برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی عباس پور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 tough , robust ١٣٩٩/٠٩/١١
|

2 از این گذشته ١٣٩٩/٠٩/١١
|

3 درود

when things have stopped happening
.and the results can be clearly seen
وقتی اتفاقاتِ در حال وقوع، متوقف شوند و نتایج به وضوح قابل ...
١٣٩٩/٠٩/١٠
|

4 اصلاحی برای اشاره به :
دروغ گفتن ، غیر صادقانه یا فریبنده صحبت کردن.
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

5 درود.

warmonger : جنگ طلب (اسم)
مثال : Those people are warmongers
آن افراد، جنگ طلب هستند

warmongering : ...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

6 ضد و نقیض ، متناقض ، مغایر ، هم ستیز و.... ١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

7 ریشه کلمه از آلمانی است.
آلمانی : واندرلوست
انگلیسی : واندرلاست
(البته تلفظ w نیز در این دو زبان متفاوت است)
به معنی علاقه و میل قوی (و غ ...
١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

8 شربت
(به گفته برخی، ریشه این کلمه از فارسی است.)
١٣٩٩/٠٩/٠٦
|

9 جاذبه مهم ، منبع جذابیت بزرگ ، منبع جذب
a big attraction _
a big source of attraction _
١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

10 دوباره مورد توجه قرار گرفتن ، دوباره پدیدار شدن ،
دوباره بر سر زبان ها افتادن ،
١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

11 آقای جدیدی

اطلاعات غلط ندید ....
aubergine بادمجان در بریتیش هست، نه خیار!!!😐

١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

12 ترجمه ای قرضی از یک عبارت اسپانیایی است که وارد انگلیسی شده است.
ولی کاربرد آن در انگلیسی فراتر از کاربرد اسپانیایی آن،
((یعنی زمان کشتن گاو ت ...
١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

13 سرزنده کردن ١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

14 دنده عقب reverse gear
دنده عقب زدن to put into reverse
دنده عقب رفتن back up
١٣٩٩/٠٨/٢٧
|

15 این دوتا رو اشتباه نگیرید
(تفاوتشون در حروف e و a هست)

confectionary : شیرینی
confectionery : شیرینی فروشی ، قنادی
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

16 با نیم نگاهی دیدن یا فهمیدن،
به سادگی متوجه شدن
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

17 در جریان ، جاری ، پیش رو ، در شرف وقوع ،
محسوس و......
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

18 به راحتیِ پوست کندن نخود فرنگی

معادلِ " به سادگیِ آب خوردن" در فارسی.
همچنین :as easy as pie
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

19 گل یاس بنفش _ وام گرفته شده از فارسی ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

20 خواه ناخواه ، ناگزیر ، به ناچار ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

21 حکاکی کردن ، حک کردن

Example : a name was cut into the gravestone
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

22 مسئله مرگ و زندگی ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

23 به معنی منتظر بودن هم هست.
مثال: look out for me at 8 o'clock
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

24 درخت خرما (نخل) یا درخت نارگیل ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

25 علاوه بر "درآوردن لباس"، معنی
"فیت شدن در یک لباس" یا "اندازه شدن" هم میده.
: how are you pulling this off
یا
i don't think you can pull ...
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

26 معادل فارسی "خوره" برای این کلمه مناسبه...
یعنی کسی که موضوعی، کسی یا چیزی رو به شدت دنبال میکنه و ازش اطلاعات زیاد داره.
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

27 پرافتخار
مثلا: the most decorated athletes
پر افتخار ترین ورزشکاران
١٣٩٩/٠٨/٠٨
|

28 این غلطه دوستان.
درستش fall asleep
به معنی: به خواب رفتن
١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

29 دور از میادین، از کار افتاده، بدون فعالیت،خراب، ١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

30 عصیان کردن ، سرکشی کردن ١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

31 شنیده ، گزارش ١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

32 به عنوان فعل : نقش مهمی ایفا کردن ١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

33 تحکیم کردن ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

34 قشر ضعیف ، قشر آسیب پذیر ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

35 آلت تناسلی مرد،در لهجه بریتیش. ١٣٩٩/٠٧/٠٣
|

36 بی تعارف
بددن تردید و دودلی
رُک و بی پرده
١٣٩٩/٠٧/٠١
|

37 chancellor : صدراعظم

همچنین در آلمانی : Kanzler
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

38 اصطلاحی برای بیان جوانی و بی تجربگی.
ex: he was a greener than grass player
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

39
to have resonance with یا resonate with
با کسی یا چیزی
(( مطابقت،همخوانی،موافقت، قرابت،سازگاری)) داشتن
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

40 این کلمه غلطه.. homework حالت جمع نداره. ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

41 کالسکه یا درشکه ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

42 به معنی کامیون یا هر گونه ماشین سنگین بارکش.
lorry بیشتر در بریتیش استفاده میشه
و truck بیشتر در امریکن.
١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

43 هم با take و هم با have استفاده میشه.
به معنی : بر چیزی اولویت یا ارجحیت داشتن.
مثال :_ A_ takes or has priority over _B_
معنی : (A) بر (B) ...
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

44 the pot's door چیه دیگ؟
آخه مگه مجبورید؟
درِ قابلمه pot lid _درِ ماهیتابه pan lid
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

45 کاری را بدون اشتباه و به نحو احسن انجام دادن ١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

46 calk یا caulk که در امریکن "کاک" و در بریتیش "کُک"
تلفظ میشه.
و معنیش به فارسی یعنی کوک زدن یا درز گیری کردن.
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

47
That's excellent; that's great news. A jubilant response to good news or a positive outcome
_________________________________________ اصطلاحی ...
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

48 سلام
اگر با of استفاده بشه به معنی: متشکل بودن از ،
شامل چیزی بودن، عبارات بودن از ، دارای چیزی بودن و.....
برعکس ،اگر با in استفاده بشه به ...
١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

49 غیر عمدی ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

50 dunk on :
حرکتی در بسکتبال _ نوعی عمل جنسی _
مسخره کردن یا تحقیر کردن کسی _
١٣٩٩/٠٦/١٨
|