برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی حیدر




# واژگان _ حقوقی .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 القاء
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - یاد دادن . ۲ - افکندن، انداختن .
١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

2 مثل ، مانند . ١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

3 در قضایای شرعی، مثل: الخمر حرام، موضوع حکم، خمر خارجی یا عنوان خمریت، و متعلق حکم، شرب خمر ( فعل مکلف در خارج)، و حکم آن، حرمت است. ١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

4 تفاوت شرط با قید چیست ؟
قید محکم تر از شرط است . و در واقع لازمه قطعی یک شی است . و با انتفای آن مقید هم از بین میرود . یعنی عقد منفسخ نیشود .اما ...
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

5 معنی: شرط قبلی، پیش نیاز، لازمه، شرط لازم، لازمه امری، پیش بایست
معانی دیگر: ضروری، لازمه ی واجد شرایط بودن
Prerequisite
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

6 واجب، لازم، ضروری، آنچه لازم و واجب باشد ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

7 داشت = نگهداری ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

8 ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول
برابر پارسی: نشان، نشان ...
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

9 ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول
برابر پارسی: نشان، نشان ...
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

10 . تخم گیاه را زیر خاک کردن که سبز شود. ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

11 غبن در اصطلاح فقها :
تملیک مال دیگری ، به زیادتر از قیمت واقعی در صورت جهل طرف .
معنی تملیک : مالی را به ملک ( چیرگی ، تسلط ) در آوردن است .
١٤٠٠/٠٣/١٧
|

12 شرط ١٤٠٠/٠٣/١٧
|

13 مطابق قانون مدنی ایران, از آثار تسلیم مبیع می‌توان به انتقال مالکیت ( ضمان معاوضی) در مبیع کلی اشاره کرد. لذا ( بنابراین )در بیع کلی فی‌الذمه به لحاظ ... ١٤٠٠/٠٣/١٦
|

14 شرط راجع به کیفیت و کمیت مورد معامله را شرط صفت گویند .
چرا گاهی در عقود از شرط صفت استفاده میکنیم ؟ زیرا گاهی اوقات مقدار یا وصف مورد معامله مشخص ...
١٤٠٠/٠٣/١٦
|

15 پیمان نمودن . ١٤٠٠/٠٣/١٦
|

16 ضمایر اشاره به نزدیک ((این ، همین ))
ضمایر اشاره به دور (( آن ، همان ))
١٤٠٠/٠٣/١٦
|

17 دعوایی است که موضوع آن ، استرداد اموال امانی موجود نزد تاجر ورشکسته است .
دعاوی استرداد شامل :
1) استرداد عین اموال امانی
2) استرداد اوراق ...
١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

18 انفساخ ( منفسخ ) :
انفساخ به هم خوردن خود به خودی است که در اثر عارضه ، حالت یا وضعیتی در یکی از طرفین ایجاد میشود (مانند : فوت ، جنون وحجر طرفین ...
١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

19 عقدی است بین دو طرف که مطابق آن، یکی مال خود را به دیگری می‌سپارد تا از آن استفاده کند؛ مانند عاریه‌دادن لباس یا اتومبیل‌سواری. به عاریه‌دهنده، مُعیر ... ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

20 /vaz'iyyat/
مترادف وضعیت: چگونگی، حالت، کیفیت، موقع، موقعیت
برابر پارسی: چگونگی، جایگاه، چند و چونی، سروسامان، نهش
١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

21 درختکاری ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

22 منظور از عرف بلد در ماده 342 قانون مدنی ، عرف محل وقوع عقد بیع یا تابع اراده طرفین عقد است . ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

23 وضعیت ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

24 یعنی باید دارای ارزش معاوضه باشد . ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

25 استیلاء ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

26 مالی را به ملک دیگری در آوردن را تَملیک گویند و از آن در بابهای عقود نظیر تجارت، قرض، رهن، صلح، مضاربه و هبه سخن رفته است.
ملک : استیلاء ، چیرگی و ...
١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

27 برابر، مساوی، معادل، پیش، جلو، روبرو، رویارو، نزد، ضد، مخالف، نقیض، قبال، محاذی، موازات ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

28 حال، وضع، وضعیت
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

29 دانسته شده از
فهم شده از
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

30 شمردن و تعیین کردن . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

31 اشاعه در مقابل افراز ( قابل تقسیم به کار میرود . و مشاع در مقابل مفروز .
لازم بذکر است مال مورداشاعه را مشاع میگویند
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

32 اشاعه در مقابل افراز ( قابل تقسیم به کار میرود . و مشاع در مقابل مفروز .
لازم بذکر است مال مورداشاعه را مشاع میگویند .
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

33 اشاعه در مقابل افراز ( قابل تقسیم به کار میرود . و مشاع در مقابل مفروز .
لازم بذکر است مال مورداشاعه را مشاع میگویند
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

34 شبیه، همانند، مانند، متشابه، هم جنس، قرین، همچون، هم شکل، همگونه
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

35 منافع زمین کشاورزی ، مورد مزارعه است . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

36 معاطات عبارت است از مبادله و داد و ستد بدون عقد مخصوص و به تعبیر دیگر المعاطاة أن یعطی کل من اثنین عوضا عما یأخذه من الاخر. به مفهوم کلی معاطات هر مع ... ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

37 رفتار، عمل، مبادرت
برابر پارسی: دست بکار شدن، انجام دادن، دست زدن، کار
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

38 اصطلاح معاطاتی، پیشینه ای در آیات قرآن یا روایات ندارد؛ بلکه آن را فقیهان با الهام از تعاطی بی کلامی که در عرف وجود دارد، ساخته اند ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

39 شفاهی ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

40 ماهیت عقد مزارعه از عقود مشارکتی است . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

41 زرع عبارت است از محصولاتی که از بذر و دانه به وجود میآید . و یک ساله ( یک دوره ) است . یعنی بعد از یک بار چیدن تمام میشود . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

42 معنی لغوی مزارعه کشت کردن دو نفر بایک دیگر است . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

43 حکم عقد مکره ، غیر نافذ است . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

44 منظور از ماده 345 قانون مدنی از اهلیت تصرف ؛ اختیار تصرف است . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

45 آن است که بایع بتواند مبیع را انتقال دهد و از. تصرف در مبیع قانونا منع نباشد . ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

46 اهلیت قانونی یعنی بلوغ ، عقل ، رشد .
که در عقد بیع ، طرفین باید دارای: 1) اهلیت قانونی 2) اهلیت تصرف در مبیع باشند .
و باید طرفین عقد بیع حتماً ...
١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

47 مشروعیت به معنای قانونی بودن یا طبق قانون بودن است. سیسرون این واژه را برای بیان قانونی بودن قدرت به کار برد. ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

48 فقط اینکه .
به صِرفِ ااینکه .
١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

49 - واقع بینانه، عملی 2- ساده و بی تکلف، بی آلایش، واقع بین، حقیقی، واقعی، اهل عمل ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

50 مترادف برحسب: براساس، برطبق، مطابق، موافق
برابر پارسی: به فراخور
١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 maliciously
• He maliciously damaged a car with a baseball bat.
• او از روی عمد یا بی مبالاتی با یک چوب بیس بال به ماشین آسیب وارد آورد .
١٣٩٩/٠٨/٠٩
|

2 convincing
• I found his argument pretty convincing.
• من استدلال او را بسیار قانع کننده دیدم.
١٣٩٩/٠٥/١٩
|