برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1614 100 1
شبکه مترجمین ایران

متغیر

/moteqayyer/

مترادف متغیر: بی ثبات، نااستوار، ناپایدار، بی قرار، خشمگین، غضبناک، هار، دگرگون، متحول، متلون ، کمیت غیرثابت

متضاد متغیر: ثابت، مقدار ثابت

برابر پارسی: برآشفته، تندخو، خشمگین، دگرگون شونده

معنی متغیر در لغت نامه دهخدا

متغیر. [ م ُ ت َ غ َی ْ ی ِ ] (ع ص ) برگردنده از حال خود. (آنندراج ). دگرگون شده و از حال خود برگردیده. برگردیده از حالی به حالی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). بگردانیده. بگشته. بگردیده. دیگرگون شده. گردان. گردیده. گشته. برگشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : علامت کژی باطن او آن است که متلون و متغیر پیش آید. (کلیله و دمنه ).
- متغیرالطعم ؛ طعم بگشته. طعم بگردانیده. طعم بگردیده. مزه گردانیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| بی قرار وناپایدار. || مخالف و نامناسب. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || آشفته و مضطرب و سرگردان و سرگشته و پریشان و حیران. (ناظم الاطباء).
- متغیرحال ؛ دگرگون حال : چرا چنین متغیرحالی. (انیس الطالبین ص 160).
|| علامت یا عبارتی که می توان از نظر عددی مقادیر مختلفی به آن نسبت داد . (فرهنگ اصطلاحات علمی ). (در اصطلاح ریاضی )، (الف ) کمیتی است که بتواند جمیع مقادیر واقع بین دو مقدار معین یا بعضی از مقادیر واقع بین دو مقدار را دارا بشود. مثال : طول ستون جیوه در گرماسنج و دستگاه میزان فشار هوا میتواند تغییرکند و از این جهت متغیرند. در معادله ٔ:
R2 = y2 + X2 ؛ X , y مقادیر متغیرند.
(ب ) علامتی است که نشانه ٔ مقدار تغییرپذیر است. (ج ) شکل انتزاعی کمیت تغییر کننده است. (فرهنگ فارسی معین ).
- متغیر تابع (دراصطلاح ریاضی ) ؛ متغیری است که تغییرش بستگی به تغییر متغیر مطلق داشته باشد. (از فرهنگ فارسی معین ).
- متغیر مستقل (در اصطلاح ریاضی ) ؛ متغیر مطلق. رجوع به ترکیب بعد شود.
- متغیرمطلق (در اصطلاح ریاضی ) ؛ متغیری است که تغییرش بستگی به تغییر دیگر نداشته باشد. متغیر مستقل. (فرهنگ فارسی معین ).
|| اصلاح شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || خشمناک و آن که بسرعت خشمناک گردد. (ناظم الاطباء).

معنی متغیر به فارسی

متغیر
دگرگون، کسی یاچیزی که تغییرحال پیداکندودگرگون شود، آشفته وخشمگین
( اسم ) ۱ - آنکه یا آنچه که حالش دگرگون شود بر گردنده از حال خود . ۲ - خشمگین عصبانی جمع : متغیرین . ۳ - الف - کمیتی است که بتواند جمیع مقادیر واقع بین دو مقدار معین یا بعضی از مقادیر واقع بین دو مقدار را دارا شود . مثال : طول ستون جیوه در گرماسنج و میزان فشار هوا میتواند تغییر کند و ازین جهت متغیرند . ب - علامتی است که نشان. مقدار تغییر پذیر است . ج - شکل انتزاعی کمیت تغییر کننده است . یا متغیر تابع . متغیری است که تغییرش بستگی به تغییر مطلق داشته باشد . یا تغییر مستقل . یا تغییر مطلق . تغییری است که تغییرش بستگی بتغییر دیگر نداشته باشد متغیر مستقل
[free variable] [ریاضی] متغیری که مقید به سور نیست و بنابراین می توان ثابتی را به جای آن قرار داد
[adjoint variable] [فیزیک] هر کمیت همیوغ مربوط به مختصات تعمیم یافته در سامانه های دینامیکی کلاسیک
[blocked call held] [مهندسی مخابرات] متغیری در نظریۀ صف بندی که بیانگر شماره گیری دوبارۀ کاربر در مواجهه با انسداد برخوانی است
[blocked call delayed] [مهندسی مخابرات] متغیری در نظریۀ صف بندی که بیانگر در نوبت ماندن کاربر به علت مسدود شدن برخوانی و ناممکن بودن تکمیل فوری برخوانی است
[blocked call released] [مهندسی مخابرات] متغیری در نظریۀ صف بندی که بیانگر شماره گیری دوبارۀ کاربر پس از اندکی درنگ در مواجهه با انسداد برخوانی است
[bound variable] [ریاضی] متغیری که مقید به سور ا ...

معنی متغیر در فرهنگ معین

متغیر
(مُ تَ غَ یِّ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - دگرگون شده ، تغییر حال یافته . ۲ - آشفته ، مضطرب .

معنی متغیر در فرهنگ فارسی عمید

متغیر
۱. ویژگی کسی یا چیزی که تغییر پیدا کند و دگرگون شود، دگرگون.
۲. آشفته و خشمگین.
۳. ناراحت و نگران.

متغیر در دانشنامه ویکی پدیا

متغیر
متغیر در ریاضیات به نمادهایی گفته می شود که داده هایشان تغییر می کند.
ستاره متغیر نام یک نوع ستاره است که به مرحله ناپایداری رسیده است.
متغیر (برنامه نویسی) یک متغیر (Variable) یک مکان در حافظه(آدرس حافظه) است که دارای یک نام نمادین با عنوان شناسه (Identifier) می باشد و می تواند حاوی مقدار (Value) باشد.
در برنامه نویسی رایانه، یک متغیر (به انگلیسی: Variable) یک مکان در حافظه (آدرس حافظه) است که دارای یک نام نمادین با عنوان شناسه (به انگلیسی: Identifier) می باشد و می تواند حاوی اطلاعات یا یک مقدار معلوم یا مجهول که به آن ارزش (به انگلیسی: Value)گفته می شود باشد. به زبان دیگر، متغیر در برنامه نویسی به فضایی که برای ذخیره داده ها کنار گذاشته شده است می گویند.
سرریز بافر (Buffer overflow)
برنامه نویسی
متغیرها معمولاً دارای جنسیت می باشند و برای ذخیرهٔ داده ها ی مختلف دارای انواع مختلفی هستند:
ساده ترین نوع متغیرها که توسط اکثر زبان های برنامه نویسی پشتیبانی مشوند و از متغیر دیگری ساخته نمی شوند.
گونه ای از متغیرها که با استفاده از متغیرهای اصلی ساخته می شوند و برای راحتی کار در اختیار برنامه نویس قرار میگرد. نبود این گونه از متغیرها مشکلی به وجود نمی آورد و می توان آن ها را به روش های مختلف مانند کلاس یا آرایه تولید کرد. در اکثر زبان ها مانند سی++ برای استفاده از این نوع متغیرها باید فایل مربوط به این گونه از متغیرها را به فایل اصلی برنامه با استفاده از دستور مناسب اضافه کرد. یکی از پرکاربردترین داده های اضافی رشته ((به انگلیسی: String) آرایه ای از کاراکترها) می باشد.
متغیرها (Variables) نقشی عمده و بنیادی در مسیر کاهش و مدیریت پیچیدگی در بسیاری از زمینه های گوناگون علمی نظیر ریاضیات، آمار و احتمالات، علوم کامپیوتر، علوم وب، و علوم محاسباتی بر عهده دارند. در مقایسه یا مفاهیم ثابت منطق متغیرها به تنهایی بی معنا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

متغیر در جدول کلمات

اصطلاحی در علم اقتصاد که به عنوان یک متغیر برون زا مطرح است و به وسیله بانک مرکزی مشخص می شود
عرضه پول
پول ایران قدیم با ارزش متغیر در هر دوره
درم
سکه طلا رایج در دنیای قدیم که وزن ها و عیارهایی متفاوت و قیمت هایی متغیر داشت
دینار

معنی متغیر به انگلیسی

variable (اسم)
متغیر
variable (صفت)
بی قرار ، متغیر ، تغییر پذیر ، بی وفا ، بی ثبات ، پر از تنوعات
changing (صفت)
متغیر
changeable (صفت)
متغیر ، نا پایدار ، تغییر پذیر ، تعویض پذیر ، دگرگون شدنی ، دگرگون پذیر
changed (صفت)
متغیر ، مبدل
shifty (صفت)
زرنگ ، عیار ، متغیر ، حیله گر ، با تدبیر ، فریب امیز ، بی ثبات ، دست و پادار ، با ابتکار
checkered (صفت)
متغیر ، شطرنجی ، پیچازی ، دارای تحولات
vicissitudinous (صفت)
متغیر ، دگرگون ، تحول پذیر ، پر فراز و نشیب
unsteady (صفت)
متغیر ، لق ، لرزان
uncertain (صفت)
مردد ، دمدمی ، متغیر ، نا معلوم ، مشکوک ، معلق
angry (صفت)
دردناک ، ترشرو ، خشمگین ، خشمناک ، دژم ، اوقات تلخ ، رنجیده ، قرمز شده ، ورم کرده ، براشفته ، متغیر
floating (صفت)
شناور ، متغیر ، متحرک بر روی اب ، فاقد وسیلهاتصال ، جابجا شده
erratic (صفت)
سر گردان ، متغیر ، دمدمی مزاج ، نامنظم ، متلون
mercurial (صفت)
تند ، چالاک ، متغیر ، متلون ، سیمابی ، جیوه دار
transitive (صفت)
انتقالی ، متغیر ، متعدی ، تراگذر
fitful (صفت)
دمدمی ، متغیر ، حملهای ، هوس پرست
indignant (صفت)
خشمگین ، اوقات تلخ ، رنجیده ، متغیر ، ازرده

معنی کلمه متغیر به عربی

متغیر
زيبقي , ساخط , غير مستقر , غير موکد , متغير , متقطع , متنوع
اهن
تفاضل

متغیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامیار
برابرِ پارسی آن واژه ی دگرساز (اسم فاعل) می باشد که از فرآوردگانِ "دگرگونگی" ست.
بهرام س
وردا
ندا
خشمگین- دگرگون
مینا علمداری
دگرپذیر، دگر جو ، دگریاب،دگر وار ، دگرخواه،
شهریار آریابد
در پارسی " ورتناک " از بن ورتیدن ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
جمشید احمدی
ثابت = پایا/پایدار
متغیر = ناپایا/ناپایدار
جمشید احمدی
دگرگونه
جمشید احمدی
دگرشپذیر
مهرداد
"دگرشونده" بنظرم گزینه خوبی برای برابر پارسی این واژه باشه به ویژه در دانش رایانه.
میم نون
گشتار
uSER
متغیر، تغییر شونده، قابل تغییر
علی
بی حوصله
امین آریا
ناپایا
امین آریا
دگرگون پذیر
یحیی آزادیان
خشمگین
فاطمه
خشمگین ، عصبانی ، دگر گون
کیان امیدوار
افسار گسیخته..عصبانی..بی قرار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی متغیر   • متغیر مستقل و وابسته در پایان نامه   • متغیر کنترل   • متغیر مزاحم   • متغیر گسسته و پیوسته   • متغیر مداخله گر   • متغیر ملاک و پیش بین   • متغیر اسمی و رتبه ای   • مفهوم متغیر   • تعریف متغیر   • معرفی متغیر   • متغیر چیست   • متغیر یعنی چی   • متغیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متغیر

کلمه : متغیر
اشتباه تایپی : ljydv
آوا : moteqayyer
نقش : صفت
عکس متغیر : در گوگل

آیا معنی متغیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )