برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

قطعه

/qat'e/

مترادف قطعه: پاره، تکه، خرده، دانه، عدد، فقره، لخت، بخش، پارچه، قطع، قاره

برابر پارسی: تکه، بخش، پاره، تِکه

معنی قطعه در لغت نامه دهخدا

قطعة. [ ق َ ع َ ] (ع مص ) بریده شدن دست از بیماری.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قَطَع شود.

قطعة. [ ق ِ ع َ ] (ع اِ) پاره از هر چیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). پاره و حصه از چیزی. (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام ). تکه ٔ چیزی. || (اصطلاح عروض ) در اصطلاح شعرا ابیات مسلسل در معنی و متحد در وزن و قافیه بدون مطلع. اقل ابیات قطعه دو شعر است و برای اکثر حدی نیست اما به دویست نمیرسد چه الفاظ یک قافیه در زبان فارسی به دویست نمیرسد، گاهی قطعه ٔ دوشعری یا بیشتر در ضمن غزل یا قصیده هم می آید. و با فتح اول غلط مشهور است. (فرهنگ نظام ). قطعه شعر هفت بیت و کمتر یا ده بیت است. دو بیت یا زیاده مطلع دارد یا ندارد گویا که آن پاره ای ازغزل یا قصیده ٔ بریده شده است ، و به این معنی به فتح خطاست مگر بعضی فصحای متأخرین جایز هم داشته اند. (آنندراج ) (غیاث اللغات از مدار و کشف و بهار عجم ).
- قطعةالفرس ؛ نام صورت هیجدهم از صور شمالی منطقةالبروج است ، و آن را رأس الفرس نیز خوانند، سر اسبی را ماند در پس دلفین به قدر دو گز، گوشش به سوی جنوب چهار کوکب است. (فرهنگ نظام از شرح بیست باب ملا مظفر).
- قطعه ٔ بیاضی ، قطعه ٔ محرابی ؛ از اقسام قطعهای کاغذ است. (آنندراج ).
- قطعه ٔ بریده ؛ آن را گویند که اول قطعه را بر کاغذ رنگین سوای سفید نویسند، بعد از آن حروف را بریده برآرند و آن را بر کاغذ سفید چسبانند، حروف سفید به نظر می آید :
پیری رسید و موی سیه ناپدید گشت
چون قطعه ٔ بریده سیاهی سپید گشت.
محمدعلی ماهر اکبرآبادی (از فرهنگ نظام ).
- قطعه ٔ دیوانی ؛ کاغذی که خط دیوانی بر آن نوشته باشند. (آنندراج ) :
آمد از مکتب نگارم دفتر گل در بغل
قطعه ٔ دیوانی سرمشق کاکل در بغل.
سعید اشرف.
|| عَلَم است برای قطای ماده. (اقرب الموارد). رجوع به قطا شود.

قطعة. [ ق َ طِ ع َ ] (ع ص ) (ارض...) زمینی که دانسته نیست که سبزه ٔ آن بیشتر است یا سفیدی آن که سبزه نروئیده ، و گویند زمینی که در آن قسمت هائی است از سبزه و روئیدنی. (اقرب الموارد).

قطعة. [ ق ُ ع َ ] (ع اِ) جای برش. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || جای سپری شدن و تحرک. (من ...

معنی قطعه به فارسی

قطعه
حصه، تکه، پاره چیزی، قطعه شعر آنست که ازهفت یاده بیت بیشترنباشد، جای بریدن، باقی مانده دست بریده، تکه بریده شده
( اسم ) ۱ - پاره ای از چیزی تکه ۲ - دانه عدد : از آن جمله بسی از ظروف و اورانی زر و نقره و بلور و یک قطعه لعل خوش رنگ آبدار ... بیاوردند . ۳ - چند بیت هم وزن و هم قافیه است که قافیه را در مصراع اول بیت اول آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون بحث کنند مانند : ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری . همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری . ( گلستان ) ۴ - تکه ای موسیقی که از چند جمله تشکیل می شود که هر یک از آنها دارای معنی کاملی است جمع : قطعات . توضیح قطعه که اغلب بفتح قاف تلفظ می شود در اصل بکسر است . یا قطعه دایره . قسمتی است از سطح دایره ما بین یک وتر و یک قوس . یا قطعه کروی . قسمتی است از کره محصور بین دو صفحه موازی مانند قطعه ا ب ج د .
[part] [قطعات و اجزای خودرو ، علوم مهندسی] بخشی از یک سامانه که خود به تنهایی به کار نرود و قابل تجزیه و تقسیم به اجزای دیگر نباشد
[corrosion coupon] [خوردگی] قطعه ای فلزی یا آلیاژی به صورت تیغه یا نوار یا لوله که برای پایش و اندازه گیری فرایندهای خوردگی در تجهیزات صنعتی به کار میرود
صورتی از صور فلکی شمالی دارای ۴ ستاره تابع دلفین پاره اسب .
[cannibalization] [علوم نظامی] خارج کردن قطعات قابل استفاده از یک دستگاه برای نصب آن در دستگاه دیگر
[chunking] [روان شناسی] فرایند گردآوری اطلاعات جزئی و مجزا ازنظر شناختی و سامان دهی آنها در مجموعه ای هماهنگ
[fault segmentation] [ژئوفیزیک] تقسیم زون گسل به قطعه های کوچک تر بر پایۀ تاریخچه گسیخت (rupture) ...

معنی قطعه در فرهنگ معین

قطعه
(قِ عِ) [ ع . قطعة ] (اِ.) ۱ - پاره ای از هر چیز. ۲ - حصه و بهره و قسمت . ۳ - چند بیت هم وزن و هم قافیه است که قافیه را در مصراع اول بیت آن رعایت نکنند و در آن از یک مضمون بحث کنند. ۴ - تکه ای از موسیقی که از چند جمله تشکیل می شود که هر یک از آن ها دارا

معنی قطعه در فرهنگ فارسی عمید

قطعه
۱. پارۀ چیزی، حصه، تکه.
۲. (ادبی) شعری که فقط مصراع های زوج آن هم قافیه باشد.

قطعه در دانشنامه اسلامی

قطعه
قِطعه مجموعهٔ ابیاتی را گویند که بر یک وزن و قافیه باشد، و از آغاز تا انجام همگی به یک دیگر مربوط بوده، پیرامون یک قصهٔ شیرین، یک موضوع اخلاقی، یا تهنیت و تعزیت و مدح و هجو و مانند آن پدید آمده باشد. برخلاف قصیده، بیت مَطلَع در قطعه مُصَرَّع نیست.
قطعه در اصطلاح ادبی نوع ابیاتی است که بدون مطلع، مصرّع باشد؛ یعنی مصراع اول در بیت اول قافیه ندارد و فقط مصراع های زوج با هم، هم قافیه اند که از اول تا آخر همه مربوط به یک دیگر و راجع به یک موضوع اخلاقی و حکایت شیرین و یا مدح و هجو و تهنیت و تعزیت و امثال آن باشد.
علت نام گذاری
قطعه را به این اعتبار که گویا پاره ای از اواسط قصیده است به این نام نامیده اند که جمع آن در فارسی قطعات است و گاهی مقطعات هم می گویند. قطعه را بیشتز در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری و شکایت و تقاضا و از این قبیل به کار می برند.
ابن یمین
...
قطعه در لغت به معنای تکه ای از چیزی و در اصطلاح ادبی نوع ابیاتی است که بدون مطلع، مصرع باشد؛ یعنی مصراع اول در بیت اول قافیه ندارد و فقط مصراع های زوج با هم، هم قافیه اند که از اول تا آخر همه مربوط به یکدیگر و راجع به یک موضوع اخلاقی و حکایت شیرین و یا مدح و هجو و تهنیت و تعزیت و امثال آن باشد.
قطعه را به این اعتبار که گویا پاره ای از اواسط قصیده است به این نام نامیده اند که جمع آن در فارسی قطعات است و گاهی مقطعات هم می گویند. قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری و شکایت و تقاضا و از این قبیل بکار می برند.
«ابن یمین» از قطعه سرایان معروف است؛ نمونه ای از قطعات وی:
                      
حداقل قطعه دو بیت و حداکثر معمول و متداول آن، پانزده یا شانزده بیت است ولیکن بر حسب ضرورت تا حدود چهل، پنجاه بیت و بیشتر از آن نیز گفته اند؛ مثلاً از شعرای معروف قرن سیزدهم، قاآنی، قطعه ی طائیه ای دارد که ابیاتش از پنجاه بیت متجاوز است. در این صورت فرق آن با قصیده همان است ...

قطعه در دانشنامه ویکی پدیا

قطعه
به هر بخشِ مجزّا از یک مجموعه قِطعه گفته می شود. معانی گوناگون قطعه در پیوندهای زیر آورده شده است:
فهرست قطعات خودرو
قطعه (شعر)
قطعه (موسیقی)
مختصات: ۳۱°۴۰′۰۳″شمالی ۵۰°۱۱′۴۷″شرقی / ۳۱٫۶۶۷۴۴°شمالی ۵۰٫۱۹۶۴۶°شرقی / 31.66744; 50.19646
قطعه (ایذه)، روستایی از توابع بخش دهدز شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان دهدز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
قطعه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق جنوب شرقی بخش شادیان شهرستان چاراویماق واقع شده است.
قِطعه مجموعهٔ ابیاتی را گویند که بر یک وزن و قافیه باشد، و از آغاز تا انجام همگی به یکدیگر مربوط بوده، پیرامون یک قصّهٔ شیرین، یک موضوع اخلاقی، یا تهنیت و تعزیت و مدح و هجو و مانند آن پدید آمده باشد. بر خلاف قصیده، بیت مَطلَع در قطعه مُصَرَّع نیست.
قصیده
در قطعه نحوه شکل گیری قافیه ها به این شکل است که، مصراع های زوج باهم هم قافیه اند.
تعداد ابیات یک قطعه، حدّ اقل ۲، و حدّ اکثر آن به طور معمول ۱۵ است، ولی گاهی تا ۵۰ بیت و بیش از آن هم رسیده است.
در میان شعرای پارسی گوی از رودکی تا کنون، همواره، قطعه سرایی رواج داشته است. لیکن، انوری، ابن یمین، و پروین اعتصامی بیش از دیگران به این قالب شعری پرداخته اند.
قطعه روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لردگان در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان ریگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۲۹ نفر (۳ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قطعه در جدول کلمات

قطعه
تکه
قطعه ای از چیزی
تکه
قطعه ای از هر چیز
برش
قطعه ای در چرخ خیاطی
ماسوره
قطعه ای در خودرو
دینام
قطعه ای در دوربین
عدسی
قطعه ای در موتور خودرو
میل لنگ, میللنگ
قطعه ای فلزی که در یا پنجره را به چارچوب وصل کند
لولا
قطعه ای فلزی که در یا پنجره را به چهارچوبه وصل کند
لولا
قطعه چوبی که برای بازماندن شکاف جهت بریدن یا تکه تکه کردن در وسط درز چوب می گذارند
گوه

معنی قطعه به انگلیسی

section (اسم)
برش ، قسمت ، گروه ، دسته ، قطعه ، بخش ، دایره ، مقطع ، برشگاه
tract (اسم)
رساله ، حد ، اثر ، وسعت ، مقاله ، کشش ، قطعه ، رشته ، اندازه ، مدت ، نشریه ، رد بپا
lump (اسم)
درشت ، توده ، مقدار زیاد ، قلنبه ، تکه ، قطعه ، گره ، کلوخه ، غده ، ادم تنه لش
bit (اسم)
ذره ، خرده ، مته ، رقم دودویی ، تکه ، قطعه ، لقمه ، سرمته ، دهنه ، لجام ، پاره ، ریزه ، تیغه رنده
part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
share (اسم)
سهم ، قسمت ، قطعه ، بخش ، خیش ، حصه ، بهره ، سهمیه
portion (اسم)
سهم ، جزء ، قسمت ، اری ، تکه ، قطعه ، پاره ، بخش ، برخه ، شقه ، بهره ، نصیب
lot (اسم)
سهم ، محوطه ، قسمت ، کالا ، تکه ، قطعه ، بخش ، پارچه ، توده انبوه ، قواره ، سرنوشت ، قرعه ، بهره ، قطعه زمین ، چندین ، جنس عرضه شده برای فروش
passage (اسم)
راهرو ، تصویب ، قطعه ، گذرگاه ، روی داد ، نقل قول ، عبور ، معبر ، سیر ، عبارت ، انقضاء ، گذر ، پاساژ ، اجازه عبور ، حق عبور ، کار کردن مزاج ، عابر ، ممر ، سفر دریا ، عبارت منتخبه از یک کتاب
stretch (اسم)
دوره ، بسط ، کوشش ، قطعه ، اتساع ، مدت ، ارتجاع ، خط ممتد
fragment (اسم)
خرده ، تکه ، قطعه ، پاره ، باقی مانده ، قطعات متلاشی
segment (اسم)
حلقه ، قسمت ، بند ، قطعه ، بخش ، مقطع
mainland (اسم)
بر ، خشکی ، قطعه ، قاره ، قطعه اصلی
block (اسم)
توده ، قلنبه ، سد ، قطعه ، کند ، بلوک ، جعبه قرقره ، کنده ، انسداد ، مانع ورادع ، ساختمان چهارگوش
panel (اسم)
هیئت ، قطعه ، تابلو ، تشک ، قاب عکس ، صفحه هیئت ، قاب سقف ، نقاشی بروی تخته ، نقوش حاشیه دار کتاب ، اعضای هیئت منصفه ، قطعه مستطیلی شکل ، عرق گیر
piece (اسم)
سر ، خرده ، دانه ، مهره ، تکه ، قطعه ، لقمه ، پاره ، بخش ، نمونه ، پارچه ، کمی ، عدد ، اسلحه گرم ، قطعه ادبی یا موسیقی ، نمایشنامه قسمت
goblet (اسم)
جام ، قطعه ، قطره ، ساغر ، گیلاس شراب
dab (اسم)
اندکی ، تکه ، قطعه ، ضربت مختصر
bloc (اسم)
توده ، قلنبه ، قطعه ، بلوک ، جعبه قرقره ، کنده
plank (اسم)
قسمت ، قطعه ، تخته ، واحد ، قسمتی از برنامه ، تخته میز و پیشخوان مهمانخانه
slab (اسم)
چسبناک ، باریکه ، تکه ، قطعه ، تخته سنگ ، لوحه ، ورقه ، لیز
plat (اسم)
قطعه ، نقشه کشی ، جلگه ، نقشه ، بافتن گیسو ، زمینهسازی ، قطعه زمین کوچک
plot (اسم)
نقطه ، قطعه ، طرح ، نقشه ، دسیسه ، توطئه ، موضوع ، موضوع اصلی
doit (اسم)
تکه ، قطعه ، پشیز ، پول سیاه
internode (اسم)
قسمت ، بند ، قطعه ، میان گره ، قسمت میان دو بند یا مفصل
nugget (اسم)
قطعه ، تکه فلز
pane (اسم)
تکه ، قطعه ، قاب شیشه ، جام شیشه
snip (اسم)
برش ، خرده ، قطعه ، ته سیگار ، ادم کوچک یا بی اهمیت

معنی کلمه قطعه به عربی

قطعه
جزء , جزيرة , قدح , قطعة , کتلة , لجنة , لمسة , لوح الزجاج , لوح خشبي , مرور , موامرة
مقتطف
تنسيق
جزيرة
مقطع شعري
مادة
قطعة
حجز
زواية
قصيدة
سمفونية
إرْباً إرباً
مَزَّقَهُ (أو قَطَّعَهُ) إرْباً إرباً
صنف , فطيرة , قطعة
لجنة
جناح
بيانو
قطعه م ...

قطعه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الینا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
فینْد (سنسکریت: پیندَکَ)
کافْت، پارَک (پهلوی)
گِراو gerãv (سنسکریت: گْراوَن)
ساکال (سنسکریت: ساکَلَ)
شهریار آریابد
افزون بر آنچه که دوستان در معنی قطعه آورده اند ، واژه " هندات " پهلوی و پارسی نیز پیشنهاد می گردد ، قطعات =هنداتها .
محمد حمید نیک روان
در ریاضی: کمانگون، قاچ تیز .
محمد حمید نیک روان
در ریاضی : تیز کمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعر قطعه از پروین اعتصامی   • یک شعر قطعه از پروین اعتصامی   • شکل قالب شعری قطعه   • قالب شعری رباعی   • شعر قطعه از سعدی   • اشعار قطعه   • شکل قطعه   • قالب شعری چهارپاره   • معنی قطعه   • مفهوم قطعه   • تعریف قطعه   • معرفی قطعه   • قطعه چیست   • قطعه یعنی چی   • قطعه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قطعه

کلمه : قطعه
اشتباه تایپی : rxui
آوا : qat'e
نقش : اسم
عکس قطعه : در گوگل

آیا معنی قطعه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )