برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1399 100 1

سبزی

/sabzi/

معنی سبزی در لغت نامه دهخدا

سبزی. [ س َ ] (حامص ) سبز بودن. رنگ سبز داشتن. خُضْرة. (منتهی الارب ) (دهار).

سبزی. [ س َ ] (حامص ) حالت و چگونگی سبز. منسوب بسبز، همچون سیاهی و سفیدی که منسوب بسیاه و سفید است. (برهان ) (آنندراج ) :
دگر ره چو سبزی درآمد بشاخ
سهی سرو را گشت میدان فراخ.
نظامی.
این رنگ به سبزی میزند؛ برنگ سبز می نماید. || خرمی و طراوت. (برهان ) (آنندراج ): سبزی تو از من زردی من از تو. || (اِمرکب ) علف و گیاه رستنی. سبزه :
برین گونه تاهفت سال از جهان
ندیدند سبزی کهان و مهان.
فردوسی.
تا کان و چشمه باشد تا کوهسار باشد
تا بوستان و سبزی تا کامکار باشد.
منوچهری.
بسبزی کجا تازه گردددلم
که سبزی بخواهد دمید از گلم.
سعدی (بوستان ).
- سرسبزی ؛ خرمی. خضارت.طراوت. شادابی :
رخت باد چون گل برافروخته
جهان از تو سرسبزی آموخته.
نظامی.
|| صراحی شراب. (برهان ) (آنندراج ). || سبزی خوردن. سبزی خوردنی. (برهان ). تره که آن را بقله خوانند چون ترب وپودنه و جز آن که هم بر سر دستار خوان گذارند. (آنندراج ). گیاهان و سبزی های بدست کشته که خودرو نمیباشدو مقابل سبزی صحرائی که خودروست که خام خورند چون نعناع ، ریحان ، مرزه ، ترخان (ترخون )، پودنه ، تربچه ، تره تیزک (شاهی )، جعفری ، شنبلیله ، شبت (شبد، شِوِد)، بابونه ، قل ، اجرابقول. (یادداشت مؤلف ) :
نه مرا نقل و مطربی و حریف
نه مرا نان و سبزیی و کباب.
(از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 3).
وصف بریان مخلا چه بگویم بر تو
در زمانی که بود سبزی و نانش بکنار.
بسحاق اطعمه.
آب آمد پالیز را آب دادم ودر نزدیکی پالیز پاره ای سبزی و پیاز بود آن را هم آب دادم. (انیس الطالبین بخاری ). خوان آراسته آورد بریانی و سبزی و سرکه و نان و نمک. (انیس الطالبین بخاری ).ندارم چشم بر احسان مردم باز چون نرگس
قناعت میکنم با سبزی و نان و پیاز امروز.
ندیم (از آنندراج ).
|| در تداول مردم قزوین ، تره که گندنا باشد: سبزی ...

معنی سبزی به فارسی

سبزی
گیاهی که خام وپخته آن خورده شود، جعفری کشنیز
۱ - سبز بودن خضرت . ۲ - طراوت شادابی ( گیاهان و غیره ) . ۳ - ( اسم ) گیاهی که خام یا پخته آن را خورند مانند نعناع ترخون ریحان و جز آنها جمع سبزیها سبزیجات ( غلط ) . ۴ - صراحی شراب .
دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد
۱ - آنکه سبزی ( خوردن ) را تمیز و پاک کند . ۲ - متملق چاپلوس .
پلویی که داخل آن انواع سبزی کنند .
[ گویش مازنی ] /sabzi Kheresh/ خورشت قورمه سبزی
انواع سبزی که خام خورند
برنگ سبز در آمدن
انواعی سبزی خودرو
۱ - عمل و شغل سبزی فروش . ۲ - دکان سبزی فروش .
عمل فروختن سبزی
کشت کننده سبزیهای خوردنی
کشت و کار سبزی خوردنی
[ گویش مازنی ] /sabzi kookoo/ کوکو سبزی
[ گویش مازنی ] /deraa sabzi/ پیازچه
[herb flavour] [علوم و فنّاوری غذا] طعم عطرمایه های روغنی موجود در سبزی های خوراکی که به غذا افزوده می شود
( اسم ) نوعی خورش است که از گوشت و تره و ...

معنی سبزی در فرهنگ معین

سبزی
( ~ .) (اِ.) صراحی .
(سَ) ۱ - (حامص .) سبز بودن . ۲ - طراوات ، شادابی . ۳ - (اِ.) گیاهی که خام یا پختة آن را می خورند. مانند: نعناع ، ترخون ، ریحان و جزو آن ها. ، ~خوردن هر یک از سبزی هایی که به صورت خام خورده می شود. ، ~ پاک کن ~کنایه از: متملق ، چاپلوس .
( ~ . سَ) (اِمر.) نوعی خورش ایرانی با قطعات گوشت و لوبیا (معمولاً قرمز) و سبزی خرد کرده .

معنی سبزی در فرهنگ فارسی عمید

سبزی
۱. گیاهی که خام یا پختۀ آن خورده شود، مانند تره، جعفری، گشنیز، اسفناج، نعناع، ترخون، ریحان، سبزی خوردن، سبزی خوردنی.
۲. (اسم) گیاه و سبزه: برین گونه تا هفت سال از جهان / ندیدند سبزی کهان و مهان (فردوسی: ۷/۱۷)، به سبزی کجا تازه گردد دلم / که سبزی بخواهد دمید از گلم (سعدی۱: ۱۸۴).
۳. (حاصل مصدر) حالت و چگونگی هر چیز سبز، سبز بودن، رنگ سبز داشتن.
۱. سبزی پاک کننده، کسی که سبزی های خوردنی را پاک و تمیز می کند.
۲. (صفت فاعلی) [مجاز] متملق و چاپلوس.
غذایی که از برنج و انواع سبزی های معطر مخصوص درست می شود.
فروشندۀ سبزی، کسی که انواع سبزی های خوردنی می فروشد.
کسی که پیشه اش کاشتن انواع سبزی های خوردنی است.
۱. شغل و عمل سبزی کار، کاشتن سبزی های خوردنی.
۲. (اسم) جای کاشتن سبزی های خوردنی.
خورشی که از گوشت، تره، جعفری، و شنبلیله درست کنند.

سبزی در دانشنامه اسلامی

سبزی
گیاه علفی خوردنی به صورت خام یا پخته مثل گشنیز، مرزه و غیره را سبزی گویند. از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند.
به انواع گیاهان معمولا علفی، همچون گشنیز، مرزه، ترخون، ریحان، تربچه، پیازچه، شاهی، تره و نعنا که آنها را به صورت خام یا پخته می‏خورند، سبزی گفته می‏شود.

احکام سبزی
مطهر بودن خورشید نسبت به سبزیهای چیده نشده
از مطهّرات خورشید است که بنابر قول مشهور، زمین و بناهای ثابت در آن، همچون ساختمان و دیوار و آنچه متصل به آنها است؛ از درها و میخها و نیز آنچه بر روی زمین است، از قبیل برگها، میوه ها و سبزیها و سایر گیاهان تا زمانی که چیده نشده‏اند، هرچند زمان چیدن آنها فرا رسیده باشد، حتی اگر خشک شده باشند، را با شرایطی پاک می‏کند.
برخی، خورشید را پاک کننده گیاهان ندانسته‏اند.

عدم صحت سجده بر سبزی خوردنی
...

سبزی در دانشنامه ویکی پدیا

سبزی
به طور کلی،سبزیها هر نوع گیاهی هستند که به خاطر خوش عطر یا خوش طعم بودن به عنوان غذا، طعم دهنده، دارو، یا عطر دهنده مورد استفاده قرار می گیرند. استفاده در آشپزی سبزی ها را از ادویه ها متمایز می کند. سبزی به برگهای سبز یا بخش های گل ده گیاه اشاره می کند. (تازه یا خشک شده) در حالیکه ادویه ها از بخش های دیگر گیاه شامل بذر؛ پوست، ریشه، و میوه (معمولاً خشک شده) تهیه می شوند.
گیاه علفی
فهرست گیاهان و ادویه جات مورد استفاده در آشپزی
سبزی برگی
پزشکی ماقبل تاریخ
سبزی ها در موارد گوناگونی از جمله: آشپزی، پزشکی و در برخی موارد معنوی استفاده می شوند. در کاربرد پزشکی یا معنوی هر بخش از گیاه از جمله:برگ ها، ریشه ها، گل ها، بذرها، پوست ریشه، پوست درونی (بن لاد آوندی)، انگم و فرابر ممکن است به عنوان سبزی در نظر گرفته شود. انواع زیادی از سبزی وجود دارد مانند: سبزی خوردن - سبزی آش - سبزی دلمه وغذاهای زیادی که با سبزی درست می شوند: مانند قرمه سبزی؛ کوکو سبزی و…
«سبزی چیست؟ آنچه که دوست پزشکان است و آشپزها از آن تعریف می کنند.»
۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، سومریان از سبزی در پزشکی استفاده کردند. مصریان باستان ۱۵۵۵ پیش از میلاد از رازیانه، گشنیز و زعتر استفاده کردند. در سال ۱۶۲ در یونان باستان، جالینوس به خاطر تهیه داروهای گیاهی پیچیده با بیش از ۱۰۰ ترکیب شناخته شده بود. امپراتور شارلمانی (۷۴۲–۸۱۴) لیستی از ۷۴ سبزی مختلفی که در باغ هایش کاشته شده بود جمع آوری کرد. ارتباط بین سبزی ها و سلامتی چنانچه در کتاب مجموعه ای از روش های آشپزی آمده پیش از قرون وسطی در اروپا مهم بوده است. این کتاب استفاده از سبزی ها و سالادها را ترویج کرده و در مقدمه خود ادعا می کند در نوشتن کتاب با استادان پزشکی و فیلسوفان دربار پادشاه مشورت کرده است.
عکس سبزی
سبزی گیاهان خوراکی معمولاً سبزرنگی ست که در تهیهٔ خوراکها، دسرها و سایر خوردنی ها به کار می رود.
سبزی (ایذه)
سبزی (باغ ملک)
سبزی (شوشتر)
سبزی (میاندوآب)
سبزی همچنین ممکن است ب ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با سبزی

سبزی در جدول کلمات

سبزی پیچ در پیچ
کلم
سبزی پیچیده
کلم
سبزی تره
گندنا
سبزی خشک
قف
سبزی خوراکی
ریواس
سبزی خوراکی و خورشتی
ریواس
سبزی خوراکی و خورشتی که غنی از فیبر و ویتامینC است
ریواس
سبزی خوردنی
تره
سبزی خورشت
سبزی خورشتی
ریواس

معنی سبزی به انگلیسی

greenery (اسم)
سبزه ، گلخانه ، سبزی ، گیاهان سبز
vegetable (اسم)
نبات ، سبزی ، گیاه ، رستنی
legume (اسم)
نیام ، سبزی ، بنشن ، بقولات ، گیاه خوردنی
verdure (اسم)
سبزه ، سرسبزی ، سبزی ، تازگی سبزیجات
greens (اسم)
سبزی

معنی کلمه سبزی به عربی

سبزی
خضار , خضراوات
متزلف
بقال

سبزی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع سبزی خوردن   • سبزی ترخون   • سبزی خوردن شامل چیست   • خواص سبزی جعفری   • انواع سبزی خورشتی   • سبزی فروشی   • خواص سبزی شاهی   • نام انواع سبزیجات   • معنی سبزی   • مفهوم سبزی   • تعریف سبزی   • معرفی سبزی   • سبزی چیست   • سبزی یعنی چی   • سبزی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سبزی
کلمه : سبزی
اشتباه تایپی : sfcd
آوا : sabzi
نقش : اسم
عکس سبزی : در گوگل

آیا معنی سبزی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )