صمد ؛
مرتبط با مفهوم مصمم بودن و صمیمی بودن
و صامت بودن و مُصَوِّت بودن.
صمد ؛ روند ایجاد کلیدواژه ی صمد در آبراه سیال حروف و مفاهیم از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در متن زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی در متن زیر تحلیل و تفسیر و تبیین شده است ؛
... [مشاهده متن کامل]
سکوت ؛ سقوط صوت و صدا
در کلمه ی صوت و صدا دو حرف ( ت د ) جهت ایجاد دو کلمه در دو موقعیت کاربردی مختلف به دلیل محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان قابل تبدیل به همدیگر می باشند.
فرق دو کلمه ی صوت و صدا در دو مفهوم صامت بودن و مُصَوِّت بودن آنها یا سقوط و صعود میزان انرژی در این دو مفهوم می باشد.
از زاویه ی حروف تکاملی جهت ایجاد یک ساختمان برای یک موقعیت کاربردی دیگر با مفهوم مشترک صوت و صدا دو حرف ( ق ک ) و حرف ( ع ) باعث ایجاد کلمه ی سقوط و صعود با مفهوم صامت شدن و مصوت شدن صدا می شود.
عینیت و انطباق سه حرف ( ق ک ع ) با ذات آوایی تک ضرب گونه و غیر مستمر که از ابزارهای ایجاد کلام در دو کلمه ی سقوط و صعود دارند اشاره به پدیده ی ناگهانی و انفجاری بودن یک مبحث علمی تحت عنوان بیگ بنگ در پیدایش عالم هستی را برای ما دارد.
از زاویه قانون حروف تکاملی در خصوص صدور حرف م از طریق زیب شدن هر دو لب با ذات آوایی مستمری که دارد در کلمه ی صمد و الله صمد اشاره به خالق عالم هستی از طریق پدیده صوت و صدا برای خلق و پیدایش مستمر عالم هستی را برای ما دارد.
حکمت نگارگری حرف ص در کلمه ی صوت و صدا اشاره به میزان و محدوده و دارای مقدار و اندازه بودن در این مفهوم برای ما دارد.
حکمت نگارگری حرف س در ساختمان کلمه ی سکوت و سکته مرتبط با مفهوم صوت و صدا اشاره به یک مفهوم چالش برانگیز و دارای پستی و بلندی جهت ایجاد بررسی یک مسیله را برای ما ایجاد می کند.
الله صمد یعنی خداوند متعال در تصمیم خود صمیمی و در عین حال مصمم است و خداوند متعال علارقم اینکه در تصمیم خود مصمم است ولی تصمیمش یک تصمیمِ صمیمی و مصونیت آمیز و صما دهنده و سماوات گونه و سمت دهنده است. و این یعنی ذات خداوند متعال یک ذات ایجاد کننده ی صمیمیت و گرمابخش و خوب آفرین و خیر آفرینی است. ذاتی که در ذات کار دو جهت از آفرینش را در پی دارد. رنج و لذت، غم و شادی، دوری و نزدیکی، پستی و بلندی، سلامتی و بیماری یعنی حتی اگر رنجی و دردی در بدن به لحاظ فیزیکی ایجاد می شود نه برای این است که خداوند درد بدهد بلکه درد ایجاد هشدار است بیداری است. درد، محدوده و مرز از بین رفتن سلامتی است برای حفظ حیات و حفظ بقا برای چاره اندیشی برای حرکت و به جریان افتادن برای تعالی و رشد. در واقع نه تنها درد بلکه هرچیزی که از جانب خداوند متعال باشد مصونیت و خیر و سعادت است. و اگر مشکلاتی هم در مسایل زندگی ایجاد می شود از جانب ما بندگان خدا می باشد. ( لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین )
کلیدواژه ی صمد از اون دست کلماتی است که انشعابات زیادی از مفاهیم از خود جاری می کند. مخصوصاً اگر پی حرف حرف این کلمه را بگیریم.
یعنی مدل نگارگری و حکمت صورتگری حرف ( ص ) مخصوصا که بعد از این حرف حرف ( م ) با ذات آوایی به هم آورنده ای که دارد آمده است. ذات حرف ( ص ) یک انرژی و حرارت معتدلی بینابین حرف تند و تیز ( ز ) و حرف پر جریان ( ش ) دارد
بالفرض مثال کلیدواژه ی مستقیم در صراط المستقیم دارای مفهوم استقامت مقاومت قوام قووت قُوَّت تقوا و تقویت می باشد یعنی راهی که در آن ایجاد قدرت و قُوَّت است نه راهی که ضعف و سستی باشد.
کُلَنگ ؛ افزونه ی حرف گ در انتهای ساختمان این کلمه جهت ایجاد اسم برای این ابزار استفاده شده است.
در لهجه های مناطق بوشهر و برازجان که دارای لهجه ی لری می باشند کلمه ی کِلِند استفاده می شود.
... [مشاهده متن کامل]
کلمه ی کِلِند و کُلنگ از کلمه ی کولیدن در اصطلاح زمین کولیدن و باغ کولیدن ایجاد شده است.
حرف ل در کلمه ی کولیدن در قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ر می باشد. یعنی کلمه ی کِلّوندن منشعب از کلمه ی کِرّوندن در اصطلاح زمین کولیدن یا باغ کولیدن جهت کاریدن دار و درخت دارای عینیت و انطباق در این امر واقع می باشد.
عمل کِرّوندن در سر سفره ی غذا با اصطلاح رایج ته دیگ را بِکِرّون یا کِرّوندن ته دیگی با صدای کِرت کِرتی که ایجاد می شود یک اصطلاح آشنا در فرهنگ ما ایرانی ها می باشد.
صدای کِرت و کِرت در حالتی که یک چیز خشک هنگام خراشیدن ایجاد می شود در اصطلاح دندان کروچه یا دندان قروچه نیز وجود دارد.
کلمه ی کرانچی نیز منشعب از کلمه ی کِروچه و قِروچه نماد تُرد و خشک بودن این تنقلات خوراکی را دارد.
واژه �کلنگ� را از منظر ریشه های تاریخی و زبان شناسی بررسی کنیم.
- - -
بررسی واژه �کلنگ� در زبان های ایرانی و هندواروپایی
واژه �کلنگ� در زبان فارسی به ابزار کشاورزی و خاک برداری اطلاق می شود. ریشه شناسی و تاریخ این واژه را می توان در زبان های ایرانی باستان، اوستایی، پهلوی و سانسکریت بررسی کرد.
... [مشاهده متن کامل]
- - -
۱. در زبان فارسی میانه ( پهلوی )
در متون پهلوی، واژه هایی مانند kalaṅg یا kalang برای ابزارهای کشاورزی ذکر شده اند. این واژه ها احتمالاً به ابزارهایی مشابه کلنگ در فارسی معاصر اشاره دارند. برخی منابع پژوهشی پهلوی این واژه را به کاربرد کشاورزی و عملیات خاک ورزی نسبت می دهند.
منابع پیشنهادی:
Boyce, Mary. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. Routledge, 2001.
Khan, M. L. A Pahlavi Dictionary. Bombay: Bhandarkar Oriental Research Institute, 1966.
Windfuhr, Gernot. Persian Grammar: History and State of its Study. 1979.
- - -
۲. در زبان اوستایی
در اوستا، متون مرتبط با کشاورزی و ابزارها واژگانی مشابه با ریشه kalang دیده می شوند که عمدتاً به ابزارهای خاک ورزی و تیغه دار اشاره دارند. این واژه ها در بخش های کشاورزی اوستایی، مانند وندیداد و یشت ها، کاربرد دارند.
منابع پیشنهادی:
Bartholomae, Christian. Altiranisches W�rterbuch. Stra�burg: Tr�bner, 1904.
Boyce, Mary. A Grammar of the Old and Middle Iranian Languages. Cambridge University Press, 1985.
Darmesteter, James. The Zend - Avesta Part I: The Vendidad. London, 1880.
- - -
۳. در زبان سانسکریت
در سانسکریت، واژه kālāṅga ( कालाङ्ग ) به معنای �دارای بدنی با رنگ تیره� یا �تیغه ای با رنگ تیره� آمده است. این واژه ترکیبی از:
kāla ( काल ) به معنای �تیره� یا �زمان�، و
aṅga ( अङ्ग ) به معنای �بخش� یا �عضو�
است و در متون سانسکریت برای توصیف ویژگی های ظاهری اشیاء، به ویژه تیغه ها و ابزارهای فلزی، استفاده می شده است. ممکن است این کاربرد با ابزارهای کشاورزی مانند کلنگ مرتبط باشد.
منابع پیشنهادی:
Monier - Williams, Monier. A Sanskrit - English Dictionary. Oxford University Press, 1899.
Macdonell, Arthur Anthony. A Sanskrit Grammar for Students. 3rd edition, 1927.
Stchoupak, Oskar. Lexicon of Sanskrit Technical Terms in Agriculture. Vienna: 1962.
- - -
این منابع کتابی معتبر، شامل اوستایی، پهلوی و سانسکریت هستند و می توانند برای پژوهش های ریشه شناسی و تاریخی واژه �کلنگ� مورد استفاده قرار گیرند.
- - -
قازمه لری و لکی
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
keleng کلنگ
سنگنشان، برد نشان
قدیمی ترین عبادتگاه روباز ایرانیان و پیوند به دوران قبل از اسلام است که برای قرنها جایگاه برگزاری آیین دینی بوده ونقش برجسته های برجای مانده آن مربوط به دوره اشکانیان است که دارای سه رشته پلکانی و فرو رفتگی غرفه مانند است.
کِـلِـزگ ، در گویش محلی راوری
به درختی که در اثر آفت یا بیماری
رشدش متوقف شده و نیمه جان ست
یعنی نه خشک میشه نه رشد میکنه
میگن این درخت کِـلِـزگـ شده
در گذشته های نه چندان دور قومی دوره گرد ( منظور بدون اطراق در جایی ) به نام کاویانی کارشان چیلنگری و آهنگری بود.
و ابزار آلات آهنی با استفاده از ذغال سنگ میساختند.
یکی از این ابزارها کلنگ یا کلند یا چلنگ یا چلند و . . . میبود
... [مشاهده متن کامل]
معروفترین ساخته آنها همین کلنگ امروزی است که تغییر واکه چه به که در بین عوام به کلنگ معروف شده است
کلنگ /کلند / خرچال/ غازقلنگ پارسی انست و به ترکی درنا گویند
نام پرنده ای است کبودرنگ. با واژه کالانگَ در زبان سَنسکریت به چِم ( دارندۀ بدن کبودرنگ ) همسنگ است. بر این پایه، پرنده کُلنگ به چِم ( پرنده کبودرنگ ) می تواند بود.
طویله در زبان مُلکی گالی ( زبان بومیان رشته کوه مکران در جنوب شرق کشور )
کلنگ : وسیلۀ آهنی نوک تیز با دستۀ چوبی برای کندن زمین. اسم این ابزار و وسیله ی آهنی از نام درنا که به آن کلنگ نیز گفته می شود گرفته شده . از آنجا که نوک آن شبیه به کلنگ بوده و تاج سرش هم در جهت مخالف آن قرار دارد به جهت تشابه این ابزار به سر درنا به این نام خوانده شده است .
Pike
کلنگ دو سر
come down the pike
روی دادن، ظاهر شدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)