برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1464 100 1

حجت

/hojjat/

مترادف حجت: استدلال، برهان، بینه، دلیل، سند، مدرک، انگیزه، سبب، موجب، حکم، فتوا، پیشوا، رهبر، زعیم، هادی

برابر پارسی: گواه، فرنود، برهان

معنی اسم حجت

اسم: حجت
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: hojjat) (عربی) آنچه با آن بتوان ادعایی را ثابت کرد، دلیل، برهان، (در قدیم) پیشوا، رهبر - دلیل، برهان

معنی حجت در لغت نامه دهخدا

حجت. [ ح ُج ْ ج َ ] (ع اِ) نمودار. دلیل. بینة. برهان. سلطان. امثولة. ثبت. آوند. (؟) آنچه بدان دعوی ثابت شود. مادل به علی صحة الدعوی. و قیل الحجة و الدلیل واحد. (تعریفات جرجانی ص 56). تهانوی گوید: بالضم ، مرادف للدلیل. کما فی شرح الطوالع، والحجة الالزامیة هی المرکبة من المقدمات المسلمة عند الخصم ، المقصود منهاالزام الخصم و اسکاته. و هی شائعة فی الکتب. القول بعدم افادتها الالزام لعدم صدقها فی نفس الامر قول بلادلیل لایعبأبه. کذا ذکر المولوی عبدالحکیم فی حاشیة الخیالی. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ج ، حجج :
پیش آی کنون ای خردمند و سخن گوی
چون حجت لازم شود از حجت مخریش.
خسروی.
بیاور تو حجت بر این دین خویش
که تا من کشم روی از کین خویش
چو برهان ببینم بدو بگروم
و گر بیهده باشد آن نشنوم.
دقیقی [ در نامه ٔ ارجاسب شاه به گشتاسب ].
دگر آنکه گفتی که حجت بگوی
کنون توبه کن راه یزدان بجوی.
فردوسی.
بس نپاید تا بروشن روی و موی تیره گون
مانوی را حجت آهرمن و یزدان کند.
عنصری.
قول او بر جهل او هم حجت است و هم دلیل
فضل من برعقل من هم شاهد است و هم یمین.
منوچهری.
بوسه و نظرت حلال باشد باری
حجت دارم برین سخن زو چرگر.
زینتی.
این مثال بداد و سیاه پوشان برآمدند و حجت تمام بگرفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 292). امیر گفت : خط خوش چه کنم که بحجت بدست گرفتند. (تاریخ بیهقی ص 329). ما اینک حجت برگرفتیم. (تاریخ بیهقی ص 293).رسول گفت : این سخنها همه حق است تذکره باید نبشت تامرا حجت باشد. (تاریخ بیهقی ص 294). حجت خدا بود پیش او تا او بترساند ستم کاران را. (تاریخ بیهقی ص 308).تا آنکه حجت خدا و حجت امیرالمؤمنین بر تو و بر قوم تو ثابت باشد. (تاریخ بیهقی ص 313) و اگر حجت کننداز آن چون باز توانم ایستاد. (تاریخ بیهقی ص 329). گفتم [ عبدالغفار ] صواب باشد ولی چیزی نبشته آید که بر خداوند حجت نکند و نتواند کرد سلطان محمود اگر نامه بدست وی افتد. (تاریخ بیهقی ص 131). بوسهل گفت حجت بزرگتر ازین که مرد [ حسنک ] قرمطی ...

معنی حجت به فارسی

حجت
( اسم ) ۱ - دلیل برهان . ۲ - معلوم تصدیقی که موصل بمجهول تصدیقی باشد مانند : عالم متغیر است . و هر متغیر حادث است - که موصل اند به: پس عالم حادث است . حجت خود بر سه قسم است : قیاس استقرائ تمثیل . یا حجت اقناعی . حجتی است که مفید گمان باشد نه یقین و مقصود از آن گمان بمقصود باشد مانند متواترات و غیره که قیاس خطابی است . یا حجت الزامی . مرکب از مقدمات مسلم. نزد خصم است که مقصود از آن اسکات و الزام خصم باشد ( از کشاف ۲۴۸ فرع . سجد. ) یا حجت قطعی . حجتی است که مفید یقین باشد و مقصود از اقام. آن رسیدن بنتیج. قطعی باشد ۳ - سبب موجب . ۴ - حکم امر . ۵ - فتوای قاضی قضا. ۶ - رهبر پیشوا رهنمون . یا حجت حق بر خلق . انسان کامل . تر از امام و بالاتر ۷ - یکی از مراتب روحانیت اسماعیلیه پایین از داعی . ۸ - سند مدرک . جمع : حجج . یا اتمام حجت . ۱ - تمام کردن بینه و دلیل . ۲ - اولتیماتوم یا الزام حجت . تمام کردن بینه و دلیل .
لقب امام دوازدهم
ده از دهستان سلطان آباد بخش حومه شهرستان سبزوار
ده کوچکی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس
ده از دهستان مرکزی بخش طبس شهرستان فردوس
( مصدر ) دلیل آوردن استدلال کردن .
کنایت از کتب آسمانی عموما و فر آن کریم خصوصا
( مصدر ) حجت آوردن .
میرزا محمد معاصر فتح علیشاه
( مصدر ) دلیل داشتن برهان داشتن .
لقبی ...

معنی حجت در فرهنگ معین

حجت
(حُ جَّ) [ ع . حجة ] (اِ.) ۱ - دلیل ، برهان . ۲ - سبب ، موجب . ۳ - یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان .
(حُ جَّ تُ لْ اِ) [ ع . حجة - الاسلام ] لقبی است که به برخی روحانیان عالی مقام و فقها می دهند. ، ~والمسلیمن عنوانی برای علمای دینی که از جهت علم و مقام پایین تر از آیت الله است .
( ~. ئِ) [ ع . حجة القائم ] (اِمر.) لقب خاص امام دوازدهم شیعه ، حجت عصر، مهدی موعود.
(حُ جَّ. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - تضمین گرفتن ، متعهد ساختن . ۲ - دلیل آوردن . ۳ - بهانه کردن ، بهانه قرار دادن .
( ~ِ حُ جَُ) [ ع . ] (مص ل .) تمام کردن حجت بر خصم ، اولتیماتوم .

معنی حجت در فرهنگ فارسی عمید

حجت
۱. آنچه به آن دعوی یا مطلبی را ثابت می کنند، برهان، دلیل، نمودار.
۲. سند، مدرک.
* حجت بارد: [مجاز] حجت سست و ضعیف.
۱. دلیل و راهنما و پیشوای مسلمانان.
۲. لقب یا عنوانی برای روحانیون.
لقبی برای علمای بزرگ، کسی که در زمرۀ حکمای وقت محسوب شود.

حجت در دانشنامه اسلامی

حجت
(حجة) واژه ای بکار رفته در قرآن و اصطلاحی و مبحثی در منطق است و هر چیزی است که بدان مخالف خود را مغلوب و رأی خود را ثابت کنند همچنین حجت از القاب امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
معنای لغوی حجت در عربی، وسیله پیروزی در هنگام مخاصمه (خلیل بن احمد، ذیل «حج»)، بیانگر صحت ادعای یکی از طرفین منازعه (راغب اصفهانی، ذیل «حج») و برهان و دلیل (ابن منظور، ذیل «حجج») است.
در قرآن در چندین جا کلمه حجة آمده است:
1. «قل فلله الحجة البالغة»؛ (سوره انعام/آیه 150) بگو خدای راست بر شما حجتی رسا و تمام که قطع اعذار و شبهات کند.
مقصود از حجت در این آیه برهان است بر نفی قول جبریان، گفتند: اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم و پدران ما هم و چیزی را بی دستوری او حرام نمی کردیم خداوند بر آنها حجت آورد که شما بر مدعای خویش دلیل ندارید چیزی به گمان و پندار خویش می گوئید برای آنکه بر خدای حکیم حجت تمام کنید و بهانه در کفر و معصیت خویش بیاورید اما حجت خدا بر شما تمام است چون کسی را که مختار نباشد، عذاب نمی کند. خداوند تعالی می تواند به جبر مردم را بکار دارد اما نمی خواهد او مانند سلطان قاهری است که رعیت خویش را آزاد گذارده است اگر جبر می خواست مردم را مجبور به طاعت و ایمان می کرد نه به کفر و عصیان. «فلو شاء لهدیکم اجمعین»(ج5، ص85). (رجوع به جبر شود.)
2. «لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل»؛ (سوره نساء/آیه 163) خداوند پیغمبران فرستاد مژده دهنده و بیم کننده تا مردم را پس از فرستادن پیغمبران بر خدای حجت نباشد.
حجت آن است که مردم در قیامت با خدای گویند ما نمی دانستیم دین و شریعت چیست و خبر نداشتیم که اگر کسی مخالفت فرمان کند معذب خواهد شد یا اگر فرمان برد در نعیم ابد خواهد بود از این جهت خداوند پیغمبران فرستاد تا مردم نتواند بر خدای تعالی حجت آورند و این نیز دلیل بطلان جبر و اثبات عدل خداست.
3. «وتلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه»؛ (سوره انعام/آیه 83) خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام برهان آموخت که با مشرکین زمان خویش احتجاج کند.
واژه حجت ممکن است در معانی ذیل به کار رفته با ...


حجت در دانشنامه ویکی پدیا

حجت
حجّت به معنی برهاناستدلال برای پیشبرد یک دیدگاه نسبت به دیگری در جریان یک بحث است. حجّت از محوری ترین اصول اندیشهٔ شیعهٔ امامی به ویژه در موضوع امامت است. به این مفهوم که در هر دوره ای از تاریخِ انسان، فرد شاخص و منحصربه فردی وجود دارد که نشانه و گواهی از سوی خداست. چنین فردی یا پیامبر یا وصی پیامبر است. این اندیشه، وحدت عملکردی را در سطحی خاص بین پیامبران و امامان نشان می دهد، اندیشه ای که بیانگر آن است که واسطهٔ نهایی بین خدا و بشریت باید یک فرد باشد، نه یک متن. براین اساس، برخی صفات از ضروری ترین ویژگی های امام در نظر گرفته شده که علم، عدالت، عصمت و مصونیت از اشتباه از این موارد است. در ادبیات حدیثی شیعه، «حجّت» به عنوان لقبی برای امامان شیعه یا اصطلاحی برای مهم ترین ویژگی معنوی آنان مورد استفاده قرار می گیرد؛ و امامان به عنوان «حجّت خدا» و استدلال قاطع خداوند یا «حجّت بالغه» مطرح می شوند.نبو
مفهوم حجّت در میان شیعه با گذر از مفهوم اولیه اش در موضوع نبوت و محدودکردن دایرهٔ معنا، عملاً به امامان شیعه مختص شده است. حدیثی از امام دوازدهم در طول دورهٔ غیبت وجود دارد که در آن، او جامعه را به جستجوی پیشوایان مذهبی از محدثان شیعه هدایت، و آنان را به عنوان حجّت عام بر شیعیان معرفی می کند همان گونه که خود را حجّت بر این عالمان می داند. در دوران غیبت، این حدیث مبنای مهمی برای نظریهٔ ولایت فقیه مطرح شده توسط سید روح الله خمینی شد که در دفاع از نظریه اش دربارهٔ اختیارات وسیع مذهبی و سیاسی ولی فقیه استفاده کرد.
در اسماعیلیه حجّت اغلب به گروهی از افراد که معمولاً دوازده نفر هستند اطلاق می شود. این گروه بر کانون تبلیغاتی اسماعیلی به نام «دعوت» در مناطق مختلف جهان اسلام نظارت داشتند. حسن صباح با اقتدار و نفوذ بیشتری از آنچه که در سایر شاخه های اسماعیلی بود، خود را حجّت نامید، و آن را تبدیل به مترادفی برای ظهور امام غایب اسماعیلی یعنی خودش کرد.
حجّت از ریشهٔ «ح ج ج» و به معنی برهانعلم است. با توجه به واژهٔ «احتجاج»، نشان از مفهوم دلیلی متقن دارد که مخاطب را قانع می کند.
عکس حجت
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حجت در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:استدلال

ارتباط محتوایی با حجت

حجت در جدول کلمات

حجت
برهان, دلیل
حجت آوردن
احتجاج
حجت و دلیل
ایت
تله فیلمی تحسین شده از حجت قاسم زاده اصل با حضور شهاب حسینی و لاله اسکندری
تنهایی
تله فیلمی ساخته حجت قاسم زاده اصل با بازی امیر آقایی | شاهرخ فروتنیان | ساره بیات و مهران احمدی
تباهی
خستین سریال شبکه آی فیلم به کارگردانی حجت قاسمزاده اصل که سال گذشته پخش شد
یادآوری
سریالی از حجت قاسم زاده اصل در شبکه آی فیلم بود
یاداوری
نام همسر امام حسن عسکری(ع) یازدهمین امام شیعیان و مادر حجت بن الحسن(مهدی) (ع) است
نرجس خاتون
نام همسر امام حسن عسکری(ع) | یازدهمین امام شیعیان و مادر حجت بن حسن(حضرت مهدی عج)
نرجس خاتون

حجت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حجت
برهان .سند
سرور حاجت ها
یکی از اسم امام صاحب الزمان
امین سمیعی
حرف آخر
ثریا
تمام کننده
حجت
حجت . [ ح ُج ْ ج َ ] (ع اِ) نمودار. دلیل . بینة. برهان . سلطان . امثولة. ثبت . آوند. (؟) آنچه بدان دعوی ثابت شود. مادل به علی صحة الدعوی . و قیل الحجة و الدلیل واحد. (تعریفات جرجانی ص 56). تهانوی گوید: بالضم ، مرادف للدلیل . کما فی شرح الطوالع، والحجة الالزامیة هی المرکبة من المقدمات المسلمة عند الخصم ، المقصود منهاالزام الخصم و اسکاته . و هی شائعة فی الکتب . القول بعدم افادتها الالزام لعدم صدقها فی نفس الامر قول بلادلیل لایعبأبه . کذا ذکر المولوی عبدالحکیم فی حاشیة الخیالی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ج ، حجج :
پیش آی کنون ای خردمند و سخن گوی
چون حجت لازم شود از حجت مخریش .
حمیدرضا دادگر_فریمان
استدلال، برهان، بینه، دلیل، سند، مدرک، انگیزه، سبب، موجب، حکم، فتوا، پیشوا، رهبر، زعیم، هادی،آیت،گواه،فرنود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حجت   • ماه و ماهی حجت اشرف زاده   • اسم حجت   • دانلود آهنگ های حجت اشرف زاده   • حجت چیست   • معنای حجت   • حجت خواننده   • حجت اشرف زاده عروسی   • مفهوم حجت   • تعریف حجت   • معرفی حجت   • حجت یعنی چی   • حجت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حجت
کلمه : حجت
اشتباه تایپی : p[j
آوا : hojjat
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس حجت : در گوگل

آیا معنی حجت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران