برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

شور

/Sur/

مترادف شور: ذوق، شوق، وجد، هیجان، پرنمک، نمکسود، نمکین | رایزنی، کنکاش، کنگاش، مشاوره

برابر پارسی: بررسی، رایزنی، هم اندیشی

معنی شور در لغت نامه دهخدا

شور. (ص ) چیز پرنمک. (رشیدی ). نمکین. (غیاث اللغات ). چیزی پرنمک. (انجمن آرا) (آنندراج ). نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد. (ناظم الاطباء). طعمی و لذتی باشد معروف. (برهان ) (از جهانگیری ). چیزی که در آن مزه ٔ نمک بیش از اعتدال باشد. پرنمک. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). طعم نمک. مالح. مملوح. نمک سود. با نمکی بیش از حد مطبوع. (یادداشت مؤلف ) :
کار بوسه چو آب خوردن شور
بخوری بیش تشنه تر گردی.
رودکی.
بیامد پس آنگاه تا شهر بلخ
ز دانش چشیده همه شور و تلخ.
فردوسی.
غم و شادمانی بباید کشید
ز هر شور و تلخی بباید چشید.
فردوسی.
کسی را که دانی تو از تخم تور
که بر خیره کردند این آب شور.
فردوسی.
کنون بیگمان تشنه باشد ستور
بدین ره بود آب یکرویه شور.
فردوسی.
شور است چو دریا بمثل ظاهر تنزیل
تأویل چو لؤلوست سوی مردم دانا.
ناصرخسرو.
چون بیابان سوخته رویش ز اشک شور گرم
چون به تابستان نمکزار بیابان آمده.
خاقانی.
رخ را نمکستان کنم از اشک شور از آنک
چشمم نمک چند ز لب نوشخند او.
خاقانی.
لب تشنه آمدم به لب بحر شور لیک
سیراب بحر عذب صدف وار میروم.
خاقانی.
خوشتر آید ترا کبابی گور
از هزاران چنین گیایی شور.
نظامی.
همه توشه ٔ ره ز شیرین و شور
روان کرد بر بیسراکان بور.
نظامی.
ای که اندر چشمه ٔ شور است جات
تو چه دانی شط و جیحون و فرات.
مولوی.
- آب شور؛ آب نمکدار :
خورش گور و پوشش هم از چرم گور
گیا خورد گاهی و گاه آب شور.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که ایدر ستور
نیابد مگر چشمه ٔ آب شور.
فردوسی.
تشنگی آب شور ننشاند
مخور آن کت از او شکم راند
آب شور است نعمت دنیا
چون برد آب شور استسقا.
سنائی.
خمطریر؛ آب شور. (منتهی الارب ).
- ماهی شور ؛ سمک م ...

معنی شور به فارسی

شور
نمکین، پرنمک، هرچیزی که طعم نمک داشته باشد، آشوب، غوغاوفریاد، فتنه، هیجان و آشفتگی
( مصدر ) شستن شوییدن : شورواشور .
اصطلاح موسیقی
[brined] [علوم و فنّاوری غذا] مادۀ غذایی که برای حفظ یا ایجاد طعم در آب نمک نگهداری می شود
[ گویش مازنی ] /shoor/ گونه ای علف که در کنار دریا روید - شور پرنمک ۳اضطراب درونی و دلهره
[ گویش مازنی ] /shoor aaytan/ نشخوار کردن
وجد و شوق و حاصل شدن
آنکه شور افکند که آشوب و غوغا بپا کند
آشفتن و ولوله انداختن .
عمل شور افکن
شور افکندن یا سخت بگریه و ندبه داشتن حاضران .
اثاره یا فتنه و آشوب برپا کردن
( صفت ) ۱ - فتنه انگیز . ۲ - محرک .
فتنه و آشوب انگیختن فتنه جویی
[ گویش مازنی ] /shoor o/ آب شور - روستایی در سوادکوه
مراق پزنده شوربا
خوردی فروش خوردی پز
مرقه که تنها از برنج و نمک و آب کنند
...

معنی شور در فرهنگ معین

شور
(شَ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) مشورت کرد. ۲ - (اِمص .) مشورت .
۱ - (اِ.) هیجان . ۲ - غوغا. ۳ - فتنه ، آشوب . ۴ - مخلوط خیار وگل کلم و کرفس و هویج و سبزی را در آب نمک خیساندن . ۵ - (ص .) پرنمک . ۶ - بدشگون .
(اِمص .) ورزیدن ، به کار بردن ، عمل کردن . ۲ - (اِفا.) در ترکیبات به معنی «شورنده » آید: الف - (به کار برنده ، ورزنده ): سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده ، برهم زننده : خاکشور.
(زَ دَ) (مص ل .) (عا.) مضطرب بودن .
(اِمص .) از دو دست لباس به نوبت یکی را شستن و یکی را پوشیدن .
( ~.) (ص مر.) چشمی که از آن چشم زخم به کسی یا چیزی برسد.
= قاب شوی : (ص فا.) (عا.) قاب دستمال .
( ~ .) (ص مر.) (عا.) دارای شوری اندک .
( ~ .) (ص فا.) = مرده شوی : کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است .

معنی شور در فرهنگ فارسی عمید

شور
مشورت، کنکاش.
* شور کردن: (مصدر لازم) مشورت کردن، کنکاش کردن، رای زدن.
نمکین، پرنمک، ویژگی هر چیزی که طعم نمک داشته باشد.
۱. آشوب، غوغا، فریاد.
۲. فتنه.
۳. هیجان، آشفتگی.
* شور و غوغا:
۱. آشوب و غوغا، فریاد و فغان.
۲. هیجان و آشفتگی، هیاهو.
از دستگاه های هفت گانۀ موسیقی ایرانی.
= قاب دستمال
چیزی را به عجله و ناتمام شستن.
* گربه شور کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز] = گربه شور
کسی که مردگان را غسل می دهد، غسال.

شور در دانشنامه اسلامی

شور
معنی أُجَاجٌ: آب شور متمايل به تلخي - آبی که شوریش زیاد باشد
تکرار در قرآن: ۴(بار)
در جاهی مختلفی از قرآن کریم در باره آب های شور بحث شده و از منافع آن صحبت به میان آمده است.
آمیخته نشدن آب های شور و شیرین دریاها در عین مجاوربودن، از نشانه های خداست.و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج وجعل بینهما برزخا و حجرا محجورا.اوست که دو دریا به هم بیامیخت یکى شیرین و گوارا و دیگرى شورابى سخت گزنده. و میان آن دو مانعى و سدى استوار قرار داد
فرقان/سوره۲۵، آیه۵۳.    
وجود آب شور و تلخ دریا، زمینه ساز توجه به اهمیت آب شیرین است.و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج...این دو دریا یکسان نیستند یکى آبش شیرین و گواراست و یکى شور و تلخ . از هر دو گوشت تازه مى خورید، و از آنها چیزهایى براى آرایش تن خویش بیرون مى کشید. و مى بینى کشتیها را که آب را مى شکافند تا شما از فضل خدا روزى طلبید و باشد که سپاسگزار باشید.
فاطر/سوره۳۵، آیه۱۲.    
توجه به منافع آب شور، زمینه شکر خدا می شود.و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من کل تاکلون لحما طریا و تستخرجون حلیة تلبسونها... و لعلکم تشکرون.این دو دریا یکسان نیستند: یکى آبش شیرین و گواراست و یکى شور و تلخ. از هر دو گوشت تازه مى خورید، و از آنها چیزهایى براى آرایش تن خویش بیرون مى کشید. و مى بینى کشتیها را که آب را مى شکافند تا شما از فضل خدا روزى طلبید و باشد که سپاسگزار باشید.
فاطر/سوره۳۵، آیه۱۲.    
...



شور در دانشنامه ویکی پدیا

شور
شور می تواند به موارد زیر اشاره کند:
شوری (مزه)
شور (احساس)، لذت بردن فراوان، علاقه یا تأیید چیزی
شور (خوردنی)، یکی از چاشنی های ایرانی
شور (دستگاه موسیقی)، از دستگاه های موسیقی
شُور یا مشورت به معنی رایزنی و همفکری
شور (دهانه)، دهانه ای برخوردی در ماه
شور (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان
شور (ایرانشهر)، روستایی از توابع بخش بزمان شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان
شور (به انگلیسی: Enthusiasm) لذت بردن فراوان، علاقه یا تأیید چیزی است. در اصل کلمه به الهام یا دارا بودن الهام الهی یا حضور خداوند اشاره می کند، و فرهنگ لغت جانسون، اولین فرهنگ لغت جامع زبان انگلیسی، شور را «باور بیهوده به دریافت وحی» یا «اعتماد به نفس بیهوده به برخورداری از لطف الهی یا ارتباط با خداوند» معنی کرده است.
نشئگی
تچان
انگیزش
کلمه «شور» برای اشاره به کسی که خداوند را مجذوب کرده استفاده شد. این کلمه از کلمه یونانی ἐνθουσιασμός از ἐν و θεός و ουσία گرفته شده است، که معنی آن کنترل شده توسط حضور خداوند است، و یونانی ها، آپولون (در مورد زن غیبگو و جادوگر آپولو)، و دیونیسوس (در قضیه مایندادس) برای ابراز مالکیت الهی آن را بکار گرفتند. از این کلمه در معنی مجازی هم استفاده شد. براساس تعلیمات سقراط الهام شاعران شکلی از شور است. کلمه محدود به باور الهام یا اشتیاق شدید مذهبی شد.
شور (ایرانشهر)، روستایی از توابع بخش بزمان شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان بزمان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۹ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
شور گونه ای خوردنی و چاشنی خوراک است که با سبزی ها درست می شود. روش فرآ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شور در جدول کلمات

شور
پرنمک
شور و شعف
وجد
شور و غوغا
خروش
شور و مشورت
کنکاش
شور کردن
املاح
آب شور و پرنمک
شوراب
جذابیت یک فرد که می تواند در مردم نفوذ کند و انان را به شور وادار کند
کاریزماتیک
چاشنی شور مزه
نمک
خواندن متنی ادبی با شور و حرارت
دکلمه
دارای شور و هیجان
اتشین

معنی شور به انگلیسی

deliberation (اسم)
مشورت ، تامل ، اندیشه ، خیال ، غور ، شور ، بررسی ، سنجش
emotion (اسم)
تلاطم ، شور ، هیجانی ، هیجانات
excitement (اسم)
تحریک ، هیجان ، غلیان ، شور ، تهییج
frenzy (اسم)
اشفتن ، هیجان ، دیوانگی ، شور ، شوریدگی ، دیوانگی انی
passion (اسم)
عشق ، شور ، هوای نفس ، اشتیاق و علاقه شدید ، هوی ، احساسات تند و شدید ، تعصب شدید ، احساسات شدید ، اغراض نفسانی
rapture (اسم)
ربایش ، حیرت ، جذبه ، شور ، خلسه ، شعف و خلسه روحانی ، حالت جذب و انجذاب ، وجد روحانی ، از خود بیخودی
sensation (اسم)
تاثیر ، ظاهر ، احساس ، شور ، حس
craze (اسم)
ترک ، دیوانگی ، شوق ، شکاف ، شور
phrensy (اسم)
دیوانگی ، شور
briny (صفت)
شور ، نمکین ، مثل اب دریا
saline (صفت)
شور ، نمکین ، نمک دار
salty (صفت)
شور ، نمکین ، نمکی

معنی کلمه شور به عربی

شور
احساس , اخدود , تشاور , حماس , عاطفة , مالح , هوس
اخدود
هزة الجماع
هزة الجماع
ملح
محلول ملحي

شور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری به شل و ول،،شور
Shever می گویند
امیر
ذوق
tinabailari
هیجان ، وجد
کاربرد در جمله :
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت / فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود
( حافظ ) 👨🏻‍🔬👨🏻‍🔬
علی باقری
شور : شورش ، فتنه
آن شور بنشاندند: آتش آن فتنه را خاموش کردند.
"و خواست که شوری بزرگ بپای شود ، سواران سوی عامَّه تاختند و آن شور بنشاندند."
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۳۴.
حمیدرضا دادگر_فریمان
ذوق، شوق، وجد، هیجان، پرنمک، نمکسود، نمکین،ملیح | رایزنی، کنکاش، کنگاش، مشاوره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ترشی شور مخلوط   • طرز تهیه کلم شور قرمز   • سبزی شور چیست   • شور مداحی   • طرز تهیه شور گل کلم   • معنی شور   • کلم شور فوری   • طرز تهیه شور سیر   • مفهوم شور   • تعریف شور   • معرفی شور   • شور یعنی چی   • شور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شور

کلمه : شور
اشتباه تایپی : a,v
آوا : Sur
نقش : صفت
عکس شور : در گوگل

آیا معنی شور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )