برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1467 100 1

ظاهر

/zAher/

مترادف ظاهر: آشکار، آشکارا، برملا، پدید، پیدا، جلوه گر، علنی، عیان، محسوس، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا، هیئت

متضاد ظاهر: باطن، پنهان، نهان

برابر پارسی: آشکار، پیدا، رویه، نما، نمایان، هویدا

معنی ظاهر در لغت نامه دهخدا

ظاهر. [ هَِ ] (ع ص )نعت فاعلی از ظهور. آشکار. پدیدار. هویدا. معلوم. واضح. روشن. عیان. باهر. مرئی. پدیدآینده. نمودار. بیان کننده. پدید. زمم : این قاضی شغلها و سفارتهای بانام کرده و در هریک از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته. (تاریخ بیهقی ). ما آن نصیحت قبول کردیم و خاتمت آن بر این جمله است که ظاهر است. (تاریخ بیهقی ). چون کار مرد از حد بگذشت و خیانتهای بزرگ وی مارا ظاهر گشت فرمودیم تا دست وی از شغل عرض کوتاه کردند. (تاریخ بیهقی ). این نامه ها نبشته آمد و معتمد دیوان وزارت رفت و سکونی ظاهر پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ). آفریدگار را در آنچه آفریده است مصلحتی است عام وظاهر. (تاریخ بیهقی ). دلیل روشن و ظاهر است که از این پادشاه بزرگ سلطان ابراهیم آثار محمودی خواهند دید. (تاریخ بیهقی ). عالمی را شورانیدن از بهر یک تن کز وی خیانتی ظاهر گشت محال است. (تاریخ بیهقی ). امیرک را سلطان قوی دل کرد که شغلی بزرگتر فرمائیم ترا و از تو ما را خیانتی ظاهر نشده است. (تاریخ بیهقی ). کار دولت ناصری و یمینی و حافظی و معینی که امروز ظاهر است... هم بر این جمله رفته است. (تاریخ بیهقی ).
ببین گرت باید ببینی به ظاهر
از او صورت و سیرت حیدری را.
ناصرخسرو.
همه ٔ نقود خانه پیش چشم من ظاهر آمدی. (کلیله و دمنه ). و رسیدن آن به خواص و عوام تعذری ظاهر دارد. (کلیله و دمنه ). و به معجزات ظاهر و دلایل واضح مخصوص گردانید. (کلیله و دمنه ). تفاوت میان ملاحظت دوستان ونفرت دشمنان ظاهر است. (کلیله و دمنه ). مرد هنرمند... در میان خلق ظاهر شود. (کلیله و دمنه ). و حمداﷲ تعالی که مخایل مزید قدرت و دلایل مزیت بسطت هرچه ظاهرتر است. (کلیله و دمنه ). هیچ اشارت نبوده است که نه در آن منفعتی و از آن فایده ای ظاهر بوده است. (کلیله و دمنه ). و چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نگردد، اثر این بی تجربت و ممارست هم ظاهر نشود. (کلیله و دمنه ). و هر بنا که بر قاعده ٔ عدل و احسان قرارگیرد... اگر از تقلب احوال در وی اثری ظاهر نگردد ودست زمانه از ساحت سعادت آن قاصر ماند بدیع ننماید.(کلیله و دمنه ). گفتم زبان مصلحت آن است که کوتاه کنی که مرا کرامت ایشان ظاهر شد. ...

معنی ظاهر به فارسی

ظاهر
یحیی بن اسماعیل بن عباس رسولییازدهمین از سلسله رسولیان یمن ( جل. ۸۳۱ ه.ق ./ ۱۴۲۸ م . ف. صنعائ ۸۴۲ ه.ق ./ ۱۴۳۸م .). وی مردی عاقل و با تدبیر و نیکو سیرت بود.
پیدا، آشکار، هویدا، نمایان، خلاف باطن، ظاهرا: برحسب ظاهر، چنانکه بنظرمی آید
۱ - ( اسم صفت ) پیدا هویدا آشکار مقابل باطن . ۲ - روی چیزی سطح بیرونی سطح خارجی . یا به ظاهر . ظاهرا . یا بر حسب ظاهر . بر حسب صورت علی الظاهر . یا صوررت ظاهر . آن چه از شخص یا شئ آشکار است . یا ظاهر و باطن . ۱ - ( اسم ) آشکار و پنهان . ۲ - به حقیقت بواقع : ظاهر و باطن همین داریم .
سیف الدین خوشقدم . چهاردهمین سلطان ممالیک برجی .
آنکه ضاهر حالش طبق موازین شرع و اخلاق است کسی که در ظاهر بزیور تقوی آراسته است خوش ظاهر
که ظاهری بر طبق و ملائم شرع یا اخلاق دارد .
نزد اهل تحقیق عبارتست از اعیان ممکنات .
و ظاهر الروایه . مراد از این دو آنچیزیست که در جامع الکبیر و جامع الصغیر و سیر الکبیر است و مراد از غیر ظاهر المذهب و الروایه جرمه نیات و کیسانیات و هارونیات است .
هو تجلی الحق بصور اعیانها و صفاتها . و هو المسمی بالوجود الالهی .
عباره عن تجلیات الاسمائ . فان الامتیاز فی ظاهر العلم حقیقی و الوحده نسبیه .
( صفت ) آنکه صورت ظاهر را بیند و از باطن بی خبر ماند ظاهری .
عمل و حالت ظاهر بین دیدن صورت ظاهر و بی خبر ماندن از باطن .
( صفت ) آنکه صورت ظاهر را بیند و از باطن بی خبر ماند ظاهر ...

معنی ظاهر در فرهنگ معین

ظاهر
(هِ) [ ع . ] (اِفا. ص .) ۱ - پیدا، آشکار. ۲ - روی بیرونی هر چیزی .

معنی ظاهر در فرهنگ فارسی عمید

ظاهر
۱. پیدا، آشکار، هویدا، نمایان.
۲. (اسم) از نام های خداوند.
* ظاهر ساختن: (مصدر متعدی) = * ظاهر کردن
* ظاهر شدن: (مصدر لازم)
۱. آشکار گشتن، نمایان شدن.
۲. [قدیمی، مجاز] تحقق یافتن.
* ظاهر کردن: (مصدر متعدی) آشکار کردن، نمایان ساختن.
* ظاهر گشتن: (مصدر لازم) = * ظاهر شدن
* ظاهر و باطن: [مجاز] همه چیز.
دارای ظاهر آراسته و نیکو.

ظاهر در دانشنامه اسلامی

ظاهر
ظاهر، مقابل باطن؛ بخش آشکار یا بیرونی از هر چیز یا هر شخص؛ از الفاظ فتوا آنچه بر حسب لغت از لفظ فهمیده می شود؛ و همچنین در مقابل نصّ است.
از عنوان یاد شده به معنای اول به مناسبت در بابهای طهارت و صلات سخن گفته اند.
← در طهارت
اکثر قدما بنابر آنچه به آنان نسبت داده شده عدالت را به حسن ظاهر تعریف کرده اند. مراد از آن این است که ظاهر شخص از دیدگاه شرع نیکو باشد و پایبندی به احکام شرع در گفتار و رفتار او تجلی یابد.
ظاهر
معنی ظَاهِرَ: آشکار
معنی تَبَرُّجَ: ظاهر کردن
معنی يُظْهِرَ: که ظاهر کند - که به بار آورد
معنی لَا تَبَرَّجْنَ: در برابر مردم ظاهر نشوید (ازکلمه تبرج به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور که برج قلعه براي همه هويدا است)
معنی تُبْدَ: ظاهر شود-آشکار شود
معنی بُعْثِرَ: زیرو رو شد -باطنش ظاهر شد
معنی مُتَبَرِّجَاتٍ: زنان ظاهر کننده
معنی تَجَلَّیٰ: ظاهر گشت-تجلي کرد
معنی شُرَّعاً: ظاهر و آشکار (جمع شارع )
معنی لَوْحٍ: آن صفحهاي که براي نوشتن تهيه شده ( از اين جهت آن را لوح ميخوانند که آن نوشته را ظاهر ميسازد ، مانند لاح ، يلوح که به معناي ظاهر شدن است ، مثلا ميگويند : لاح البرق يعني برق ظاهر گرديد . )
معنی بُعْثِرَتْ: زیرو رو شد - باطنش ظاهر شد (مؤنث)
معنی بَدَا: ظاهر شد (فعل ماضي از مصدر بداء و بدو است )
ریشه کلمه:
ظهر (۵۹ بار)
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
این اسم و صفت الهی از باب «ظهر، یظهر» به معنای قادر بر آفریده هایش و دارای یک معنا است که بر قوت و بروز و آشکارشدن دلالت می کند و تنها یک بار در قرآن در آیه 3 سوره حدید ذکر شده است:
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن ، و او به هر چیزی داناست.
طبرسی در مجمع البیان گوید: ...


ظاهر در دانشنامه ویکی پدیا

ظاهر
ظاهر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ظاهر (اسلام)
ظاهر (خلیفه)
ظاهر (روستا)
ظاهر (یمن)
ظاهر در اصطلاح اسلامی به برداشت ظاهری از معنای قرآن گفته می شود. ظاهر نقطه مقابل باطن است که فهم و دانش قرآن را در انحصار افراد ویژه ای برمی شمارد. از دیدگاه شیعیان، این افراد چهارده معصوم هستند.
باطن
ابونصر محمد ظاهر از خلفای عباسی در بغداد بود که از سال ۱۲۲۵ تا ۱۲۲۶ فرمان راند. او پسر ابوالعباس احمد ناصر بود. او مالیاتها را کاهش داد و ارتش بزرگی ترتیب داد. در عهد او، جنگ های صلیبی همچنان ادامه داشت. او در ۱۰ ژوئیه ۱۲۲۶ میلادی/ ۱۳ رجب ۶۲۳ هجری درگذشت.
محمد خضری (۱۴۱۹)، الدولة العباسیة، ترجمهٔ عبدالعزیز دوری، به کوشش محمد ضناری.، قاهره: دارالکتب العلمیه، ص. ۱۴۴
فاروق عمر (۱۴۲۱)، الخلافة العباسیه فی عصر الفوضی العسکریه ۲۴۷/۳۳۹ه - ۸۶۱/۹۴۶م: دراسة تاریخیة لبوادر التسلط العسکری علی الخلافة العباسیة، به کوشش سعید شورایی.، قاهره: دارالإحسان، ص. ۸۸
رسول جعفریان (۱۳۷۸)، تاریخ اسلام از پیدایش تا ایران اسلامی، به کوشش مرتضی رحیمی.، قم: انتشارات حوزه علمیه، ص. ۸۸
ظاهر به عربی ( الظاهر )، روستایی است در دهستان ناحیه از توابع استان شبوه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
جمعیت آن (۸۰ ) نفر (۹ خانوار) می باشد.
* المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ پنجم، وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
ظاهر به عربی ( الظّاهر ) دهستان بزرگی از توابع استان عَمران در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می باشد. دهستان ظاه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ظاهر در دانشنامه آزاد پارسی

ظاهِر (اصول فقه)
اصطلاحی در اصول فقه، به عبارتی گویند که احتمال معانی متعدد در آن می رود، لکن یکی از آن معانی زودتر به ذهن خطور می کند. نیز ← نص

ارتباط محتوایی با ظاهر

ظاهر در جدول کلمات

ظاهر
پیدا
ظاهر جالب و خیره کننده
زرق و برق
ظاهر چیزی
رویه
ظاهر ساختمان
نما
ظاهر ساختن
ابراز
ظاهر ساختن | بروز دادن
ابراز
ظاهر شونده
متجلی
ظاهر عمارت
نما
ظاهر و آشکار
نمایان
ظاهر و چهره
رو

معنی ظاهر به انگلیسی

figure (اسم)
ظاهر ، فرم ، صورت ، طرح ، پیکر ، رقم ، شکل ، شخص ، نقش ، عدد
appearance (اسم)
ظهور ، سیما ، نمایش ، ظاهر ، پیدایش ، ظواهر ، نمود ، منظر ، فرم
look (اسم)
نظر ، ظاهر ، قیافه ، نگاه
outward (اسم)
ظاهر ، ظواهر ، عین
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
sensation (اسم)
تاثیر ، ظاهر ، احساس ، شور ، حس
exterior (اسم)
ظاهر ، ظواهر
exterior (صفت)
خارج ، خارجه ، خارجی ، ظاهر ، بیرونی ، ظاهری ، واقع در سطح خارجی ، صوری
manifest (صفت)
ظاهر ، اشکار ، بارز ، ساطع ، فاش
obvious (صفت)
ظاهر ، اشکار ، بدیهی ، مشهود ، واضح ، مفهوم ، هویدا ، فاش ، علنی ، مریی
evident (صفت)
ظاهر ، اشکار ، پیدا ، بدیهی ، مشهود ، سلیس ، ساطع ، مفهوم
patent (صفت)
ظاهر ، اشکار ، امتیازی ، ازاد ، دارای حق امتیاز ، گشاده ، بوسیله حق امتیاز محفوظ مانده
confessed (صفت)
ظاهر
conspicuous (صفت)
ظاهر ، اشکار ، انگشت نما ، پدیدار ، توی چشم خور
discernible (صفت)
ظاهر
evidential (صفت)
ظاهر ، مدرکی ، شهادتی
flat-out (صفت)
ظاهر
noticeable (صفت)
ظاهر ، برجسته ، قابل توجه ، قابل ملاحضه
observable (صفت)
ظاهر ، قابل مشاهده ، قابل مراعات ، قابل گفتن
ostensive (صفت)
ظاهر ، تظاهر امیز
outward (صفت)
ظاهر ، بیرونی ، ظاهری
external (صفت)
بیرون ، خارج ، خارجی ، ظاهر ، بیرونی ، ظاهری
apparent (صفت)
معلوم ، ظاهر ، مسلم ، اشکار ، پیدا ، واری مسلم
outside (صفت)
خارجی ، ظاهر ، برونی ، ظاهری
clear (صفت)
صریح ، معلوم ، ظاهر ، اشکار ، پیدا ، باصفا ، طاهر ، صاف ، زلال ، واضح ، شفاف ، بارز ، جلی ، سلیس ، روان ، ساطع

معنی کلمه ظاهر به عربی

ظاهر
احساس , خارج , خارجي , سطح , سمت , شکل , ظاهر , ظهور , عادة , مظهر , نظرة , هيئة
ابد , خارج , ربيع , نظرة
خيال
لمعان
مظهر
وضع

ظاهر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوالفضل
شاکله
شهریار آریابد
در پهلوی " پیتاک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
پیتاکیدن = ظاهر شدن
رضا فتحی پور
دیده گان
سهیل
چهره
حمیدرضا دادگر_فریمان
بارز،آشکار، آشکارا، برملا، پدید، پیدا، جلوه گر، علنی، عیان، محسوس، مرئی، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار، واضح، هویدا، هیئت
♡پریا♡
ضاهز معنی یا همون مترادفش میشه چهره صورت

متضاد یا مخالفش میشه:باطن، پنهان🎀 لطفا لایک کنین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ظاهر   • احمد ظاهر tanha shudam tanha   • ظاهر انسان   • ضاهر   • احمد ظاهر آهنگها   • قریشه ظاهر   • احمد ظاهر az ghamat ay nazanin   • احمد ظاهر nadanad rasme yari   • مفهوم ظاهر   • تعریف ظاهر   • معرفی ظاهر   • ظاهر چیست   • ظاهر یعنی چی   • ظاهر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ظاهر
کلمه : ظاهر
اشتباه تایپی : zhiv
آوا : zAher
نقش : اسم
عکس ظاهر : در گوگل

آیا معنی ظاهر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران