برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

نظم

/nazm/

مترادف نظم: آراستگی، آراستگی، انتظام، انضباط، ترتیب، تنظیم، سازماندهی، سامان، قاعده، قانون، نسق، نظام، شعر

متضاد نظم: نثر

برابر پارسی: آراستن، آرایش، دهناد، سامان، هماهنگی

معنی نظم در لغت نامه دهخدا

نظم. [ ن َ ] (ع اِ) شعر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلام موزون. مقابل نثر. (المنجد) (از غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). سخن راست کرده بر وزن. (از مهذب الاسماء). شعر. چامه. پیوسته. سرود. نظام. (یادداشت مؤلف ) :
ز گاه کیومرث تا یزدگرد
به نظم من آید پراکنده گرد.
فردوسی.
نگه کردم این نظم و سست آمدم
بسی بیت ناتندرست آمدم.
فردوسی.
با نظم ابن رومی و با نثر اصمعی
با شرح ابن جنی و با نحو سیبوی.
منوچهری.
سواران نظم و نثر در میدان بلاغت درآیند. (تاریخ بیهقی ص 392).
در باغ و راغ دفتر و دیوان خویش
از نظم و نثر سنبل و ریحان کنم.
ناصرخسرو.
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را.
ناصرخسرو.
ز نظم و نثرش پروین و نعش خیزد و او
بهم نماید پروین و نعش در یک جا.
خاقانی.
آسمان داند که گاه نظم و نثر
بر زمین چون من مبرز کس ندید.
خاقانی.
نبینی جز مرا نظم محقق
نبینی جز مرا نثر مبرهن.
خاقانی.
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف درگوهر نباشد.
حافظ.
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم خود چرا نکنم از که کمترم.
حافظ (آنندراج ).
- به نظم آوردن ؛ به شعر گفتن. (یادداشت مؤلف ) :
به نظم آرم این نامه راگفت من
از او شادمان شد دل انجمن.
فردوسی.
به نظم اندرآری دروغ و طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را.
ناصرخسرو.
اگر چه نثر بود خوب خوبتر گردد
چو شاعرش به عبارات خوش به نظم آورد.
مؤیدی.
|| رشته ٔ مروارید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم خود چرا نکنم از که کمترم.
حافظ.
دفتر مدح ترا نظم لاَّلی می دهند
در جواهرخانه ٔ گردون چه برجیس و چه تیر.
طالب (آنندراج ).
|| م ...

معنی نظم به فارسی

نظم
آراستن، ترتیب دادن، به رشته کشیدن مروارید، مرادف ترتیب، رشته مروارید، کلام موزون وباقافیه، خلاف نثر
ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت ٠
مقابل نثر آرا ٠ شاعر ٠ سخنور ٠ سخن آرا ٠
شاعر ٠ نظم آرا ٠
کنایه از خاقانی است ٠
عمل نظم آرا ٠ سخنوری سخن آرائی ٠ شاعری
[social order] [جامعه شناسی] وضعیتی اجتماعی حاصل به جا آوردن مجموعه ای از ضوابط و قوانین و سازوکارها و عرف های اجتماعی که باعث انسجام جامعه و هماهنگی میان کنشگران اجتماعی (social actors) می شود
میرزا ابوتراب خواجه نوریان ( ف. ۱۳٠۶ ه.ش . - ۱۳۴۶ ه.ق .) مترجم چند کتاب از فرانسه بفارسی .
نام کتابی که قاسم بن محمد بن هاشم مداینی معروف به علوی در تکمیل زیج استاد خود ابن آدمی ساخت و آن حاوی جداول تعدیل و حرکت اقبالی و ادباری فلک است که قبل از مولف کسی متعرض آن نشده بود .
( اسم ) ۱ - موجب نظم و سامان کشور ۲- رئیس نظمیه رئیس پلیس ( عهد ناصر الدسن شاه قاجار ) . یا نظم الملکی . منصب نظم الملک : در این تاریخ مدیر مشار الیه خود دارای لقب نظم الاملکی و امتیاز امیرتومامی است .
نظم پذیر ٠ قابل انتظام ٠ که بسامان شود و انتظام و ترتیب پذیرد ٠
...

معنی نظم در فرهنگ معین

نظم
(نَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) آراستن ، ترتیب دادن . ۲ - به رشته کشیدن مروارید. ۳ - (اِ.) کلام موزون و با قافیه .

معنی نظم در فرهنگ فارسی عمید

نظم
۱. آراسته بودن.
۲. ترتیب.
۳. (اسم) [مقابلِ نثر] (ادبی) کلام موزون و دارای قافیه، شعر.
۴. (اسم) [قدیمی] رشتۀ مروارید.
۵. [قدیمی] شعرسرایی.

نظم در دانشنامه اسلامی

نظم
نظم در لغت، کلام موزون مقابل نثر تعریف شده است.
نظم
«نظم» در لغت به معنای آراستن، برپا داشتن، ترتیب دادن کار و...و در اصطلاح نظامی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است. انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامان پذیری و آراستگی است.
آفرینش بر اساس نظم استوار است و در دستگاه خلقت، هر پدیده ای جای خاصی دارد و مأموریت و کار ویژه ای به عهده دارد. کرات آسمانی در مدار معینی حرکت می کنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم خاصی دارد و خلقت اشیا از اندازه، حدّ و میزان خاصی برخوردار است. خدای تعالی می فرماید: «إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ»
ما هر چیزی را به اندازه (و روی حساب) آفریدیم. حکمت خداوندی در هر چیز تجلی یافته و موجودات عالم نیز روی حساب و نظم دقیق و نیز بر اساس هدف معینی قدم به عرصه هستی نهاده اند. جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی بجای خویش نیکوست. نظم شگفت و محیرالعقولی که در همه مخلوقات، حرکت سیاّره ها و ستارگان، گیاهان، موجودات دریایی و صحرایی، بدن انسان، گردش خون و... وجود دارد، همه و همه معلول تدبیر خداوند حکیم، مدبر و تواناست.
الف ـ نظم در اوقات شبانه روز
نظم در زندگی یک مسلمان بر محور عبادت خدا ـ که هدف از زندگی است ـ پدید می آید. یک مسلمان هنگام اذان صبح برای نماز برمی خیزد و پس از نماز به تلاوت آیاتی از قرآن می پردازد، سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصری استراحت، پس از صرف صبحانه بکار روزانه می پردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته برای نماز ظهر و سپس عصر آماده می شود، پس از نماز به صرف غذا و مقداری استراحت پرداخته، دوباره کار را آغاز می کند، نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان، بستگان، گفتگو با خانواده یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر وقتی به خواب می رود که بتواند نماز صبح خود را سر وقت بخواند. این است که معنای سخن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که به پیروانش سفارش می کند: «بکوشید که اوقات خود را چهار قسمت کنید: بخشی برای مناجات با خدا، دیگری برای امرار معاش، سوّم برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیوبتان را به شما می گویند و قلباً به ...


نظم در دانشنامه ویکی پدیا

نظم
نظم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شعر (ادبیات)
نظم (منطق)
نظم دهی (به انگلیسی: Discipline) در بی دی اس ام، عملیست که در آن فرد سلطه گر قوانینی را برای شریک سلطه پذیرش وضع میکند تا شخص مغلوب از آنها اطاعت کند و درصورت سرپیچی و یا عدم رعایت قوانین آنطور که انتظار میرود تنبیهاتی در نظر گرفته میشود که این تنبیهات اصولاً به عنوان نظم دادن شناخته میشود.
سروری-بردگی
شکل عمده استفاده از این تمرین در این نوع رابطه آموزش تازه کاران است.وقتی قوانین شکسته شود تنبیهات با هدف نظم دادن به فرد مفعول انجام میشود.تمرینات میتوانند فیزیکی باشند«همچون چوب زنی» یا روانی«بسان تحقیر شهوانی» یا آمیزه ای از هردو.
هدف از این تمرینات میتواند آموزش تازه کاران باشد.این که درچه جایگاهی هستند و در آینده چگونه میتوانند سلطه پذیر بهتری باشند.نوع و شدت تنبیهات نیز میتواند با کلیت اشتباهی که فرد انجام داده در ارتباط باشد. مثلاً مجازات صحبت کردن فرد سلطه پذیر در زمانی که نباید حرف میزد ممکن است فرد را با مجازات سبکی مثل دهان بند مواجه کند.همچنین میتوان به شخص مغلوب انتخابی داد تا خود مجازاتش را بین گزینه هایی انتخاب کند«مانند انتخاب بین سیلی برصورت یا شلاق بر باسن»
نکته مهم آن است که این تنبیهات نباید با رفتارهای سادیستی اشتباه گرفته شود.کل هدف این تنبیهات و شکنجه ها لذت برای طرفین سلطه گر و سلطه پذیر است.بطور خلاصه نوع تنبیهات برای نظم دادن پاسخیست به نقص توافقاتی که توسط طرفین از پیش تعیین شده و برسر آن اتفاق نظر بوده است. در غیر این صورت تمرینات میتواند موجب آزار فرد گردد..
نظم یا آرایش (به انگلیسی: Arrangement، Regularity) را می توان با عنوان وضعیتی تعریف کرد که چگونگی رخ دادن یا حاصل شدن یک رویداد یا نتیجه را در هماهنگی عناصر مرتبط شرح می دهد. نظم چه در زبان چه در عمل یک فعل یا اسم مشتق نیست و فاعل و مفعول ندارد. یک جریان تحولات بی هدف یا ب ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نظم در دانشنامه آزاد پارسی

نَظم (order)
الگوی رفتار اعضای جامعه ای که به ثبات و هم زیستی منجر شود. همان گونه که از عبارت «نظم و قانون» پیداست، نظم معمولاً با مجموعه ای از مقررات همراه است و، مانند عدالت، از موضوع های اصلی تحلیل های سیاسی به شمار می رود، اما در عمل ممکن است گاهی نظم و عدالت هدف هایی متعارض باشند.

ارتباط محتوایی با نظم

نظم در جدول کلمات

نظم دادن
نظام
نظم و ترتیب
نسق
نظم و ترتیب دادن مجلس و لشگر
توزک
نظم و ترتیب درست و شایسته
سامان
نظم و نسق
ترتیب
با نظم و ترتیب
مرتب
بی نظم و نامرتب
شلخته
دارای نظم و ترتیبی خوشایند
اراسته
دانشی که به صنعت های کلام و زیبایی های الفاظ نظم و نثر می پردازد
بدیع
زندگی آزاد در پناه عدل و در سایه نظم و قانون
امنیت

معنی نظم به انگلیسی

order (اسم)
سامان ، ساز ، امر ، سیاق ، دسته ، ترتیب ، نظم ، ارایش ، انجمن ، حواله ، خط ، دستور ، فرمان ، نوع ، مقام ، صنف ، زمره ، رسم ، ارجاع ، فرمایش ، ضابطه ، ردیف ، رتبه ، امریه ، انتظام ، ایین ، سفارش ، طرز قرار گیری ، راسته ، نظام ، ایین و مراسم ، فرقهیاجماعت مذهبی ، گروهخاصی ، دسته اجتماعی ، درمان
arrangement (اسم)
قرار ، تنظیم ، تصفیه ، ترتیب ، نظم ، مقدمات ، ارایش ، تمهید ، طبقه بندی
discipline (اسم)
ترتیب ، نظم ، تادیب ، انضباط ، انتظام
system (اسم)
دستگاه ، جهاز ، ترتیب ، نظم ، رشته ، سبک ، سلسله ، روش ، منظومه ، اسلوب ، نظام ، سیستم ، همست ، همستاد ، قاعده رویه
array (اسم)
ارایه ، صف ، نظم ، ارایش ، رژه
rank (اسم)
صف ، ترتیب ، نظم ، پایه ، رشته ، مقام ، سلسله ، شکل ، ردیف ، رتبه ، شان ، قطار
regularity (اسم)
ترتیب ، نظم ، نظم و قاعده ، باقاعدگی
verse (اسم)
نظم ، شعر
poetry (اسم)
نظم ، شعر ، اشعار ، فن شاعری ، چامه سرایی ، لطف شاعرانه
poem (اسم)
نظم ، شعر ، منظومه ، چکامه ، چامه
rhyme (اسم)
نظم ، شعر ، قافیه ، سجع ، پساوند ، سخن قافیه دار ، بساوند
collocation (اسم)
ترتیب ، نظم ، نوبت و ترتیب ، باهم گذاری
meter (اسم)
نظم ، اندازه ، مقیاس ، اندازه گیر ، وسیله اندازهگیری ، مصرف سنج ، وزن شعر ، متر ، کنتور
rime (اسم)
نظم ، شعر ، یخ زدگی ، سرما ریزه ، شبنم یخ زده ، قافیه ، سجع ، سخن قافیه دار ، بساوند

معنی کلمه نظم به عربی

نظم
انضباط , ترتيب , رتبة , شعر , قافية , قصيدة , متر
تاديبي , صارم
استتب
وضوح
إخْلالٌ بالنّظامِ
إخْلالٌ بالنّظامِ
إحْلالُ النّظامِ ، استتباب النظام
إحْلالُ النّظامِ ، استتباب النظام
استتباب النظام
إحْلالُ النّظامِ
إخْلالٌ بالنّظامِ
غير مرتب , فوضوي , لا شکلي

نظم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دانیال
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
یوژ (اوستایی: یوز)
سارْگ (سنسکریت: سارگَ)
بِهاپ (سنسکریت: بْهاوَ)
سِغام (کردی، لری)
ریکوپ (کردی: ریکوپیکی)
پیوها pyuhã (سنسکریت: ویوها)
شهریار آریابد
در پارسی " راینش " از بن راینیدن به چم نظم دادن ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
اشکان
این واژه آریایی است :

لغت شناسان واژه نجم به معنای ستاره، عقد ثریا-خوشه پروین را برگرفته از واژه ایرانی ni-gm* نگم نژم نزم (ن=زیر ژم=آمدن) همریشه با واژه زمان-ژمان میدانند. خوشه پروین همانند رشته‌ای از دانه‌های مروارید است که بدین سبب بدان عقد ثریا (گردنبند ثریا) میگویند. این چند ستاره با ترتیب بسیار کنار یکدیگر چیده شده و برای شاعران پارسی گوی الهام بخش معناهایی مانند زیبایی آراستگی باران اشک و بویژه سامان یافتگی و نظم بوده‌اند. بر این پایه واژگان نجم (عقد ثریا) و نظم (به رشته کشیدن دانه‌های مروارید) همریشه هستند همانطور که ابوالقاسم پرتو (واژه یاب-فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه) ثریا=پروین را در برابر نظم آورده است.




گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه۞من نظم دُرّ چرا نکنم از که کمترم �حافظ�



در حالت دوم واژه نظم یک ریشه فرضی است که از لغت ایرانی ندام←نظام به دست آمده است. واژه عربیزه نظام گویش دیگر واژه ایرانی *ni-dām ندام (نِ=زیر دام=آفرینش) به معنای اندرسازمان ساخته شده از لغت دام که همریشه با واژه اندام (هن=هم دام=آفرینش) به معنای سازمان organ بسامان است. بدل شدن ندام به نظام همانند بدل شدن ظرف به درف در گویشهای ایرانیست. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی ناظم منظوم تنظیم نظیم انتظام منظم منظومه مناظمه که هیچکدام در قرآن نیامده‌اند جعلی هستند.



*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira


جمشید احمدی
نظم/تنظیم/ منظم = پیارایی/ پی آرایی
ناظم = پی آرای/ پی آرا
علی بهجو
نظم معناهای زیادی دارد یکی از آنها بمعنای یکپارچگی است مانند:
نظم را رعایت کن= یکپارچگی را بهم نریز
نظم زندگی= یکپارچگی در زندگی
مازیار ایرانی
در واژگان کهن ایرانی واژه غند کردن غنودن و همچنین سروش نیز ک از هم خانواده های سامان هست ب چم و مانای نظم میباشد
غفار
چیدمان، چینش،سازمان
ایرزاد
نظم
این واژه اربیدهء : نَزم پارسی است :
نَزم : نَ - زَم
نَ یا نِ : پیش وندی که نمار و اشاره به پایین ، پُشت و عَقَب دارد.
زَم = سورتی دیگر از واژه های : گام ( قَدَم) ، گامَدَن (آمَدَن) ، زَمان ، زِمِستان ، زَمهَریر ، زَمین ، دَمان ، دَم ، دَما ، come ( انگلیسی) ، kommen ( آلمانی) است و روی هم رفته می خاهد بگوید پدیده هایی که از گذشته تا به هال آمدند و می آیند و برای همین دارای سامان و آراستمان هستند مانند شب و روز ، زمستان و تابستان...
میتوان از این ریشه ء پارسی و با دستور واژه سازی پارسی واژگان خوشه ای بسازیم :
نَزمیدن ، نَزماندن
نِظام = این واژه به درستی برابر است با : نِ- ظام که گام می باشد : نِزام ، نِگام
ناظم = نَزمنده ، نَزماننده
منظوم ، منظومه = نَزمیده
تنظیم = نَزمِش ، نَزمانِش
مُنَظَم = نَزمِشمَند ، نَزمان : باید یارآور شد که به این مینه در پارسی برابر با مُنَظِم فهمیده می شود.
اِنتِظام = نَزمیدگی ، نَزمَندِگی
و واژه های دیگر = نزمه، نزما ، نزمند ، نزمک ، نزماک ، نزمال ، نزمیل ، نزمگر ، نزمگار ، نزمجه ، نزمنگ ، نزمشگاه ، نزمگاه ،نزمکده.‌.‌.
هتا می توان از شکل : نزامیدن و نزاماندن هم بهره بُرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نظم حدیث   • تعریف نظم   • نظم شعر   • انشا در مورد نظم   • نظم چیست   • نظم در اسلام   • تاثیر نظم در زندگی   • فواید نظم   • معنی نظم   • مفهوم نظم   • معرفی نظم   • نظم یعنی چی   • نظم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظم
کلمه : نظم
اشتباه تایپی : kzl
آوا : nazm
نقش : اسم
عکس نظم : در گوگل

آیا معنی نظم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )