برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1389 100 1

ذوالقدر

معنی ذوالقدر در لغت نامه دهخدا

ذوالقدر. [ ] (اِخ ) نام قبیله ای است و در شرح احوال تیمور گورکان نام آن قبیله آمده است. صاحب حبیب السیر در وقایع سال 803 می آورد: روز شنبه ٔ چهارم شعبان موافق اوائل ئیلان ئیل رایت مراجعت برافراشت [ تیمور از دمشق ] و در غوطه نزول اجلال اتفاق افتاده اشارت علّیه صدور یافت که منشیان آستان سلطنت آشیان باسم امیرزاده محمدسلطان که در سرحد مغولستان بود نشانی نویسند،مضمون آنکه خدایداد حسینی و بردی بیگ ساربوغا را بمحافظت آن سرحد بازداشته متوجه درگاه عالم پناه گردد که ایالت تختگاه هولاکوخان نامزد اوست و دانه خواجه بایصال آن مثال مأمور گشته موکب همایون از آنجا نهضت نمود و در اثناء راه شاهزادگان و امراء احشام ذوالقدر و تراکمه کنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بی نهایت اولجه کردند. (حبیب السیر ج 2 ص 161 س 7 و بعد آن ). و رجوع به تاریخ ادبیات براون ج 4 ترجمه ٔ رشید یاسمی ص 41 و 62 شود.

ذوالقدر. [ ذُل ْ ق َ دَ] (اِخ ) یعقوب خان. از امراء عصر شاه عباس ، که در سال 999 هَ. ق. دم از خودسری و نافرمانی میزد، و در یکی از قلاع فارس متحصن شده بود در همان سال ، شاه عباس برای تسخیر استخر فارس باطناً و رفع زحمت یعقوبخان ،و در ظاهر بعنوان شکار بکرمان حرکت کرده و در آن حدود یعقوب خان را بحضور طلبید. خان که از تحصن خود بتنگ آمده بود، مصلحت در فرمانبرداری و دفع مخالفت خویش دیده. چندتن را خدمت شاه فرستاد، و پیغام داد که اگر حکومت فارس را به او کاملاً واگذار نماید از قلعه درآمده و تشرف جوید. شاه با فرستاده ٔ او اظهار شفقت ومهربانی نموده و درباره ٔ یعقوبخان التفات فرمود و او متعهد شد که خان را بحضور بیاورد، لذا فرستاده برگشته خان را راضی و مایل گردانید که تشرف حاصل کند.
خان از قلعه درآمده و آنجا را بیک هزار نفر از معتمدین خود سپرد، و با اعزاز و جلال تمام بجانب شهر روانه گردید، و در بین راه که موکب شاهی در حرکت بود تشرف یافته و مورد توجّه ظاهری گردید، ولیکن او خود را بهیچوجه گناهکار نمیشمرد، و خیالات فاسد خویش را هنوز در سر داشت ، و تا سه روز ملازم حضور بوده وبا شوکت و احتشام در دولتخانه ٔ شاهی آمد و شد مینمود، و گاهگاه از او حرفهای پوچ و بیهوده بروز میکرد. از همه بدتر اینکه قلعه را نگاهداشته و بتصرف نمیداد. علاوه بر این او مست نخوت و غرور بوده ، حتی روزی باوزیر ...

معنی ذوالقدر به فارسی

ذوالقدر
زین الدین قرجه .وی نخست رئیس قبیله ای از ترکمانان بود و در سال ۷۸٠ ه. ق.ابتدا مرعش و سپس البستان را مسخر کرد و در ۷۸۷ در گذشت و او موسس سلسله ذوالقدریه ( ه.م.) است .
صاحب قدر، دارای حرمت ووقار، دارای قوه وطاقت
۱ - توانا ۲- صاحب شان و شکت
گفتار در بیان جشن فرمودن شاه گیتی فروز در روز نوروز و توجه نمودن جهه دفع شر علائ الدوله ذوالقدر بمساعدت بخت فیروز .
یا حسن بیگ شاعر معاصر شفائی در قرن یازدهم و انسی یا دلیری تخلص می کرد
رجوع به قاسم سارو قیلان شود .

معنی ذوالقدر در فرهنگ معین

ذوالقدر
( ~. قَ) [ ع . ] (ص مر.) ۱ - توانا. ۲ - صاحب بزرگواری .

معنی ذوالقدر در فرهنگ فارسی عمید

ذوالقدر
۱. صاحب قدر.
۲. دارای حرمت و وقار.
۳. دارای قوه و طاقت.

ذوالقدر در دانشنامه ویکی پدیا

ذوالقدر
ذوالقدر (ازنا)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ازنا در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان پاچه لک غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
سید مصطفی ذوالقدر (زادهٔ ۱۳۲۵ در رودان) نمایندهٔ منتخب مردم میناب، رودان، جاسک و سیریک در مجلس دهم است. او پیش از این نماینده حوزهٔ انتخابیهٔ بندرعباس، حاجی آباد، قشم و ابوموسی در دورهٔ دوم، سوم، ششم و هشتم در مجلس شورای اسلامی بوده است.
فهرست نمایندگان دوره دوم مجلس شورای اسلامی
فهرست نمایندگان دوره سوم مجلس شورای اسلامی
فهرست نمایندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی
فهرست نمایندگان دوره هشتم مجلس شورای اسلامی
فهرست نمایندگان دوره دهم مجلس شورای اسلامی
مصطفی ذوالقدر در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در لیست امید در انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار داشت و توانست به مجلس راه یابد. او در نخستین جلسات مجلس دهم، نایب رئیس سنی این مجلس بود.
او پدر سیده فاطمه ذوالقدر نماینده تهران در مجلس دهم است.
سیده فاطمه ذوالقدر، چهره سیاسی اصلاح طلب، و نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس، در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی است. او دارای مدرک دکتری زبان و ادبیات عرب است. او دختر سید مصطفی ذوالقدر، نماینده میناب در مجلس شورای اسلامی است.
تدریس در دانشگاه های امام صادق (ع) و الزهرا (س) و مذاهب اسلامی
در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، سیده فاطمه ذوالقدر، در لیست سی نفرهٔ ائتلاف فراگیر اصلاح طلبان: گام دوم در تهران حضور داشت و توانست با کسب ۱٬۱۵۵٬۲۸۴ رأی، در رتبهٔ بیست و یکم تهران، وارد مجلس دهم شود.
شاهرخ خان ذوالقدر از امرای قزلباش طایفه ذ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ذوالقدر در دانشنامه آزاد پارسی

ذُوالْقَدْر
از قبایل بزرگ ترک در آناتولی و ایران، ساکن نواحی مرعش، ملطیه، یوزقات و البستان در آناتولی و نواحی فارس و زنجان در ایران. گروه هایی از این قبیله در قراباغ و اطراف گنجه سکونت داشتند. این قبیله متشکل از صدها طایفه و تیره بود که فقط نام تعدادی از آن ها باقی مانده است. تعداد ذوالقدرهای مرعش و البستان را در عهد صفویه بالغ بر ۸۰هزار خانوار نوشته اند. دولت ذوالقدریۀ مرعش و البستان که از ۷۳۸ تا ۹۲۸ق دوام یافت به دست قراجه بیگ ذوالقدر تأسیس شد. آخرین سلطان ذوالقدر، علاء الدولۀ ذوالقدر بود که در جریان جنگ با قوای سلطان سلیم عثمانی کشته شد (۹۲۱ق) و برادرزاده اش علی بیگ شهسواراوغلی که در رقابت با عموی خود به دولت عثمانی پیوسته بود، از طرف سلطان سلیم به حکومت ذوالقدریه منصوب شد. سلطان سلیمان قانونی در ۹۲۷/۹۲۸ق او و همۀ پسرانش را اعدام کرد و بدین ترتیب قلمرو ذوالقدریه ضمیمۀ خاک عثمانی شد. گروهی از ذوالقدرهای شیعه در آغاز برآمدن دولت صفویه به ایران رفتند و همراه با دیگر قبایل معروف ترک اتحادیۀ قزلباش را تشکیل دادند و گروهی دیگر نیز بعد از قتل علاء الدوله و انقراض دولت مستقل ذوالقدریه به ایران مهاجرت کردند و به قزلباشان پیوستند. خوانین ذوالقدر تا عهد شاه عباس از جمله اعیان و بزرگان دولت صفوی به شمار می آمدند. بسیاری از ذوالقدران پس از مهاجرت به ایران در فارس ساکن شدند و شاه اسماعیل حکومت فارس را به خوانین ذوالقدر واگذار کرد. امارت ذوالقدران فارس تا اوایل سلطنت شاه عباس، نزدیک به یک قرن دوام داشت و پس از واگذاری امارت فارس به فرهادخان قرامانلو و سپس الله وردی خان در ۱۰۰۴ق، امارت خوانین ذوالقدر به حکومت جهرم محدود شد. در ۱۲۶۷ق، حکومت موروثی خوانین ذوالقدر جهرم لغو شد و ادارۀ آن سامان در اختیار حاکم فارس و عمال منصوب او قرار گرفت.

ذوالقدر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ذوالقدر
ذوالقدر یک فامیلیه عربی است که به معنای دارای قدر و منزلت است
آریا بهداروند
نام یکی از طوایف قوم لر بود
که در منابع تاریخی از آن نام برده شده
((الوار ذوالقدر :آلوار ذوالقدر ::لر های ذوالقدر ))
ولی امروزه از این طایفه جز نام چیزی نمانده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ذوالقدر تکواندو   • ذوالقدر فداییان اسلام   • سردار محمدباقر ذوالقدر   • ذوالقدر نماینده مجلس   • سایت سید مصطفی ذوالقدر   • ذوالقدر تكواندو   • ذوالقدر مربی تکواندو   • سردار احمد ذوالقدر   • معنی ذوالقدر   • مفهوم ذوالقدر   • تعریف ذوالقدر   • معرفی ذوالقدر   • ذوالقدر چیست   • ذوالقدر یعنی چی   • ذوالقدر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ذوالقدر
کلمه : ذوالقدر
اشتباه تایپی : b,hgrnv
عکس ذوالقدر : در گوگل

آیا معنی ذوالقدر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )