علی امیری فر

علی امیری فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



hello١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٤جز معنی معمولش، میتونه تو مایه های بالاخره ( با طعنه ) به کار بره. مثلا این جمله رو در نظر بگیرید: سال تا سال اسم ما رو نمیاره طرف و بعد یکهو، یاد ما ... گزارش
0 | 0
licking my lips١٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥آب از دهان راه افتادن. احساس هیجان بالا.گزارش
0 | 0
rehab١٩:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥دوره تمرین سبک برای ورزشکار بعد از مصدومیت یا بعد از جراحی. به دست آوردن آهسته قدرت سابق.گزارش
5 | 0
under achievement١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠١نرسیدن به چیزهایی که انتظار می رفت. پایین تر از چیزی که تصور میشد ظاهر شدن that fails to attain a predicted level of achievement or does not do as w ... گزارش
0 | 0
prancing١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠١رقصیدن، رقص اسب هم میشه. مثل نماد لامبورگینیگزارش
2 | 0
bogs١٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩توالت ها. سرویس بهداشتیگزارش
0 | 0
legging٢١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨به سرعت به جایی رفتنگزارش
0 | 0
bloodstock٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨اسب اصیلگزارش
0 | 0
pit pony٢١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨اسب معدن، اسبی که قدرت بارکشی داره. حتی ممکنه این اسب در کورس ها شرکت کنه البته و به معنی ارزش پایینش نیست.گزارش
0 | 0
piccaninnies١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣کودک کوچک سیاه پوست ( توهین آمیز )گزارش
0 | 0
chaperoned١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣در جمعی بودن و توسط دیگرانی همراهی شدن. یا حتی موردنظارت قرار داشتن توسط دیگرانی. مثلا دختری که با خانواده بیرون اومده و خانواده حواسشون به اعمالش هس ... گزارش
0 | 0
piss taking٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢شوخی کردن با کسی. سرکار گذاشتن کسی.گزارش
0 | 0
home loving٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢١بچه خونگی. عاشق خونه. سریع احساس غربت کنندهگزارش
0 | 0
deficit١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢١اختلاف. فاصله دو چیز. اختلاف گل دو تیم مثلا. حتی تفاضل گل تو جدول.گزارش
2 | 0
scally١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢١یاغی هم ترجمه خوبیه I still wasn’t sure whether I was a Scally or a Saint!گزارش
0 | 0
scally١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢١جوان سرکش، بی مسئولیت، مخربگزارش
2 | 0
mullering١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١نابود کردن. از بین بردن.گزارش
0 | 0
consigning١٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢١انداختن. پرت کردن. consigning that deal to the binگزارش
0 | 0
solidifying١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠استحکام بخشیدن. مثلا صدرنشین یه بردی میاره که صدرنشینی رو استحام میده. همینطور قوی تر شدن هم معنی میدهگزارش
0 | 0
leathered١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠خرد کردن، بردن با اختلاف. زدن ضربه محکم به توپ هم میشه. البته غیرورزشی هم زیاد داره. مثلا چرمی. سیاه مست.گزارش
0 | 0
bucketload١٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠تعداد زیاد. یک عالمه.گزارش
0 | 0
statesmen٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٢باتجربه، کارکشته. مثلا تو ورزش و در مورد بازیکن هایی که سنشون بالا رفته اما هنوز بازی می کنن کاربرد داره.گزارش
0 | 0
build up٢٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٠آماده سازی برای چیزی. مثلا یه بازی مهمی قراره انجام بشه، از یه ساعت قبلش تو تلویزیون برنامه ای دارن و توش راجع به بازی صحبت می کنن، آمار میدن یا تصاو ... گزارش
12 | 0
pig sick٢٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨آدمی که به لحاظ روانی حالش بده. افسردگی نه، درد فیزیکی هم نه؛ حالش به دلیلی گرفته ست، بابت اتفاقی ضدحال خورده.گزارش
0 | 0
monomaniac٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٠فردی که وسواسی جنون آمیز نسبت به چیزی داردگزارش
5 | 0
formateur١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٠پیشرو، مولف، تاسیس کنندهگزارش
0 | 1
stringy١٥:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٧http://www. footyblog. net/wp - content/uploads/2012/05/Florent - Malouda - haircut. jpg موهای رشته ای، به این شکلگزارش
2 | 0
lumbered٠١:١٧ - ١٣٩٧/٠١/١٤به شکلی عجیبگزارش
5 | 0
whingeing٠٠:٥٨ - ١٣٩٧/٠١/١٤غرغر کردن، گلایه ها، ایردگرفتن های دائمگزارش
9 | 0
moaners٢٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠١/١٣ناله کنندگان، گلایه کنندگانگزارش
2 | 0
nicked١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠١/١٠دزدیدن چیزی ( بریتانیایی )گزارش
16 | 1
bones١٧:٠٨ - ١٣٩٦/١٢/٠٢پاداش ( در قراردادهای ورزشی )گزارش
37 | 6
lifted١٦:٣٥ - ١٣٩٦/١٢/٠٢شارژ روحی شدنگزارش
14 | 2
harping١٠:٣٠ - ١٣٩٦/١٢/٠٢به طور مداوم در مورد چیزی صحبت کردنگزارش
14 | 0
suedes٠٩:٣٦ - ١٣٩٦/١٢/٠٢چرم جیرگزارش
0 | 0
pesetas٢٢:٠٢ - ١٣٩٦/١١/٠٤پزوتا، واحد پول سابق اسپانیاگزارش
7 | 0
billeted٠١:١٩ - ١٣٩٦/١١/٠٤خانه موقت، سربازخانهگزارش
2 | 0
squinting٠٠:٤٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٩لوچ - چپ چپ نگاه کردنگزارش
2 | 1
toughness٠١:٥٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٥سخت گیریگزارش
2 | 0
solid base١٣:٣٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٤پایه محکمگزارش
2 | 0
rattle١٧:٢٧ - ١٣٩٦/١٠/٠٣وسیله ای که هواداران فوتبال تکان می دهند و صدا می دهد. https://www. tarafdari. com/sites/default/files/users/user7024/2017/12/24/rattle. jpgگزارش
7 | 3
codding١٧:١٩ - ١٣٩٦/١٠/٠١مسخره بازی در آوردن، نقش بازی کردنگزارش
2 | 1
watchet٠٨:٥٥ - ١٣٩٦/٠٩/١٥شهر کوچکی در جنوب غرب انگلستان.گزارش
0 | 0
hypnotised٠٩:٣٥ - ١٣٩٦/٠٨/١٣هیپنوتیزم شدهگزارش
2 | 0
cajoling١٢:٣٢ - ١٣٩٦/٠٨/١١متقاعد کردنگزارش
9 | 0
deafening١٠:٢٤ - ١٣٩٦/٠٨/١١ناامید کنندهگزارش
12 | 6
footsteps٠٩:٤١ - ١٣٩٦/٠٨/١١با پای پیاده رفتن، قدم زنانگزارش
12 | 1
cheering٠٩:٣٩ - ١٣٩٦/٠٨/١١تشویق کردنگزارش
55 | 1
fanaticism١٣:١١ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨افراطی در معنای مثبت، مثل هوادار فوتبالگزارش
0 | 0
overstrained٠٩:٤٦ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨آموزش بیش از حد، تمرین زیادی، افراطگزارش
2 | 0