برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

نظارت

/nezArat/

مترادف نظارت: بازرسی، بررسی، سرپرستی، مباشرت، مراقبت، تماشا، نظر، نگرش

برابر پارسی: بازبینی، بازرسی، پاییدن، دیدوری، فردید، وارسی

معنی نظارت در لغت نامه دهخدا

نظارت. [ ن َ رَ ] (ع مص ) نظر کردن و نگریستن به چیزی. (غیاث اللغات ). || مراقبت و در تحت نظر و دیده بانی داشتن کاری. || (اِمص ) نگرانی و دیده بانی به سوی چیزی. || سرکاری چیزی. مباشرت. || حراست. || شغل ناظر و میر سامانی. (ناظم الاطباء)

نظارة.[ ن َ رَ ] (ع اِمص ) پاکی و پرهیزگاری . (از منتهی الارب ). رجوع به نَظْارَة شود. || تنزه در باغ و بوستان. (ناظم الاطباء). در استعمال عجم : تنزه در باغ ها و بوستانها. (از اقرب الموارد نقل از المصباح ). || در تداول اهل سیاست : عمل ناظر و مقام ناظر، گویند: نظارة خارجی و نظارة مالی. (از المنجد). رجوع به نظارت شود.
- حق النظارة ؛ دستمزد و اجرتی که ناظر بجهت نظارت و مراقبت در حسن اجرای امری دریافت می کند. نیز رجوع به نظارت شود.

نظارة. [ ن َظْ ظا رَ ] (ع اِ) نگرندگان. (منتهی الارب ). قومی که می نگرند به چیزی. (مهذب الاسماء). قومی که به سوی چیزی نظر کنند. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). قومی که به سوی چیزی نگران باشند. (ناظم الاطباء). رجوع به نظاره [ ن َ ظ ظا رَ / رِ ] شود. || قومی که در جای مرتفعی می نشینند و صحنه ٔ نبرد را تماشا می کنند بی آنکه در جنگ شرکت جویند. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || متنزه ، و به تخفیف [ ن َ رَ ] غلط است. (از متن اللغة). || آلتی است که در طرفین آن شیشه ای تعبیه شده و بدان اجسام دور را تماشا می کنند. (از المنجد). دوربین.

معنی نظارت به فارسی

نظارت
عمل ناظرومقام او، مراقبت دراجرای امری
۱ - (اسم ) زیرکی فراست . ۲ - ( مصدر) نظر کردن نگریستن . ۳ - (اسم) نظر نگرش.
[freeway surveillance] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] پایش و واپایش لحظه به لحظۀ عملکردهای آزادراه
[community control] [جامعه شناسی] نظارتی که اجتماع و افراد آن در قالب سازوکارهای ساختاری به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر خود اعمال می کنند
[social control] [جامعه شناسی] فرایندهـایی اجتماعـی که در آنـها رفتار افراد یا گروه ها هنجارمند و ضابطه مند می شود
[election observation] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] گردآوری اطلاعات دربارۀ فرایند انتخابات توسط افراد یا سازمان های بی طرف داخلی یا خارجی و اعلام نظر دربارۀ صحت و سقم آن
[post-marketing surveillance, PMS] [علوم دارویی] پایش فراورده های دارویی و تجهیزات پزشکی ازلحاظ ایمنی و کارایی پس از تأیید و ورود به بازار
نگهبان و خواجه سرا .
( اسم ) اداره ای در دربار قاجاریه که نظارت خرید و حفظ ارزاق را بعهده داشت دار النظاره .
( مصدر) کشیدن مقداری پول روی قسمت جنس خریداری شده یا کمتر خریدن جنس که بهای آن ثابت است .
مراقب بودن . ناظر بودن .
نگریستن . دقت و تامل کر ...

معنی نظارت در فرهنگ معین

نظارت
(نَ رَ) [ ع . نظارة ] (اِمص .) ۱ - نگریستن ، دیدن . ۲ - مراقبت در انجام کاری .

معنی نظارت در فرهنگ فارسی عمید

نظارت
عمل ناظر و مقام او، مراقبت در اجرای امری.
زیرکی، فراست.

نظارت در جدول کلمات

نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام از اختیارات ایشان است
رهبر
نظارت و مراقبت
کنترل
در این کشور | سازمان نظارت بر بانک ها اخیرا به آنها اجازه تاسیس موسساتی برای انتشار اوراق بهادار با پشتوانه وام داده است
شیلی
دستگاه نظارت و وصول حقوق و عوارض ورودی بر ارزش cifکالا
گمرک
نگاهبانی که از جایی مناسب نقاط دور را نظارت می کند و خبر دهد
دیده بان

معنی نظارت به انگلیسی

supervision (اسم)
سرپرستی ، نظارت ، برنگری
superintendency (اسم)
سرپرستی ، نظارت ، مباشرت ، ریاست
surveillance (اسم)
مراقبت ، نظارت ، مبصری
bailiwick (اسم)
نظارت ، پیشخدمتی ، ناحیه قلمرو مامور ، مباشرت
stewardship (اسم)
نظارت ، مباشرت ، نظارت خرج ، رفاقت و معاونت
superintendence (اسم)
سرپرستی ، نظارت ، مباشرت ، ریاست
helm (اسم)
دسته ، نظارت ، اداره ، سکان ، زمام ، اهرم سکان
presidency (اسم)
نظارت ، ریاست ، مقام یا دوره ریاست جمهوری
proctorship (اسم)
وکالت ، نظارت

معنی کلمه نظارت به عربی

نظارت
اشراف , قيادة
الرقابة الدستورية
الرقابة الدولية
ادر , اشرف عليه
بعثة الرقابة و المراقبة

نظارت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوالفضل
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
جاگرjãgr (سنسکریت)
آخژ ãxž (اوستایی: آخش)،
دَسوژdasuž (اوستایی: دَثوشو)
نیهَر nihar، نیراز nirãz (اوستایی)
نیپاوَن nipãvan (اوستایی: نیپاوَنگه)
هوشنگ میرزاخانی
به معنی چشم داشتن و چشم گذاشتن و چشم گماردن که در مجموع همان نظاره گر بودن است . از لحاظ اسم بودن نیز برگرفته از کلمه نظارات یا عینان یا همان چشمان است و فراست و زیرکی نه در برداشت عام و نه در برداشت خاص از کلمه نظارت صحیح نیست
شهریار آریابد
" نگروری " ، نگریستن = نظارت کردن
مجید ابراهیمی پور
دیدبانی
نگاهبانی
نگهبانی
سهیل نظری
پایش
علی باقری
نظارت:[اصطلاح اقتصای] تنظيم و انتشار ضوابط و مقررات ويژه از سوي سازمان های مجاز تحت نظارت قانوني، درجهت اداره وسازمان دهی یک فعاليت يا صنعت مشخص.
میلاد علی پور
پایش: واژه ای است که در ویکی پدیای پارسی بسیار کاربرد دارد
ایرزاد
نِظارَت
بَرنِگَری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نظارت در مدیریت   • سامانه نظارت بر تعاونی   • تعریف نظارت   • نظارت ساختمان   • معنی نظارت   • سامانه نظارت استاندارد   • مفهوم نظارت   • سامانه تشکیل   • معرفی نظارت   • نظارت چیست   • نظارت یعنی چی   • نظارت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظارت

کلمه : نظارت
اشتباه تایپی : kzhvj
آوا : nezArat
نقش : اسم
عکس نظارت : در گوگل

آیا معنی نظارت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )