برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1582 100 1
شبکه مترجمین ایران

پشه

/paSe/

معنی پشه در لغت نامه دهخدا

پشت. [ پ ُ ] (اِ) قسمت خلفی تن از کمر به بالا. ظهر.اَزْر. قرا. قری. قَروان و قَرَوان. حاذ. مطا. قصب.سَراة. قَرقَر. قِرقری ّ. (منتهی الارب ) :
پشت خوهل سر تویل و روی بر کردار قیر
ساق چون سوهان و دندان بر مثال دستره.
غواص (از لغت نامه ٔ اسدی ).
بسته کف دست و کف پای شوخ
پشت فروخفته چو پشت شمن.
کسائی.
همی دوختشان سینه ها تا به پشت
چنین تا بسی سرکشان را بکشت.
فردوسی.
نگه کرد گو اندر آن دشت جنگ
هوا دید چون پشت جنگی پلنگ.
فردوسی.
خم آورد پشت و سنان ستیخ
سراپرده برکند وهفتاد میخ.
فردوسی.
چو پیش آمد این روزگار درشت
ترا روی بینند بهتر که پشت.
فردوسی.
بدو گفت کسری که رامش کراست
که دارد بشادی همی پشت راست.
فردوسی.
کنون شد مرا و ترا پشت راست
نباید جز از زندگانیش خواست.
فردوسی.
خداوند تاج آفریدون کجاست
که پشت زمانه بدو بود راست.
فردوسی.
کنون چنبری گشت پشت یلی
نتابد همی خنجر کابلی.
فردوسی.
دل و پشت بیدادگر بشکنید
همه بیخ و شاخش ز بن برکنید.
فردوسی.
از آن لشکر روم چندان بکشت
که یک دشت سر بود با پای وپشت.
فردوسی.
همه پشت پیلان به رنگین درفش
بیاراسته سرخ و زرد و بنفش.
فردوسی.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت زین و گهی زین به پشت.
فردوسی.
یکی کفشگر دید برپشت شیر
نشسته چو بر خر سوار دلیر.
فردوسی.
ز کوزی پشت من چون پشت پیران
ز سستی پای من چون پای بیمار.
فرخی.
مرد را کرد گردن و سر و پشت
کوفته سربسر بکاج و بمشت.
عنصری.
از دل و پشت مبارز می برآید صد تراک
کز زه عالی کمان خسرو آید یک ترنگ.
عسجدی.
وی... اثرهای فرزانگی فراوان نمود و از پشت اسب مبارز بزد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 109). امیر چنان کلان شد که همه شکار بر پشت پیل کردی. (تاریخ بیهقی ).
ای خواجه ازین مار و ازین باز حذر کن
زیرا الف ...

معنی پشه به فارسی

پشه
۱- ( اسم ) حشره ای از راست. دو بالان جزو رد. بند پاییان که دارای اقسام و گونه های متعدد است . پش. معمولی دارای بدنی بلند و باریک و شاخکهای دراز میباشد . زواید خارجی دهانی این حشره بصورت خرطومی در آمده . وی ببدن انسان و حیوان نیش میزند سارخک سارشک موشه سپید پر خموش بد بعوض بعوضه بق بقه . ۲- ذره . یا پش. خاکی . گونهایست از پشه که رنگش از پش. معمولی روشن تر و برنگ خاک است و نیشش بسیار دردناک و سوزان میباشد پشه ریزه بعوضه . یا پش. مالاریا . نوعی پشه که وسیل. انتقال مالاریا می گردد. یا پشه را در هوا نعل کردن . بسیار ماهر بودن در تیراندازی . یا پشه را گذر نبودن . سر سوزن جا نبودن . یا پشه لگدش زده . دردی موهوم دارد و اندک چیزی را بیماری گمان میکند .
[ گویش مازنی ] /peshe/ هذیان - کنجکاوی کردن – از چیزی سر درآوردن
( اسم ) پارچ. تور مانندی است که روی تختخوابها بندند تا پشه وارد آن نشود و خوابیده را نگزد پشه دان ستار پشه خانه کله ناموسیه .
( صفت ) منسوب به پشه بند : پارچ. پشه بندی ( پارچهای که مخصوص درست کردن پشه بند است ).
( اسم ) ۱- نوعی بادزن که از موی سازند و بر سر چوب زنند برای راندن مگس . ۲- رشته هایی از طناب و چرم و مانند آن که بر صورت خر و اسب آویزند تا مگس را از چشم و صورت حیوان براند .
( اسم ) ملج
( اسم ) ۱- پشه بند ۲- پشه دار نارون پشه غال .
پشه خرد که نیش آن سخت دردناک و خارش آور است قرقس
( اسم ) ملج
( اسم ) ریشی و جراحتی باشد که بیشتر در مل ...

معنی پشه در فرهنگ معین

پشه
(پَ ش ِ یا شِّ) (اِ.) حشره ای از راستة دو بالان جزو ردة بندپاییان که دارای اقسام و گونه های متعدد است : آنوفل ، مالاریا، خاکی و مانند آن .
( ~. بَ) (اِمر.) وسیله ای از پارچة توری که برای جلوگیری از آزار پشه آن را با بندها یا میله هایی بر روی بستر نصب کنند.
( ~.) ۱ - (ص .) جایی که پشه زیاد دارد. ۲ - (اِ.) درختی از نوع نارون که پشة بسیار به خود جذب می کند.
(پَ ش ِ مِ) (اِمر.) صورت و سیاهة جهیز و اسباب زن که به خانة شوهر برند و به امضای داماد رسانند.
(پَ ش ِ) (اِمر.) درختی است بزرگ و بر آن کیسه هایی پدید آید که پشه در آن ها جای دارد، شجرة البق ، پش غال ، پشه - خار، سارخک دار، سارشک دار، نارون نیز گویند.

معنی پشه در فرهنگ فارسی عمید

پشه
حشره ای ریز و بال دار از خانوادۀ مگس که نیشی خرطوم مانند دارد و بدن انسان را نیش می زند، سارخک، سارشک.
* پشهٴ مالاریا: (زیست شناسی) پشۀ ناقل بیماری مالاریا که بیشتر در کناره های آب های راکد و باتلاق ها یافت می شود، آنوفل.
چادری که از تور ریز یا پارچۀ بسیارنازک به شکل اتاقک می دوزند و روی زمین یا روی تختخواب برپا می کنند و درون آن می خوابند.
۱. جایی که پشۀ بسیار جمع شود، پشه دار، سارخکدار، سارشکدار، پشه خانه.
۲. درختی که پشۀ بسیار داشته باشد.
۳. (اسم) درختی از نوع نارون که پشۀ بسیار به خود جذب می کند.
پشه دار، پرپشه.
پشه غال، درختی که در آن پشۀ بسیار جمع شود، درخت نارون.

پشه در دانشنامه اسلامی

پشه
پشه حشره ا ی معروف است. از آن به مناسبت در باب های طهارت، حج و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
فضله ی پشه و مانند آن که گوشت ندارند، و نیز خون حیواناتی که مانند پشه خون جهنده ندارند، پاک است.
حکم خون منتقل شده به بدن پشه
خون نجس با انتقال به بدن حیوانی مانند پشه که خون آن پاک است، پاک می شود.
شک در نجاست خون پشه
اگر کسی پشه ای را که بر بدنش نشسته بکشد و نداند خون بیرون آمده از آن از خود پشه است یا از بدن او مکیده، پاک است. همچنین اگر بداند از او مکیده ولی جزء بدن پشه شده است.
کشتن پشه در حال احرام
...
پشه در زبان عربی اغلب، بَعوضَه خوانده می شود. بعوضه را در لغت و به سبب کوچک بودن جثه آن، برگرفته از «بَعْض» دانسته اند.
بَقّ ، جِرْجِس، قِرْقِس ، خَمُوش ، ابوالیَسَع ، رُمْد و طَیْثار . بعوضه در زبان فارسی به پشه ریز، سارشک، سارخک و سپیدپر ترجمه شده است.
تعریف
پشه، حشره کوچکی از راسته دو بالان است که تاکنون بالغ بر ۳۰۰۰ گونه آن در سراسر جهان شناخته شده است. زیستگاه آن بیش تر مناطق گرمسیر و مرطوب است.
در فرهنگ عربی
بررسی اشعار، مثلها و نیز احادیث اسلامی نشان می دهد که پشه (بعوضه) و بال آن در فرهنگ عربی نماد و نشانه کوچکی، ضعف و ناتوانی است، افزون بر این، شگفتیهای آفرینش این حشره نیز مورد توجه نویسندگان مسلمان قرار گرفته است.
کاربری قرأنی
...



پشه در دانشنامه ویکی پدیا

پشه
پَشه به گروهی از حشرات گفته می شود که در خانوادهٔ Culicidae قرار می گیرند. جنس ماده بیشتر گونه های پشه زندگی انگلی دارند و از راه خوردن خون جانوران دیگر از جمله پستانداران، پرندگان، خزندگان، دوزیستان و حتی برخی از ماهی ها تغذیه می کنند و برخی از آن ها بی مهرگان را نیز هدف قرار می دهند. خونی که از این راه از دست می رود ناچیزتر از آن است که اهمیتی داشته باشد اما خارش تحریکی محل گزش می تواند یک عامل آزاردهنده جدی باشد. مهمتر از آن برخی از گونه های پشه به عنوان ناقل بیماری های گوناگون عمل می کنند و عامل بیماری را از یک میزبان به یک میزبان دیگر منتقل می کنند. مالاریا، تب زرد، ویروس نیل غربی و فیلاریازیس از خطرناکترین انواع بیماری های هستند که توسط برخی انواع پشه منتقل می شوند.
آنوفل
Culicinae
پشه از زیرشاخهٔ شِش پایان (Hexapoda)، زیرردهٔ بالداران (Pterygota)، بالاراستهٔ هام دگردیسان (Endopterygota)، زیرراستهٔ نخ سرونیان (Nematocera)، فروراستهٔ پشه شکلان (Culicomorpha)، بالاخانوادهٔ پشه سانان (Culicoidea)، خانوادهٔ پشگان (Culicidae) است.
نام های دیگر قدیمی برای پشه در فارسی عبارت است از: موشه، سارخک. سارشک. سپیدپر. دَر. بُدّ و خموش و پشه کوری.
دلیل گرایش پشه ها به برخی از افراد، به مواد شیمیایی موجود در پوست افراد نهفته است. پژوهش ها نشان داده اند که رایحه ای که از دستان انسان ها برمی خیزد دارای ۳۴۶ ترکیب شیمیایی مختلف است که ۲۷۷ مورد از این ترکیبات می توانند موجب جذب پشه ها شوند و یکی از کلیدی ترین این ترکیبات «اسید لاکتیک ال» است. اگر این ماده به پوست افرادی که پشه ها کاری به کارشان ندارند، اضافه شود آن ها هم از نظر پشه ها جذاب به نظر خواهند رسید! در این میان اما پشه مالاریا از بوی کف پای انسان خوشش می آید.
عکس پشه
پشه آنوفل کلاویگر (نام علمی: Anopheles claviger) نام یک گونه از سرده آنوفل است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پشه در دانشنامه آزاد پارسی

پَشه (mosquito)
پَشه
پَشه
پَشه
پَشه
گروهی از حشرات پرنده. جنس مادۀ آن ها قطعات دهانی سوزن مانندی دارد و قبل از تخم گذاری خون می مکد. پشه های نر از شیره های گیاهی تغذیه می کنند. برخی از پشه ها عامل انتقال بیماری هایی ازجمله مالاریایند (خانوادۀ کولیسیده، راستۀ دوبالان). بوی بدن انسان، اسید لاکتیک موجود در عرق، و گرمای بدن پشه هایی را که در فاصلۀ کم بدن باشند،جذب می کند. واکنش های گوناگون بدن افراد به نیش پشه ناشی از درجات گوناگون حساسیت بدن است، نه شدت نیش. حشرۀ ماده برای جلوگیری از لخته شدن خون بزاق خود را به بدن فرد تزریق می کند که باعث بروز واکنش حساسیتی می شود. هر پشه در هر بار تغذیه چهار میکرولیتر خون می خورد. ترکیبات طبیعی دفع کنندۀ پشه عبارت اند از روغن اسطوخودوس، سنبل هندی حاصل از علف لیمو که نوعی علف خاص مناطق حاره است، آویشن، و روغن اوکالیپتوس. بخشی از چرخۀ حیات انگل عامل مالاریا در بدن پشه و بخشی دیگر در بدن انسان می گذرد. پشۀ آنوفل آلوده انگل ها را وارد جریان خون انسان می کند. انگل با جریان خون به کبد می رود و سپس، در بدن به گویچه های قرمز حمله می کند و به صورت غیرجنسی تکثیر می شود. یاخته های آلوده پاره می شوند و اسپور یا مروزوئیت ها را در خون رها و بدین ترتیب، یاخته های بیشتری را آلوده می کنند. پس از چند نسل انگل به شکل جنسی خود تبدیل می شود. چنانچه پشه در این مرحله انسان را بگزد، شکل جنسی انگل با خون به درون معدۀ پشه وارد می شود. در آن جا لقاح صورت می گیرد و یاختۀ تخم به صورت غیرجنسی تکثیر و به غده های بزاقی پشه منتقل می شود. در این مرحله، انگل برای واردشدن در خون فرد سالم و تکمیل چرخۀ زندگی اش آماده است.

نقل قول های پشه

پشه، از حشرات است.
• «ای رهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را فرو می برید!» -> انجیل عهد جدید، متی- ۲۳، ۲۴
• «اسب های شاهی رانعل می کردند، کک و پشه هم پایشان را بلند کردند!»
• «پشه را در هوا نعل می کند!»
• «پشه لگدش زده!»
• «دشمن اگر پشه است فیل بشمارش»
• «مثل پشه و باد!»
• «اگر با تو یک پشه کین آورد// ز تختت به روی زمین آورد» -> فردوسی
• «اگر پیل با پشه کین آورد// همه رخنه در داد و دین آورد» -> فردوسی
• «با سینه من چه کینه گردون را// با پشه، عقاب را چه ناورد است» -> خاقانی
• «بدانگه که قیصر نباشد به روم// نسنجد به یک پشه این مرز و بوم» -> فردوسی
• «بیابان چنان شد ز هر دو سپاه// که بر مور و بر پشه شد تنگ راه» -> فردوسی
• «بیاورد از آن بوم چندان سپاه// که بر مور و بر پشه بربست راه» -> فردوسی
• «پشه از پیل کم زید بسیار// زانکه کوته بقا بود خونخوار» -> سنایی
• «پشه چو پر شد بزند پیل را// با همه تندی و صلابت که اوست» -> سعدی
• «پشه ز چه یک روز زید پیل به صدسال// زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنایند» -> ناصرخسرو
• «پشه کی داند که این باغ از کی است// در بهاران زاد و مرگش در دی است» -> مولوی
• «پیر در دست طفل گردد اسیر// پشه گیرد، چو باشه گردد پیر» -> سنایی
• «تا باد بجنبد نبود خود ز پشه باک» -> منوچهری دامغانی
• «تا صعوه به منقار نگیرد دل سیمرغ// تا پشه نکوبد به لگد خرد سر پیل» -> منجیک ترمذی
• «جایی که عقاب پر بریزد// از پشه لاغری چه خیزد» -> ناشناس
• «چنان گشت از انبوه درگاه شاه// که بستند بر مور و بر پشه راه» -> فردوسی
• «خصم مسکین پیش خسرو کی تواند ایستاد// پشه کی جولان کند جایی که باد صرصر است» -> امیرمعزی
• «دیگران کی به پایه تو رسند// پشه را کی بود مهابت پیل» -> ظهیرالدین فاریابی
• «سلیمانی افتاده در پای مور// همان پشه ای کرده بر پیل زور» -> نظامی
• «سر پشه و مور تا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقار مرگ» -> فردوسی
• «قوت پشه نداری چنگ با پیلان مزن// همدل موری نه ای، پیشانی شیر ...

پشه در جدول کلمات

پشه
بق
پشه بزرگ
بق
پشه حامل بیماری مالاریا
انوفل
پشه حامل مالاریا
انوفل
پشه مالاریا
آنوفل
بیماری پشه آنوفل
مالاریا
بیماری گرمسیری که در اثر گزش پشه آنوفل بروز میکند
مالاریا
نوعی ماهی کوچک که نوزاد پشه مالاریا را می خورد
گامبوزیا

معنی پشه به انگلیسی

gnat (اسم)
پشه ، حشره دو بال
mosquito (اسم)
پشه
skeeter (اسم)
پشه ، قایق مخصوص روی یخ

معنی کلمه پشه به عربی

پشه
بعوضة

پشه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميلاد ستاره آسمان
تل
نادر
پشه به ترکی: " میغمیغا "

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع پشه   • پشه در جدول   • فواید پشه   • عمر پشه   • پشه توالت   • نام دیگر پشه   • پشه کوره   • پشه کوره چیست   • معنی پشه   • مفهوم پشه   • تعریف پشه   • معرفی پشه   • پشه چیست   • پشه یعنی چی   • پشه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پشه

کلمه : پشه
اشتباه تایپی : ~ai
آوا : paSe
نقش : اسم
عکس پشه : در گوگل

آیا معنی پشه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )