برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1471 100 1

خلق

/xalq/

مترادف خلق: اخلاق، اوقات، خاصه، خصلت، خو، داب، سجیه، شیمه، طبع، طبیعت، طینت، عادت، عریکه، مزاج، مشرب، منش | آفریدن، آفریده، آفرینش، ابداع، احداث، انشاد، ایجاد، تناسل، تولید، خلقت، کون، مخلوق، توده، عامه، عوام، امت، قوم، مردم، ملت، غیرسید ، آدمی، انسان، آدمیان، انسانها، هیکل، شمایل، عالم مادی، شهروند | پوسیده، ژنده، فرسوده، کهنه، مندرس

متضاد خلق: سید | نو

برابر پارسی: آفریده، آفرینش، توده، خوی، رفتار، سرشت، فرخوی، مردم، نو آوری

معنی خلق در لغت نامه دهخدا

خلق. [ خ َ ] (ع مص ) آفریدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ابداع کردن. احداث کردن. ایجاد کردن : قال کذلک قال ربک هو علی هین و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئاً. (قرآن 9/19). ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حَمَاً مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم.(قرآن 26/15-27). ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مرة و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و مانری معکم شفعائکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء لقد تقطّع بینکم وضل عنکم ما کنتم تزعمون. (قرآن 94/6). || املس و نرم گردانیدن چیزی را. منه : خلق الشیی ٔ. || ساختن سخن و غیر آن. منه : خلق الکلام و غیره. || بربافتن دروغ. منه : خلق الافک. || اندازه کردن و دوختن نطع و ادیم. منه : خلق النطع والادیم. || اندازه کردن پیش از بریدن. تقریر کردن. (یادداشت بخط مؤلف ). || برابر کردن چوب. (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). منه : خلق العود؛ برابر کرد چوب را.

خلق. [ خ َ ] (ع اِمص ) آفرینش. (از منتهی الارب ). ابداع. احداث. ایجاد. (یادداشت بخط مؤلف ) :
آدمیزاد زین هنر بیچاره گشت
خلق دریاها و خلق کوه و دشت.
مولوی.
- خلق جدید ؛ در اصطلاح صوفیان ، عبارتست از: اتصال امداد وجود از نفس حق در ممکنات. (از کشاف اصطلاحات فنون ).
- خلق شدن ؛ موجود شدن. (ناظم الاطباء).
- || حاضر شدن. (ناظم الاطباء).
- || زائیده شدن. (ناظم الاطباء).
- || آفریده شدن. (ناظم الاطباء).
- || پیدا شدن. (ناظم الاطباء).
- خلق کردن ؛ آفریدن. احداث کردن.
- عالم خلق ؛ ناسوت مقابل عالم امرو آن عالمی که موجود بماده و مدت باشد، مثل افلاک و عناصر و موالید ثلاثه یعنی جمادات و نباتات و حیوانات که این عالم را شهادت و عالم ملک و عالم خلق می گویند. (از کشاف اصطلاحات فنون ) : تسلیم کرد مر آنکس را که امر و خلق از اوست. (تاریخ بیهقی ).

خلق. [ خ َ ] (ع اِ) مردمان. (ناظم الاطباء). مردم. (یادداشت بخط مؤلف ) :
همی برآیم با آنکه برنیاید خلق.
بوالعباس (از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).
این چه ترفند است ای بت که همی گوید خلق ...

معنی خلق به فارسی

خلق
( اسم ) خوی عادت سجیه . جمع : اخلاق . توضیح هیئت راسخه ایست در نفس که مصدر افعال جمیله ایست عقلا و شرعا بسهولت چنانکه خلق نیکو گویند . یا خلق عظیم . اعراض از دو جهان و اقبال بخدا .
ابر مستوی که در آن احتمال باران باشد
[mood] [روان شناسی] حالت هیجانی کوتاه یا درازمدت که بر طرز فکر و دیدگاه و اعمال فرد تأثیر می گذارد
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد واقع در سیزده هزار گزی شمال مشهد .
کنایه از غضب و تندی مزاج مردم است
مردم آزار
مردم آزاری
موجودی که بدون پدر و مادر آفریده شود
دفعه موجود شده قدما خیال می کردند که بعضی حشرات خلق الساعه یعنی بی وسائل تناسل دفعه موجود می شوند لیکن این عقیده امراض وروی گردانیدن از دو جهان و بکلی روی به آفریننده دو جهان آوردن باشد .
آفریده خدا یا در تداول عامیانه مردم
[elevated mood] [روان شناسی] حالتی از خُلق که همراه با سرخوشی و آسایش و نشاط فراوان است
مورد پسند خلق مورد علاقه مردم
منسوب به پسند مردم متعلق به پسند مردم
کهنه پوش پوشنده لباس کهنه
کهنه تر ژنده تر
عصبانی غضب ...

معنی خلق در فرهنگ معین

خلق
(خَ لِ) [ ع . ] (ص .) نیکخوی ، خوش - خوی .
(خُ) [ ع . ] (اِ.) خوی ، عادت ، ج . اخلاق .
(خَ لَ) [ ع . ] (ص .) کهنه ، ژنده . ج . خلقان .
(خَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) آفریدن . ۲ - (اِمص .) آفرینش .۳ - (اِ.)آفریده ، مخلوق .۴ - مردم ، انسان .
( ~ . خُ)(ص مر.)بدخوی ، بداخلاق .

معنی خلق در فرهنگ فارسی عمید

خلق
کهنه، پوسیده، مندرس.
خوی، طبع، عادت.
۱. به وجود آوردن، آفریدن، آفرینش.
۲. (اسم) [مجاز] مردم یک کشور: خلق چین.
۳. (اسم) [مجاز] مردم، مردمان.
۴. (تصوف، فلسفه) جهان مادی.
= خوش اخلاق
بدخلق، بدخو.

خلق در دانشنامه اسلامی

خلق
معنی خَلَقَ: آفرید- خلق کرد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلْقِ: آفریدن (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلِقَ: آفریده شد - خلق شد (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلُقُ: اخلاق - رفتار(جمع خُلق که هم معنی با خَلق است با این تفاوت که خَلق مختص به هيئتها و اشکال و صور ديدني است و خُلق مختص به قوا و اخلاقياتي است که با بصيرت درک ميشود ، نه با چشم )
معنی مَا خَلَقَ: نيافريد- خلق نكرد (خلق در اصل به معني تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلاََّقُ: بسیار خلق کننده (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلَقْتُ: آفریدم-خلق کردم(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلِقَتْ: آفریده شد-خلق شد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلَقَکُمْ: شما را آفرید-شما را خلق کرد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
تکرار در قرآن: ۲۶۱(بار)
خلق ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • خلق (سیرت)، خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان• خلق (خلقت)، به فتح خاء، به معنای ایجاد ابتدایی، توسط خداوند
...
خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان است که سیرت نیز نامیده می شود.
خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی و ناپیدای انسان است که سرشت و سیرت نیز نامیده می شود؛ چنان که خَلْق به فتح خاء بر صورت ظاهری و دیدنی انسان دلالت دارد.
معنای اصطلاحی
خُلق در اصطلاح، ملکه ای نفسانی است که به اقتضای آن، فعلی به سهولت و بدون نیاز به فکر کردن، از انسان صادر می شود.خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان است که سیرت نیز نامیده می شود.ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی خُلق بدین گونه است که ...


خلق در دانشنامه ویکی پدیا

خلق
خلق می تواند به موارد زیر اشاره کند:
خلق (تلفظ می شود/xælG/) یا آفرینش
خلق (تلفظ می شود/xælG/) یا مردم (به خصوص در علوم سیاسی، کمونیسم یا مارکسیسم)
خلق (روان شناسی) (تلفظ می شود/xolG/)، مفهومی در روان شناسی
خلق (تلفظ می شود/xolG/)، صورت مفرد اخلاق
خلق (تلفظ می شود/xolG/) یا رفتار
خُلق (به انگلیسی: Mood) یک وضعیت هیجانی است که از هیجان متفاوت است، کمتر مربوط به مورد خاصی است، شدت آن کمتر است و کمتر احتمال دارد که به دلیل محرکی بیرونی به وجود آمده باشد. به حال و حوای درونی فرد بر می گردد ، خلق گسترده تر و پایدار تر از احساس است و ارتباط کمتری با یک محرک خاص دارد. خلق را عموماً می توان به دو معیار مثبت و منفی ارزیابی کرد، یعنی در کلامی دیگر، مردم عموماً از «خوش خلق بودن» یا «بدخلق بودن» به عنوان تعریف وضعیتی استفاده می کنند.
فراخلق
هرچند که حالات خلقی اغلب وضعیت های عاطفی مواج و فراگیری شمرده می شوند، اما خلق همچنین از مزاج و صفات شخصیتی که بسیار پایه ای و پایدار هستند نیز متفاوت است. با این وجود، برخی ویژگی های شخصیتی مانند خوش بینی و روان رنجور خویی مستعد ایجاد انواع خاصی از خلق ها می باشند. آشفتگی های طولانی مدت در خلق مانند اختلال افسردگی اساسی و اختلال دو قطبی به عنوان اختلالات خلقی در نظر گرفته می شوند. خلق یک وضعیت درونی و ذهنی است اما اغلب ممکن است از وضعیت ها و رفتارهای دیگر ناشی شود. "ما ممکن است به واسطه یک رویداد غیرمنتظره به سوی خلقی هدایت شویم، مثلاً خلق شاد از دیدن یک دوست قدیمی، یا خلقی خشم آلود ناشی کشف خیانت یک شریک، همچنان که ممکن است بدون دلیل مشخصی در یک وضعیت خلقی خاص قرار بگیریم."•
سیارک ۳۷۸۹ (به انگلیسی: 3789 Zhongguo، نامگذاری:1928UF) سه هزار و هفتصد و هشتاد و نهمین سیارک کشف شده است که در ۲۵ اکتبر ۱۹۲۸ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۲٫۴۰ است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خلق در دانشنامه آزاد پارسی

خَلْق
(در لغت به معنی آفرینش) در فلسفه، به معنی ایجاد و در عرفان به معنی تجلی خداوند. در آموزه های فلسفی چون تبدیل عدم به وجود یا تبدیل وجود به وجود در اصل آفرینش محال است، نظریۀ «جعل بسیط» الهی مورد توجه قرار گرفته است. عرفا و برخی اصحاب حکمت متعالیه نظریۀ تجلی و اظهار را جانشین آن کرده اند. بنا به اصلِ جعلِ بسیط، آفرینش الهی به معنی تحقق بخشیدن به وجود اشیاء است که در این تحقق، تمام امور ماهوی و خواص و مشخصات ایجاد نیز می شوند. برطبق نظریۀ جعل، انفکاکی بنیادی میان موجودات و خداوند حاکم خواهد بود؛ اما برطبق نظریۀ تجلی و اظهار، موجودات صرف الربط اند و امکان فقری آن ها حاکی از اضافۀ اشراقی تعلقی آن ها به خداوند است، از این رو هیچ گونه انفکاکی بین مرتبۀ خلق با خالق نخواهد بود. فلاسفۀ مشّایی و متکلمان خلقت را بر دو گونۀ کلی دانسته اند: ۱. ایجاد اشیاء بدون سَبَق زمانی که در این صورت، موجودات مُبدَع بوده و دارای قوه ای نیستند؛ ۲. ایجاد اشیاء مسبوق به زمان، که در این صورت، موجود دارای مادّه و قوه است. برطبق همین معنی گاه به مصنوعات انسان و عملش نیز «مخلوق» و «خلق» اطلاق می شود.

ارتباط محتوایی با خلق

خلق در جدول کلمات

خلق
خوی ، طبع
خلق خو
سیرت
خلق و خو
سیرت
خلق و خو و رفتار
منش
خلق و خوی
منش
خلق و خوی ها
سجایا
خلق کردن
انشا
خلق کننده و آفریدگار
خالق
آفریدن و خلق کردن
سرشتن
اقتصاددان فرانسوی متولد 1727 صاحب رساله «بازتاب هایی در باب خلق و تقسیم ثروت»
جدایی

معنی خلق به انگلیسی

invention (اسم)
اختراع ، ابتکار ، خلق
folk (اسم)
گروه ، مردم ، خلق ، ملت ، قوم و خویش
people (اسم)
جمعیت ، مردم ، طایفه ، خلق ، ملت ، قوم ، مردمان
creation (اسم)
ایجاد ، فطرت ، خلقت ، خلق ، افرینش
humor (اسم)
شوخی ، خوش مزگی ، خلق ، مشرب ، خاطر ، خلط ، تنابه
nation (اسم)
طایفه ، کشور ، خلق ، ملت ، امت ، قوم
kidney (اسم)
کلیه ، مزاج ، نوع ، خلق ، گرده ، قلوه

معنی کلمه خلق به عربی

خلق
خلية , مرح , مزاج , ناس
اخلق
استجمام
صنع
حاد الطبع
حزب المؤتمر الشعبي
حاد الطبع , سرطان بحري , عصبي , کييب , مشاکس , مضجر

خلق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غلامرضا فتحی
خوی، نهاد، سرشت
علي
خوى
رسا کمیلی رضایی
خوی و منش
امیر حسین
رفتار و کردار
نادیا
افریده شده - ساخته شده -
استاد بزرگ
آفرینش
چیزی که خدا به وجود آورده

اگر حتی تو که داری اینو میخوانی اگر چیزی اختراع کنی یا بسازی خالق او چیزی هستی
ستایش
اخلاق، خوی
روژان
ايجاد كردن ، دُرُست كردن
پویا
مترادف خلق:مردم، آفریده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خلق   • خلق و خو چیست   • انواع خلق   • تعریف خلق مثبت   • خلق چیست   • تعریف خلق و خو   • تفاوت خلق و عاطفه   • ماهنامه خلق   • مفهوم خلق   • معرفی خلق   • خلق یعنی چی   • خلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلق
کلمه : خلق
اشتباه تایپی : ogr
آوا : xalq
نقش : اسم
عکس خلق : در گوگل

آیا معنی خلق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران