رافع
/rAfe~/
فرهنگ اسم ها
معنی: فرازنده، دادخواه، رساننده حدیث از حضرت رسول ( ص )، ( در قدیم ) رفع کننده، از میان برنده و نابود کننده، برپا دارنده، بلند کننده، آورنده، رساننده، از نام ها و صفات خداوند، ( اعلام ) رافع بن هرثمه [قرن سوم قمری]، سردار عرب در خراسان، ابتدا در دربار طاهریان بود، پس از قدرت یافتن یعقوب لیث و گرفتن نیشابور به او پیوست، هنگامیکه خلیفه خراسان را به محمدبن طاهر داد رافع نایب او شد و توانست طبرستان را بگیرد امّا پس از آنکه خلیفه با عمرولیث آشتی کرد و خراسان را دوباره به او داد رافع به ری رفت و با جمع آوری لشکری به جنگ با عمرولیث شتافت، در این جنگ شکست خورد و کشته شد، بالا برنده، اوج دهنده
برچسب ها: اسم، اسم با ر، اسم پسر، اسم دختر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بر دارنده بلند کننده بالا برنده . ۲ - بردارنده قصه بشاه یا امیر یا والی عرض حال دهنده . ۳ - رساننده حدیث به حضرت رسول ( ص ) . ۴ - رفع دهنده کلمه .
هندی سید محمد کاظم فرزند ابو القاسم و برادر سید احمد حسین وی از شعرای هندوستان و در خدمت شاه فرخ سیر بود
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. تقدیم کنندۀ شکایت یا عریضه برای دادخواهی، شاکی.
۳. جاسوس.
۴. از نام های خداوند.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] رافع (ابهام زدایی). رافع ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • رافع بن عبدالله، از یاران امام حسین (علیه السلام) و یکی از شهدای کربلا• رافع بن هرثمه، یا ابن نومَرْد، یکی از سرداران آل طاهر و حاکم خراسان من جانب محمد بن طاهر
...
...
wikifeqh: رافع_(ابهام_زدایی)
مترادف ها
رافع، برطرف کننده
رافع
کاهنده، رافع، ازا، صیغه الت، مربوط به مفعول به یا مفعول عنه
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
رافع. [ ف ِ ] ( ع ص ) بردارنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) . بلندکننده. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) فرازنده. ( یادداشت مؤلف ) . || بردارنده و رساننده حدیث از آن حضرت ( ص ) . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) : کل رافعة رفعت علینا من البلاغ ؛ ای کل نفس او جماعة مبلغة تبلغ عنا فلیبلغ الی حرمت المدینة. ( حدیث ، از منتهی الارب ) . || بلند: برق رافع؛برق بلند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ) . || ناقة رافع؛ شتر ماده که فله برکشد برپستان. ( منتهی الارب ) . || پلیس مخفی ، از اینرو بدین نام نامیده شده است که خبر را به رئیس پلیس یا مقام و شخص دیگری گزارش میکند. ج ، رَفَعَة. ( ازالمنجد ) . || رفعکننده. ( فرهنگ نظام ) . || دادخواه. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ) . بردارنده قصه بر والی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . قصه و حال خود پیش حاکم برنده. ( منتخب اللغات ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . رافع یا رافع قصه ، شاکی. عارض. دادخواه. متظلم. ( یادداشت مؤلف ) : طلب رافع قصه کرد و او را در مجلس بنشاند. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 94 ) . || قاصد. ( فرهنگ نظام ) . کسی که پیغام میبرد و پیغام می آورد. ( ناظم الاطباء ) . || قریب گرداننده. ( ناظم الاطباء ) . || برفعکننده کلمه. ( منتهی الارب ) . در اصطلاح نحو برفع کننده کلمه. ( ناظم الاطباء ) . حرکت پیش دهنده کلمه را. ( آنندراج ) . ( غیاث اللغات ) . و رجوع به مرفوعات شود. || نامی از نامهای خدای تعالی. ( یادداشت مؤلف ) . || ( اِخ ) نام سی و پنج صحابی است رض. ( منتهی الارب ) . سی و پنج صحابه است رض و آنان عبارتند از: 1 - رافعبن بدیل ورقاء. 2 - رافع مولی بدیل بن ورقاء. 3 - رافعبن بشیر 4 - رافع مولی رسول اﷲ ( ص ) 5 - رافعبن حارث 6 - رافعبن جعدبه 7 - رافعبن ابوالجعد 8 - رافع حاری النبی ( ص ) 9 - رافعبن ثابت 10 - رافعبن خدیج 11 - رافعبن زید 12 - رافعبن سعد 13 - رافع مولی سعد 14 - رافعبن سنان 15 - رافعبن سهل انصاری 16 - رافعبن سهل بن زید 17 - رافع ابن ظهیر 18 - رافع مولی عائشة 19 - رافعبن عمروبن مخدج 20 - رافعبن عمروبن هلال 21 - رافعبن عمیر 22 - رافعبن عمیرة 23 - رافعبن عنتره 24 - رافعبن عنجدة 25 - رافع مولی غزیة 26 - رافع القرظی 27 - رافعبن مالک 28 - رافعبن معبد 29 - رافعبن معلی بن لوذان 30 - رافعبن معلی ابوسعید 31 - رافعبن مکیث 32 - رافعبن نعمان 33 - رافعبن یزید ثقفی 34 - رافعبن یزید اوسی 35 - رافعبن رفاعة. ( از تاج العروس ) . که نام آنان بترتیب تهجی ذکر خواهد شد.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
رویکردی جامع وکاربردی درحسابداری