برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

مطلق

/motlaq/

مترادف مطلق: آزاد، بی قید، رها، تام، تمام، کامل، یکدست، یکسره، خالص، مجرد

متضاد مطلق: مقید

برابر پارسی: تنها، یگانه آزاد، یله

معنی مطلق در لغت نامه دهخدا

مطلق. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) آن که آن را قید نباشد. (غیاث ) (آنندراج ). غیرمقید. بی شرط و قید. مقابل مقید و مشروط. آزاد و رها. لابشرط. (از یادداشتهای به خط مرحوم دهخدا).آن که آن را قید نباشد. (ناظم الاطباء) :
از حکیمان منم مسلم تر
وز کریمان وی است مطلق تر.
سوزنی.
و فرمان مطلق ارزانی داشت. (کلیله و دمنه ). ملک... دست او را در... حل و عقد گشاده و مطلق داشت. (کلیله و دمنه ). جوابی شافی نیافت و جز نفرت و ضجرت حاصل ندید و همه جواب مطلق بازدادند و مفارقت دیار و امصار کرمان و قطع طمع از آن حدود تکلیف کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 316). || حقیقتاً. در حقیقت :
هر چند مطلقند ز کونین و عالمین
در مطلق گرفته ٔ اسرار میروند.
عطار.
مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبداﷲ بود.
مولوی.
|| مسلم. بلامعارض. بدون چون و چرا : بویوسف یعقوب انصاری قاضی قضاة هارون الرشید شاگرد امام بوحنیفه از امامان مطلق و اهل اختیار بود.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 194). و انبیاء که نواب مطلق اند. (سندبادنامه ص 4).
کلید قدر نیست در دست کس
توانای مطلق خدایست و بس.
سعدی.
- خیر مطلق ؛ اصل خیر و اصل نیکوئی. (ناظم الاطباء).
- دست مطلق ؛ بلامعارض. مسلم :
هر چه کنی تو بر حقی حاکم دست مطلقی
پیش که داوری برم از توکه خصم داوری.
سعدی.
- رَوی ِّ مطلق ؛ دوازده نوع است. مطلق مجرد و مطلق به قید و مطلق به ردف و مطلق به خروج و مطلق به خروج و مزید و مطلق به خروج و مزید و نایره و مطلق به قید و خروج و مطلق به قید و خروج و مزید و مطلق به قید و خروج و نایره و مطلق به ردف و خروج و مطلق به ردف و خروج و مزید و مطلق به ردف و خروج و مزید و نایره.
- عالم مطلق ؛ عالم ملکوتی. عالم علوی :
زهی برات بقا را ز عالم مطلق
نکرده کاتب جان جز به نام تو اطلاق.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 235).
- قادر مطلق ؛ خداوند توانا. (ناظم الاطباء).
- ...

معنی مطلق به فارسی

مطلق
آزادورها، بی قید، ضدمقید ، مطلق العنان: خودکامه، خودسر، خیره سر
۱ - ( اسم ) آزاد شده رها شده . ۲- ( صفت ) آزاد رها : و دست او را در امر و نهی و حل و عقد گشاده و مطلق داشت . ۳ - بی قید مقابل مقید . ۴- حرف متحرک مقابل مقید حرف ساکن : حرف روی را در دو حالت مختلف دو روی است : اگر مقید است روی او سوی ماقبل خویش است و اگر مطلق است روی او سوی مابعد خویش است . یا روی مطلق . رویی است که بحرف و صل پیوندد و آن انواع دارد . ۵ - امری است که دلالت کند بر و احد غیر معین یا آنچه مقید ببعض صفات و عوارض و خصوصیات خود نشده باشد و گفته اند که مطلق عبارت از چیزیست که شایع در جنس خود باشد . ۶ - کل تمام : و همچنین و صف کرد نفس مطلق را . مطلقا: عیب درویش و توانگر بکم و بیش بد است کاربد مصلحت آنست که مطلق مکنیم . ( حافظ ) ۸ - در قدیم دست باز سیم هر ساز را مطلق میگفتند کما اینکه اصولا سازهایی که دسته و پرده بندی نداشته باشند مانند چنگ سنتور و قانون را ذوات الاوتار مطلق می نامیدند .
راننده شکم و مسهل مسهل
[زبان شناسی] ← حالت مطلق
۱- افسار گشاده . رها . ۲ - مستبد برای خود سر خودکام خیره سر .
[maximum modulus principle] [ریاضی] اصلی که براساس آن قدر مطلق تابع تحلیلی بر یک حوزه نمی تواند به مقدار بیشینۀ خود در آن حوزه برسد
[absolute alcohol,anhydrous alcohol] [شیمی] نوعی اتیل الکل که آب موجود در آن بیش از یک درصد نیست
[absolute diet] [تغذیه] امساک از خوردن غذا
[absolute continuity] [ریاضی] فرمول دار
[absolute dating] [باستان شناسی] نوعی روش تاریخ گذاری مبتنی بر ارائۀ تاریخ ...

معنی مطلق در فرهنگ معین

مطلق
(مُ لَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - تمام ، همه . ۲ - آزاد، رها. ۳ - بی قید. مق مقید. ۴ - در دستور ویژگی عنصر دستوری ای که قید و شرطی در تعریف آن نیست .
(مُ لَ قُ لْ عِ) [ ع . ] (ص مر.) خودکامه ، مستبد، خود رأی .

معنی مطلق در فرهنگ فارسی عمید

مطلق
آزاد و رها، بی قید.
خودکامه، خودسر، خیره سر.

مطلق در دانشنامه اسلامی

مطلق
لفظ شامل تمام افراد یک ماهیت را مطلق گویند.
مطلق، در لغت، اسم مفعول از باب افعال و به معنای رها شده، مرسل و چیزی است که قید ندارد.در اصطلاح اصول، هرگاه لفظی بر معنایی شایع دلالت کند که شامل تمام افراد ماهیت می شود و قابل صدق بر افراد ماهیت کلی است، آن را مطلق می گویند.
چگونگی شمول مطلق بر افراد ماهیت
در چگونگی شمول مطلق بر افراد ماهیت، دو نظر وجود دارد:۱. شمول آن به وضع واضع است؛ ۲. شمول آن به کمک جریان مقدمات حکمت است (نظر مشهور اصولیون).
وجوه اشتراک و تفاوت مطلق و عام
وجه اشتراک لفظ مطلق و عام این است که هر دو بر همه افراد دلالت می نماید، مثل این که دستور عامی وارد شده مبنی بر این که: «همه دانشمندان را احترام کنید» و هم چنین به صورت مطلق گفته شده: «دانشمند را احترام کنید»، که در هر دو، حکم به وجوب احترام شامل همه افراد می شود.اما دو تفاوت عمده دارند:۱. دلالت عام بر افراد، به وضع واضع بستگی دارد، در حالی که دلالت مطلق بر اساس دیدگاه مشهور به واسطه مقدمات حکمت است؛ از این رو در مقام تعارض بین عام و مطلق، عام مقدم است، هر چند برخی این تقدم را قبول ندارند؛۲. دلالت عام نوعاً استغراقی و گاهی بدلی است، ولی دلالت مطلق، نوعاً بدلی و گاهی استغراقی است.
لفظ دال بر ماهیتی بدون قید را مطلق گویند.
«مطلق» در لغت به معنای « مرسل » و چیزی بدون قید است. و در اصطلاح به لفظی می گویند که بر معنایی شایع دلالت می کند.
نظر سیوطی و اصولیون
سیوطی می گوید: «مطلق لفظی است که بر ماهیتی بدون هرگونه قیدی، دلالت می کند».در اصول گفته اند: «ما دل علی معنی شائع فی جنسه و یقابله المقید؛ مطلق لفظی است که بر معنایی شایع و قابل صدق بر افراد کثیر دلالت می کند و مقید مقابل آن است».
مثال مطلق در قرآن
اطلاق شهادت در بیع و امثال آن در «واشهدوا اذا تبایعتم» و «فاذا دفعتم الیهم اموالهم فاشهدوا علیهم». در این آیات ، شهادت مطلق است، و مقید به شرطی مانند عدالت نیست؛ در حالی که در آیه ۲ سوره طلاق و آیه ۱۰۶ سوره مائده ، هر شهادتی به شرط عدالت مقید شده است.
شباهت به عام و خاص
...
...


مطلق در دانشنامه ویکی پدیا

مطلق
ذوات الاوتار
مطلق یا مفروض بم ترین نت گام کامل دواکتاوی (جماعت تام) (ذی الکل مرتین) است که در عود بکار می رود و آن دست باز سیم بم در کوک معمولی آن است.
مطلق گرایی اخلاقی بر این باور است که استانداردهای مطلقی برای پرسش های اخلاقی وجود دارند که بر پایه آن ها می توان اعمال خاصی را فارغ از نحوه اتفاق افتادنشان، درست یا غلط دانست. بر این اساس، اعمال به طور ذاتی اخلاقی یا غیراخلاقی هستند، صرف نظر از عقاید و اهداف فرد، جامعه یا فرهنگی که آن اعمال در آن اتفاق می افتد. برای مثال دزدی می تواند همیشه غیراخلاقی در نظر گرفته شود، حتی اگر برای رسیدن به مقصد خوبی (مثل دزدیدن برای سیر کردن شکم یک خانواده گرسنه) انجام شده باشد.
مطلق گرایی اخلاقی: حداقل یک اصل وجود دارد که قرار است هیچ وقت پایمال نشود.
عینیت گرایی اخلاقی: یک واقعیتی از مسئله (به انگلیسی: a fact of the matter) وجود دارد در این باره که هر عملی از لحاظ اخلاقی روا است یا ناروا است: یک واقعیتی از مسئله که تنها به رسم اجتماعی (به انگلیسی: social custom) یا باور فردی (به انگلیسی: individual acceptance) وابسته نیست.
مطلق گرایی اخلاقی در مقابل نظریه های دیگر اخلاق هنجاری مانند پیامدگرایی قرار می گیرد که معتقدند اخلاقی بودن عمل (به صورت عام) به پیامد و زمینه انجام گرفتن عمل بستگی دارد.
مطلق گرایی همچنین در مقابل نسبی گرایی اخلاقی قرار می گیرد که معتقد است گزاره های اخلاقی، حقایق عینی/جهانی اخلاقی را نمی رسانند، بلکه بسته به شرایط فردی، فرهنگی یا اجتماعی هستند. این فلسفه به واقع گرایی اخلاقی هم نزدیک است ولی با آن یکی نیست. (واقع گرایی اخلاقی بر این باور است که اعمال خاصی فارغ از نظر انسانی به طور عینی درست یا غلطند) همچنین، مطلق گرایی اخلاقی برابر جهانی گرایی اخلاقی (یا عینی گرایی اخلاقی) نیست. جهانی گرایی معتقد است چیزی که درست یا غلط است فارغ از سنت یا نظر شخصی است (بر خلاف نسبی گرایی اخلاقی)، ولی چیزی که درست یا غلط است لزوماً (مثل مطلق گرایی) فارغ از پیامد یا زمینه آن نیست. جهانی گرایی اخلاقی با مطلق گرایی اخلاقی سازگار است ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مطلق در دانشنامه آزاد پارسی

مُطلَق (absolute)
(دربرابر «مقیّد»، «مشروط» و «نسبی») در فلسفه، اعتباریابی قید و شرط امر کلی دربرابر امر جزئی و یگانه موضوع اصیل و حقیقی شناخت. پارمنیدس، نخستین فیلسوفی که مفهوم «مطلق» را در فلسفه وارد کرد، مطلق را همان واحد نخستین می دانست. افلاطون به مفهوم مطلق حالتی انتزاعی تر بخشید و آن را سرچشمه و بنیاد هر واقعیت تعریف کرد. در فلسفۀ اسلامی مطلق اصولاً به هر مفهوم لابشرط که قید و شرطی نمی پذیرد، به ویژه به وجود مطلق و مبدأ اول اطلاق می شود. خردباورانی چون دکارت واسپینوزا، و نیز ایده آلیست هایی چون شلینگ نیز به همین تعریف قائل بودند. مطلق در فلسفۀ هگل نمایانگر لحظۀ عالی رشد ایده یا مثال است. فلاسفۀ تجربی وجود مطلق را انکار کرده اند و بر شناخت امر جزئی دربرابر امر کلی تأکید ورزیده اند.

مطلق در جدول کلمات

ساخته عباس احمدی مطلق با بازی ایرج طهماسب | حمید جبلی و ریما رامین فر
رفیق بد
فنای مطلق در آیین بودائیان
نیروانا

معنی مطلق به انگلیسی

abstract (صفت)
مطلق ، انتزاعی ، مجرد ، صریح ، غیر عملی ، بیمسمی ، عاری ازکیفیات واقعی ، خشک
absolute (صفت)
مطلق ، کامل ، قطعی ، خالص ، مستقل ، استبدادی ، غیر مشروط ، ازاد از قیود فکری ، خود رای
utter (صفت)
غیر عادی ، مطلق ، کاملا ، بحداکثر ، باعلی درجه
sheer (صفت)
راست ، مطلق ، خالص ، پاک ، محض ، حریری
total (صفت)
مطلق ، کامل ، مجموع ، کل ، کلی ، تام
full (صفت)
مطلق ، کامل ، انباشته ، بالغ ، تمام ، مفصل ، پر ، لبریز ، رسیده ، سیر ، مملو ، اکنده
independent (صفت)
مطلق ، مستقل ، خود مختار ، سرخود ، دارای قدرت مطلقه
unconditional (صفت)
مطلق ، قطعی ، غیر مشروط ، فرض ، بی شرط ، بدون قید و شرط ، غیر شرطی ، بلا شرط
unconditioned (صفت)
مطلق ، غیر مشروط ، قطعی نشده ، شرط نشده ، قید نشده
slick (صفت)
مطلق ، جذاب ، ماهر ، صاف ، نرم ، یک دست ، لیز
unlimited (صفت)
مطلق ، نا محدود ، نا معین ، نا معلوم ، بی حد ، نا مشخص
categorical (صفت)
قیاسی ، مطلق ، قطعی ، حتمی ، قاطع ، جزمی ، بی شرط
implicit (صفت)
مطلق ، مجازی ، بی شرط ، ضمنی ، التزامی ، اشاره شده ، تلویحا فهمانده شده
downright (صفت)
راست ، مطلق ، خالص ، رک ، محض
arbitrary (صفت)
مطلق ، دلخواه ، مستبدانه ، اختیاری ، قرار دادی
despotic (صفت)
مطلق ، مستبدانه
categoric (صفت)
قیاسی ، مطلق ، قطعی ، حتمی ، قاطع ، جزمی ، بی شرط
unrestrained (صفت)
مطلق ، نا محدود ، ازاد ، بی بند و بار ، ناخوددار ، بی لجام
plenipotentiary (صفت)
مطلق ، تام الاختیار ، دارای اختیار مطلق
thetic (صفت)
مطلق ، معین ، ثابت ، وضع شده ، وابسته به یا شامل پایاننامه
thetical (صفت)
مطلق ، معین ، ثابت ، وضع شده ، وابسته به یا شامل پایاننامه

معنی کلمه مطلق به عربی

مطلق
استبدادي , ضمني , غير مشروط , مجموع , مطلق , ملخص
حکم مطلق
تشاوم
مستبد
حکومة مطلقة ، الأوتوقراطية
مستبد
امير , دکتاتور
قدرة کلية , قدير
قدرة کلية

مطلق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پهلوی " آپچک " نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
نمی آپچک = رطوبت مطلق
فرمانروایی آپچکی = حکومت مطلقه
مطهرنیا
تام رها
چیزی که دارای صورتی کامل از نظر راستینگی و رها از قید و بند های ناشی از واقعیت ها است
جمشید احمدی
تکپار/ تکپاره
ماندانا ماندانا
یعنی تام - باید - بایدی است /// فقط خدا بایدیست. هیچ قانونی در دنیا تام (مطلق) نیست تنها خدا بایدیست ... یا تنها خدا تام (مطلق) است .
اشکان
واژه ای اضافی و بی معنی در زبان فارسی
نیازی به کاربرد آن و برابر سازی برای ان نیست
علی باقری
مطلق : [اصطلاح موسیقی ] حالت دست باز سیم را در ساز های زهی گویند.
علی قنبری
بی قید و شرط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مطلق   • فرق مطلق و عام   • متلق   • دکتر مطلق   • تفاوت عام و خاص با مطلق و مقید   • متعلق   • مقدمات حکمت   • استراحت مطلق   • مفهوم مطلق   • تعریف مطلق   • معرفی مطلق   • مطلق چیست   • مطلق یعنی چی   • مطلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مطلق

کلمه : مطلق
اشتباه تایپی : lxgr
آوا : motlaq
نقش : صفت
عکس مطلق : در گوگل

آیا معنی مطلق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )