علی فرهادی

علی فرهادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



under the weather١٧:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٩احساس کسالت داشتن، احساس ناخوشی، عامیانه [کوک نبودن]،گزارش
30 | 1
stay put١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٩ثابت ماندن در یک جا یاپست ، ( محل کار ) ،گزارش
23 | 0
on account of١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٩به دلیل، به خاطر، به سبب، به علت،گزارش
12 | 0
every so often١٧:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩بعضی اوقات، گاهی اوقات، هر از چندی، هر چند وقت یکبارگزارش
5 | 0
be true of١٥:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٩درست بودن یا صحیح بودن در مورد. . . ( شخص یا شی مورد نظر در گفتگو ) ، صدق کردن مثال this stereotype is not true about all men. این رفتار کلیشه ای در ... گزارش
2 | 0
all along١٥:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩در تمام طول این مدت، همه این مدت ،گزارش
39 | 1
in regard to١٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٩با توجه به. . ، با در نظر گرفتن . . .گزارش
7 | 0
get the better of١٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩کنترل کردن شخصی، تحت کنترل و سلطه کسی بودن یا شدن ، برتری و تسلط داشتن روی کسی یا چیزیگزارش
14 | 1
cross out١٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩خط زدن یا خط کشیدن روی کلمه یا شماره و. . . برای تعویض با لغت یا شماره دیگر he crossed out my old number and wrote down the new one. او شماره قدیمم ... گزارش
7 | 1
stick around٠٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩منتظر ماندن، صبر کردن، پلکیدنگزارش
14 | 0
burst out٠٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٩یهویی ( زدن زیر گریه یا خنده ) ، کاری را یهویی و ناگهانی انجام دادن he burst out signing suddenly. او یهویی شروع به خواندن کرد.گزارش
23 | 0
fool around١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بازی کردن ، تفریح کردن ، بازیگوشی کردن،گزارش
16 | 1
dry out١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٨خشک شدن [گل ، گیاه یا درخت], خشک شذن زمین یا خاک، خشک کردن سبزی خشک کردن لباس و غیره گزارش
5 | 0
close call١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٢٨( رد شدن یا رد کردن ) خطر بالقوه، خطر حتمی، خطر یا موقعیت نزدیک به مرگگزارش
18 | 0
be better off١٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بهتر بودن، جایگاه بهتری داشتن، موقعیت بهتری داشتن، شانش بهتر یا بیشتری داشتن women are better off now than they were 100yers ago امروزه جایگاه زنان ن ... گزارش
18 | 1
a far cry from١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بسیار متفاوت از ،گزارش
23 | 0
think nothing of it١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٨[عامیانه] قابل نداشت، قابل نداره ، خواهش میکنم، مهم نیست ، اصلا حرفش رو هم نزنید ، قابل ذکر نیست، thank you for helping me . think nothing of it .گزارش
5 | 0
ill at ease١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٨راحت نبودن ، احساس راحتی نکردن، یانداشتن ، عصبی یا نگران بودن، I usually feel I'll at ease in the elevator. من معمولا در اسانسور احساس راحتی نمیکنم گزارش
9 | 0
out of the question١١:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٨[عامیانه] ممنوع، غیر ممکن، غیر عملی،گزارش
5 | 1
may as well١١:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بهتره که . . . ، ( انجام بهترین کار در موقعیت مورد نظر مثال are you going to the movie tonight? I may as well. I dont have any thing to doگزارش
14 | 0
tell from٠٤:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦تشخیص دادن، تمییز دادن مثال he can't tell blue from green او نمیتواند ابی را از سبز تشخیص دهد I can't tell orange tree from the lemon tree من نمی توا ... گزارش
18 | 0
be bound to٠٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٦قریب به یقین ، به احتمال خیلی زیاد مثال I broke down dad's car ?what do you think dad will say about it he is boud to be angry. من ماشین پدر رو خراب ... گزارش
23 | 1
fed up with٠٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٦خسته شدن ، کلافه شدن از چیزی،گزارش
18 | 1
drive crazy٠٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٦عصبانی کردن، عامیانه ( کسی را جان به لب کردن، جان کسی را به لب رساندن ) مثال let's kill this mosquito it makes me crazy بذار این پشه رو بکشم. جونم ر ... گزارش
18 | 1
it is no use١٦:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٥هیچ چیز عوض نمیشه، هیچ فایده ای ندارد، کاملا بی فایده است مثال it is no use getting sad about past filures ناراحت شدن به خاطر شکستها ( ناکامیهای ) گذ ... گزارش
5 | 0
abide by٢٣:١٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٣مطیع بودن، تبعیت کردن، اطاعت کردن If you want to stay in this school you must abide by the rules. اگر شما بخواهید در این مدرسه بمانیدباید از قوانین ... گزارش
21 | 0
go without saying٢٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٣واضح و روشن؛مبرهن ؛مثل روز روشن، نیاز به گفتن نداشتنگزارش
16 | 0
of ones own accord١٤:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٢١انجام کاری با رضایت قلبی وبدون درخواست یا خواهش دیگران مثال he gave 10$ to that old poor man of his own accord او بارضایت قلبی ده دلار به ان پیرمرد ... گزارش
2 | 0
on ones own accord١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٢١به صورت خودجوش و بدون دستور و خواهش کاری را انجام دادن. مثال. After the dinner I washed the dishes on my own accord. بعد از شام خودم ظرفها رو شستم ... گزارش
2 | 0
hit upon٠٥:١٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١به سرعت به ذهن خطور کردن، ، عامیانه ( یهویی به کلش زد که . . . )گزارش
34 | 0
filing system١٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٠سیستم بایگانی،گزارش
9 | 0
as of yet٠٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٠تا کنون؛ تا به حال، هنوزگزارش
18 | 0
think highly of٠٢:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٠نسبت به کسی نظر و دید خوبو مثبت داشتن،گزارش
18 | 0
take ones time٠٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٠باصبر وحوصله؛ بدون عجله، با تمٱنینه؛با فراغ بال؛با خاطر اسودهگزارش
7 | 0
more often than not١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/١٨معمولا، به طور معمول، اغلبگزارش
5 | 0
have a point١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠١/١٨راست میگی، راست میگه ، ( در تایید حرف طرف مقابل یا شخص مورد نظر )گزارش
16 | 0
pedal to the metal١٦:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/١٦تخت گاز رفتن، با سرعت زیاد رفتنگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده