مهدی عباس پور

مهدی عباس پور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



sweep under the carpet٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤sweep sth under the carpet/rug به معنای جارو کردنِ کثیفی ها و مخفی کردنشون زیر فرش یا قالیچه. معادل های فارسی : علاوه بر معادل هایی که دوستان ذکر ک ... گزارش
2 | 0
mosaic٠٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٤تصویر شطرنجیگزارش
5 | 0
on the line١١:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥to be on the line در خطر بودن پای کسی یا چیزی وسط بودنگزارش
7 | 0
out of question٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨ناممکن ، نشدنی، دور از ذهن و. . . . . . it's not really out of question چندان دور از ذهن نیست.گزارش
7 | 0
dawn on someone٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧دوهزاریِ کسی افتادنگزارش
18 | 0
hang out٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥( با کسی ) گشتن، وقت گذراندن، بیرون رفتن و. . .گزارش
18 | 0
kindergarten١٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤مهدکودک، کودکستان و. . . ماخوذ از آلمانی kinder :کودکان garten: باغ، بوستان گزارش
25 | 0
MOM١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤خانم "صبا" اولاً، mother درسته، نه" mater"😐 ثانیاً، چه با o و چه با u نوشته بشه، هیچکدوم "غلط" نیست و فقط حالات نوشتاری متفاوت در لهجه های بریتیش ... گزارش
46 | 1
ملهم١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣مُلهِم : الهام کننده مُلهَم : الهام شدهگزارش
14 | 0
متصور١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١۱_متصوِر: کسی که تصور می کند ( آینده خوبی را برایت متصوِر هستم ) ۲_متصوَر: چیزی که آن را تصور کنند و یا قابل تصور باشد. ( اتفاقی بدتر از این، بر ... گزارش
23 | 0
retch١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣١to attempt to vomit to try to vomit make an unsuccessful effort to heave بنظرم بیشتر " عُق زدن " هست. حتی اگه در عمل منجر به بالا آوردن نشه.گزارش
16 | 0
how do you do٠٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥درود اگه بخوایم معنیِ "شرایط سخت"، "هچل" ، "مخمصه" ( بدون علامت سوال ) رو بگذاریم کنار، در حالتی که این عبارت علامتِ سوال داشته باشه، یک نوع احوال پر ... گزارش
41 | 0
مذبوحانه٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢صفتdesperate قیدdesperately گزارش
18 | 0
stool٠٢:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠صندلی ای که معمولا پشتی و زیردستی نداره . و بر خلاف نظر برخی دوستان، فقط در فروشگاه ها استفاده نمیشه و برای نشستن هم بکار میره؛ مثلا در بعضی رستوران ... گزارش
23 | 0
kitschy٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٩جِلف: kitschy مترادف دیگر انگلیسی: corny آلمانی: kitschigگزارش
21 | 0
suck up٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٩بعنوان اسم هم بکار میره؛ چاپلوس، خایه مال، تملق گو و. . . . =toady , apple_polisher , fawner و. . . .گزارش
21 | 1
buff١٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٨همونطور که دوستان گفتن معنی "خوره" ، "شیفته" و" بسیار علاقه مند" هم میده و میتونه مترادف nerd در نظر گرفته بشه.گزارش
21 | 1
misleading١٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥غلط اندازگزارش
25 | 1
traffic jam٠١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠در فارسی عامیانه همان "ترافیک" ( که غلط است ) بهترین معادل: راه بندانگزارش
23 | 0
downtime٠٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦اوقات فراغت، اوقات مُردهگزارش
16 | 0
fund٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٦تامین بودجه کردن، سرمایه گذاری کردن و. . . .گزارش
25 | 0
quite a bit٠٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦آقااا. . . چرا اصرار دارید اطلاعات غلط بدید؟! مجبورید مگه؟ همون درسای کلاس زبانتونو بخونید بَسِتونه. . . تِز نمی خواد بدید. کلمه ی quite وقتی قبل ا ... گزارش
55 | 0
bland٢٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٧ساده و بی نمک همچنین: plainگزارش
14 | 0
arguably٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٣بطورِ بحث برانگیز، بطورِ جدل آمیز و. . . . بگونه ای که دربابِ درستیِ یک مسئله، اختلاف نظر وجود داشته باشد.گزارش
21 | 1
foil٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٠عقیم گذاشتن، بی نتیجه باقی گذاشتن، نقش برآب کردن، خنثی کردن، بی اثر کردن، چوب لای چرخ گذاشتن، و. . . . . . همچنین: frustrateگزارش
21 | 1
fondly remembered٢١:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٠کسی یا چیزی که به خوبی از آن یاد شود.گزارش
25 | 0
as far as possible١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٠حتی الامکان ، تا بتوان ، تا جایی که بشود . . . . .گزارش
18 | 0
arrogant٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/١٩مغرور ، از خود راضی، خودبین و. . . . . همچنین: smug, cockyگزارش
18 | 0
poorness٠٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩فقر ، بیچارگی ، ضعف و. . . .گزارش
14 | 0
goose bumps١٦:١٠ - ١٤٠٠/٠١/١٨get goosebumps مور مور شدن، مو به تن سیخ شدن، ( در محاوره دیده شده که اصطلاحِ "پوست مرغی شدن" هم بعنوان معادل، استفاده بشه ) بعضی اوقات برای ابر ... گزارش
37 | 0
cartoonishness١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/١٨آبکی بودن، ساده و مبالغه آمیز بودن، کارتونی بودن، تک بعدی بودن و. . . . . صفتش میشه: cartoonishگزارش
14 | 0
unapologetically١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١١جسورانه، بدون شرمساری و. . .گزارش
21 | 0
اکیپ١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١١قابل توجه دوستانی که میگن این کلمه ترکی هست. این کلمه "equipe"، در اصل فرانسوی و به معنی گروه، ( دار و ) دسته، تیم، تیم فوتبال، باند و. . . . هست. ... گزارش
51 | 1
gangbang١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/١١چه تفاسیر جالبی😂👌 gang bang= رابطه جنسی چند مرد با یک زنگزارش
18 | 0
درود١٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/١٠درود اگر ما واقعاً پاسدارِ پارسی و خواستار کم شدن نفوذ عربی در پارسی هستیم، بیایید از همینجا شروع کنیم و به جای سلام، به یکدیگر "درود" بگوییم تا این ... گزارش
55 | 1
ghost١٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/١٠to ghost on someone قطعِ کامل و ناگهانیِ یک ارتباط ( معمولا عاطفی ) با یک شخص، بدون هیچگونه توضیح و توجیه و هشدار و دلیل و. . . . گزارش
48 | 1
flaky١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٠شخصی غیرعادی و حواس پرت و غیر قابل اتکا و. . . که روابط عمومی ضعیف و عملکرد نه چندان خوبی در اجتماع دارد.گزارش
30 | 0
sap١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٩sap one's energy کسی را خسته و مستأصل کردن، شیره وجود کسی را کشیدن، و. . . . .گزارش
34 | 0
vicious circle١٢:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٠٩همچنین "vicious "cycleگزارش
18 | 1
permeate١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٩متاثر کردن ، تاثیر گذاشتن ، تحت الشعاع قرار دادن و. . .گزارش
28 | 0
fulfill١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٩کامروا کردن ، کامیاب کردن، خشنود ساختن، رضامند کردن، راضی کردن، ارضا کردن، اقناع کردن، سیراندن، و. . . . . . گزارش
34 | 0
دگم٠٩:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٢٦دُگم: عقیده ی خشک و انعطاف ناپذیر دُگماتیک: فردِ جزم اندیش و متعصب _ و یا همچنین: چیزی وابسته به دگم_ دُگماتیسم: جزم اندیشی، خشک اندیشی، تعصب گزارش
23 | 1
badass١٣:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢١کله خرگزارش
21 | 0
امعان نظر٠٧:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٢١همچنین: موشکافیگزارش
21 | 0
club١١:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/١٩میل ( زورخانه ) همچنین: Persian Meels/Mils میل گرفتن :to swing clubs/Meelsگزارش
21 | 1
nod١١:١٢ - ١٣٩٩/١٢/١٩اشارهگزارش
30 | 0
insinuate٢٢:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/١١infer, imply , intimateگزارش
18 | 0
فروگذار کردن٢١:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١١spareگزارش
16 | 0
have guts٠٠:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١١to have ( the ) guts to do something جَنَم داشتن جربزه داشتن شجاعت داشتن جگر داشتن دل و جرات داشتن و اصطلاحات دیگه ای که خودتون میدونید😉گزارش
30 | 0
obsessed about١٧:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٤حساس بودن راجع به چیزی he is really obsessed about his health اون روی سلامتیش خیلی حساسه.گزارش
18 | 0