برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

جهت

/jahat/

مترادف جهت: جانب، سمت، سو، طرف، کرانه، بابت، جنبه، حیث، انگیزه، دلیل، سبب، علت

برابر پارسی: سوی، برای، به سوی، ازاین روی، بدین رو، راستا، روی

معنی جهت در لغت نامه دهخدا

جهت. [ ج َ هََ ] (ع اِ) رجوع به جهة شود.

جهة. [ ج ِ هََ ] (ع اِ) طرف و جانب. (آنندراج ). || کرانه. (ناظم الاطباء). زی. سمت. جهت. سوی. || یکی از جهات اصلی و فرعی. (منتهی الارب ). رجوع به جهات شود. || هر یک از شش نهایت بعدهای سه گانه. (از التفهیم ). || (اصطلاح منطق ) ماده در قضیه از قبیل وجوب ، امکان ، امتناع. لفظ دال ّ بر ماده در قضیه ٔ ملفوظه صورت عقلیه ٔ دال ّ بر آن در قضیه ٔ معقوله. در اساس الاقتباس آمده : پیش از این گفته ایم ماده نسبت محمول باشد با موضوع فی نفس الامر، به وجوب ، یا به امکان ، یا به امتناع. اکنون میگوئیم گاه بود که مردم را بر حقیقت آن نسبت به تعیین چنانکه فی نفس الامر باشد وقوف نبود، بل نسبتی عامتر یا خاصتر از آن نسبت یا نسبتی مخالف آن نسبت علی الاطلاق میان محمول و موضوع تصور کرده باشد، و برحسب تصور خود از آن اخبار کند، مثلاً نداند که سواد زنگی را به وجوبست یا به امکان ، پس از وجودش بر وجهی که شامل هر دو بود اخبار کند، و مستمع از عبارت او آنچه مقتضاء آن عبارت بود فهم کند. پس نسبت محمول با موضوع فی نفس الامر مغایر آن نسبت بود که بحسب تصور متصوران و اخبار ایشان از آن ، و تفاهم آن بر مقتضاء عبارات باشد. و چون منطقی بحث حال قضایا کند، لامحاله او را بحث آن نسبت از آن روی که عبارت بر آن دال ّ بود مهم باشد. پس آن نسبت را فی نفس الامر، ماده نام نهاده است و از آن روی که مدلول عبارت بود، جهة، و مدلول عبارت گاه بود که بعینه ماده باشد، و گاه بود که امری عامتر یا خاصتر یا مخالف آن بود. پس جهة و ماده گاه بود که یک چیز بود، و گاه بود که متغایر باشند. اما به اعتبار همیشه دو معنی بود، چنانکه گفتیم. و قضیه یا مشتمل بود بر لفظی که منبئی بود از جهتی ، یا نبود، و اول را موجهه خوانند، و دوم را مطلقه. و نسبت اطلاق یا توجیه نسبت عدم بود با ملکه و همچنانکه سالبه را با موجبه بهم حملی خوانند، مطلقه رابا موجهه بهم از موجهات شمرند. و چون جهة و رابطه هر دو مذکور بود، قضیه رباعی باشد، چه جهة اقتضاء زیادت معنی کند بر آن سه معنی که گفته ایم. و در لغت تازی موضع جهة بطبع متقدم بود بر موضع رابطه ، مثلاً گوئی : زید بالامکان هو کاتب. چه اگر متأخر باشد، جهة جزوی از محمول شود. و قضیه در حقیقت مطلقه بود همچنانکه در عدول و تحصیل گفته ایم. و در پارسی اگر گوئی : ...

معنی جهت به فارسی

جهت
سوی، طرف، ناحیه، سبب، جانب، شش جهت:راست، بالا، پایین، چپ، پیش، پس
( اسم ) ۱- سوی طرف . ۲- هر یک از جهات اربع .۳- روی : بهمه جهت .۴- ناحیه . جمع : جهات . یا بجهت . بسبب بعلت . یا بر جهت . بسبب بعلت .
[orientation] [زیست شناسی- علوم گیاهی] موقعیت زاویه ای بخشی از گیاه نسبت به محور مرکزی که معمولاً عمودی است
[voice] [زبان شناسی] صورتی از فعل یا یک ساخت نحوی خاص که نحوۀ تغییر رابطۀ بین فاعل و مفعول را، بدون تغییر در معنای گزاره ای جمله، بیان می کند
[ گویش مازنی ] /jaht/ جهت
[image direction] [مهندسی نقشه برداری] جهت تصویر نسبت به موقعیت مادۀ حساس عکس برداری
[regioselective] [شیمی] ویژگی واکنشی که همپار ساختاری واحدی را ترجیح می دهد و به تولید بیشتر آن در قیاس با سایر محصولات منجر می شود
[regioselectivity] [شیمی] گرایش برخی واکنش ها به اینکه در یک مسیر صورت گیرند، درحالی که می توانند در دو مسیر یا بیشتر انجام شوند
[sexual orientation, sexual preference] [مطالعات زنان] گرایش جنسی پایدار به افراد یک جنس خاص که می تواند هم جنس یا جنس مخالف باشد
[passive voice] [زبان شناسی] جهتی که در آن فاعل دستوری دارای نقش معنایی مفعول در جملۀ معلوم است
[active voice] [زبان شناسی] جهتی که در آن عاملِ عمل و فاعل دستوری یکی هستند
[middle voice] [زبان شناسی] جهتی که در آن فاعل دستوری از سویی عمل را آغاز می کند و از سوی دیگر خود از آن تأثیر می پذیرد
[c ...

معنی جهت در فرهنگ معین

جهت
(جِ هَ) [ ع . جهة ] (اِ.)۱ - سوی ، طرف . ۲ - در علم جغرافی هر یک از جهات اربعه . ۳ - روی . ۴ - ناحیه . ج . جهات .
(جَ هَ) [ فا - ع . ] (ق مر.) ۱ - بی سبب ، بدون دلیل ، بی علت . ۲ - بیهوده .

معنی جهت در فرهنگ فارسی عمید

جهت
۱. طرف، جانب، سوی.
۲. [مجاز] سبب.
۱. بی سبب، بی علت، بدون دلیل.
۲. (صفت) بیهوده.
شش سو، شش طرف (چپ، راست، پیش، پس، بالا، و پایین).
* شش جهت عالم: شمال، جنوب، مشرق، مغرب، بالا، و پایین.
همراه و همدل، دارای یک قصد و نیت.

جهت در دانشنامه اسلامی

جهت
جهت‏ همان سمت است. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، حج، وقف و وصیت سخن گفته‏اند.
آنچه را که متحرک با حرکت خود آن را قصد می‏کند، جهت گویند؛ خواه حسّی باشد یا معنوی. جهت کعبه قبله کسانی که کعبه را می‏بینند خود کعبه است؛ امّا قبله کسانی که دور از مسجد الحرام زندگی می‏کنند بنابر قول بسیاری از فقها جهت کعبه می‏باشد. کلمات فقها در مراد از جهت مختلف است. سمتی که کعبه در آن است و سمتی‏ که گمان می‏رود کعبه در آن باشد از جمله آنها است. وقف بر جهت عام وقف به اعتبار موقوفٌ علیه به وقف خاص و وقف عام تقسیم می‏شود. از مصادیق وقف عام، وقف بر جهت عام- مانند مساجد و مدارس- است. وقف بر جهت حرام، مانند وقف مالی برای تدوین یا ترویج کتب ضاله، همچنین وقف مالی برای کلیسا جهت تعمیر یا فرش کردن و مانند آن صحیح نیست. البته مورد آخر از کافر صحیح است. وصیّت برای جهت عام وصیت کردن برای جهت عام، مانند فقرا، سادات، ساختن مساجد، مدارس و بازسازی مشاهد مشرفه صحیح است و نیازی به قبول طرف و حتی اذن حاکم شرع نیست. جهات چهارگانه چنانچه آب برای وضو یا غسل یافت نشود، جست و جو از آن در آبادی تا حدّ یأس از وجود آن، و در بیابان به قول مشهور، در زمین ناهموار به اندازه بُرد یک تیر (حدود دویست گام) و در زمین هموار به اندازه برد دو تیر از چهار جهت واجب است. به قول مشهور، با فقدان علم و نیز ظن به قبله و وسعت وقت به سمت هر یک از چهار جهت یک نماز گزارده می‏شود. نماز گزاردن بین قبرها بنابر مشهور مکروه است؛ مگر آنکه بین نماز گزار و قبر از چهار جهت به اندازه ده ذراع فاصله باشد. بنابر قول منسوب به مشهور، حج تمتع وظیفه کسی است که فاصله محلّ زندگی‏اش تا مکه یا مسجد الحرام- بنابر اختلاف اقوال- از هر جهت شانزده فرسخ (حدود ۸۶ کیلومتر) باشد.
واژه جهت ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جهت (فقه)، همان سمت و دارای کاربرد در ابواب فقهی مانند طهارت، صلات، حج، وقف و وصیت• جهت (منطق)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق، به معنای صورت ذهنی یا لفظ دال بر کیفیت نسبت محمول به موضوع در قضیه
...
...


جهت در دانشنامه آزاد پارسی

جَهَت
در منطق و فلسفه و کلام، دارای معانی ویژه ای است: ۱. در منطق. لفظی است که از کیفیت و چگونگی نسبت دادن محمول به موضوع حکایت می کند و این کیفیت ها عبارت اند از وجوب، امکان و امتناع. چنان که مثلاً در قضیۀ «هر انسانی حیوان است»، انتساب «حیوانیت» به «انسان» ضروری است و لذا ضرورت را در این قضیه «جهت» می نامند. قضیه ای را که جهت در آن ذکر شود، موجّهه یا منوّعه یا رباعیّه می نامند، مانند قضیۀ فوق؛ و به قضیه ای که جهت در آن ذکر نشود مطلقه می گویند، مثل قضیۀ «انسان، حیوان است»؛ ۲. در فلسفه. از دو منظر محل بحث است: الف. از دیدگاه هستی شناختی. در این بخش، ضمن تقسیم وجود به رابط و نفسی، از این معنا سخن می رود که هستی یافتن هریک از گونه های وجود یا واجب است یا ممکن و یا ممتنع. مباحث مربوط به جهت از این دیدگاه عبارت اند از جهات، همانند وجود بدیهی اند و بی نیاز از تعریف؛ ب. جهات، از دیدگاه فلاسفه ذهنی و اعتباری است و از دیدگاه متکلمان واقعی؛ هریک از جهات سه گانه را به ذاتی، غیری و قیاسی تقسیم می کنند. توجه به این نکته بایسته است که در این تقسیم، امکان غیری معنی نخواهد داشت. از دیدگاه طبیعیات؛ جهت یکی از مباحث پنج گانۀ سماع طبیعی است (چهار مبحث دیگر عبارت اند از مکان، حرکت، سکون، میل) و مراد از آن، مقصد حرکت و مأخذ اشارۀ حسی است. در این دیدگاه دو جهت بالا و پایین را جهات غیر واقعی به شمار می آورند. ۳. در کلام. از دو بابت محل بحث است؛ الف. آن گاه که از ماهیت و اقسام آن به عنوان یکی از ویژگی ها یا یکی از احکام جواهر سخن رود، چنان که مثلاً در مباحث پیشین (جهت از دیدگاه طبیعیات) مورد بحث و بررسی قرار گرفت؛ ب. از این بابت که جهت، همانند مکان و کثرت و شریک و همانندان آن ازجمله صفات سلبی حق تعالی است. در این زمینه دو قول مطرح است: ۱. نظریۀ مثبت، که بر اساسِ آن دیدگاه خداوند بدان سبب که جسم است مکانمند است و در جهت قرار دارد؛ ۲. نظریۀ منفی، که بر اساسِ آن از آن رو که خداوند نه جسم است و نه جسمانی، از مکان و جهت، که از لوازم پدیده های جسمانی است، منزّه و مبرّاست.

جهت در جدول کلمات

جهت
سو
جهت آبکاری فولاد بکار می رود
روی
جهت عرضی
وس
جهت نماز گزاردن
قبله
جهت و به خاطر
برای
جهت و ســمت
ور
جهت و طرف
سمت
اسبابی برای تعیین جهت وزش باد
بادنما
اسبابی برای نشان دادن جهت وزش باد
بادنما
انباری جهت نگهداری از مواد خوراکی
سیلو

معنی جهت به انگلیسی

sense (اسم)
معنی ، جهت ، احساس ، هوش ، مفهوم ، مفاد ، مضمون ، حس ، شعور ، حس تشخیص ، حواس پنجگانه
direction (اسم)
طرف ، مدیریت ، جهت ، رهبری ، سمت ، دستور ، قانون شرع ، قانون کلی ، هدایت ، مسیر ، خط سیر ، سو ، اداره جهت ، راه مسیر
cause (اسم)
سبب ، جنبش ، عنوان ، هدف ، جهت ، علت ، سرمایه ، مرافعه ، موجب ، انگیزه ، نهضت ، باعی ، موضوع منازع فیه ، موری ، منبع
point (اسم)
پست ، ماده ، معنی ، نقطه ، سر ، قله ، هدف ، جهت ، درجه ، نوک ، فقره ، ممیز ، اصل ، لبه ، پایان ، مرحله ، موضوع ، نکته ، امتیاز بازی ، نمره درس
orientation (اسم)
اشنایی ، راهنمایی ، جهت ، گرایش ، اشناسازی ، جهت یابی ، توجه بسوی خاور
course (اسم)
جریان ، دوره ، جهت ، سمت ، مسیر ، روش ، اصول ، در طی ، خط سیر ، خط مشی ، بخشی از غذا ، اموزه ، اموزگان
aim (اسم)
راهنمایی ، عمد ، هدف ، منظور ، مقصود ، جهت ، مراد ، مرام ، حدس ، گمان ، رهبری ، مقصد ، نشان
trepan (اسم)
انحراف ، جهت ، چرخش
sake (اسم)
جهت ، دلیل
set (اسم)
دوره ، جهت ، مجموعه ، دستگاه ، دست ، دسته ، یک دست
bearing (اسم)
رفتار ، وضع ، جهت ، متکا ، یاتاقان ، بردباری ، سلوک ، طاقت ، زاد و ولد ، زایش ، نسبت

معنی کلمه جهت به عربی

جهت
اتجاه , توجيه , صلة , فصل , نقطة , هدف ، اِتِّجاهٌ
علي سبيل الاستعلام
اِتّجاهاتٌ رئيسيةٌ
غَيرَ اتّجاهَهُ
اِتّجاهٌ شخصي (فردي)
اِتجاهٌ معاکسٌ
اِتجاهٌ معاکسٌ
وجه
مشرق
لذلک
بشکل عام
لماذا
دور
مجسم

جهت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامیار
این واژه عربی است و پارسی آن، واژه ی پهلوی آرَک می باشد
حسین
سوی
ارزو عایفی
این واژه تازی است جمع ان جهات

برابر پارسی. سو. کرانه
جهت دار. از کتاب دکتر کزازی برابر است با سویمند
هومن دبیر
راستا
علی باقری
جهت : [ اصطلاح فوتبال ]سو. راه مسیر.
جهت توپ. جهت شوت یا ضربه. جهت حرکت. مسیر حرکت.
نازنین دهقانی
علت،دلیل، انگیزه
آرشاگرگین
جهت واژه ای ایرانیست که از جهش و جهیدن میاد و پسوند ات نیز از پسوند های باستانی زبان اوستاییست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جهت   • جهت های اصلی   • جهت قبله آنلاین   • جهت یابی در هوای ابری   • روش های جهت یابی   • جهت یابی قبله   • جهت یابی در شب   • جهت یابی به کمک خورشید   • مفهوم جهت   • تعریف جهت   • معرفی جهت   • جهت چیست   • جهت یعنی چی   • جهت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جهت

کلمه : جهت
اشتباه تایپی : [ij
آوا : jahat
نقش : اسم
عکس جهت : در گوگل

آیا معنی جهت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )