برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

پا

/pA/

مترادف پا: خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ، همبازی، پایین، ته، دامن، ذیل، زیر، تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا، اساس، اصل، بن، بیخ، پایه

معنی پا در لغت نامه دهخدا

پا. (اِ) رِجل. از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه ٔ پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم. پای. و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است :
با جهل شما درخور نعلید بسر بر
نه درخور نعلی که بپوشیده به پائید.
ناصرخسرو.
در این میان بهتر بنگریست هر دو پای خود بر سر چهار مار دید. (کلیله و دمنه ).
پا تهی گشتن به است از کفش تنگ
رنج غربت به که اندر خانه جنگ.
مولوی.
پای پیش و پای پس در راه دین
می نهد با صد تردد بی یقین.
مولوی.
|| گام. خِطوه. قَدم. || کنار. قسمت تحتانی چیزی چون بنا یا دیوار و درخت و هر چیز دیگر. بن. بنیاد. تحت. مقابل فوق. پائین. تَک. تَه. اَسفل. (غیاث اللغات ) : برو بخانه شو چو او بیاید اینجا آی به پای خضرا. (تاریخ سیستان ). بر خضراء کوشک یعقوب نشستی تنها تا هرکه را شغلی بودی به پای خضرا رفتی سخن خویش... با او بگفتی. (تاریخ سیستان ). گفتا به پای مناره ٔ کهن بودی ؟ گفتا بودم. (تاریخ سیستان ).چون بر رعیت زیادت و بیدادی باشد تدبیر خویش به پای مناره ٔ کهن کنند. (تاریخ سیستان ).
در اوراق سعدی چنین پند نیست
که چون پای دیوار کندی بایست.
سعدی.
مده جام می و پای گل از دست
ولی غافل مباش از دهر سرمست.
حافظ.
در زیر شاخ و پای درختان میان باغ
دینار توده توده کند پیش باغبان.
؟
|| محل. جای ، چنانکه در پاتوغ. || تمکین و استقرار و تاب و طاقت. (غیاث اللغات ).
- امثال :
از پا پس میزند با دست پیش می کشد ، نظیر: از بام خواندن و از در راندن و:
چه خوش نازیست ناز خوبرویان
ز دیده رانده را دزدیده جویان
بچشمی خیرگی کردن که برخیز
بدیگر چشم دل دادن که مگریز.
نظامی.
از پا راه بروی کفش پاره میشود از سر کلاه ؛ زیان هر دو طرف امر مساوی است.
پا از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم ، نظیر:
پا به اندازه ٔ گلیم دراز باید کرد.
زین سرزنش که کرد ترا دوست حافظا
بیش از گلیم ...

معنی پا به فارسی

پا
( اسم ) ۱ - جزئی از بدناز بیخ ران تا سر پنجه شامل : ران زانو ساق قدم پای رجل . اندام تحتانی در انسان و حیواناتی که روی دو پا حرکت میکنند و اندام خلفی در حیوانات ذی فقار . پاها در انسان و ذی فقاران دیگر یکزوجند که بوسیل. کمربند خاصره به تنه در محل مفصل رانی خاصره یی چسبیده اند و از سه قسمت : ران و ساق و کف پا که شامل انگشتان نیز میباشد تشکیل شده اند . پاها در تیره های مختلف حیوانات بر حسب شکل زندگی محیط و تغذیه و حرکت باشکال مختلف در میایند و در حیوانات آبزی باله های خلفی شنا را تشکیل میدهند . ۲ - قسمت زیرین پا که عرب آن را قدم گوید و آن از شتالنگ تا نوک ابهام پاست . ۳ - مقیاس طول برابر با یک قدم متوسط گام قدم خطوه . ۴ - قسمت سفلای چیزی پایین تک ته اسفل زیر زیرین مقابل بالا زبر زبرین : بپای تپه رفتم . ۵ - اساس و پای. چیزی چون بنایا دیوارو غیره بن بنیاد بیخ اصل . ۶ - تاب توان قوت قدرت طاقت ( مقاومت ) توضیح ۱ - ( پا ) به ( پاها ) فقط جمع بسته شود . ۲ - مصغر ( پا ) ( پایک ) است. ترکیبات فعلی از پا افتادن .۱ - خسته شدن بسبب راه رفتن بسیار. ۲ - فرسوده شدن ضعیف شدن از کار افتادن. یا از پا داشتن. بر پا داشتن : ( بیا بزم شادی بر او بریم بداریمش از پا و مامی خوریم .) ( اسدی ) یا از پا در آمدن.۱ - باخر رسیدن بنهایت رسیدن . ۲ - ضعیف شدن . ۳ - مردن . یا از پا نشستن. بسبب بستوه آمدن از قیام نشستن نشستن و ساکت و بی حرکت شدن . یا از پا ننشستن . دست از فعالیت نکشیدن تا رسیدن بمقصود . یا این پا آن پا کردن . مردد بودن دودل بودن . یا پا از پا برنداشتن. یک جا ثابت ایستادن. یا پا از جایی کشیدن. بدانجا نرفتن . یا پا از سر نشناختن . با استیاق سوی مقصود رفتن . یا پا از گلیم خویش دراز تر کردن . از حد خویش درگذشتن . یا پابه پای کسی راه رفتن. قدم بقدم با او راه رفتن . یا پا بر زمین زدن . ۱ - پا بر زمین زدن.۱ - پا بر زمین کوفتن.۲ - بیصبری کردن ناشکیبایی کردن . یا پا بریدن از جایی . دیگر بدانجا نرفتن . یا پا بسن گذاشتن . مسن شدن بالا رفتن سن شخص .یا پا بسنگ آمدن کسی را. بدشواری و مانعی بر خوردن وی پیش آمدن مخاطره ای او را. یا پا پیش گذاشتن . اقدام کردن بامری . یا پا توی کفش کسی کردن.۱ - با او در افتادن بازار او برخاستن ...

معنی پا در فرهنگ معین

پا
( اِ.) ۱ - حریف در قمار و کارهای دیگر. ۲ - عهده ، ذمه .
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل .) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن .
[ په . ] ( اِ.) = پای : ۱ - یکی از اندام های بدن از بیخ ران تا سرپنجه . ۲ - واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط ، گام . ۳ - بخش پایین هر چیزی . ۴ - اساس ، پایه . ۵ - (کن .) تاب و توان ، نیرو. ، این ~ آن ~ کردن (کن .) مردد بودن ، دو دل بودن . ، سر
(اَ تَ) (مص ل .) جاکِشی کردن ، واسطة عمل منافی عفت شدن .
(بِ. کَ دَ) (مص ل .) ۱ - مردد بودن . ۲ - درنگ کردن .
(بِ) (ص مر.) = پا به زا: (عا.) زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است .
(دَ)(مص م .) کمک کردن ، نیرو دادن .
(دَ) (مص ل .) فرصت مناسب پیش آمدن .
(دَ رِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر. ۳ - محتضر.
(دَ گِ) (ص مر.) ۱ - آن که پایش در میان گل و خاک است . ۲ - گرفتار. ۳ - خجل ، شرمسار.
(دَ. هَ)(ص مر.)۱ - بی اصل ، بی اساس . ۲ - معلق ، بلاتکلیف .
(دَ) (ص .) مجازاً: میانجیگری و واسطه شدن جهت آشتی و یا از میان بردن اختلاف طرف های دعوا، وساطت .
(زَ دَ) (مص ل .) زیان رسانیدن ، خیانت کردن .
(ص مر.) ۱ - حیواناتی که پای کوتاه دارند. ۲ - ویژگی بعضی از گیاهان که کوتاه بو ...

معنی پا در فرهنگ فارسی عمید

پا
۱. عضوی از بدن انسان و حیوان که با آن راه می رود.
۲. قسمت زیرین این عضو در انسان، از مچ تا سرانگشتان: ای تو را خاری به پا نشکسته کی دانی که چیست؟ / جان شیرانی که شمشیر بلا بر سر خورند (امیرخسرو: ۳۱۹).
۳. [مجاز] قسمت زیرین و پایین چیزی: پای خم، پای دار، پای درخت، پای دیوار، پای کوه، پای منبر.
۴. پایه.
۵. [مجاز] کنار: مده جام می و پای گُل از دست / ولی غافل مباش از دهر بدمست (حافظ: ۱۰۴۶).
۶. = فوت۲
* پا افشردن: (مصدر لازم) = * پا فشردن
* پا به دامن کشیدن: [مجاز]
۱. در گوشه ای نشستن.
۲. گوشه گیری کردن.
۳. صبر کردن.
۴. قناعت کردن.
* پا پس کشیدن: [مجاز] از اقدام به کاری خودداری کردن و خود را کنار کشیدن.
* پا خوردن: (مصدر لازم)
۱. ساییده شدن، لگدمال شدن.
۲. [مجاز] فریب خوردن و دچار حساب سازی شدن.
* پا دادن: [مجاز]
۱. [عامیانه] فرصت مناسب دست دادن، موقع مناسب برای کسی پیدا شدن که از آن بهره گیری کند.
۲. (مصدر متعدی) کسی را نیرو دادن و پشتیبانی کردن.
* پا زدن: (مصدر لازم)
۱. کوبیدن پا بر زمین.
۲. بسیار راه رفتن در جستجوی چیزی.
۳. (ورزش) در شنا و دوچرخه سواری، پاها را حرکت دادن برای پیش رفتن.
۴. (ورزش) در میان گود زورخانه، پا کوفتن هماهنگ ورزشکاران.
۵. [مجاز] در حساب به کسی حقه زدن و دغلی کردن و مبلغی از طلب او کم کردن، در صورت حساب تقلب کردن و مبلغی اضافه از طرف گرفتن، حساب سازی و سوءاستفاده کردن.
* پا شدن: (مصدر لازم) [عامیانه] از جا برخاستن و برپا ایستادن، برخاستن.
* پا فشردن: (مصدر لازم) ‹پای فشردن›
۱. اصرار و ابرام کردن، پافشاری کردن.
۲. ایستادگی کردن، پایداری کردن.
* پا کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه]
۱. پوشیدن شلوار.
۲. پوشیدن کفش یا جوراب.
* پا کشیدن: پا بر زمین کشیدن و آهسته آهسته رفتن.
* پا کشیدن از جایی: [عامیانه، مجاز] ترک جایی کردن، از جایی دوری گزیدن و دیگر به آنجا نرفتن.
* پا گرفتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
۱. استوار شدن، پابرجا شدن، برقرار شدن.
۲. ثبات و دوام پیدا کردن.
۳. نیرو گرفتن.
* پا کوبیدن: (مصدر لازم) = * پا کوفتن
* پا کوفتن: (مصدر لازم)
۱. پا به زمین زدن.
۲. [مجاز] رقص ...

پا در دانشنامه اسلامی

پا
پا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه ی انگشتان است- اطلاق می شود. از این عنوان در باب های طهارت، صلاة، حج، جهاد، کفارات، صید و ذباحه و... سخن رفته است.
مسح روی قدم از سر انگشتان تا کعب (برآمدگی روی قدم یا مفصل) از واجبات وضو است.
کیفیت رو به قبله نهادن پای محتضر
بنا بر قول منسوب به مشهور، واجب است محتضر مسلمان را رو به قبله بخوابانند، بدین حالت که او را بر پشت قرار داده و پاهایش را به سمت قبله دراز کنند.
ایستادن غسّال بین دو پای میّت
نهادن میت در میان دو پا هنگام غسل دادن او، کراهت دارد.
کیفیت خارج شدن از قبر میّت
...
اندامی در بدن مهره داران که بدن هنگام ایستادن و حرکت بر آن تکیه دارد.
پا در انسان از بیخ ران تا سر پنجه و شامل ران ، زانو ، ساق و قدم است که به وسیله چندین استخوان ، ماهیچه و عصب ، به انسان، امکان حرکت می دهد. در چارپایان هر ۴ اندام زیرین آن ها پا نامیده می شود. پاها در برخی گونه ها متناسب با شرایط زیستی، در جهت پرواز، شنا ، حفر زمین، دویدن و پریدن دگرگون شده است.
← معادلهای عربی
یادکرد پا در دیگر آیات، در ارتباط با سه حوزه احکام فقهی ، ماجراهای داستانی و دستورهای اخلاقی است. گستره وسیعی از آیات هم به کارکردهای پیونداری قابلیتهای پا اشاره دارند. برخی استفاده ها نیز جنبه کنایی دارد و معنای حقیقی از آن اراده نشده است.
← در آیات احکام
قابلیتهایی چون راه رفتن، دویدن و ایستادن از تواناییهای پاست. گام برداشتن که در قرآن با عنوانهایی مانند «مشی» و «سیر» یاد شده است، کارکردهای پیونداری گوناگونی دارد. در آیات فراوانی، راه رفتن، رفتاری طبیعی و ابزاری برای کار و فعالیت روزانه جهت تأمین نیازها جلوه می کند همچنین راه رفتن و گذر از مکانها مقدمه ای برای شناخت است، از همین رو خداوند در آیات زیادی، انسانها را به سیر در زمین فرا می خواند تا در تمدنهای گذشته بیندیشند. در آیاتی نیز پیوندی میان گونه های راه رفتن و نهاد افراد، حالتهای ر ...


پا در دانشنامه ویکی پدیا

پا
پا یا اندام تحتانی یا لِنگ قسمتی از بدن جانوران است که بدن را بالاتر از زمین نگه می دارد و برای حرکت استفاده می شود.پای انسان یک شاهکار مهندسی بیومکانیک است که مانند بسیاری دیگر از دارایی های با ارزش ما قدر آن شناخته نیست تا وقتی که به علتی دچار بیماری یا آسیب شود. یک انسان به طور متوسط در طول عمرش مسافتی به اندازه دو بار دور کره زمین را با پاهای خود راه میرود و اگر بطور درستی از آن ها مراقبت شود میتوانند کار خود را به خوبی تا آخر عمر آنجام دهند.
کف پا
قدم (پا)
منظور از پا قسمتی از اندام تحتانی است که پایینتر از ساق و مچ قرار گرفته است و شامل پاشنه، کف پا، پنجه و انگشتان است.
مردمان قدیم از پا به عنوان قلب دوم انسان یاد می کردند. آن ها نقاطی از پا را مرتبط با حواس پنجگانه میدانستند .
مثلاً محدوده بین انگشت سوم الی پنجم را با چشم و یا پاشنه را با عصب سیاتیک مرتبط دانسته و امروزه نیز بسیاری از محققان بر این باور اند. در بدن، پاها یکی از حیاتی ترین اعضای بدن انسان است که معروف به قلب دوم است. زمانی همین پاها علایمی از خود بروز می دهد که نشانه سلامت کل بدن بوده و از روی این علایم می توان از وجود مشکلی پی برد. قسمت پایین پا که از بدن حیوان دورتر عضوی متصل شده که تمام وزن بدن بر روی آن قرار می گیرد و آن قسمت بر روی زمین قرار می گیرد.
عکس پا
پا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پا
پا (پا)
.pa
پا (یکا)، یکای اندازه در سیستم آمریکایی
مختصات: ۱۱°۳۳′ شمالی ۳°۱۵′ غربی / ۱۱٫۵۵۰°شمالی ۳٫۲۵۰°غربی / 11.550; -3.250
باله
پا شهری در شهرستان پا در استان باله در بورکینافاسوی جنوبی است و جمعیت آن ۸۶۴۹ نفر است.
فوت یا پا (به انگلیسی: foot) واحد ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پا

پا در جدول کلمات

پا افزار
کفش
پا بر جا
استوار ، ثابت ، پایدار
پا برهنه
بی کفش ، بی چیز
پا به رکاب
(حاضر ، آماده ، مهیا
پا جامه
زیر جامه ، شلوار
پا در هوا و آویزان
معلق
پا سنگ
پارسنگ
پا گن
سردوشی
پا کسازی گیاهان هرز از زمین زراعی
وجین
اولین زنی که پا به قطب جنوب گذاشت
ایرین شیوایی

معنی پا به انگلیسی

support (اسم)
پشت ، تقویت ، پا ، کمک ، طرفداری ، تایید ، پشت گرمی ، تکیه گاه ، پشتیبانی ، متکا ، پشت بند ، ملاک ، تکیه ، نگاهداری ، اتکاء ، پشتیبان زیر برد ، زیر بری
strength (اسم)
دوام ، توانایی ، قوت ، پا ، استحکام ، نیرو ، زور ، قوه
partner (اسم)
هم دست ، شریک ، پا ، یار ، سهیم ، همسر ، انباز
accident (اسم)
تصادف ، حادثه ، پیش امد ، سانحه ، اتفاق ، واقعه ناگوار ، پا ، تصادف اتومبیل ، مصیبت ناگهانی ، صفت ، صرف ، عارضه ، شیی ء
chance (اسم)
تصادف ، پا ، فرصت ، شانس ، بخت ، مجال
happening (اسم)
پیش امد ، اتفاق ، پا ، روی داد
foot (اسم)
پا ، دامنه ، فوت ، قدم ، پاچه ، هجای شعری
leg (اسم)
پا ، قسمت ، پایه ، بخش ، ساق پا ، ساق ، مرحله ، پاچه ، ران
paw (اسم)
پا ، دست ، پنجه ، چنگال ، چنگ
bottom (اسم)
پا ، زیر ، کف ، کشتی ، ته ، بن ، پایین ، غور
ground (اسم)
پا ، سبب ، زمین ، خاک ، میدان ، زمینه ، پایه ، اساس ، مستمسک ، ملاک ، کف دریا
end (اسم)
حد ، پا ، اتمام ، سر ، عمد ، خاتمه ، منظور ، مقصود ، مراد ، نوک ، طره ، راس ، پایان ، انتها ، فرجام ، ختم ، سرانجام ، ختام ، عاقبت ، آخر ، غایت ، انقضاء
account (اسم)
پا ، حساب ، گزارش ، شرح ، صورت حساب ، خبر ، حکایت ، سبب ، بیان علت ، داستان
part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
power (اسم)
پا ، حکومت ، برتری ، بازو ، عظمت ، قدرت ، نیرو ، برق ، توان ، زبر دستی ، زور ، سلطه ، سلطنت ، نیرومندی ، بنیه ، توش ، اقتدار ، قدرت دید ذره بین ، سلطهنیروی برق
peg (اسم)
پا ، درجه ، دندانه ، چنگک ، میخ ، میخ چوبی
foundation (اسم)
پا ، پایه ، اساس ، بنیاد ، مبنا ، شالوده ، بنیان ، بنگاه ، تشکیل ، تاسیس ، پی ، پی ریزی ، موسسهخیریه
ped (اسم)
پا ، سبد ، زنبیل
pod (اسم)
پا ، قوزه پنبه ، غلاف ، نیام ، تخم دان ، پوست برونی ، پوسته محافظ
playmate (اسم)
پا ، یار ، مرد ، همبازی

معنی کلمه پا به عربی

پا
خف , ساق , قدم , وتد
حازم
موالي
تدخل
وسط
أزبَي علي
ساق
اغرس
تدخل
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)
مخلب
مجمل الاقدام
دحاس
اثر , اصبع القدم , خطوة , خليع , موطي ، أثَرُ الْقَدَمِ
طرف
اثر , صحوة , مسار
أثَرُ الْقَدَمِ
ساق
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)
ث ...

پا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن و...
مثال: پاش بیُفته همه رو حریفم: اگه بخوام همه رو شکست میدم
محمودی آذر
بە زبان کردی
پێ قاچ
بێهڕاد سابڵاغی موکریانی کوردی
به کوردی اصیل میشه لاق
شاهین
در زبان لری بختیاری لنگ می گویند
علی سیریزی
در گویش شهر سیریز لِنگ گویند
سید یاسین مرزانی
در گویش نیشابوری، به پا، لینگ می گویند.
مهسا
گاهی اوقات foot نیز معنی پا میدهد
علی باقری
الف ) پا
پا در زبان پهلوی با لفظ pād آمده است به معنی انتها و قسمت پایین و متضاد آن اپد بوده به معنی بدون انتها اپد به عربی رفته و به ابد تبدیل شده است به معنی بی انتها و همیشگی . واژه ی پا به زبان هندی وارد شده و به شکل هندی pair در آمده این واژه به زبان یونانی نیز انتقال یافته و به Pod تغییر لفظ داده است که در زبان یونانی به معنی( برآمده و باد کرده قوزه پیدا کرده )تبدیل شده و امروزه به شکل Podiaبه معنی پا کاربرد دارد . واژه ی پا به زبان اویغوری وارد شده و به لفظ پوُت ، قرقیزی but، فریزی غربی Fuotten ، گیلی اسکاتلندی Feet به معنی پا در آمده . ریشه واژه پوتین از زبان اویغوری از " پوت " گرفته شده و احتمالا با جمع تثنیه ی عربی به پوتین تبدیل شده . و به معنی چکمه به زبان های دیگر رفته است .
واژه ی پا در بیشتر زبان های دنیا امروزه کار برد دارد .
اردو: پاؤں ، اویغوری : پوُت ، قرقیزی but ، مراتی Pāya ،گجراتی Paga ، پنجابی Paira هلندی Voeten ، فریزی غربیFuotten ،آلمانی Fu�e ، سندی: فیٽ ، تاجیکی Pojgoh ،
ب) Podia (پا)
این واژه از Pod ساخته شده که در زبان یونانی به معنی برآمده و باد کرده قوزه پیدا کرده که در اصل با واژه ی پا هم ریشه می باشد .
این لفظ را در زبان های زیر می بینیم .
لتونیاییPedas ،لیتوانیایی Pedos ، گرجی pekhebi ، پرتغالی Pes ، گالیسیاییPes ، کاتالانPeus ، نپالی Phiṭa ،
رومانیاییpicior ،کورسیPiedi اسپرانتوPiedoj ، فرانسوی pieds ، اسپانیایی pies ، یونانیPodia
ج ) Leg
در زبان فارسی به هر طرف دروازه یک لینگه ی در گفته می شود . بعد ها این لفظ به چیزهای دیگر مثل لنگه ی پا و لنگه ی کفش نیز کاربرد پیدا کرد . واژه لنگ به معنی یک پا از این واژه گرفته شده . لگد هم با این واژه همریشه می باشد . این واژه به زبان های دیگر راه یافته و به معنی پا کار برد پیدا گرده است .
واژه ی Leg به معنی پا امروزه در زبان های زیر کاربرد دارد .
(انگلیسی ، باسکی ، تلوگویی ، دانمارکی ،سوئدی ، مالاگاسیایی ، نروژی Leg ) استونیاییJalg

ی ) قدم
در زبان عربی به پا قدم گفته می شود
عربی qadam ،ایتالیایی gamba
واژه قدم در معنی پا در زبان کردی Feqir و سپس در زبان های زیر وارد شده و امروزه با تغییراتی کار برد دارد .
کردی Feqir ، ایسلندی F�tur گیلی اسکاتلندی Feet ،لوگزامبورگیFeiss
درزبان های زیر واژه قدم به معنی پا دیده می شود.
اسلوونیایی Stopala ، بوسنیایی Stopala صربی Stopala ، لهستانی Stopy
د ) آیاق ، ائیاق (Ayaq )
در زبان آذری (ائیی) به معنی پایین و زیر می باشد . و آیاق ائاق به قسمت پایین هر چیز ی گفته می شود .از این رو به پا در ترکی آیاق یا ائیاق گفته می شود .
ترکمنی Ayak ، ترکی آذربایجانی Ayaq ، قزاقی Ayaq ازبکی Oyoq ، تاتاری Аяк (Ayak) ،
در زبان ترکی به دست قول (ghol یا khol ) می گویند در زبان مغولی به پا Khol گفته می شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ران پا   • اندام تحتانی کجاست   • واحد پا   • علت داغی کف پا در شب   • اندام تحتانی چیست   • معنی تحتانی   • ران پای زنان   • درمان قطعی ترک پا   • معنی پا   • مفهوم پا   • تعریف پا   • معرفی پا   • پا چیست   • پا یعنی چی   • پا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پا
کلمه : پا
اشتباه تایپی : ~h
آوا : pA
نقش : اسم
عکس پا : در گوگل

آیا معنی پا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )