برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1439 100 1

نقل

/naql/

مترادف نقل: انتقال، جابجایی، حمل، حکایت، داستان، قصه، بازگویی، گزارش، ترجمان، ترجمه، تعبیر، تفسیر، بیان، روایت، بازگو، ذکر | شیرینی، گزک، مزه، چاشنی

برابر پارسی: گفته، بازگفت، بازگویی، ترابری، جابجاکردن، گزک، گَزک

معنی نقل در لغت نامه دهخدا

نقل. [ ن َ ] (ع مص ) از جائی به جائی بردن. (از غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (زوزنی ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).فاوابردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || وضع لغتی برای معنی تازه ای سپس آنکه برای معنی دیگری وضع شده است. (از اقرب الموارد). || از جای به جای رفتن. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). || یک باره و دو باره آب خورانیدن شتر را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || درپی کردن نعل و موزه. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || اصلاح نمودن خف شتر و موزه را. (از اقرب الموارد). اصلاح نمودن موزه را و درپی کردن آن را. (از ناظم الاطباء). پاره دوختن سپل شتر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نهل و علل دادن ستور را. (تاج المصادر بیهقی ). نَقَل َ الابل َ؛ سقاها نهلاً و عللاً. (از اقرب الموارد). || وژنگ در جامه دادن. (تاج المصادر بیهقی ). وصله کردن جامه. (از اقرب الموارد). || درپی کردن جامه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || برداشتن حدیث را.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روایت کردن سخنی از گوینده ٔ آن. (از اقرب الموارد) :
گوش را نزدیک کن کآن دور نیست
لیک نقل آن به تو دستور نیست.
مولوی.
|| نسخت کردن کتاب. (از اقرب الموارد). || (اِ) موزه. (منتهی الارب ) (آنندراج ). موزه ٔ کهنه. (از اقرب الموارد). نعل کهنه ٔ درپی کرده. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نعلین کهنه. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). نِقْل. نَقَل. (منتهی الارب ). || آنچه از پسته و سیب و غیر آن که تنقل کنند بدان با شراب. (از اقرب الموارد). نُقْل. (اقرب الموارد). ج ، نقول ، نقولات. رجوع به نُقْل شود. || طریق مختصر. (اقرب الموارد). || (اِمص ) جابه جائی. جابه جاشدگی. جابه جاکردگی. تغییر جا و مکان. انتقال. (ناظم الاطباء). || حمل. ارسال :
چون ملکان عزم شدآمد کنند
نقل بنه پیشتر از خود کنند.
نظامی.
و چون نقل علوفه ها از طرف ارمن تا یزد و از ولایت اکراد تا جرجان بود. (جهانگشای جوینی ). || حرکت. عزیمت :
سبق برد رهرو که برخاست زود
پس از نقل بیدار بودن چه سود.
سعدی.
|| بیان. حکایت. روایت. خبر. (ناظم الاطباء). حک ...

معنی نقل به فارسی

نقل
(اسم) ۱ - آنچه بعد از شراب از قسم ترش و نمکین و کباب و غیره خورند مزه : همه بودشان رامش و میگسار مل و نقل و بازی و بوس و کنار. ( گرشاسب نامه .۲۲۵ ) جمع : نقول.توضیح در غیاث اللغات آمده : در بحر الجواهر و منتخب نوشته که آنچه بعد شراب از قسم ترشی و نمکین و کباب و غیره خورند آنرا بضم اول گویند و در قاموس و مزیل نوشته که باین معنی بفتح نون صحیح است و بضم نون چنانکه مشهور شده غلط است . و در صحاح نوشته که نقل بالفتح از جایی بجایی بردن و بضم ما ینقل به علی الشراب . عین جمله صحاح چنین است:النقل هوما ینتقل به علی الشراب. ۲ - امروزه نوعی شیرینی را گویند که از شیره شکر و چیزهایی نظیر دانه های معطر ( هل تخم گشنیز ) یا خلال بادام و مانند آن سازند . یا نقل بادام . نقلی که در آن خلال بادام بکار برده باشند . یا نقل بیابان . ذرت بوداده . یا نقل خشخاشی . نوعی نقل ریز که برای تنقل کودکان سازند . یا نقل خواجه . میوه شاهدانه چینی را گویند که دارای خواص سکر آور و نشئه آور سایر محصولات شاهدانه میباشد حب الحنکلائ حب السمنه . یا نقل مجلس . مطلبی که قابل ذکر در محافل و مجالس باشد . توضیح بعضی این ترکیب را بفتح نون خوانند . یا نقل و نبات . تنقلات . یا با نقل و نبات پروردن . بچه ای را ناز پرورده و متنعم بار آوردن .
دهی است از بخش سمیرم بالا شهرستان شهرضا در ۴٠ هزار گزی جنوب سمیرم در جلگ. معتدل هوائی واقع است و آبش از قنات محصولش غلات و تنباکو و کشمش و بادام شغل اهالی زراعت است .
[ گویش مازنی ] /naghl/ افسانه – داستان - روایت ۳داستان پردازی و منظومه خوانی از سوی شعر خوانان و خنیاگران بومی
دهی است از دهستان طارم بالا از بخش سیرد شهرستان زنجان .
آنکه نقل ها را سر براه سازد در بزم شراب .
منتقل شدن : می گویند که در هندوستان چنین کتابی است میخواهیم که بدین دیار نقل افتد .
[ گویش مازنی ] /naghel baoten/ دا ...

معنی نقل در فرهنگ معین

نقل
(نُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مزة شراب ، آن چه به عنوان مزه همراه شراب می خورند. ۲ - نوعی شیرینی کمی کوچک تر از فندق که از شکر و دانه های معطر درست کنند. ، ~ و نبات تقسیم نکردن عبارتی دال بر این که مناقشه جدی است و نباید انتظار نرمی و مهربانی داشت .
(نَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) جابه جا کردن . ۲ - بیان کردن سخن و مطلبی . ۳ - قصه گفتن . ۴ - (اِ.) داستان ، قصه .
(نَ. عَ) (اِ.) (عا.) ۱ - روستایی چشم و گوش بسته و جاهل به آداب و رسوم شهرنشینی و معاشرت . ۲ - سرباز دهاتی .

معنی نقل در فرهنگ فارسی عمید

نقل
۱. جابه جا کردن چیزی، از جایی به جای دیگر بردن.
۲. سخنی را که از کسی شنیده شده برای دیگری بیان کردن.
۳. (اسم) سخن، حرف.
۴. ترجمه.
۱. نوعی از شیرینی به اندازۀ فندق یا بادام که از شکر درست می کنند.
۲. [قدیمی] آنچه مزۀ شراب کنند و با آن تغییر ذائقه بدهند مانندِ فندق، پسته، و بادام، مزه.

نقل در دانشنامه اسلامی

نقل
نقل به معنای حالت حاصل از انتقال لفظ از معنای اصلی به معنای دیگر می باشد.
نقل، حالتی است که از انتقال لفظ از معنای اصلی خود به معنای دیگری پدید می آید، مانند:لفظ «صلاة» که معنای لغوی آن «دعا» است و در زمان شارع، در ارکان مخصوص (نماز) استعمال شده است؛ یعنی از معنای لغوی خود به معنای شرعی نقل شده است.
نقل به لفظ، نقل کلام معصوم (علیه السلام) با عین عبارت او می باشد.
نقل به لفظ، از اقسام مرجحات سندی (اعم) و مقابل نقل به معنا بوده و عبارت است از نقل روایت از معصوم (علیه السلام) با به کارگیری همان الفاظی که وی به کار برده است؛ بنابراین، هرگاه دو روایت با هم تعارض کنند و یکی از آن دو نقل به لفظ از معصوم (علیه السلام) و دیگری نقل به معنا باشد، ترجیح با خبری است که نقل به لفظ شده است.
نقل به معن، نقل مضمون کلام معصوم (علیه السلام) با غیر الفاظ او می باشد.
نقل به معنا، از اقسام مرجحات سندی (اعم) و مقابل نقل به لفظ بوده و عبارت است از نقل مضمون کلام معصوم(علیه السلام) بدون استفاده از عین کلمات وی. در تعارض دو روایت، اگر یکی از آن دو، نقل به لفظ و دیگری نقل به معنا شده باشد، ترجیح با روایتی است که نقل به لفظ شده است.
در کتاب معالم الاصول
در کتاب « معالم الاصول » آمده است:«و منها الترجیح باعتبار الروایة فیرجح المروی بلفظ المعصوم علی المروی بمعناه و حکی المحقق رحمه الله عن الشیخ أنه قال:اذا روی احد الراویین اللفظ و الآخر المعنی و تعارضا، فان کان راوی المعنی معروفا بالضبط و المعرفة فلا ترجیح بینهما و ان لم یوثق منه بذلک ینبغی أن یوخذ المروی لفظا ثم قال المحقق رحمه الله و هذا حق لانه أبعد من الزلل»
سیره اصحاب ائمه در ثبت عین الفاظ دعا و سجع موزون و نثر روان و شیرین ادعیه نشان دهنده لزوم مر ...


نقل در دانشنامه ویکی پدیا

نقل
نُقلنوعی شیرینی را گویند که از شیره شکر و چیزهای نظیر دانه های معطر هل تخم گشنیز یا خلال بادام و مانند آن سازند.
فرهنگ معین، نوشته محمد معین (مالکیت عمومی) نشر سرایش
نقل ها در اندازه و با طعم های متفاوتی تولید می شوند و معمولا به جای قند مورد استفاده قرار می گیرند، زیرا علاوه بر دارا بودن طعم و عطر فوق العاده، بخصوص در نقل بیدمشک، نسبت به قند نرم تر می باشد. در ایران، از زمان های خیلی دور نقل به عنوان نماد شادی، خوشی می باشد.
به همین خاطر، طبق سنت دیرینه در مجالس عروسی، روی سر عروس و داماد نقل پاشیده می شود.
نقل در طول تاریخ از عملیات دراژه زنی هر نوع خشکبار با روکش شکر حاصل می شده است که این امر حدود ۲۵ سال پیش به کمک دستگاههای دراژه زنی از حالت دستی خارج شد و نقل امروزی در واقع محصول ماشینی نقلی است که سال ها پیش با زحمت فراوانی به صورت سنتی تهیه می شد. امروزه نقل باطعم های متنوع (بهارنارنج، یاس، زعفران،...) وبامقزانواع خشکبار نظیرگردو بادام درختی وبادام زمینی تولیدمیشود.
عکس نقل
نقل ممکن است اشاره به یکی از موارد زیر باشد:
نقل، نوعی شیرینی
نقل (روستا)، روستایی در استان اصفهان
روستای نقل یا نُقُل در استان اصفهان، شهرستان سمیرم، بخش دناکوه قرار دارد. این روستا در عرض جغرافیایی: ۳۰ درجه و ۵۲ دقیقه و ۵ ثانیه شمالی و همچنین طول جغرافیایی: ۵۱ درجه و ۳۹ دقیقه و ۱۳ ثانیه شرقی قرار گرفته است و ارتفاع آن از سطح دریا ۲۲۷۶ متر است.
این روستا یکی از آخرین روستاهای جنوب استان اصفهان است. بعد از این روستا هیچ روستای دیگری قرار ندارد و راه های روستایی به بن بست قلهٔ «پازن پیر» در رشته کوه های دنا می انجامد. این روستا از شمال به روستای «دنگزلو» و «پل هوایی کهنگان»، از جنوب به قلهٔ پازن پیر کوه دنا و همچنین «کوه سیاه»، از غرب به کوه «دنا» (قلهٔ نول) و از شرق به مزرعهٔ «سرسنگو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل در دانشنامه آزاد پارسی

نَقل
(در لغت، به معنی انتقال) در اصطلاح منطق، آن است که لفظی را از معنی اصلی (لغوی) خود بگردانند و معنای دیگری به آن بدهند که با معنی لغوی نیز مرتبط و سازگار باشد. لفظی که از معنی خود به معنی دیگر انتقال یابد اصطلاحاً «منقول» نامیده می شود و از منقول به «اصطلاح» تعبیر می گردد. منقول بر دو قسم است: ۱. منقول شرعی، نقل لفظ است به معنی اصطلاحی در حوزۀ دانش های دینی، چنان که «نماز» را، که فروتنی و ادب و نیایش است، به حوزۀ دانش فقه منتقل می سازند و در معنای نیایش ویژه، که با آداب خاص صورت می گیرد، به کار می برند؛ ۲. منقول غیرشرعی، نقل لفظ است به معنی اصطلاحی در حوزۀ یکی از دانش های غیردینی، چنان که «حرکت» را، که به معنی جنبش است، به فیزیک و فلسفه منتقل می کنند و در معنای «سیر از نقص به کمال» به کار می برند.

نقل در جدول کلمات

نقل کردن حدیث
روایت
نقل کردن حدیث از قول پیامبر (ص) و امامان (ع)
روایت
نقل کردن حدیث از قول پیغمبر و امامان
روایت
نقل کردن خبر یا حدیث
روایت
نقل کننده
ناقل
انجمن بین المللی حمل و نقل هوایی
یاتا
انجمن حمل و نقل هوایی
یاتا
بنگاه حمل و نقل محموله ها
باربری
روایت کننده | نقل کننده
ناقل
سازمان حمل و نقل بین المللی هوایی
یاتا

معنی نقل به انگلیسی

transfer (اسم)
واگذاری ، انتقال ، سند انتقال ، تحویل ، نقل
story (اسم)
گزارش ، شرح ، حکایت ، داستان ، روایت ، موضوع ، قصه ، اشکوب ، نقل
sweet (اسم)
نقل
transference (اسم)
حواله ، تحویل ، نقل
transportation (اسم)
تبعید ، انتقال ، حمل و نقل ، بارکشی ، ترابری ، نقل ، سرویس باربری

معنی کلمه نقل به عربی

نقل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی بهجو
نقل=روانه
نقل دادن= روانه کردن
Aolin Aosado
تعریف کردن
علی باقری
نقل:[اصطلاح حقوق] سلب مالكيت يك مالك نسبت به مال معين و اعطاء آن به ديگري خواه به رضاي مالك باشد و خواه به حكم قانون.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نقل و انتقالات فرهنگیان   • نقل و انتقالات رئال مادرید 2016   • نقل و انتقالات اروپا 2016   • نقل و انتقالات نیم فصل پرسپولیس   • نقل و انتقالات پرسپولیس 94-95   • نقل و انتقالات لیگ برتر 95-96   • نقل و انتقالات بارسلونا   • نقل و انتقالات پرسپولیس 95-96   • معنی نقل   • مفهوم نقل   • تعریف نقل   • معرفی نقل   • نقل چیست   • نقل یعنی چی   • نقل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نقل
کلمه : نقل
اشتباه تایپی : krg
آوا : naql
نقش : اسم
عکس نقل : در گوگل

آیا معنی نقل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )