برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

حله

/holle/

مترادف حله: جامه، لباس | برزن، کوی، محله، منزل، خانه

برابر پارسی: کوی، جایگاه، جامه

معنی حله در لغت نامه دهخدا

حلت. [ ح َ ] (ع مص ) حلت رأس ؛ ستردن موی سر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حلت دین ؛ ادای وام. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وام گزاردن. || حلت درهمی کسی را؛ دادن درهمی او را. (منتهی الارب ). || لازم گرفتن پشت اسب را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زدن چند تازیانه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- حلته ماءة سوط ؛ زد او را صد تازیانه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
|| حلت بسلح ؛ ریخ زدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || حلت صوف ؛ دور کردن موی پشم را. (منتهی الارب ). کندن پشم از پوست. (از اقرب الموارد).

حلة. [ ح َل ْ ل َ ] (ع اِ) ضعف. فتور. || شکستگی. || جهت چیزی و مقصود آن. (منتهی الارب ). جهته و قصده. (از اقرب الموارد). || زنبیل کلان از نی. || جای. منزل. (منتهی الارب ).

حلة. [ ح ِل ْ ل َ ] (ع اِ) گروهی از مردم که بجایی فرودآمده باشند. (از منتهی الارب ). مردمان فرودآمده. (از مهذب الاسماء). || نوعی از فرودآمدن. || جماعت خانه ها یا صد خانه. || مجلس. || جای اجتماع. || درختی خاردار که شتران برغبت خورند. || پاره ای از بوریا. || ضعف و فتور. || شکستگی. || (مص ) حله ٔ هدی ؛ رسیدن هدی بجایی که کشتن وی روا بود. (منتهی الارب ).

حلة. [ ح ُل ْ ل َ ] (ع اِ) ازار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || ردا. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || بردهای یمانی باشد یا غیر آن. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). و لایکون حلة الامن ثوبین او ثوب له بطانة و سلاخ. ج ، حُلَل ، حِلال. (منتهی الارب ). || جامه ٔ نو. پوشاکی که همه بدن را بپوشاند. (فرهنگ فارسی معین ). لباس و پوشاک خواه از کمر بپائین را بپوشاند ویا همه ٔ تن را و جامه و رخت و قبا. (ناظم الاطباء) : و از وی [ اصفهان ] جامه ٔ ابریشم گوناگون خیزد چون حله و عتابی و سقلاطون. (از حدود العالم ).
با کاروان حلّه برفتم ز سیستان
با حلّه ٔ تنیده ز دل بافته ز جان.
فرخی.
آن حله پاره پاره شد و گشت ناپدید
وآمد پدید باز همه دشت پرنیان.
منوچهری.
آن حله را که ابر مر او راهمی تنید
باد صبابیامد و آن حله بردرید.
منوچهری.
کشد دشت را گه بساط مدثر
دهد باغ را گاه حله مطیر. ...

معنی حله به فارسی

حله
شهری بود در عراق میان کوفه و بغداد در ساحل رود فرات .
جامه، لباس نو، جامه بلندکه بدن رابپوشاند، کوی، محله، مجلس، محل اجتماع مردم، گروهی ازمردم
(اسم ) ۱ - جام. نو پوشاکی که هم. بدن را بپوشاند . ۲ - برد یمنی . جمع : حلل و حلال .
گروهی از مردم که بجایی فرود آمده باشند
[ گویش مازنی ] /hele/ حیله – نیرنگ
کنایت زا رنگ سبز است
[ گویش مازنی ] /helle baaz/ کلک باز – حقه باز
بافنده حله
پوشنده حله و لباس نو و فاخر
[ گویش مازنی ] /hele titaal hekaarden/ حقه زدن – با نیرنگ کسی را فریفتن
نام دهستانی است از شهرستان بوشهر

معنی حله در فرهنگ معین

حله
(حِ لِّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - کوی ، محله . ۲ - محل گرد آمدن .
(حُ لِّ) [ ع . حلة ] (اِ.) ۱ - جامة نو. ۲ - لباسی که بدن را بپوشاند.

معنی حله در فرهنگ فارسی عمید

حله
۱. جامه.
۲. لباس نو.
۳. جامۀ بلند که بدن را بپوشاند.
۴. [قدیمی] سلاح.
۱. کوی، محله.
۲. مجلس.
۳. محل اجتماع مردم.
۴. گروهی از مردم که در جایی فرود آیند.

حله در دانشنامه اسلامی

حله
شهر حله شهری قدیمی در میانه عراق و مرکز استان بابل می باشد. این شهر بین راه بغداد به نجف و در فاصله هشتاد کیلومتری جنوب شرقی بغداد قرار دارد. این شهر کهن، یکی از مراکز مهم حوزه های علمی شیعه است و بسیاری از بزرگان شیعه مانند، علامه حلی و محقق حلی از این شهر برخاسته اند و امروزه استان بابل یکی از استان های شیعه نشین مهم عراق است.
در نزدیکی حله شهر باستانی «هاشمیه» قرار دارد که روزگاری پایتخت اولیه عباسی ها بود. در این شهر ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور دوانیقی خلافت کردند و منصور پس از ساختن بغداد پایتخت خود را به بغداد منتقل کرد. دهها نفر از سادات جلیل القدر بنی الحسن علیه السلام به دست این دو تن در این شهر به شهادت رسیدند. برخی از آن ها را از مدینه بدین شهر آورده، زندان نموده و سپس درگورهای دسته جمعی دفن کردند و یا در دیوارها و ستون ها جای دادند و بر آن ها ساختمان بنا کردند.
این امامزاده به «حمزه الغربی» شهرت دارد، وی ابویُعلی حمزه بن القاسم بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن ابی الفضل العباس علیه السلام است. او از راویان حدیث و از علمای بزرگوار شیعه بوده و آرامگاهش در روستای «مزیدیه» در نزدیکی حله می باشد. بر قبر او گنبد و ضریح و رواق و صحن بزرگی ساخته شده و زیارتگاه مردم است.
فرزند بزرگوار امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادر تنی امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله علیها است. او پس از شهادت پدرش از بغداد گریخت و در میان عشایر منطقه «سور» در اطراف حله مخفی گردید و پس از وفات در آرامگاه کنونی اش دفن شد. امروزه قبر او زیارتگاه مردم است و صحن و سرا و بارگاه باشکوهی دارد و میان مردم به استجابت دعا و نذر مشهور است.
این دو امامزاده بزرگوار و صحیح النسب، مشهورترین امامزادگان این منطقه هستند و شهرت این دو به گونه ای است که نام شهر مدفن آنان، از نام اصلی به نام این دو تن تغییر یافت و در میان مردم به شهر «حمزه و قاسم» مشهور شده است.
در آغاز بزرگراه کربلا به حله بقعه ای است با گنبد مخروطی که بنابر روایات تاریخی، امیرالمومنین علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین در این بقعه نماز ظهر و نماز عصر را پس از آن که خورشید به اراده پروردگار و خواست حضرت علیه السلام از وضعیت غروب به ظهر بازگشت، بجای آورد. این و ...

حله در دانشنامه ویکی پدیا

حله
مختصات: ۳۲°۲۹′ شمالی ۴۴°۲۶′ شرقی / ۳۲٫۴۸۳°شمالی ۴۴٫۴۳۳°شرقی / 32.483; 44.433
علامه حلی
محقق حلی
ابن فهد حلی
سید بن طاووس
صفی الدین حلی
ابن معد
ابن نما
محمد فضولی
حِلّه (به عربی: الحلة) (به معنی منزل گاه)، از شهرهای عراق و مرکز استان بابل است. این شهر در کنار شط الحله (از شاخه های رود فرات) و در ۹۰ کیلومتری جنوب بغداد، بر سر راه بغداد به نجف قرار دارد. در سال ۱۳۷۸ هجری شمسی این شهر حدود ۳۶۴٬۷۰۰ نفر جمعیت داشته است.
شهر حله در قرن های پنجم و ششم قمری از زیباترین شهرهای عراق بود. این شهر به دست یکی از خلفای آل بویه به نام سیف الدوله اسدی در قرن پنجم هجری آباد شد. سیف الدوله در این شهر قصرها و خانه های زیبا ساخت و با آباد شدن آن، تجار و علما و شعرای فراوانی به سوی آن روی آوردند و در اندک زمانی حله مرکز تمدن و فرهنگ اسلامی گشت. حله از اوایل قرن ششم تا قرن دهم، مرکز علم و اجتهاد و مهد حوزه علمیه شیعه بود؛ و سپس حوزه شیعه به کربلا و سپس به نجف منتقل شد. گویند در یک قرن قریب به ۵۰۰ مجتهد در دیار حله می زیسته اند و این حکایت از نهایت شکوفایی علم و دانش در یک دیار می کند.
در تاریخ پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، پس از ساعت ۱۴:۰۰ بعد از ظهر در یکی از پمپ بنزین های حلّه و در میان اتوبوس های زائران طی یک انفجار تروریستی انتحاری حدود ۵۷ نفر از زائرین ایرانی اربعین که اکثریت قریب به اتفاق آنان از اهالی استان خوزستان بودند کشته شدند. در میان آمار دیگر کشته شدگان شهروندان بحرینی، پاکستانی و افغان هم دیده می شود. ساعاتی پس از این انفجار گروهک تروریستی داعش مسئولیت این انفجار را بر عهده گرفت.
عکس حله
حله (به عربی: حلة) یک روستا در سوریه است که در ناحیه کفر تخاریم واقع شده است. حله ۲۷۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه
حله، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
فهرست شهرهای مصر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حله در دانشنامه آزاد پارسی

حِلِّه
شهر شیعه نشین در کشور عراق، مرکز اداریِ فرمانداری بابِل،واقع در ۱۰۰کیلومتری جنوب بغداد. جمعیت آن۳۶۴,۷۰۰ نفر است (۱۹۹۸). رودخانه فرات از کنار آن می گذرد. ویرانه های شهر باستانی بابل در شمال آن به چشم می خورد. حلّه به معنی محل اجتماع مردم است و این نام را شیعیان از قدیم بر این شهر نهاده اند. خاندان مزیدی مدت ها در آن جا حکومت کردند. حلّه از دیرباز دارالعلم شیعه بوده و بزرگ ترین علما و فقهای شیعی منسوب به آنند، ازجمله: محقق حلّی، ابن ادریس حلی، علّامه حلی و خاندان مشهور آل طاووس. مردم این شهر معتقد بودند که امام زمان (عج) در آن جا غایب شده است. مقام صاحب الزمان از بناهای مهم این شهر است.

نقل قول های حله

حِلّه شهری در میانهٔ عراق.
• «حله شهری است کهن بینان و مستطیل گونه که از دیوار آن جز کمانی هایی گسیخته از دیوار گلین مدّور کهن برجای نمانده است. این شهر بر کنارهٔ فرات است و از سوی شرق بدان پیوسته و موازی با طول نهر فرات امتداد داد. حلّه را بازارهایی است با رونق، دربرمی گیرد همهٔ مؤسسات شهرنشینی و صنعت ها و حرفه های ضررو. شهری است قوی بنیان و آباد و پرجمعیت که نخلستان های درون و برون آن به هم پویسته و خانه های شهری در یمان نخلستان ها واقع شده است.» -> ابن جبیر، در ۱ صفر ۵۸۰/ ۱۳ مه ۱۱۸۴

ارتباط محتوایی با حله

حله در جدول کلمات

حله
کوی, برزن, محله, جامه بلند

حله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پریا
حله یعنی.جمع شدن مردم
Ya-hagh1214
حُلّه حُلّه ؛ شهری است در جنوب ِ بغداد پایتخت عراق؛ در نزدیکی رود فرات
Ya-hagh1214
آل حسان آل حسان ؛ قبیله ی بنی حرب از قبیله ی بنی مالک که در حضرموت یمن ساکن بوده اند
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
به ضم ح و تشدید لام. یعنی برد یمانی ،جامه نو.
Sonia_ra
حُلّه: جامه، لباس، تن پوش، پیراهن، پارچه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حله   • ویرانه های حله   • حله چیست   • مرجان صغیر   • حله به چه معناست   • رهبر سودانی که ادعای امام زمانی میکرد   • کاروان حله   • هله   • مفهوم حله   • تعریف حله   • معرفی حله   • حله یعنی چی   • حله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حله
کلمه : حله
اشتباه تایپی : pgi
آوا : holle
نقش : اسم خاص مکان
عکس حله : در گوگل

آیا معنی حله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )