through all four of the country's provinces"
در مواردی خاص به معنای "تأث ...
١٣٩٩/١٢/١٠
|

2 دیدم یه نفر اون اول نوشته گوگل سازنده پرکاربردترین سیستم عامل موبایل جهان اندروید.
برادر من در مورد چیزی که اطلاعاتی نداری یا اطلاعات کافی نداری ن ...
١٣٩٩/١١/١٥
|

3 مسخره ١٣٩٩/١١/١٤
|

4 رجوع شود به hurtle
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

5 رجوع شود به revenant
بازگشته ( از مرگ )
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

6 در طراحی گرافیکی و سه بعدی به معنای مجموعه ای از رئوس، وجه ها و نقاط گفته میشود که یک شکل را تشکیل میدهند، بعبارت ساده تر میتوان گفت به هر شکل سه بُع ... ١٣٩٩/١٠/١٤
|

7 جمع delegate / مراجعه شود به delegate ١٣٩٩/٠٩/٠٤
|

8 fashionably attractive and impressive
knowing and clever
تأثیرگذار
هوشمندانه
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

9 Explosive Ordnance Disposal ١٣٩٨/١١/٠٤
|

10 a penis, especially when erect (typically used with reference to male potency or dominance). ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

11 manipulate (someone) by psychological means into doubting their own sanity
بازی دادنِ روح و روانِ یک شخص بطوری که به عقلانیت خودش شک کند
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

12 رجوع شود به maraud
غارتگر، دزد، چپاولگر
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

13 well-formed formula
[در منطق گزاره ای و استنتاجی] فرمول یا گزاره یِ خوش فرم یا ساده شده، گزاره ای که با حروف و نمادهای منطق گزاره ای نشان داده میش ...
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

14 حقه بازی ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

15 تماس گرفتن با یک شخص : get ahold of someone
دسترسی به یک چیز : get ahold of something
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

16 تکلیف(منظور تکلیف مثل مشق هست) ١٣٩٨/١٠/١٢
|

17 Political Science
علم سیاست ، علمی سیاسی
١٣٩٨/١٠/١٢
|

18 بی سکان، بدون هادی
(رجوع شود به rudder)
١٣٩٨/١٠/١٢
|

19 a member of an elite force within the US Navy, specializing in guerrilla warfare and counter-insurgency
(آمریکا)میشه گفت افسر نیرویِ دریایی
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

20 Ostentatious dress or behaviour employed by a man in an attempt to impress women
میشه گفت خودنمایی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

21 irritable
تندمزاج، بدخلق، بد اخلاق
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

22 پر انتهایی تیرِ تیر و کمان ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

23 مشکل کوچک ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

24 سه تار(آلت موسیقی) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

25 رجوع شود به meditate ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

26 سفرِ رفت و برگشتی به یک مکان(خصوصاً زمانی که مسیر رفت و برگشت یکسان نباشد) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

27 In Central European folklore, Krampus is a horned, anthropomorphic figure described as "half-goat, half-demon", who, during the Christmas season, pun ... ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

28 اصطلاحی برای اشاره به شخصی که بدلیل سرگرمِ چیزی مثل موبایل بودن حواسش در حال رانندگی یا راه رفتن پرته، حواس پرت
مثال:
Don't drive intexticated< ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

29 نامی دیگر برای اودین، خدایی در افسانه هایِ نروژی که بالاتر از بقیه خدایان است ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

30 رجوع شود به snivel ، میتوان گفت دماغو ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

31 حقه بازانه، زیرکانه ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

32 the length of time for which an item remains usable, fit for consumption, or saleable
مدت مصرف، تاریخ انقضا
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

33 be the most remarkable or foolish of its kind
شاخص ترین یا احمقانه ترین از گونه یِ خود بودن
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

34 کتابخانه(شکلی خام از کلمه library ) ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

35 البته فتح کردن معنای دقیقی برای این کلمه نیست و به کار بردنش توصیه نمیشه :) ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

36 غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردن
غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردنِ یک کشور یا مَردمش با زور میشه گفت فتح کردن
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

37 خبردار شدن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

38 Technical Engineering
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

39 رقابت ها ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

40 رجوع شود به Shed ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

41 mentally prepare (oneself) to do or face something difficult
آماده سازیِ ذهنی و روحی برایِ رویارویی با یه چیز سخت
میشه یه جورایی گفت تسلی خاطر ...
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

42 دوست دختر ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

43 درمورد کشتی یا چنین چیزهایی، جدا از مهارگاه
مثلاً برایِ کشتی
it's unmoored : یعنی از لنگرگاه جداست
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

44 بحث، جدال، دعوا یا مخالفت ١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

45 California
کالیفرنیا (آمریکا، خودمانی)
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

46 (شمالِ آمریکا)محله، جاده اصلی یا جاده ای اصلی از شهر که به بیرون از شهر هدایت میکند و در کناره هایِ آن مغازه هایِ متعدد(یا ساختمان های دیگر) وجود د ... ١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

47 "screw you" or "go to hell"
(عامیانه، خودمانی) لعنت به تو، برو به جهنم، ...
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

48 نوعی سرویسِ پیکِ رستوران ١٣٩٨/٠٨/١٨
|

49 (غیررسمی) مواد (معمولاً به مقداری برایِ استفاده شخصی اشاره داره) ١٣٩٨/٠٨/١٨
|

50 نیمه پُرِ یک چیز، طرفِ یا زاویه یِ مثبتِ یک چیز،
upside to sth
١٣٩٨/٠٨/١٨
|