حد وسط


برابر پارسی: مرز، میانه

معنی انگلیسی:
average, compromise, golden mean, medial, moderate, normal

لغت نامه دهخدا

حد وسط. [ ح َدْ دِ وَ س َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حد متوسط. حد اوسط. حد میانگین. حد میانین. رجوع به حد ( اصطلاح منطق ) شود.

فرهنگ فارسی

حد متوسط

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حد وسط یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای حد مشترک میان مقدمات قیاس است.
حد وسط یکی از حدود قیاس و آن عبارت است از: حد مشترک میان مقدمات قیاس که در هر دو مقدمه تکرار می شود و دو حد دیگر قیاس (حد اصغر و حد اکبر) را در نتیجه به هم پیوند می دهد و خود حذف می شود؛ بدین سان، «حد وسط» یا «حد میانگین» و یا «حدّ متکرر» حدی است که باعث انتساب اکبر به اصغر به نحو ایجابی یا به نحو سلبی می شود که در حالت ایجابی به آن «جامع»، و در حالت سلبی به آن «قاطع» می گویند. حد وسط «جامع» در قیاسی است که همه مقدمات آن موجبه باشد؛ مانند: «انسان خندان است و هر خندانی حیوان است؛ پس انسان حیوان است». اطلاق «قاطع» به حد وسط، هنگامی است که هر دو مقدمه یا یکی از آن دو سالبه باشد؛ مانند: کل انسان حیوان و لا شیء من الحیوان بحجر؛ نتیجه می دهد: لا شی من الانسان بحجر.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • ابوالحسن سالاری، بهمنیار بن مرزبان، التحصیل.• فرصت شیرازی، میرزا محمد، اشکال المیزان.• خوانساری، محمد، منطق صوری.• شیرازی، قطب الدین، درة التاج (منطق).• ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفا (منطق).• جرجانی، میر سید شریف، الکبری فی المنطق.• ابوالبرکات ابن ملکا، هبه الله بن علی، الکتاب المعتبر فی الحکمة.• مظفر، محمدرضا، المنطق.
۱. ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۱، ص۲۳۶.
...

مترادف ها

mean (اسم)
میانگین، حد وسط، اعتدال، منابع درامد

cross (اسم)
حد وسط، خاج، صلیب، چلیپا، اختلاف، نا درستی

norm (اسم)
حد وسط، هنجار، قاعده، اصل قانونی، ماخذ قانونی، مقیاس یا معیار

mediocrity (اسم)
حد وسط، میانگی، اندازه متوسط

average (صفت)
متوسط، حد وسط، میانی

mediocre (صفت)
وسط، متوسط، حد وسط، میانحال

so-so (قید)
حد وسط

فارسی به عربی

توسط , صلیب , متوسط , معدل

پیشنهاد کاربران

بپرس