برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1435 100 1

وتر

/vatar/

مترادف وتر: پی، تار، تیر، رگ، زه، طاق، قوس، کمان

برابر پارسی: زه

معنی وتر در لغت نامه دهخدا

وتر. [ وَ ] (ع مص ) نستیدن کینه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دریافت نکردن کینه و خون کشته ٔ خویش را. (ناظم الاطباء). || زه کشیدن بر کمان. || جفت را طاق ساختن. || وترکردن نماز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ترسانیدن و مکروه و بدی رسانیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کم کردن مال و حق کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). منه قوله تعالی : ولن یترکم اعمالکم. (قرآن 35/47)؛ ای لن ینقصکم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

وتر. [ وَ ت َ ] (ع اِ) زه کمان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). چله ٔ کمان. ج ، اوتار. (منتهی الارب ). || رود. بربط. (زمخشری ). رود. شرعة. (السامی ). تار. (یادداشت مرحوم دهخدا). تار ساز. (غیاث اللغات ). بم. تار سطبر بلندآواز از ذوات الاوتار. (یادداشت مرحوم دهخدا). ابریشم رباب و چنگ. (زمخشری ). خیوط آلات موسیقی چون گیتار و رباب که از روده ٔ حیوانات ساخته میشود. (قاموس کتاب مقدس ). || پی. هر عصب که از بیرون عضله رسته است. (یادداشت دهخدا). اجسامی است شبیه به عصب در سپیدی و نرمی که بر اطراف عضله روید. (از بحرالجواهر). بند سپیدی که در منتهای عضله واقع شده و بدان عضله با استخوانهای بدن ملصق گشته و به آنها می پیوندد. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح هندسه ) خط مستقیمی است که دایره را تقسیم کند خواه دایره را به دو نیمه بخش کند و این در صورتی است که خط مستقیم از مرکز دایره بگذرد و آن را قطر نیز مینامند و خواه به دو نیمه بخش نکند، بنابر این وتر اعم از قوس است. و بعضی گویند وتر خط مستقیمی است که دایره را به دو قسم مختلف تقسیم کند و آنکه به دو قسم متساوی تقسیم میکند قطر نامیده میشود. بنابر این وترمباین با قطر است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || وتر زاویه ، خطی است مستقیم یا غیرمستقیم که دو ضلع محیط به آن زاویه را به هم وصل میکند پس هر یک از خطوط سه گانه مثلث وتر است برای زاویه ای که بین دو ضلع متصل به آن خط است. (کشاف اصطلاحات الفنون ).

وتر. [ وِ / وَ ] (ع اِ) تنها و طاق. (منتهی الارب ). فرد و تنها و طاق. عدد طاق. (ناظم الاطباء). عدد که طاق باشد و از همین است صلوة وتر خلاف شفع. (کشاف اصطلاحات الفنون ). تک و یگانه. (السامی فی الاسامی ).
- صلوة وتر ؛ نم ...

معنی وتر به فارسی

وتر
دریاچه ای در جنوب کشور سوئد که به وسیله کانال گوتا با دریای بالتیک متصل است و ۱۹٠٠ کیلومتر مربع وسعت دارد .
زه، زه کمان، زه یاسیم ساز، اوتارجمع
(اسم ) قسمی از نماز فرد که فقط یک رکعت دارد.
زه کمان یا رود بربط
[موسیقی] ← زه
[wing chord, chord] [حمل ونقل هوایی] خطی فرضی که لبۀ حمله را به لبۀ فرار بال وصل می کند
[ گویش مازنی ] /vattere noo/ لبالب لبریز
خط مستقیمی که از یک نقطه دایره به نقطه دیگر آن وصل می شود .
[chord line] [حمل ونقل هوایی] کوتاه ترین فاصلۀ بین لبۀ حمله و لبۀ فرار ماهیوار

معنی وتر در فرهنگ معین

وتر
(وَ تَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - زه کمان . ج . اوتار. ۲ - زه یا سیم ساز. ۳ - خطی است که دایره را به دو قسمت نامساوی تقسیم کند. ۴ - ضلع روبروی زاویة قائمه مثلث . ۵ - زردپی .
(وَ یا وِ) [ ع . ] ۱ - (ص .) فرد، تنها، طاق . ۲ - (اِ.) عدد طاق . ۳ - کینه . ج . اوتار.
(وِ) [ ع . ] (اِ.) قسمی از نماز فرد که فقط یک رکعت دارد.

معنی وتر در فرهنگ فارسی عمید

وتر
۱. فرد، طاق، تنها.
۲. (فقه) نمازی که فقط یک رکعت دارد.
۱. (زیست شناسی) بندها و رشته هایی در بدن که عضلات و استخوان ها را به هم پیوند می دهد.
۲. (ریاضی) ضلع روبه رو به زاویۀ قائمه در مثلث قائم الزاویه.
۳. (ریاضی) خطی که دو نقطه از محیط دایره را به هم وصل می کند و از قطر دایره کوچک تر است.
۴. [قدیمی] زه کمان.
۵. (موسیقی) [قدیمی] زه یا سیم ساز.

وتر در دانشنامه اسلامی

وتر
معنی لَن يَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ: هرگز(پاداش)اعمال شما را ناقص نمي كند( ازماده وتر به معناي ناقص کردن چيزي است و معناي اصلي اين کلمه قطع است و از مشتقات آن وتر است . و وتر به کسي و چيزي ميگويند که با جدايي از ديگران منقطع شده باشد)
معنی مَّنسِيّاً: مورد فراموشی واقع شده ازروی بی اعتنایی (کلمه نسي - به فتحه و به کسره نون - بر وزن وتر و وتر ، به معناي هر چيز حقير و ناچيزي است که بايد فراموش شود ، و معناي عبارت "يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَـٰذَا وَکُنتُ نَسْياً مَّنسِيّاً "یعنی: اي کاش قبل از اين...
معنی شَافِعِينَ: شفاعت کنندگان (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست ، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند ، و در نتيجه آنرا دو چندا...
معنی شَّفَاعَةَ: شفاعت (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست ، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند ، و در نتيجه آنرا دو چندان نموده...
معنی شَفَاعَتُهُمْ: شفاعتشان (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست ، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند ، و در نتيجه آنرا دو چندان نم...
معنی شُفَعَاءُ: شفاعت کنندگان (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست ، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند ، و در نتيجه آنرا دو چندا...
معنی شُفَعَاءَ: شفيعان (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست ، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند ، و در نتيجه آنرا دو چندان نموده...
معنی شُفَعَاءَکُمُ ...

وتر در دانشنامه ویکی پدیا

وتر
وتر بلندترین ضلع در مثلث قائم الزاویه است.
برطبق قضیه فیثاغورث طول وتر را از رابطه: (مربع طول وتر = مجموع مربع طول دو ضلع دیگر)، می توان بدست آورد. وتر ضلع مقابل زاویه ۹۰° درجه می باشد. واین موضوع در دایره تفاوت بسیاری دارد.
Wikipedia contributors, "Hypotenuse," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Hypotenuse&oldid=248289730
عکس وتر
وتر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وتر (رور)
وتر (هسن)
شهر وتر (به آلمانی: Wetter) در ایالت نوردراین-وستفالن در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
شهر وتر (به آلمانی: Wetter) در ایالت هسن در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
وتر یک دایره پاره خط راستی است که هر دو انتهای آن روی محیط دایره قرار دارند. یک خط قاطع، امتداد نامتناهی یک وتر دایره است. با تعمیم، وتر به معنای پاره خطی که دو نقطه روی هر منحنی ای(مثلاً بیضی) را به هم متصل می کند. وتری که از مرکز یک دایره بگذرد، یک قطر آن دایره است.
قطعه دایره - مساحتی که وتر از دایره جدا می کند
بطلمیوس
قضیه هلدیچ درباره چرخش یک وتر در یک منحنی محدب بسته
گراف دایره
اگزوسکانت و اگزوکسکانت (نسبت مثلثاتی باستانی)
ورساین و هاورساین (نسبت مثلثاتی باستانی)
تعدادی از ویژگی های مربوط به دایره به شرح زیر هستند:
مساحتی که یک وتر از دایره جدا می کند یک قطعه دایره نام دارد.
نقطه های میانی تعدادی از وترهای موازی یک بیضی هم خط هستند. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وتر در جدول کلمات

وتر
زه کمان, زه
وتر کمان
زه
از آن سمت وتر کمان است
هز
از آن طرف وتر کمان است
هز

معنی وتر به انگلیسی

chord (اسم)
قوس ، سیم ، تار ، زه ، ریسمان ، وتر ، عصب
cord (اسم)
سیم ، زه ، خیط ، ریسمان ، وتر ، طناب ، طناب نازک ، رسن
thews (اسم)
رفتار ، نیروی عضلانی ، وتر ، عضله ، راهورسم
hypotenuse (اسم)
زه ، وتر ، وتر مثلی قائم الزاویه
tendon (اسم)
وتر ، عصب ، پی ، زردپی ، پوره ، اوتار
nerve (اسم)
قدرت ، وتر ، عصب ، پی ، رشته عصبی
sinew (اسم)
وتر ، پی ، رباط ، رگ و پی ، تار و پود

معنی کلمه وتر به عربی

وتر
حبل , عصب , وتر , وتر الزاوية القائمة
رباط
وتر الزاوية القائمة

وتر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حمید نیک روان
در ریاضی: برش،بزرگ.
در دایره، وتر = بُرش ( وتر دایره= برش گردی)
در مثلث، وتر =لبه بزرگ ، کنار بزرگ، ( وتر مثلث= لبه بزرگ مثلث)
علی باقری
وتر : [اصطلاح موسیقی ]سیم ساز را در موسیقی قدیم می گفتند .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وتر نماز   • تعریف وتر   • وتر دایره چیست   • معنی وتر   • وتر در مثلث چیست   • تلفظ وتر   • وتر در ریاضی چیست   • فرمول وتر   • مفهوم وتر   • معرفی وتر   • وتر چیست   • وتر یعنی چی   • وتر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وتر
کلمه : وتر
اشتباه تایپی : ,jv
آوا : vatar
نقش : اسم
عکس وتر : در گوگل

آیا معنی وتر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )