بهار

/bahAr/

مترادف بهار: آبسال، آبسالان، بهاران، ربیع، نوبهار ، شکوفه، بت خانه، بتکده

متضاد بهار: پاییز

معنی انگلیسی:
spring, blossom, [rare.] blossom

فرهنگ اسم ها

اسم: بهار (دختر) (فارسی، کردی) (طبیعت، گل) (تلفظ: bahār) (فارسی: بهار) (انگلیسی: bahar)
معنی: فصل اول سال خورشیدی، گل و شکوفه درختان، ( به مجاز ) دوره شادابی هر چیز، فصل اول سال، ( در گیاهی ) شکوفه درختان خانواده ی مرکبات، گیاهی زینتی، ( به مجاز ) دوره ی شادابی هر چیز، ( در قدیم ) ( به مجاز ) سبزه و علف، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایرانی ) یکی از دستگاه ها یا ادوار، ( در سنسکریت ) ( در قدیم ) بتخانه و بتکده، ( اَعلام ) نام شهری در شمال غربی استان همدان، نام اولین فصل سال، پس از زمستان و پیش از تابستان، شکوفه درختان خانواده مرکبات، کنایه از لطافت و زیبایی، نام شهری در کردستان، مرکز کردستان در دوره ‏سلجوقی، لقب شاعر و نویسنده ‏و محقق کرد «ملک الشعرای بهار» ( نگارش کردی
برچسب ها: اسم، اسم با ب، اسم دختر، اسم فارسی، اسم کردی، اسم طبیعت، اسم گل

لغت نامه دهخدا

بهار. [ ب َ ] ( اِ ) فصل ربیع است ؛ یعنی بودن آفتاب در برج حمل و ثور و جوزا. ( از جهانگیری ). فصل ربیع و آن در بلاد اقلیم چهارم و پنجم و ششم ، مدت ماندن آفتاب است در حمل و ثور و جوزا و در اقلیم دوم و سوم مدت ماندن آفتاب در حوت و حمل. ( غیاث ). ترجمه ربیع. و آن بودن آفتاب در برج بره و گاو و دوپیکر باشد و آن مشهور است. ( آنندراج ) :
درخش ار نخندد بگاه بهار
همانا نگرید چنین ابر زار.
ابوشکور.
ز شیراز آن نامه شهریار
چو رخشنده گل شد بوقت بهار.
فردوسی ( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 5 ص 2459 ).
هوا خوش نگار و زمین پرنگار
تو گفتی به تیر اندر آمد بهار.
فردوسی.
چنانکه این زمستان ، فصل بهار آنجا باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 367 ).
چو باغی از مه و پروین بهارش
بهاری از گل و سوسن نگارش.
( ویس و رامین ).
شادی بدین بهار چو می بینی
چون بوستان خسرو و صحرا را.
ناصرخسرو.
ترا کنون که بهار است جهد آن نکنی
که نانکی بکف آری مگر زمستان را.
ناصرخسرو.
در سفر باغ و بوستان و بهار
منزل و جای و رهگذار تو باد.
مسعودسعد.
هرگاه که آفتاب به اول حمل رسد بهار باشد، تا به اول سرطان. ( ذخیره خوارزمشاهی ). به فصل بهار به بادغیس بود... و لشکری از بهار و تابستان برخورداری تمام یافتند از عمر خویش. ( چهارمقاله نظامی عروضی چ معین صص 49 - 50 ). چون بهار درآمد اسبان به بادغیس فرستادند. ( چهارمقاله ایضاً ص 51 ).
عمر است بهار نخل بندان
کش هر نفسی خزان ببینم.
خاقانی.
نیست شب کز رخ و سرشک بهم
صد بهار و خزان نمی یابم.
خاقانی.
- بهار عمر ؛ کنایه از دوران جوانی :
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر.
حافظ.
- بهار حسن ؛ ابتدای جوانی و شادابی و زیبائی :
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو.
حافظ.
- بهار دل ؛ کنایه از شادمانی و سرور است :
بهشتی گل و ارغوان و سمن
شکفته بهار دل و جان من.
شمسی ( یوسف و زلیخا ).
- امثال :
با یک گل بهار نمیشود.
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

ایالتی در هند در شمال شرقی دکن و در بخش شرقی دشت گنگ ۵۲ / ۴۸۵ / ٠٠٠ سکنه . کرسی آن پتنه . برنج نیشکر و پنبه .
سه ماه اول خورشیدی ایرانی، یکی ازفصول چهارگانه ، بتخانه، بتکده، آتشکده هم گفته شده
( اسم ) بتخانه بتکده .

فرهنگ معین

( ~. ) ( اِ. ) بتخانه ، بتکده .
(بَ ) [ په . ] ( اِ. ) اولین فصل سال شامل سه ماه : فروردین ، اردیبهشت و خرداد.
دادن ( ~. دَ ) (مص ل . ) در فصل بهار، با لشکر در جایی اقامت کردن .

فرهنگ عمید

۱. از فصول چهارگانۀ سال برابر با سه ماه اول سال خورشیدی ایرانی (فروردین، اردیبهشت، خرداد ) که درختان سبز و خرم می شوند و گیاهان می رویند، نوبهار، بهاران.
۲. (زیست شناسی ) = بابونه
۳. (زیست شناسی ) شکوفۀ درختان، به ویژه درخت نارنج: بهارِ نارنج.
۴. [مجاز] دوران شکوفایی: بهار زندگی.
۵. (موسیقی ) یکی از دوایر ملایم.
۱. بتخانه، بتکده.
۲. آتشکده: بهاری دل افروز در بلخ بود / کز او تازه گل را دهن تلخ بود (نظامی۵: ۹۱۸ ).

گویش مازنی

/behaar/ شکوفه ی مرکبات - فصل بهار

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بهار (ابهام زدایی). بهار ممکن است در معانی ذیل به کار رود: معانی• فصل بهار، یکی از فصل های چهارگانه سال، پس از زمستان و قبل از تابستان اعلام و اشخاص• محمدتقی بهار، ملقب به ملک الشعرا، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و محقق معاصر• احمد بهار، بَهار، احمد (۱۲۶۸-۱۳۳۶ش/۱۸۹۰-۱۹۵۸م)، معروف به شیخ احمد بهار، نویسنده، شاعر و روزنامه نگار سیاست پیشه• بهار شروانی، بَهار شَروانی، میرزا نصرالله، فرزند ابوالقاسم، غزل سرای نیمه دوم قرن سیزدهم• لاله تیک چند بهار، فرهنگ نویس و شاعر قرن دوازدهم و مؤلف بهار عجم از فرهنگ های مهم و مستند فارسی• مهرداد بهار، زبان شناس و اسطوره شناس ایرانی و فرزند محمدتقی بهار (ملک الشّعراء)
...

دانشنامه آزاد فارسی

بهار (نشریه)
ماهنامۀ ادبی، فرهنگی، چاپ تهران. نخستین شماره، به مدیریت یوسف اعتصامی (اعتصام الملک)، در ربیع الثانی ۱۳۲۸، منتشر شد. از شمارۀ چهار، مدیریت مجله به مدبرالممالک سپرده شد. پس از انتشار شمارۀ دوازده در ذیقعده ۱۳۲۹، نشریه برای دَه سال تعطیل و دورۀ دوم (سال دوم) آن در شعبان ۱۳۳۹ منتشر شد. در سال دوم، مدیریت سه شماره با عباس خلیلی بود، و از شمارۀ چهار تمام امور مجله را اعتصام الملک خود به عهده گرفت. اهمیت این مجله در ترجمۀ مقاله هایی است که از کتاب ها و مجلات خارجی آورده است. همۀ مقاله های تألیفی و ترجمه ای به قلم اعتصام الملک است.

جدول کلمات

ربیع

مترادف ها

spring (اسم)
جست و خیز، فنر، سر چشمه، عین، چشمه، بهار، فصل بهار، حالت فنری، جهش یا حرکت فنری، حالت ارتجاعی فنر

فارسی به عربی

ربیع

پیشنهاد کاربران

در پاسخ به جناب بایات که در مورد برخی واژه ها داستان نوشته اند باید بگویم :
1 - یاز و یای در ترکی هم معنا بوده به مفهوم باز شدن و گستردن می باشد ( یاییلماک )
حتی یای در مفهوم کمان هم به معنای باز شدن است و در ترکی استانبولی به فصل بهار می گویند ایلک بهار ( بهار نخست )
...
[مشاهده متن کامل]

۲ - واژه پاییز فارسی است و ربطی به پای ( سهم ) ترکی ندارد در ترمی به آن سون بهار ( واپسین بهار ) می گویند
3 - قیش در ترکی به معنای جمع شدن ( کیسماک ) می باشد
4 - یاز به معنای نوشتن در ترکی از واژه مغولی ییز و چیز گرفته شده است

بهار: در پارسی باستان: vAhara؛ در سنسکریت: بیهاره، ویهاره vihAra، bihAra ( گردش ) ؛ در اوستایی: بخدره bexdre؛ در سغدی: varte؛ در پهلوی و مانوی: vahAr ( پوشاننده ی لباس سبز بر تن زمین ) .
" بَهار" در اوستا به این گونه آمده است:
زَرَما"zarama"
اوستایی: زَرَما >>> پهلوی: وَهَر ( وَهار ) >>> امروزه: بهار
زَرَم: سبزه، سبزی - نونَوار، تازه، رسیده -
نو رسته، نو رسیده، نو شکفته
...
[مشاهده متن کامل]

ا: پسوند اسم ساز در اینجا اوستایی
معنی: بهار، رستاخیزِ طبیعت، دگرگونی زمین، فَرشگَردِ نیاد! - طراوت، تازگی، شادابی، خُرَّمی
بخشی از بند 4 ماه یشت:
āat yat manghem raoxshne tapayeiti mishti urvaranam zairi - gaonanam
zaramaēm" paiti zemādhe"
معنی: هنگامی که نور ماه گرمتر می شود، گیاهان زرّین ( طلایی یا پاییزی ) رنگ در هنگام "بهار" از زمین رشد می کنند

منابع• http://www.avesta.org/ka/ka_tc.htm• http://www.avesta.org/ka/yt7.htm
واژه بهار
معادل ابجد 208
تعداد حروف 4
تلفظ bahār
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [سنسکریت] [قدیمی]
مختصات ( ~. دَ ) ( مص ل . )
آواشناسی bahAr
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
لغت نامه دهخدا
فصلهای ترکی
بهار�� ( یاز ) نوشته شدن سرنوشت
تابستان�� ( یای ) فعالیت در طبیعت
پاییز�� ( پاییز ) سهم ما
زمستان��قیش ( یقیش ) جمع شدن در یک جا.
بهار به ترکی یاز به معنی نوشته شدن سرنوشت .
بهار
واژه بهار از ریشه هندواروپائی وسر wesr یابهار و در فارسی باستان یار yahar شاید بمعنی سال باشد و در اوستا وهار vahar و در سانسکریت وسانت vasanta ودر لاتین ور ver با بهار ودر در ایتالیائی پریما ورا primavera که بهمین نام در انگلیسی متداول شده.
...
[مشاهده متن کامل]

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید. 
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید - حافظ

به معنی آورنده برترین ها، اولین فصل سال که همه موجودات و کائنات دوباره زنده و زیبا می شوند.
زنده شدن مردگان، نو شدن کهنه ها، زیبا شدن زشتی ها و غلبه نیکی بر بدی همه جز دایره مفاهیم واژه بهار می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

یکی ازعمیق ترین و زیباترین اسم ها برای دختران می باشد.
اسمی مناسب یک دختر مغرور و زیبا، لطیف و نازک طبع و در عین حال تو دار درست مثل خود فصل بهار.

بهار به معنی بیرون زدن برجسته شدن برآمدن شکفتن جوانه زدن این اوبهارنا برجستن بیرون زدن واژه بهار برابر با واژه اوستایی آرمئیتی هست هر دو واژه به معنی شکوفتن بیرون آمدن جوانه زدن و آغاز زندگی هستند
واژه ی بهار در زبان اوستایی در ریختارهای �وَسَر� و �وَسری� و �وَن هار� و �وَن ری� و در زبان پارسی باستان به گونه ی �واهَرَ و� در زبان پارسی میانه ( پهلوی ) �وَهار� و همچنین �بَهار� و در زبان سغدی به گونه ی �وی هارَ � آمده است. پیشوند �وَ�/ �وا�/ �وى� در همه این واژگان به چم ( معنی ) بِه یا وه است. یکی دیگر از معنی های �وی� در زبان سانسکریت �انگیختن� است.
...
[مشاهده متن کامل]

با نواختن �نای به�، جهان از نو انگیخته و دگرگون می شود.

با سلام ، بهار ریشه در ایران باستان دارد و کاملا ایرانی است.
میشه ربیع
درباره ی امپراتوریِ عثمانی و زبانِ ترکیِ عثمانی بخونیم میبینیم که : نزدیک به نود درصدِ ترکیِ عثمانی , واژه های فارسی و عربی بوده نه ترکی / و زبانِ دومشون هم فارسی بوده ; ترکیِ استانبولی هم که از زمانِ
...
[مشاهده متن کامل]
اتاتورک واژه های بیگانه ش کم شده ولی هنوزم پُرِ از کلماتِ فارسی و عربی ولی نه به اندازه ی ازبکی و ترکیِ اذربایجانی /// ترکی استانبولی هم در فصلها ( bahar ) دارن هم در روزهای هفته ( charshamba - pershembe . . . ) و . . .

کردی کلهری، هورامی، لکی: وَهار
کردی سورانی:بَهار
کردی کرمانجی:بِهار
رستاخیز بدون دوزخ طبیعت
به آربه معنی آورنده ی بهترین ها خوبی هاو. . . .
شکوفه یعنی بهار ، بهار هم یعنی شکوفه
بهار یعنی شکوفه تازه زیبا تر از شکوفه
بهار یعنی شکوفه
اسم من بهار هستم
بهار یعنی از نو شروع کردن اسم دختر زیبای من هم بهار است واقعا مثل بهار سرزنده و زیباست
حداقل ترکی را بلد باشید و زر بزنید. بهار به ترکی "یاز" میشود.
فصل بسیار دوس داشتنیه بهار
بهار سرسبز دلت همیشه سبز
بهار ، ربیع
موسم گل ؛ فصل گل. ( ناظم الاطباء ) . اول بهار. ( یادداشت مؤلف ) . بهار.
آورنده بهترین ها
دوره شکوفایی هر چیز
بهار یعنی حس خوب برای من که اسم دخترم بهار است
بهار نامی زیباتر از شکوفه ها 😍
بهار فشنگترین نام هست قشنگترین و زیباترین نام و یعنی زیباترین دختر از نظر من ❤️❤️🤩🤩
پر معنی ترین و زیباترین اسم:بهار
معنی بهار از نظر من: یعنی: زندگی ، آرامش، مهربانی ، بخشش، نشاط، طراوت، لبخند، زیبایی ، تازگی، پاکیزگی، ، خودشناسی، هدف، انگیزه، شروع. . .
بهار ریشه پهلوی دارد . . . . و ترک ها هم این کلمه را از ایرانی ها قرض گرفته اند و استفاده میکنند. . .
اسم من بهار هست به نظرم بههر یه اسم خاصه که زیاد میزارن اما هیچ وقت تکراری نمیشه

هوالعلیم
بَهار : رستاخیز طبیعت ؛ . . .
سلام من خیلی از توضیحاتتون لذت بردم فقط یه اشکالی وجود داشت که اگه تصحیحش کنید عالی ترم میشه
اسم بهار ریشه فارسی داره که در کشور های اذربایجان و ایران و ترکیه به کار میره و ریشه کردی نداره
در اصل ریشه فارسی داره ولی چون در ترکی هم خیلی جا افتاده ( باهار ) به این شکل، میگن ریشه فارسی _ترکی
...
[مشاهده متن کامل]

خیلی ممنون از توجهتون
اینم رفرنساش:
بهار نامیست مونث با ریشه فارسی[۱] که در کشورهای ایران، آذربایجان و ترکیه به کار می رود. [۲]

بهار نوبهاری
دختر من دوماه دیگه بدنیا میاد اونم تو فصل بهار و همه گلها میدونن تو اون نیاد بهار نمیشه
بهار یعنی عشق و زندگی و نفس
منتظرتم نفس من، بهار من
Its a sesson in the year its very beautiful sessons
Thanks
بهار یعنی تازگی یعنی از نو ، بهارمیتونه معنی های زیادی داشته باشه ، به نظرم اسم خیلی قشنگیه

سر سبزی و شادی
بهار یعنی اومدن شکوفه موقعی که درخت ها از خواب بیدار میشن فصل هم هست

بهار یعنی تمام زندگی من ♡ عاشقتم بهارم
بهار یعنی فصل ، شکوفه ، طراوت ، تازه شدن درختان و گل ها؛ )
بهار یعنی
صدای دریا با صدای پرنده ها صدای موسیقی زیبا باهم یعنی یک آرامش تبیعی
بهار یعنی تازه شدن طبیعت وجان گرفتن دوباره ی درختان ، برگ ها و سبزه ها
یعنی تازگی نویی احساس خوب
بهار به معنی نو شدن و با طراوت شدن و زنده شدن است
( بهار ینی یک زندگی دوباره ) و معنی علف و سبزه و شکوفه برای این اسم مناسب نیست!!!
چون بهار اسم اولین فصل سال هستش یک شروع دوباره برای هر آدمی اتفاق میوفته و زندگی تازه تری آغاز میشه ( و معنای واقعی بهار یک زندگی دوباره س )
نام بهار یعنی سرزندگی خلاصه خیلی چیزا
بهار: در پهلوی وهار wāhar بوده است.
( ( زفرّش جهان شد چو باغ بهار ؛
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار. ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 226. )

بهار یعنی زیبایی بهار یعنی طراوت بهار یعنی شکوفه بهار یعنی زندگی یا بهتره بگم بهار یعنی زندگی دوباره
بهار یعنی بت صنم
گل گاو چشم یا همون بابونه شیرازی
آتشکده
توی کشور ترکیه به فصل بهار میگن ایلک بهار یعنی اولین بهار و به پاییز هم میگن سُن بهار یعنی آخرین بهار
من اینو خیلی شباهت میدم به این متن که میگن پاییز بهاریست که عاشق شده است
اسمم بهار وبه داشتنه چنین اسم زیبایی افتخار میکنم
بهار یه واژه ی خیلی زیبایی هستش و شاعر های زیادی هست که برای این فصل و و این اسم زیبا
شعر سرودن از زیبایی فصل بهار هرچی بگن کمه
بهار
بعد از هر خواب بیداری
بعد از هر زمستان بهار
بهار از هر مرگ زندگی
بعداز هر شکست امید
این است معنی بهار
باران شکوفه سرسبزی
بهار یعنی عشق زیبایی طراوت امید برای زندگی دوباره
بهار یعنی زیبای زیبا ها. بهار یعنی زیبا مانند خورشید
بهاراسم دخترمه؛ بهاریعنی زندگی؛عشق بابا؛قلب بابا؛نفس بابا و. . .
خوشبختی یعنی اینکه اسمت بهار باشه
بهار یعنی شادابی یعنی تمام احساس های خوش آیند برای انسان یعنی عشق
اسم عشق من بهار هست و وجودش برام مایه ی شادابی و حال خوب هست و عاشقانه های زندگیه من همش به خاطر وجود بهار هست
به نظر من بهار یعنی شادابی و طراوت
یعنی زنده شدن دوباره یعنی عشق و احساس زیبا
من واقعا عاشق اسم بهارم
بهار یعنی
رفیق ترین
ناب ترین
بامعرفت ترین
دوست داشتنی ترین
جذاب ترین
شیرین ترین
تامام
رو حرف منم حرف نیارید
( البته من خودم اسمم مهسا هستش اما یهو فازم گرفت از بهارا حمایت کنمممممممم )
اسم خیلی زیبایی، به معنی لطافت و زیبایی، امید و نور، سرسبزی. . . 🥀🌱🍀
بهار یعنی شروع
حالا این شروع میتواند شروع جوانه زدن یک درخت باشد یا
شروع فصل زندگی انسان ها
و یا هم سر اغاز تمام رنگ ها و زندگی ها
معنی بهار اولین فصل سال و سرسبزی شادی
بهار یعنی نو شدن بهار میاد. ب همه چی رنگ میده بهار منم ک بیاد ب زندگیم رنگ و شادی هدیه میده😍
بهار یعنی زنده شدن نو شدن تازه شدن زندگی بهار میاد ب همه چی رنگ میده بهار منم ک بیاد ب زندگیم رنگ میده
بهار اومد گلا دونه دونه واشد بساط خرمی هرجا به پا شد بهترین اسمه بهارم
آورنده شکوفه و آورنده بهترین ها و زنده شدن دوباره هستی
بهار یعنی زیبایی طبیعت و شکفتن شکوفه ها
بهار یعنی
طراوت و تازگی
بهار حس خیلی قشنگی داره که وقتی صداش می کنی وجودتودفرا می گیره
اسم خواهر زادم بهار خیلیییییی دوسش دارم

اسم زیباییه من اسمم بهار و به معنی تازگی عشق و امید هستش و با خانوم مهر نگار موافقم
بهار اسمِ زیباییِ و معنی علف و سبزه براش مناسب نیست! تازه این موضوع رو منی میگم که اسمِ خواهرم بهارِ و اصلا رابطه ی خوبی هم باهاش ندارم! ولی واقعا این معنی در شان این اسم نیست!
بهارم دخترم از جای برخیز
شکرخندی بزن شوری برانگیز
زیباترین نام دخترانه بهار هست. عالیه این اسم. پر از حس طراوت و تازگی
واقعا خیلی اسم زیبایه به معنی شادابی عشق ارامش از نو ساختن از نو بر پاکردن زینت دادن و. . . هستش
طراوت و تازگی، نو شدن، زنده شدن
از نو شدن عشق و امید
بهار یعنی تازگیو طراوت زندگی
بهار یعنی شکوفه ی زندگی
بهار یعنی تازگی
بهار زیباترین اسم هس و معنی آن به معنای طراوت و شکوفه میباشد: )
به معنی فصل بهار و زیبایی طبیعت
تازه شدن و جان گرفتن طبیعت
بهار یعنی زندگی دوباره و اندیشه هایی نو
در زبان لری بختیاری
::بهترین آرزو
به آر::بهار
آورنده بهترین ها
دمیدن روح دوباره بر کالبد زى روح طبیعت
معنی زنده شدن درختان

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٨١)

بپرس