حمس

لغت نامه دهخدا

حمس. [ ح َ ] ( ع اِ )آواز. ( منتهی الارب ). صوت. ( اقرب الموارد ). || جرس رجال. || ( مص ) بریان کردن گوشت. || به خشم آوردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سخت و درشت گردیدن در دین. ( منتهی الارب ). || دلیر شدن. ( المصادر زوزنی ).

حمس. [ ح َ م ِ ] ( ع ص ) مرد درشت در دین و دلیر در حرب و دلاور. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

حمس. [ ح ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ اَحمس. جاهای سخت ودرشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ج ِ حمساء. ( منتهی الارب ). رجوع به احمس و حمساء شود.

حمس. [ ح َ م َ ] ( ع مص ) سخت و درشت گردیدن در دین. || دلیر شدن در حرب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) ج ِ حَمَسَة. ( منتهی الارب ). رجوع به حمسة شود.

فرهنگ فارسی

جاهای سخت و درشت

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حُمْس، از رسوم عرب جاهلی در زیارت خانه خدا است.
واژه حُمس در اصلْ عربی و به معنای شدت و سخت گیری در دین یا در جنگ است.
معنای اصطلاحی
حُمس (جمعِ أحْمَس) در اصطلاح ، عنوانی بود که بر قریش و دیگر قبایل عرب که در زیارت خانه خدا رسومی را بدعت نهاده و در اجرای آن سخت گیر بودند اطلاق می شد.
زمان پیدایش
در منابع اطلاع دقیقی درباره زمان پیدایی این رسم میان مردم عرب موجود نیست. ابن اسحاق و به روایت از او ابن هشام میان دو زمان نامعیّن، پیش از بازسازی کعبه و پس از آن، تشکیک کرده اند، اما ظاهرآ بر آن بوده اند که قریش احتمالا پس از حملاتی که به کیان دینی اش صورت گرفت ــبه ویژه حمله سپاه ابرهه برای ویرانی کعبه ــ به وضع و بدعت رسم حمس اقدام کردند. با این حال به سبب منافع مالی و تجاری که بر رعایت آداب حمس برای قریش مترتب بود، باید انگیزه های اقتصادی و نیز سیاسی را در ابداع این رسم دخیل دانست.
بدعت بودن
...

پیشنهاد کاربران

حمس ( بر وزن خمس ) به معنی کسی که در دین خود محکم و پابرجاست .

بپرس