نقاشی
/naqqASi/
مترادف نقاشی: صورتگری، مصوری، نگارگری
برابر پارسی: نگارگری، نگارین
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
دانشنامه عمومی
نَقاشی یا نگارگری یا رسم، فرایندی است که طی آن رنگ، رنگدانه یا رنگ نقاشی بر روی یک سطح مسطح مانند کاغذ یا بوم ایجاد نقش می کند و اثری خلق می شود. فردی که این فرایند توسط او انجام می گیرد نقاش نام دارد، به خصوص زمانی که نقاشی حرفهٔ شخص باشد.
نقاشی یکی از رشته های اصلی هنرهای تجسمی است و قدمت آن شش برابر زبان نوشتاری می باشد. [ ۱] برخی از پژوهشگران معتقدند اولین نقاشی های یافت شده در غارها حاکی از آن است که انسان های اولیه با کشیدن نقش حیوانات و شکارشان به نوعی خود را آمادهٔ نبرد با آن ها می کرده اند.
قدیمی ترین نقاشی ها در جهان که متعلق به حدود ۳۲۰۰۰ سال پیش می باشد، در گروته شاوه فرانسه قرار دارد. این نقاشی ها که با استفاده از افرای قرمز و رنگ دانه سیاه، حکاکی و رنگ شده اند، تصاویری از اسب ها، کرگدن ها، شیرها، بوفالوها و ماموت ها را نشان می دهند. این ها نمونه هایی از نقاشی در غار هستند که در اغلب نقاط جهان وجود دارند.
بسیاری از آثار شناخته شده و مشهور هنری امروزی، مانند مونالیزا، شب پرستاره، دختری با گوشواره مروارید و تولد ونوس نقاشی های برجسته ای هستند که در سراسر جهان از آن ها الگو برداری شده است. هرچند اختلاف نظرهای جزئی در مورد کاملاً هنری بودن آثاری که به روش های غیر سنتی و با روش های غیر از شیوه های کلاسیک خلق می شوند وجود دارد اما از لحاظ مفهومی، هنرمندانی که از صدا، نور، آتش بازی، چاپگرهای جوهرافشان، پیکسل های صفحه نمایشگر و پاستل یا مواد دیگر برای خلق اثرشان استفاده می کنند، با کسانی که مواد سنتی و رنگ های آمیخته با زرده تخم مرغ را بکار می برند، یکسان هستند. در نتیجه به اغلب کارهای هنری از این دست نقاشی گفته می شود. در قیاس با نقاشی، طراحی، سلسله عملیات ایجاد یک سری اثر و نشانه با استفاده از فشار آوردن یا حرکت ابزاری بر روی یک سطح است.
نقاشی ساختمان یک روش قابل اجرا برای تزئین دیوارهای یک بنا با استفاده از رنگ آمیزی در ساختار جزئیات کار موجود است.
از نقاشان معروف می توان به: ونگوگ، داوینچی، پیکاسو و فریداکالو اشاره کرد.
تا سال ۲۰۱۸ میلادی اعتقاد بر این بود که قدیمی ترین نقاشی های شناخته شده در غار شووه در فرانسه و حدود ۳۲۰۰۰ سال قدمت دارند. این نقوش با استفاده از رنگدانه های قرمز حکاکی و نقاشی شده اند و مضامین آنها اسبها، کرگدن، شیرها، بوفالو، ماموت، طرح های انتزاعی و شکل های جزئی از انسان هستند. سپس نقاشی های غار در اندونزی در غار لوبانگ جریجی صالح[ ۲] پیدا شد که گمان می رود قدمت آن ۴۰ هزار سال باشد. با این حال، اولین شواهد مربوط به عمل نقاشی در دو پناهگاه سنگ در آرنهم لند، در شمال استرالیا کشف شده است. در پایین ترین لایه مواد در این سایتها، تکه های اکر استفاده شده وجود دارد که قدمت آنها ۶۰ هزار سال است. باستان شناسان همچنین قطعه ای از نقاشی سنگ را در یک پناهگاه سنگ آهک در منطقه کیمبرلی در شمال غربی استرالیا که قدمت آن ۴۰ هزار سال است، پیدا کرده اند. [ ۳] نمونه هایی از نقاشی غارها در سراسر جهان از جمله ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، چین، استرالیا، مکزیک، [ ۴] وجود دارد.





نقاشی یکی از رشته های اصلی هنرهای تجسمی است و قدمت آن شش برابر زبان نوشتاری می باشد. [ ۱] برخی از پژوهشگران معتقدند اولین نقاشی های یافت شده در غارها حاکی از آن است که انسان های اولیه با کشیدن نقش حیوانات و شکارشان به نوعی خود را آمادهٔ نبرد با آن ها می کرده اند.
قدیمی ترین نقاشی ها در جهان که متعلق به حدود ۳۲۰۰۰ سال پیش می باشد، در گروته شاوه فرانسه قرار دارد. این نقاشی ها که با استفاده از افرای قرمز و رنگ دانه سیاه، حکاکی و رنگ شده اند، تصاویری از اسب ها، کرگدن ها، شیرها، بوفالوها و ماموت ها را نشان می دهند. این ها نمونه هایی از نقاشی در غار هستند که در اغلب نقاط جهان وجود دارند.
بسیاری از آثار شناخته شده و مشهور هنری امروزی، مانند مونالیزا، شب پرستاره، دختری با گوشواره مروارید و تولد ونوس نقاشی های برجسته ای هستند که در سراسر جهان از آن ها الگو برداری شده است. هرچند اختلاف نظرهای جزئی در مورد کاملاً هنری بودن آثاری که به روش های غیر سنتی و با روش های غیر از شیوه های کلاسیک خلق می شوند وجود دارد اما از لحاظ مفهومی، هنرمندانی که از صدا، نور، آتش بازی، چاپگرهای جوهرافشان، پیکسل های صفحه نمایشگر و پاستل یا مواد دیگر برای خلق اثرشان استفاده می کنند، با کسانی که مواد سنتی و رنگ های آمیخته با زرده تخم مرغ را بکار می برند، یکسان هستند. در نتیجه به اغلب کارهای هنری از این دست نقاشی گفته می شود. در قیاس با نقاشی، طراحی، سلسله عملیات ایجاد یک سری اثر و نشانه با استفاده از فشار آوردن یا حرکت ابزاری بر روی یک سطح است.
نقاشی ساختمان یک روش قابل اجرا برای تزئین دیوارهای یک بنا با استفاده از رنگ آمیزی در ساختار جزئیات کار موجود است.
از نقاشان معروف می توان به: ونگوگ، داوینچی، پیکاسو و فریداکالو اشاره کرد.
تا سال ۲۰۱۸ میلادی اعتقاد بر این بود که قدیمی ترین نقاشی های شناخته شده در غار شووه در فرانسه و حدود ۳۲۰۰۰ سال قدمت دارند. این نقوش با استفاده از رنگدانه های قرمز حکاکی و نقاشی شده اند و مضامین آنها اسبها، کرگدن، شیرها، بوفالو، ماموت، طرح های انتزاعی و شکل های جزئی از انسان هستند. سپس نقاشی های غار در اندونزی در غار لوبانگ جریجی صالح[ ۲] پیدا شد که گمان می رود قدمت آن ۴۰ هزار سال باشد. با این حال، اولین شواهد مربوط به عمل نقاشی در دو پناهگاه سنگ در آرنهم لند، در شمال استرالیا کشف شده است. در پایین ترین لایه مواد در این سایتها، تکه های اکر استفاده شده وجود دارد که قدمت آنها ۶۰ هزار سال است. باستان شناسان همچنین قطعه ای از نقاشی سنگ را در یک پناهگاه سنگ آهک در منطقه کیمبرلی در شمال غربی استرالیا که قدمت آن ۴۰ هزار سال است، پیدا کرده اند. [ ۳] نمونه هایی از نقاشی غارها در سراسر جهان از جمله ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، چین، استرالیا، مکزیک، [ ۴] وجود دارد.






wiki: نقاشی
نقاشی (فیلم ۲۰۲۳). نقاشی ( به انگلیسی: Paint ) یک فیلم کمدی - درام آمریکایی محصول ۲۰۲۳ به نویسندگی و کارگردانی بریت مک آدامز است. اوون ویلسون، میکلا واتکینس، وندی مک لندن کاوی، سیارا رنه، لوسی فریر، لوئیسیا استراس و استیون روت در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. این فیلم در ۷ آوریل ۲۰۲۳ منتشر شد.
تمرکز فیلم بر روی «کارل نارگل» است که نزدیک به سه دهه میزبان نمایش تلویزیونی شماره یک نقاشی در ورمانت بوده است. در حالی که زمزمه مهارت های منحصر به فرد کارل مدت هاست که بینندگان را از پیتسفیلد تا سنت آلبانز در هر قسمت نفس گیر تحت تأثیر قرار می دهد، شرکت تولیدی در نهایت یک نقاش جوان تر و بهتر را استخدام می کند که همه چیز ( و هر کسی ) را که کارل دوست دارد از او می دزدد.
• اوون ویلسون در نقش کارل نارگل، شخصیتی خیالی که بر اساس باب راس ساخته شده است. [ ۲]
• میکلا واتکینس
• وندی مک لندن کاوی
• سیارا رنه
• لوئیسیا استراس
• استیون روت
• لوسی فریر
• دنی دیلون[ ۲]
• ایواندر داک جونیور[ ۲]
• ویل بلاگرو[ ۲]
• رایان چروانکو[ ۲]
در سال ۲۰۱۰، فیلمنامه «Paint»، نوشته شده توسط بریت مک آدامز، در فهرست سیاه پرطرفدارترین فیلمنامه های تولید نشده آن سال قرار گرفت. [ ۳] در ۱۶ آوریل ۲۰۲۱، اعلام شد که اوون ویلسون، میکلا واتکینس، وندی مک لندن کاوی، سیارا رنه، لوئیسیا استراس و استیون روت برای بازی در این فیلم که مک آدامز نیز کارگردانی خواهد کرد، قرارداد امضا کرده اند. [ ۴] در ماه مه ۲۰۲۱، اعلام شد که لوسی فریر نیز به ایفای نقش خواهد پرداخت. [ ۵]
تصویربرداری اصلی از آوریل ۲۰۲۱ تا ژوئن ۲۰۲۱ در آلبانی، نیویورک انجام شد. [ ۶] [ ۷]
نقاشی در ابتدا قرار بود توسط آی اف سی فیلمز در ۲۸ آوریل ۲۰۲۳ منتشر شود، اما به ۷ آوریل ۲۰۲۳ منتقل شد. این فیلم به طور انحصاری در ای ام سی پلاسی در ایالات متحده در اواخر سال ۲۰۲۳ پخش شد. [ ۸]
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفتمرکز فیلم بر روی «کارل نارگل» است که نزدیک به سه دهه میزبان نمایش تلویزیونی شماره یک نقاشی در ورمانت بوده است. در حالی که زمزمه مهارت های منحصر به فرد کارل مدت هاست که بینندگان را از پیتسفیلد تا سنت آلبانز در هر قسمت نفس گیر تحت تأثیر قرار می دهد، شرکت تولیدی در نهایت یک نقاش جوان تر و بهتر را استخدام می کند که همه چیز ( و هر کسی ) را که کارل دوست دارد از او می دزدد.
• اوون ویلسون در نقش کارل نارگل، شخصیتی خیالی که بر اساس باب راس ساخته شده است. [ ۲]
• میکلا واتکینس
• وندی مک لندن کاوی
• سیارا رنه
• لوئیسیا استراس
• استیون روت
• لوسی فریر
• دنی دیلون[ ۲]
• ایواندر داک جونیور[ ۲]
• ویل بلاگرو[ ۲]
• رایان چروانکو[ ۲]
در سال ۲۰۱۰، فیلمنامه «Paint»، نوشته شده توسط بریت مک آدامز، در فهرست سیاه پرطرفدارترین فیلمنامه های تولید نشده آن سال قرار گرفت. [ ۳] در ۱۶ آوریل ۲۰۲۱، اعلام شد که اوون ویلسون، میکلا واتکینس، وندی مک لندن کاوی، سیارا رنه، لوئیسیا استراس و استیون روت برای بازی در این فیلم که مک آدامز نیز کارگردانی خواهد کرد، قرارداد امضا کرده اند. [ ۴] در ماه مه ۲۰۲۱، اعلام شد که لوسی فریر نیز به ایفای نقش خواهد پرداخت. [ ۵]
تصویربرداری اصلی از آوریل ۲۰۲۱ تا ژوئن ۲۰۲۱ در آلبانی، نیویورک انجام شد. [ ۶] [ ۷]
نقاشی در ابتدا قرار بود توسط آی اف سی فیلمز در ۲۸ آوریل ۲۰۲۳ منتشر شود، اما به ۷ آوریل ۲۰۲۳ منتقل شد. این فیلم به طور انحصاری در ای ام سی پلاسی در ایالات متحده در اواخر سال ۲۰۲۳ پخش شد. [ ۸]

wiki: نقاشی (فیلم ۲۰۲۳)
دانشنامه آزاد فارسی
نقّاشی (painting)
تابلوی تالار آینه، اثر کمال الملک
بیان اندیشه و احساس، با افزوده هایی در صور خیال و کیفیات خاص زیبایی شناسانه، با استفاده از نوعی زبان بصریِ دوبُعدی. عناصر این زبان ـ شکل، خط، رنگ، رنگسایه، و بافت ـ به شیوه های مختلف به کار می روند تا احساسی از حجم، فضا، حرکت و نور را بر سطحی دوبُعدی ایجاد کنند. هنرمند با تلفیق این عوامل، پدیده ای واقعی یا فراواقعی را باز می نماید، مضمونی روایی را به نمایش می گذارد، یا روابط بصری کاملاً انتزاعی می آفریند. انتخاب وسیلۀ خاص توسط هنرمند، ازجمله تمپرا، فرسک، رنگ وروغن، آبرنگ، مرکب، گواش، رنگ مومی، یا رنگ کازئینی، و استفاده اش از قالبی مشخص، همچون نقاشی دیواری، بوم، تخته، مینیاتور، تصویرسازی نسخ خطی، طومار، پرده یا بادبزن، پانوراما، یا هر یک از قالب های متنوع مدرن، بر کیفیات حسی، امکانات بیانی، و محدودیت های موجود در هر گزینه مبتنی است. با آمیزه ای از وسیله، قالب، و نیز اسلوب شخصی هنرمند، تصویر بصریِ منحصر به فردی حاصل می شود. سنّت های فرهنگی پیشین ـ متعلق به قبایل، ادیان، اصناف، دربارها و حکومت هاـ تا حد زیادی بر مهارت، قالب، نگاره ها، و مضامین نقاشی نفوذ داشتند و کارکرد اثر هنری را تعیین می کردند، که عبارت بودند از کارکرد آیینی، عبادی، تزیینی، تفریحی، یا آموزشی. نقاش، بیشتر در مقام صنعتگری ماهر استخدام می شد، نه همچون هنرمندی خلاق. بعدها مفهوم «هنرمند هنرهای زیبا»، در آسیا و اروپای رنسانس شکل گرفت. نقاشان سرشناس، شأنی اجتماعی هم تراز با دانشمندان و درباریان یافتند؛ آثارشان را امضا می کردند، و برای طرح، مضمون و نقوش آثارشان، خود تصمیم می گرفتند، و با حامیانشان روابطی شخصی برقرار می کردند. در طول قرن ۱۹، نقاشان جوامع غربی به تدریج پشتیبانی حامیانشان را ازدست دادند و موقعیت اجتماعی نوینی یافتند. نیاز به فضایی برای فروش آثار، جانشین حمایت حامیانِ هنری شد. به این ترتیب هنرمندان در خلق زبان بصری خاص خود، طبع آزمایی با قالب های جدید، مصالح نامعمول، و اسلوب مختلف، آزادی یافتند. برای مثال برخی نقاشان انواع هنرها را با هم می آمیزند، ازجمله برای خلق طرح های انتزاعیِ سه بعدی، نقاشی و مجسمه سازی را تلفیق می کنند. برخی دیگر اشیای واقعی را به شیوۀ کلاژ به بوم هایشان منضم می سازند، یا برای به کارانداختن سطوح و حجم های رنگیِ جنبان، از نیروی برق کمک می گیرند. در هنر مفهومی، اغلب هنرمند اندیشه ها و تصورات خود را با استفاده از رسانه ها و ترفندهای مختلف عرضه می کند؛ حال آن که در هنر اجرا، هنرمند، خود بخشی از اثر هنری است. کوشش خستگی ناپذیر در گسترش مرزهای بیان در هنر غرب، تغییرات پیاپی سبکی را در سطح بین المللی در پی داشته است. موفقیت شگفت آور جنبش های جدید نقاشی، با مبادلۀ سریع اندیشه ها از طریق مجلات هنری بین المللی، نمایشگاه های کشوری و بیناکشوری، و مراکز هنری، روبه فزونی گذاشته است. برای تاریخ نقاشی (← هنر_قرون_وسطایی) و غیره. برای سبک عمدۀ هنر غرب نیز ← روکوکو و غیره
تابلوی تالار آینه، اثر کمال الملک
بیان اندیشه و احساس، با افزوده هایی در صور خیال و کیفیات خاص زیبایی شناسانه، با استفاده از نوعی زبان بصریِ دوبُعدی. عناصر این زبان ـ شکل، خط، رنگ، رنگسایه، و بافت ـ به شیوه های مختلف به کار می روند تا احساسی از حجم، فضا، حرکت و نور را بر سطحی دوبُعدی ایجاد کنند. هنرمند با تلفیق این عوامل، پدیده ای واقعی یا فراواقعی را باز می نماید، مضمونی روایی را به نمایش می گذارد، یا روابط بصری کاملاً انتزاعی می آفریند. انتخاب وسیلۀ خاص توسط هنرمند، ازجمله تمپرا، فرسک، رنگ وروغن، آبرنگ، مرکب، گواش، رنگ مومی، یا رنگ کازئینی، و استفاده اش از قالبی مشخص، همچون نقاشی دیواری، بوم، تخته، مینیاتور، تصویرسازی نسخ خطی، طومار، پرده یا بادبزن، پانوراما، یا هر یک از قالب های متنوع مدرن، بر کیفیات حسی، امکانات بیانی، و محدودیت های موجود در هر گزینه مبتنی است. با آمیزه ای از وسیله، قالب، و نیز اسلوب شخصی هنرمند، تصویر بصریِ منحصر به فردی حاصل می شود. سنّت های فرهنگی پیشین ـ متعلق به قبایل، ادیان، اصناف، دربارها و حکومت هاـ تا حد زیادی بر مهارت، قالب، نگاره ها، و مضامین نقاشی نفوذ داشتند و کارکرد اثر هنری را تعیین می کردند، که عبارت بودند از کارکرد آیینی، عبادی، تزیینی، تفریحی، یا آموزشی. نقاش، بیشتر در مقام صنعتگری ماهر استخدام می شد، نه همچون هنرمندی خلاق. بعدها مفهوم «هنرمند هنرهای زیبا»، در آسیا و اروپای رنسانس شکل گرفت. نقاشان سرشناس، شأنی اجتماعی هم تراز با دانشمندان و درباریان یافتند؛ آثارشان را امضا می کردند، و برای طرح، مضمون و نقوش آثارشان، خود تصمیم می گرفتند، و با حامیانشان روابطی شخصی برقرار می کردند. در طول قرن ۱۹، نقاشان جوامع غربی به تدریج پشتیبانی حامیانشان را ازدست دادند و موقعیت اجتماعی نوینی یافتند. نیاز به فضایی برای فروش آثار، جانشین حمایت حامیانِ هنری شد. به این ترتیب هنرمندان در خلق زبان بصری خاص خود، طبع آزمایی با قالب های جدید، مصالح نامعمول، و اسلوب مختلف، آزادی یافتند. برای مثال برخی نقاشان انواع هنرها را با هم می آمیزند، ازجمله برای خلق طرح های انتزاعیِ سه بعدی، نقاشی و مجسمه سازی را تلفیق می کنند. برخی دیگر اشیای واقعی را به شیوۀ کلاژ به بوم هایشان منضم می سازند، یا برای به کارانداختن سطوح و حجم های رنگیِ جنبان، از نیروی برق کمک می گیرند. در هنر مفهومی، اغلب هنرمند اندیشه ها و تصورات خود را با استفاده از رسانه ها و ترفندهای مختلف عرضه می کند؛ حال آن که در هنر اجرا، هنرمند، خود بخشی از اثر هنری است. کوشش خستگی ناپذیر در گسترش مرزهای بیان در هنر غرب، تغییرات پیاپی سبکی را در سطح بین المللی در پی داشته است. موفقیت شگفت آور جنبش های جدید نقاشی، با مبادلۀ سریع اندیشه ها از طریق مجلات هنری بین المللی، نمایشگاه های کشوری و بیناکشوری، و مراکز هنری، روبه فزونی گذاشته است. برای تاریخ نقاشی (← هنر_قرون_وسطایی) و غیره. برای سبک عمدۀ هنر غرب نیز ← روکوکو و غیره
wikijoo: نقاشی
مترادف ها
طراحی قلاب دوزی، پردهء قلاب دوزی، نقاشی
نقاشی
نقاشی، کرباس، بوم نقاشی، پرده نقاشی، پارچه برزنت، پارچه مخصوص نقاشی، کف رینگ بوکس یا کشتی
شبیه، نقاشی، پیکر، تصویر، عکس یا تصویر صورت
نقاشی، کرباس، پرده نقاشی، پارچه مخصوص نقاشی، کف رینگ بوکس یا کشتی
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
نقش ؛
ریشه ی مزدوج دو حرفی در مصدر کلمه ی نقش از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات دو حرف ( ن ق ) به معنای حاوی محتوا می باشد.
محتوایی که دارای شارش و شورش باشد.
... [مشاهده متن کامل]
حکمت استفاده از حرف ش در انتهای ساختمان کلمه ی نقش با نگارگری خاص خودش با سه نقطه در بالای این حرف که باعث ایجاد انطباق در معنای این کلمه با عالم ماده می شود اشاره به شارش افتادن یک محتوا در مدل عملکرد رفتاری ما تحت عنوان نقش آفرینی و چهره پردازی دارد.
درک بهتر مطلب فوق مرتبط با متن تحلیل شده در خصوص کلمه ی نگین در متن زیر تبیین شده است ؛
نگین ؛ نگاری نهفته در میان از برای نگریستن
زبان و خط فارسی همانند یک چشمه ی زلال و جوشان و دارای جریان آنقدر حکیمانه و عمیق می باشد که حکمت استفاده از حرف ن با صورتگری و نگارگری و نگارش خاصی که حرف ن با یک نقطه که در میان دارد در انتهای ساختمان کلمه ی نگین اشاره به نهفته شدن یک صورت و تصویر زیبا در میان یک چیزی مثل قاب یا رکاب یا هرچیزی مثل این ها دارد.
یعنی ریشه ی مزدوج دو حرفی در مصدر کلمه ی نگین که دو حرف ( ن گ ) می باشد و حرف گ که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ق می باشد و باعث مشاهده شدن کلماتی مثل نقش نقشه نقاشی نقطه و غیره به معنای درون پُر بودن و حاوی محتوا می شود اگر به جای حرف ن در انتهای ساختمان کلمه ی نگین حرف ر قرار می گرفت و کلمه ی نگار ابراز وجود می کرد باعث ایجاد مفهوم یک جریان مادی و فیزیکی که دارای استمرار باشد از یک پدیده ی دارای محتوا برای ما می شد.
مصداق و نمونه ی محتوای این مطلب را در خصوص دو مفهوم محتوا و جریان در عالم ماده و معنا در خصوص کلمه ی نگار در مبحثی به نام نگارش می توانیم درک و به عینه مشاهده کنیم.
درک بهتر مطلب تحلیل و تفسیر شده فوق در دلنوشته ی زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی تبیین شده است ؛
کلام عَتیق؛ ( به سبک مینابی )
تنهای تن ها
خودم و خودآ
نشسته در کنار پنجره
پَهن جَره ای غبار گرفته
در سر سودای سماوات
فنجان چایی با مُسَمّا،
از جنس گیلاس
همیانش از جنس میناب
مینابی رودآب
مینابی نگار آفرین
با نگار و نگینی
از برای نگریستن
از جنس فیروزه ی فارسی
نورانی و نیروبخش
بر لب طاقچه
بُخارش پخته
پر شور و شیدا
با رقصی متین
با چشمانی کم سو
تاریک و غبار گرفته
از آنسوی پنجره،
از دور دست ها
نسیمِ نظیم نماز،
نسیم صبح صبا
شمیم صمیم سماوات،
وزیدن گرفت
ابر کرامت
باریدن گرفت
گرد و غبار،
زدودن گرفت
چشم روشن شد
روزنه ای پدیدار شد
نور تابید نور رسید
از اندرون کوهی بلند
از اندرون کوهی استوار،
کوهی رشید و ریشه دار،
واراسته در قد قامت اِوِرِست
کوهی درخشان در شکل الماس
الماسی خواستنی الماسی دماوند
الماسی مَجید، پُر مَجْدُ مُژده
الماسی تَر و پر طراوت و تورات
الماسی صَبور و الماسی زَبور
از برای بَذری برزو و بَرزکار ،
بذری شکور و دست در کار
بذری ریز و صبور و مبارز
از برای آریوبرزن ها
در کوی و برزن ها
الماسی برازنده
از جنس بُرزان و وَندان
با پیوندی مبارک
از جنس البرز و اَلْوَند،
هَمیانش در اندرون
بُرزکار و بُرزْوَندان
طالب نفسکشی کوه نورد
از برای دَرنَوَردیدن
از برای زاگرُست شدن
از برای ساج و ساروج شدن
از برای شارژ و سراج شدن
از برای شرجی شدن
از برای ساق کشیدن
از برای شاخ شدن
از برای سترگ شدن
از برای بزرگ شدن
با سِتیغی سِتُرگ
کوهی جَلیلُ الْقَدر
با نام جلال الدّین
خواستنی و دم دمنده
چون دِیْم آوند
از سر تا به پا، از دامنش
جمله ی نوری جمیل،
مثال چشمه ای چاچی،
چاوید و جوشان و جاجگرم
از برای چاوشگری تشنه
نور نابی نوا دهنده
از منبع و از انبان نبیع تابید،
ضرب آهنگ نبض و نوا
مُصَوَّت شد
جان، مجنون شد
تن تنابید
تن، از پایین به بالا
از بالا به پایین
از دامن به قُلّه،
از قُلّه به دامن
سنگ به سنگ،
صخره به صخره
سخت رَهی پر از سنگ های سخت
سنگ و صخره هایی پر از سخاوت
با داستان ها و راستان ها و
حرف هایی فرح بخش و پر از حلاوت
چون حکیمی پر از حِکمت و حکایت
کوه را فرهادوار دَر می نَوَردید
از دامنش چشمه ای شیرین جاری شد
چشمه ای زلال و نورانی
نور نوش شد
چشم مشروب شد
چشم نوشین و نَشمین شد
چشم روژین و روژان شد
چشم تیزبین و ریزبین شد
نور هور شد، هوری شور و شیرین
مثال ثمره ای از نان و نونی سمیر
از ترکیب شیر و آرد و پنیر
نورانی، نیرو بخش و اَردشیر
هور در خور شد،
خورشید پدیدار شد
خورشید خروشید
شادی درختشید
تَنْ، تَنْ نور شد
تن طنین شد
تن وطن شد
وطن دانه شد
دانه دانا شد
دانا توانا شد
طیف نور،
جمله جمله می تابید
چشمانِ تشنه و عطشان
جرعه جرعه می نوشید
چشم به جمال نور جمیل شد
جمله ای پر نور،
از فاصله ای بسیار دور
جمله ای جمیل، کلامی کلیم
کلامی قدیمی، کلامی آنتیک
از ستیغی سترگ از عصر عتیق
چون دَوا و اَدویه ای بهر مداوا
از داوودی مقاوم و مداوم و با دوام
قاووتی پُرقووتُ قُوَّت،
پُرقِدمتُ باقیمت، با قوام
قِیطاس و قِیطون،
مقید بهر مُلاقات
از دریای لُغات،
به غایت با لیاقت،
لِقاحی بَهر تَلقیح،
حلقه حلقه بهر تلقیح و لغایت
قدیری قِیدِ تقدیر،
نقد و مقدونی بهر دِقَّت
دقیقه دقیقه بهر قدرت
قائدی با تَقَیُّد،
در رَه اقدام، قیطران
بهر تقدیم با تَقَدُّم
عَتیقه و آنتیک،
از عَهدی عَتیق
مُوْسیقی بَهر سِیقل
از سوق و سوغاتی سَویق
مثال دُ رِ می فا سُ لا سی
از سازی دقیق
از کلام اِنَّ شانِئَکَ
پُر شأن و نعشه بهر طوطیا
چون نهالی را نشاندن
با هَرَس از خاک بالا با نشاء
بهر چشمانی تشنه
از نوری لطیف، شَأْنتیا
چون آبی روان و آبی زلال در جویباری،
نوری روان چون جریان راغی از نورون
بهر رنگ و رونق، در اَرماق ما از عهدی عتیق
مثال باغ و بوستان یا داستان گنجی
در صندوقچه ای زرین از عصر باستان
از برای دَبِستَن در هر دبستان
و آن نور لطیف این جمله بود؛
( ( ( و خداوند متعال،
اولین چیزی که خلق کرد
کلام بود ) ) )
کلامی کُن فیکون
کلامی پَر کسر و کاسْتمان
کلامی کثیر و کوثر، کلامی کاستان
کلامی کاهنده و زاینده
تا رسید این مطلب،
مکثی در مغز آمد پدید
چون کوثری، بهر تکثیر
مطلبی آمد برون از اندرون
و اولین کلام، هووو بود
هووو کاه شد کاه کوه شد
هووو سرازیر شد
قُوَّتی ایجاد شد
اَشکِ عشقِ خدا جاری شد
چون ابری لطیف از ستیغ کوه
از لوح آسمان، لوحی هَمورابین
چون رِفرِنْسی فِرنسین و فانوسین
از متارکه و ترکیب قطرات
بهر رقیه با تَرَقّی و ارتقاء
خوش بار و باران، باریدن گرفت
کوه سَرش سپیدان شد
هوا خِویس شد
زمین خیس شد
چَزّابه ای، برپا شد
چَزّابه، اروند شد
اروند جاری شد
خیزستان پدیدار شد
سیستم و زیستانی
در سیستان آغاز شد
اروندی جاری
در اَندرون ماهوری
ماهوری از جنس آدم
ماهور پُر هوررر شد
هور عبدالله و هورالعظیم هویدا شد
ملک هستی مالامال از کلام و بارآک شد
تولدی در دل دلتا آغاز شد
نوری در آدم دمیده شد
آدم آغوشش آغشته به آغاز شد
آدم از لطف صاحب کلام،
کامل و بارور
و چون قاصدکی
قاصد معنا شد
یاهویی از اندرون آدم هووو گفت
هووو نوشته شد
سکوتی ایجاد شد
سکوتی از سقوط صدا
سکوت فریاد خاموش شد
جان به آواز واژه ها، گوش سپرد
نوشته مزه مزه نوش شد
آدم نوشین شد
زَم زَمِ زمینِ آدم،
در این زمستان
مثال شارژ چرخ چاچی
از آبراه بِراهما، ابراهیم شد
آدم از آن یاهوی اعلا، تَناهو شد
هُویَّتی ایجاد شد
تناهو، نیکان یاهو شد
تن، آوانتاژ گرفت و آوانسیان شد
آدم از آب حیاتِ بودا، دم گرفت
و هَوْرا پدیدار شد
آدم یار هَوْرا شد
آدم بابا شد بابا هورا شد
آدم دمادم، ماد و مادام و مداوم شد
بابا مدام هِمَّت کرد و مقاوم شد
بابا همیم شد بابا فهیم شد
بابا در حمام هستی مهم و حامی شد
بابای قانع از قونیه تا قائنات،
از گناباد تا گناوه تا آنسوی جنووا
قنیع و قانع و مُقَنّی شد
مُقَنّی نَقمی زد و دست به قنوت شد
قَنات غنی شد و هَمیان، پُر از هورر شد.
چشمه ی هور درختشید و خورشید شد
خورشید خروشید، شادی درختشید
از قناتی غنی از قنوتی پُر مَصاف
نقطه به نکته، به صیفه ای با ثواب
باغ سیبی، حَلال و شاه پسند
در شکل انجیر و انگور، یا انار
زیتون، لیمو یا که گلابی
شاه توت، اَنبه یا که گیلاس
لیل و سِپِستون یا که پسته ای خندان،
طلوع کرد و مَطْلَعُ طَلعتِ آدم
در این مطالعه، از این طلیعه، طالع شد
و قدحی از حدقه ی نور و سرک انگبین
چون حَدیقه ای از تین و زیتون شد
باغ به بَقا افتاد و پالیزتین شد
باغ پالیزتین شده، بنین آدم شد
فرزند آدم در این پالیزار
در این جالیزار و در این شالیزار
چون دانه ای از دانه های
انجیر و زیتون
پارس استانی
در فلسطین شد
باغبان، از وان و از بان و از یان
از بیرون و از اندرون در این میان
بیل به دست، دست در کار بود
پا به پایش پیچ و تاب می داد
نور را مثال آبی روان
در اندرون این جوب،
جوبی در میان سلسله جبالی
از جابر پر جبروت
این نجیبِ با نجابت با اجابت
نور را مثال امری واجب،
مثال آبی زلال
چون مُجابی با جواب
جوب به جوب می کولید
رَفعِ گیر می کرد و برق می تابید
دانه ای بی تاب،
دانه ای تشنه،
دانه ای زنده
دانه ای خشک و خاک بَرسر گرفته
تَشْ نهاد و تَشْ گرفته
آب رسید به پایش
زیراکه طُرّه ی دوست تَراوش کرد
و تورابش پُر وِتْر و پُر طراوت شد
تورابش در اَندرون باغ
مثال توبره ای از تورات،
در این تربت، تباری از تورباغ شد
تُرپاق، به بقا افتادُ ایران شد
و خاکِ پودرینه لاتین شد
دانه ی اَرمَن به مُرادش رسید و رادین شد
دَر دانه یِ دُردانه، روزنه ای پدیدار شد
دانه ی پاک و ارمن،
مثال بذری ریز و مبارز
روزنی، بهر تورِ نور از دل برگُشود
ریشه ای نوشین از روزن دل برنوشود
دانه، ساقه ای از ساغر ساقی قدگشود
دانه توران شد دانه مزتوران شد
دانه روزان شد دانه فروزان شد
دانه روژان شد دانه روژین شد
دانه روشن شد، دانه دانا شد،
دانا مثال استارتی در اندرون مهتابی
یا آفتاماتی در اندرون دینام شد
دانه دینام شد، تمدنی آغاز شد
مِلَّتی ایجاد شد تلاطمی آغاز شد
دانه دیندار شد ریشه داد و شکوفا شد
ریشه اش دست درازی می کرد و چنگ می انداخت
مو به مو، آوند به آوند، رگ به رگ
می مَکید آب غنی از غذاهای مُغَذّی
در مَلاتی پرتَلاطم لَتْ می داد
ریشه اش را لاتین وار در پاتیل مَلّاته
دانه دانا شد، خِشت می کرد آن غذاهای لاتینه
آتشش پُخته می کرد خِشت ها را
دانه ی اَخّاذ، خاضع به خضوع،
اَخذ می کرد برهه برهه از آبراه براهما
دانه، راکع به رکوع از معرکه و آراک عریکه،
از خَشیَّت و خوشنودی خشایار
خوشایار و خشتمال شد
دانه از خاک برآمد و سر در سماوات شد
دانه از سِقایت و از ساغر ساقی ساقدار شد
دانه در این آشیانه به عیش رسید
و چون عاشقی در پی معشوق، عاش پَز شد
دانه از پاتیل پر تلاطمِ مَلّاته
لابلای خشت ها مانند یک مُلّای خشتمال
پُر می کرد لاتینی از مَلات را
مُلّا، مالامال از مَلات شد
خِشت به خِشت، روی هم می چید
قد می کشید و شاخ و برگی ساز می کرد
شاخ و برگ ها شکوفه دادند
دانه دانا شد شکوفه داد و شکوفا شدند
از شکاف شکوفه ها میوه ها طلوع کردند.
دانه ی دُردانه، الماس شد
میوه ها از کلام شعله ها،
شعله هایی گرمابخش،
مثال هارونی بهر موسی
حمد کنان چون احمد محمود
آتشی انداختند بر جان وجود
جان وجود شعله ور شد
از میان شعله ها، شعله های گرمابخش
همای رحمت نمایان شد و یاهو گفت
از جان وجود، از کلام الله، از هوهوی یاهو
علی، عالی اعلا پدیدار شد
دانه از آن یاهوی اعلا،
علی را آقای جان دید و
علی را از هرطرف آقاجان دید
و از یاهوی علی، جان وجود پُر از هورمون دید
هارمونیکِ جان وجود، به وَجد دید و مجنون دید
در این میان، ستاره ای درخشید و لیلا دید
وَل وَله ای به پا دید، مجنون واله و شیدا دید
لیلا، عاشقِ عشقِ والا دید، ولایتی ایجاد دید،
ولایاتِ معشوقِ عشق مولا، صاحب والی دید
مَوالی نمک پرورده و عاشق عشق مولا دید
از میان شعله ها، شعله های واله و شیدا
هُمای سعادت پدیدار گشت و همایون دید
و یان و هَمیان هستی از کتابِ اکباتان هستی
کاتبانی چون حکیمانی از هگمتانه
پُر از هومن و پُر از کاترین دید
کاترین ها و همایون ها، هیاهویی به پا کردند
لیلای مجنون از سرنوشت کاترین ها و همایون هایش آگاه بود
لیلایِ مجنون، همایون ها و کاترین ها آغشته به آغوش
لالایی خواند و دیده ی بودا از هر طرف بیدآر شد
بودایِ داددست، بی قرار و دادرس و دیدآر شد
بودا آتشی انداخت بر جان لیلا
لیلا آتشی انداخت بر جان بودا
آتش عشق کار خودش را کرد
و هو هووی یاهو، یوهّوو شد
لیلای عاشق، خواستگار بودا شد
بودای عاشق، خوشحال و خندان
با دلی راضی، آری گفت و به عشقش رسید
بودا اَرمان اَرمان گویان لیلا را در آغوش گرفت
لیلا در آغوش بودا آرمیده و آرام گرفت
لیلا به آرمانش رسید و مجنونِ لیلی تنها شد
لیلای دلشکسته، دلش غمگین مولا شد،
بودا از غم لیلی دست به کار شد
مجنون در ایوه و ایوان بودا سر به سجده
در قلب خدا، به مَاْمن و مَأوا رسید و رستگار شد
هُمایون ها، هیهات کنان در هَمیان هستی ماندند
کاترینِ زیبا با دلی ساجد و بیمار سر به صحرا زد
صحرایی زهرا، زهرایی نورانی
لیلا در آغوش بودا با دلی بی قرار
کاترینش را عاشقانه تماشا می کرد
مجنون با دلی راضی
کاترینش را عاشقانه دعا می کرد
کاترین شهر به شهر روستا به روستا
دلش سوخت و یونیزه شد
کتری الکتریکِ کاترین
پُر از الکترون های جوشان شد
کتری کاترین پُر از هیدروژن و
پُر از انرژی پنهان شد
کِتری کاترین جوشید و خروشید و درختشید
شادی خروشید، نور خورشید، به شهر و روستا تابید
شهر به شهر روستا به روستا روشن شد
در شهر و روستا، رستم و سودابه نمایان شد
رستم ها رُسْتند و سودابه ها سودآب شدند
و اینگونه بود که صحرای هستی، سینه به سینه
از مرام فتون، مَفتون انفجار الکترون،
روت و پوت و نورانی و سُهراب شد
فَتّانه، مفتونِ فُتُوَّتِ عشق سهراب شد
سهرابِ پاک فطرت و خوش سیرت
سینه اش سوخت و نورانی شد
سینه اش فراخ و پر فروغ و فرخنده شد
نور صورت، نور روح خدا نمایان شد
از نور سینه سهراب، رودابه و نامرود پدیدار شد
رودابه و نامرود عاشق هَمیان مولا شد
چاوُشِ چِشمِ حیات از چشمان فَتّانه و سهراب
جوشید و خروشید و درختشید و پر از فر یاد شد
چاوُش چشم حیات، جاوید و چاویدان شد
چشمهٔ ی شیرینِ دی، در مادرْ قناتِ دایه،
پر از هادی و پر از فر هاد و دایان شد
از مرامِ مادرْ قناتِ دایه، فردا به فردا
از باسکول هستی بهمن پدیدار شد
کِیلِ بهمن آک شد و هوا کولاک شد
از کولاک دایه، پِندار بهمن اسپند شد
بهمن مانند دماوند، روسفید و اَسوَد شد
خورشید بر جانِ پاک و سپید اسپند تابید
از مرام مادر قنات دایه، بهمن فَرّ ایمان ما شد
از همت فریمان دماوند دمنده و
دیم آووند و فر آر و هورشار شد
از برکت دیم آووند از همت فر ایمان
دماوند شهر طاهران و شهر رستم ها شد
بهمن جاری شد و اسفند فروردین شد
فروردین فردین شد و عالم پردیس شد
پردیسِ سهراب شده پُر از لاله و پُر از شقایق شد
فردین در این ره از مرام مادرش کاترین
از برکتِ بارک الله، در اقصی نقاط،
کترینگی مقدس به راه انداخت
از کترینگ فردین، فروردینِ چشمِ قنات،
همچون فَوّاره ای فَوَران کرد و
از مرام بهمن، جان جانان اسفند شد
از قناتِ آن عالی اعلا اسپند پدیدار شد
گیتی، سِپَندار شد، گیتی زِپندار سَپَندار،
نیک پندار و نیک گفتار و نیک کردار شد
عالم پر از نیکان شد و از این پندار،
پیوندها، پوینده و پایَندار شد
زین پایندگی افزایندگی پدیدار شد
زن زندگی سازندگی آغاز شد
اسپند در قُپّه ی مَشکین ماند
و مشکلی ایجاد شد
و خداوند از جان وجودش
آتشی مقدس انداخت بر پندار سپندار
عطرِ مَشْکِ وجود اسفندیار مُعَطَّر شد
سپندار مهستی شد
و خدا، مست عطر ماهِ هستی شد
اینجا بود که بودای دیبا،
با دستی بر شانه ی لیلا
با دستی دیگر بر گونه،
منتظر شد و
با لبخندی بر لب
زیر سایه ی درختِ مَهَستی
درختی با میوه های علی شاه گویان
میوه هایی منتظر و آمین گویان
میوه های بی قرار میوه های در انتظار
از برای دستی مبارک
دستی از جنسی لطیف
دستی از جنس دست خدا
از برای چیدن از برای نوشیدن
لیلای عاشقش را بوسید و
مشغول تماشای جوشش کتری کاترین ها
کتری لبالب از باده ی عشق، بر روی آتش
در زیر سایه ی درخت مهستی
گیلاس چای، از دست لیلا گرفت
گیلاسی به رنگ خون دل
به خود و لیلای عاشقش، اَحسَنت گفت
و چای نوشید
و هوممم گفت
و خود آوند شد
خداوند شعله ای از شعله های یاهو
آتشی مقدس انداخت بر جان جانان
جان دانه مثال جان بابا آدم
از یاهوی آن عالی اعلا مجنون شد
دانه از یاهوی علی، با دلی راضی
حقاًهو و یا من هوو گفت
بودا سبوی مَشکینش را لبالب از باده ی ناب کرد
چشمانِ سهراب شده از باده ی ناب، نگهبان شد
سبو مست باده ی یا من هوو، مشروب شد
دانه در این غنی آباد مشعوف شد
دانه ی شاد و مشعوف، لب از لبش شِکُفتُ
چون بلبلی لبیب از اولولالباب، لبالب
مُقَنّی شد و آباد شد و یوهّوو گفت
ریشه ی مزدوج دو حرفی در مصدر کلمه ی نقش از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات دو حرف ( ن ق ) به معنای حاوی محتوا می باشد.
محتوایی که دارای شارش و شورش باشد.
... [مشاهده متن کامل]
حکمت استفاده از حرف ش در انتهای ساختمان کلمه ی نقش با نگارگری خاص خودش با سه نقطه در بالای این حرف که باعث ایجاد انطباق در معنای این کلمه با عالم ماده می شود اشاره به شارش افتادن یک محتوا در مدل عملکرد رفتاری ما تحت عنوان نقش آفرینی و چهره پردازی دارد.
درک بهتر مطلب فوق مرتبط با متن تحلیل شده در خصوص کلمه ی نگین در متن زیر تبیین شده است ؛
نگین ؛ نگاری نهفته در میان از برای نگریستن
زبان و خط فارسی همانند یک چشمه ی زلال و جوشان و دارای جریان آنقدر حکیمانه و عمیق می باشد که حکمت استفاده از حرف ن با صورتگری و نگارگری و نگارش خاصی که حرف ن با یک نقطه که در میان دارد در انتهای ساختمان کلمه ی نگین اشاره به نهفته شدن یک صورت و تصویر زیبا در میان یک چیزی مثل قاب یا رکاب یا هرچیزی مثل این ها دارد.
یعنی ریشه ی مزدوج دو حرفی در مصدر کلمه ی نگین که دو حرف ( ن گ ) می باشد و حرف گ که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ق می باشد و باعث مشاهده شدن کلماتی مثل نقش نقشه نقاشی نقطه و غیره به معنای درون پُر بودن و حاوی محتوا می شود اگر به جای حرف ن در انتهای ساختمان کلمه ی نگین حرف ر قرار می گرفت و کلمه ی نگار ابراز وجود می کرد باعث ایجاد مفهوم یک جریان مادی و فیزیکی که دارای استمرار باشد از یک پدیده ی دارای محتوا برای ما می شد.
مصداق و نمونه ی محتوای این مطلب را در خصوص دو مفهوم محتوا و جریان در عالم ماده و معنا در خصوص کلمه ی نگار در مبحثی به نام نگارش می توانیم درک و به عینه مشاهده کنیم.
درک بهتر مطلب تحلیل و تفسیر شده فوق در دلنوشته ی زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی تبیین شده است ؛
کلام عَتیق؛ ( به سبک مینابی )
تنهای تن ها
خودم و خودآ
نشسته در کنار پنجره
پَهن جَره ای غبار گرفته
در سر سودای سماوات
فنجان چایی با مُسَمّا،
از جنس گیلاس
همیانش از جنس میناب
مینابی رودآب
مینابی نگار آفرین
با نگار و نگینی
از برای نگریستن
از جنس فیروزه ی فارسی
نورانی و نیروبخش
بر لب طاقچه
بُخارش پخته
پر شور و شیدا
با رقصی متین
با چشمانی کم سو
تاریک و غبار گرفته
از آنسوی پنجره،
از دور دست ها
نسیمِ نظیم نماز،
نسیم صبح صبا
شمیم صمیم سماوات،
وزیدن گرفت
ابر کرامت
باریدن گرفت
گرد و غبار،
زدودن گرفت
چشم روشن شد
روزنه ای پدیدار شد
نور تابید نور رسید
از اندرون کوهی بلند
از اندرون کوهی استوار،
کوهی رشید و ریشه دار،
واراسته در قد قامت اِوِرِست
کوهی درخشان در شکل الماس
الماسی خواستنی الماسی دماوند
الماسی مَجید، پُر مَجْدُ مُژده
الماسی تَر و پر طراوت و تورات
الماسی صَبور و الماسی زَبور
از برای بَذری برزو و بَرزکار ،
بذری شکور و دست در کار
بذری ریز و صبور و مبارز
از برای آریوبرزن ها
در کوی و برزن ها
الماسی برازنده
از جنس بُرزان و وَندان
با پیوندی مبارک
از جنس البرز و اَلْوَند،
هَمیانش در اندرون
بُرزکار و بُرزْوَندان
طالب نفسکشی کوه نورد
از برای دَرنَوَردیدن
از برای زاگرُست شدن
از برای ساج و ساروج شدن
از برای شارژ و سراج شدن
از برای شرجی شدن
از برای ساق کشیدن
از برای شاخ شدن
از برای سترگ شدن
از برای بزرگ شدن
با سِتیغی سِتُرگ
کوهی جَلیلُ الْقَدر
با نام جلال الدّین
خواستنی و دم دمنده
چون دِیْم آوند
از سر تا به پا، از دامنش
جمله ی نوری جمیل،
مثال چشمه ای چاچی،
چاوید و جوشان و جاجگرم
از برای چاوشگری تشنه
نور نابی نوا دهنده
از منبع و از انبان نبیع تابید،
ضرب آهنگ نبض و نوا
مُصَوَّت شد
جان، مجنون شد
تن تنابید
تن، از پایین به بالا
از بالا به پایین
از دامن به قُلّه،
از قُلّه به دامن
سنگ به سنگ،
صخره به صخره
سخت رَهی پر از سنگ های سخت
سنگ و صخره هایی پر از سخاوت
با داستان ها و راستان ها و
حرف هایی فرح بخش و پر از حلاوت
چون حکیمی پر از حِکمت و حکایت
کوه را فرهادوار دَر می نَوَردید
از دامنش چشمه ای شیرین جاری شد
چشمه ای زلال و نورانی
نور نوش شد
چشم مشروب شد
چشم نوشین و نَشمین شد
چشم روژین و روژان شد
چشم تیزبین و ریزبین شد
نور هور شد، هوری شور و شیرین
مثال ثمره ای از نان و نونی سمیر
از ترکیب شیر و آرد و پنیر
نورانی، نیرو بخش و اَردشیر
هور در خور شد،
خورشید پدیدار شد
خورشید خروشید
شادی درختشید
تَنْ، تَنْ نور شد
تن طنین شد
تن وطن شد
وطن دانه شد
دانه دانا شد
دانا توانا شد
طیف نور،
جمله جمله می تابید
چشمانِ تشنه و عطشان
جرعه جرعه می نوشید
چشم به جمال نور جمیل شد
جمله ای پر نور،
از فاصله ای بسیار دور
جمله ای جمیل، کلامی کلیم
کلامی قدیمی، کلامی آنتیک
از ستیغی سترگ از عصر عتیق
چون دَوا و اَدویه ای بهر مداوا
از داوودی مقاوم و مداوم و با دوام
قاووتی پُرقووتُ قُوَّت،
پُرقِدمتُ باقیمت، با قوام
قِیطاس و قِیطون،
مقید بهر مُلاقات
از دریای لُغات،
به غایت با لیاقت،
لِقاحی بَهر تَلقیح،
حلقه حلقه بهر تلقیح و لغایت
قدیری قِیدِ تقدیر،
نقد و مقدونی بهر دِقَّت
دقیقه دقیقه بهر قدرت
قائدی با تَقَیُّد،
در رَه اقدام، قیطران
بهر تقدیم با تَقَدُّم
عَتیقه و آنتیک،
از عَهدی عَتیق
مُوْسیقی بَهر سِیقل
از سوق و سوغاتی سَویق
مثال دُ رِ می فا سُ لا سی
از سازی دقیق
از کلام اِنَّ شانِئَکَ
پُر شأن و نعشه بهر طوطیا
چون نهالی را نشاندن
با هَرَس از خاک بالا با نشاء
بهر چشمانی تشنه
از نوری لطیف، شَأْنتیا
چون آبی روان و آبی زلال در جویباری،
نوری روان چون جریان راغی از نورون
بهر رنگ و رونق، در اَرماق ما از عهدی عتیق
مثال باغ و بوستان یا داستان گنجی
در صندوقچه ای زرین از عصر باستان
از برای دَبِستَن در هر دبستان
و آن نور لطیف این جمله بود؛
( ( ( و خداوند متعال،
اولین چیزی که خلق کرد
کلام بود ) ) )
کلامی کُن فیکون
کلامی پَر کسر و کاسْتمان
کلامی کثیر و کوثر، کلامی کاستان
کلامی کاهنده و زاینده
تا رسید این مطلب،
مکثی در مغز آمد پدید
چون کوثری، بهر تکثیر
مطلبی آمد برون از اندرون
و اولین کلام، هووو بود
هووو کاه شد کاه کوه شد
هووو سرازیر شد
قُوَّتی ایجاد شد
اَشکِ عشقِ خدا جاری شد
چون ابری لطیف از ستیغ کوه
از لوح آسمان، لوحی هَمورابین
چون رِفرِنْسی فِرنسین و فانوسین
از متارکه و ترکیب قطرات
بهر رقیه با تَرَقّی و ارتقاء
خوش بار و باران، باریدن گرفت
کوه سَرش سپیدان شد
هوا خِویس شد
زمین خیس شد
چَزّابه ای، برپا شد
چَزّابه، اروند شد
اروند جاری شد
خیزستان پدیدار شد
سیستم و زیستانی
در سیستان آغاز شد
اروندی جاری
در اَندرون ماهوری
ماهوری از جنس آدم
ماهور پُر هوررر شد
هور عبدالله و هورالعظیم هویدا شد
ملک هستی مالامال از کلام و بارآک شد
تولدی در دل دلتا آغاز شد
نوری در آدم دمیده شد
آدم آغوشش آغشته به آغاز شد
آدم از لطف صاحب کلام،
کامل و بارور
و چون قاصدکی
قاصد معنا شد
یاهویی از اندرون آدم هووو گفت
هووو نوشته شد
سکوتی ایجاد شد
سکوتی از سقوط صدا
سکوت فریاد خاموش شد
جان به آواز واژه ها، گوش سپرد
نوشته مزه مزه نوش شد
آدم نوشین شد
زَم زَمِ زمینِ آدم،
در این زمستان
مثال شارژ چرخ چاچی
از آبراه بِراهما، ابراهیم شد
آدم از آن یاهوی اعلا، تَناهو شد
هُویَّتی ایجاد شد
تناهو، نیکان یاهو شد
تن، آوانتاژ گرفت و آوانسیان شد
آدم از آب حیاتِ بودا، دم گرفت
و هَوْرا پدیدار شد
آدم یار هَوْرا شد
آدم بابا شد بابا هورا شد
آدم دمادم، ماد و مادام و مداوم شد
بابا مدام هِمَّت کرد و مقاوم شد
بابا همیم شد بابا فهیم شد
بابا در حمام هستی مهم و حامی شد
بابای قانع از قونیه تا قائنات،
از گناباد تا گناوه تا آنسوی جنووا
قنیع و قانع و مُقَنّی شد
مُقَنّی نَقمی زد و دست به قنوت شد
قَنات غنی شد و هَمیان، پُر از هورر شد.
چشمه ی هور درختشید و خورشید شد
خورشید خروشید، شادی درختشید
از قناتی غنی از قنوتی پُر مَصاف
نقطه به نکته، به صیفه ای با ثواب
باغ سیبی، حَلال و شاه پسند
در شکل انجیر و انگور، یا انار
زیتون، لیمو یا که گلابی
شاه توت، اَنبه یا که گیلاس
لیل و سِپِستون یا که پسته ای خندان،
طلوع کرد و مَطْلَعُ طَلعتِ آدم
در این مطالعه، از این طلیعه، طالع شد
و قدحی از حدقه ی نور و سرک انگبین
چون حَدیقه ای از تین و زیتون شد
باغ به بَقا افتاد و پالیزتین شد
باغ پالیزتین شده، بنین آدم شد
فرزند آدم در این پالیزار
در این جالیزار و در این شالیزار
چون دانه ای از دانه های
انجیر و زیتون
پارس استانی
در فلسطین شد
باغبان، از وان و از بان و از یان
از بیرون و از اندرون در این میان
بیل به دست، دست در کار بود
پا به پایش پیچ و تاب می داد
نور را مثال آبی روان
در اندرون این جوب،
جوبی در میان سلسله جبالی
از جابر پر جبروت
این نجیبِ با نجابت با اجابت
نور را مثال امری واجب،
مثال آبی زلال
چون مُجابی با جواب
جوب به جوب می کولید
رَفعِ گیر می کرد و برق می تابید
دانه ای بی تاب،
دانه ای تشنه،
دانه ای زنده
دانه ای خشک و خاک بَرسر گرفته
تَشْ نهاد و تَشْ گرفته
آب رسید به پایش
زیراکه طُرّه ی دوست تَراوش کرد
و تورابش پُر وِتْر و پُر طراوت شد
تورابش در اَندرون باغ
مثال توبره ای از تورات،
در این تربت، تباری از تورباغ شد
تُرپاق، به بقا افتادُ ایران شد
و خاکِ پودرینه لاتین شد
دانه ی اَرمَن به مُرادش رسید و رادین شد
دَر دانه یِ دُردانه، روزنه ای پدیدار شد
دانه ی پاک و ارمن،
مثال بذری ریز و مبارز
روزنی، بهر تورِ نور از دل برگُشود
ریشه ای نوشین از روزن دل برنوشود
دانه، ساقه ای از ساغر ساقی قدگشود
دانه توران شد دانه مزتوران شد
دانه روزان شد دانه فروزان شد
دانه روژان شد دانه روژین شد
دانه روشن شد، دانه دانا شد،
دانا مثال استارتی در اندرون مهتابی
یا آفتاماتی در اندرون دینام شد
دانه دینام شد، تمدنی آغاز شد
مِلَّتی ایجاد شد تلاطمی آغاز شد
دانه دیندار شد ریشه داد و شکوفا شد
ریشه اش دست درازی می کرد و چنگ می انداخت
مو به مو، آوند به آوند، رگ به رگ
می مَکید آب غنی از غذاهای مُغَذّی
در مَلاتی پرتَلاطم لَتْ می داد
ریشه اش را لاتین وار در پاتیل مَلّاته
دانه دانا شد، خِشت می کرد آن غذاهای لاتینه
آتشش پُخته می کرد خِشت ها را
دانه ی اَخّاذ، خاضع به خضوع،
اَخذ می کرد برهه برهه از آبراه براهما
دانه، راکع به رکوع از معرکه و آراک عریکه،
از خَشیَّت و خوشنودی خشایار
خوشایار و خشتمال شد
دانه از خاک برآمد و سر در سماوات شد
دانه از سِقایت و از ساغر ساقی ساقدار شد
دانه در این آشیانه به عیش رسید
و چون عاشقی در پی معشوق، عاش پَز شد
دانه از پاتیل پر تلاطمِ مَلّاته
لابلای خشت ها مانند یک مُلّای خشتمال
پُر می کرد لاتینی از مَلات را
مُلّا، مالامال از مَلات شد
خِشت به خِشت، روی هم می چید
قد می کشید و شاخ و برگی ساز می کرد
شاخ و برگ ها شکوفه دادند
دانه دانا شد شکوفه داد و شکوفا شدند
از شکاف شکوفه ها میوه ها طلوع کردند.
دانه ی دُردانه، الماس شد
میوه ها از کلام شعله ها،
شعله هایی گرمابخش،
مثال هارونی بهر موسی
حمد کنان چون احمد محمود
آتشی انداختند بر جان وجود
جان وجود شعله ور شد
از میان شعله ها، شعله های گرمابخش
همای رحمت نمایان شد و یاهو گفت
از جان وجود، از کلام الله، از هوهوی یاهو
علی، عالی اعلا پدیدار شد
دانه از آن یاهوی اعلا،
علی را آقای جان دید و
علی را از هرطرف آقاجان دید
و از یاهوی علی، جان وجود پُر از هورمون دید
هارمونیکِ جان وجود، به وَجد دید و مجنون دید
در این میان، ستاره ای درخشید و لیلا دید
وَل وَله ای به پا دید، مجنون واله و شیدا دید
لیلا، عاشقِ عشقِ والا دید، ولایتی ایجاد دید،
ولایاتِ معشوقِ عشق مولا، صاحب والی دید
مَوالی نمک پرورده و عاشق عشق مولا دید
از میان شعله ها، شعله های واله و شیدا
هُمای سعادت پدیدار گشت و همایون دید
و یان و هَمیان هستی از کتابِ اکباتان هستی
کاتبانی چون حکیمانی از هگمتانه
پُر از هومن و پُر از کاترین دید
کاترین ها و همایون ها، هیاهویی به پا کردند
لیلای مجنون از سرنوشت کاترین ها و همایون هایش آگاه بود
لیلایِ مجنون، همایون ها و کاترین ها آغشته به آغوش
لالایی خواند و دیده ی بودا از هر طرف بیدآر شد
بودایِ داددست، بی قرار و دادرس و دیدآر شد
بودا آتشی انداخت بر جان لیلا
لیلا آتشی انداخت بر جان بودا
آتش عشق کار خودش را کرد
و هو هووی یاهو، یوهّوو شد
لیلای عاشق، خواستگار بودا شد
بودای عاشق، خوشحال و خندان
با دلی راضی، آری گفت و به عشقش رسید
بودا اَرمان اَرمان گویان لیلا را در آغوش گرفت
لیلا در آغوش بودا آرمیده و آرام گرفت
لیلا به آرمانش رسید و مجنونِ لیلی تنها شد
لیلای دلشکسته، دلش غمگین مولا شد،
بودا از غم لیلی دست به کار شد
مجنون در ایوه و ایوان بودا سر به سجده
در قلب خدا، به مَاْمن و مَأوا رسید و رستگار شد
هُمایون ها، هیهات کنان در هَمیان هستی ماندند
کاترینِ زیبا با دلی ساجد و بیمار سر به صحرا زد
صحرایی زهرا، زهرایی نورانی
لیلا در آغوش بودا با دلی بی قرار
کاترینش را عاشقانه تماشا می کرد
مجنون با دلی راضی
کاترینش را عاشقانه دعا می کرد
کاترین شهر به شهر روستا به روستا
دلش سوخت و یونیزه شد
کتری الکتریکِ کاترین
پُر از الکترون های جوشان شد
کتری کاترین پُر از هیدروژن و
پُر از انرژی پنهان شد
کِتری کاترین جوشید و خروشید و درختشید
شادی خروشید، نور خورشید، به شهر و روستا تابید
شهر به شهر روستا به روستا روشن شد
در شهر و روستا، رستم و سودابه نمایان شد
رستم ها رُسْتند و سودابه ها سودآب شدند
و اینگونه بود که صحرای هستی، سینه به سینه
از مرام فتون، مَفتون انفجار الکترون،
روت و پوت و نورانی و سُهراب شد
فَتّانه، مفتونِ فُتُوَّتِ عشق سهراب شد
سهرابِ پاک فطرت و خوش سیرت
سینه اش سوخت و نورانی شد
سینه اش فراخ و پر فروغ و فرخنده شد
نور صورت، نور روح خدا نمایان شد
از نور سینه سهراب، رودابه و نامرود پدیدار شد
رودابه و نامرود عاشق هَمیان مولا شد
چاوُشِ چِشمِ حیات از چشمان فَتّانه و سهراب
جوشید و خروشید و درختشید و پر از فر یاد شد
چاوُش چشم حیات، جاوید و چاویدان شد
چشمهٔ ی شیرینِ دی، در مادرْ قناتِ دایه،
پر از هادی و پر از فر هاد و دایان شد
از مرامِ مادرْ قناتِ دایه، فردا به فردا
از باسکول هستی بهمن پدیدار شد
کِیلِ بهمن آک شد و هوا کولاک شد
از کولاک دایه، پِندار بهمن اسپند شد
بهمن مانند دماوند، روسفید و اَسوَد شد
خورشید بر جانِ پاک و سپید اسپند تابید
از مرام مادر قنات دایه، بهمن فَرّ ایمان ما شد
از همت فریمان دماوند دمنده و
دیم آووند و فر آر و هورشار شد
از برکت دیم آووند از همت فر ایمان
دماوند شهر طاهران و شهر رستم ها شد
بهمن جاری شد و اسفند فروردین شد
فروردین فردین شد و عالم پردیس شد
پردیسِ سهراب شده پُر از لاله و پُر از شقایق شد
فردین در این ره از مرام مادرش کاترین
از برکتِ بارک الله، در اقصی نقاط،
کترینگی مقدس به راه انداخت
از کترینگ فردین، فروردینِ چشمِ قنات،
همچون فَوّاره ای فَوَران کرد و
از مرام بهمن، جان جانان اسفند شد
از قناتِ آن عالی اعلا اسپند پدیدار شد
گیتی، سِپَندار شد، گیتی زِپندار سَپَندار،
نیک پندار و نیک گفتار و نیک کردار شد
عالم پر از نیکان شد و از این پندار،
پیوندها، پوینده و پایَندار شد
زین پایندگی افزایندگی پدیدار شد
زن زندگی سازندگی آغاز شد
اسپند در قُپّه ی مَشکین ماند
و مشکلی ایجاد شد
و خداوند از جان وجودش
آتشی مقدس انداخت بر پندار سپندار
عطرِ مَشْکِ وجود اسفندیار مُعَطَّر شد
سپندار مهستی شد
و خدا، مست عطر ماهِ هستی شد
اینجا بود که بودای دیبا،
با دستی بر شانه ی لیلا
با دستی دیگر بر گونه،
منتظر شد و
با لبخندی بر لب
زیر سایه ی درختِ مَهَستی
درختی با میوه های علی شاه گویان
میوه هایی منتظر و آمین گویان
میوه های بی قرار میوه های در انتظار
از برای دستی مبارک
دستی از جنسی لطیف
دستی از جنس دست خدا
از برای چیدن از برای نوشیدن
لیلای عاشقش را بوسید و
مشغول تماشای جوشش کتری کاترین ها
کتری لبالب از باده ی عشق، بر روی آتش
در زیر سایه ی درخت مهستی
گیلاس چای، از دست لیلا گرفت
گیلاسی به رنگ خون دل
به خود و لیلای عاشقش، اَحسَنت گفت
و چای نوشید
و هوممم گفت
و خود آوند شد
خداوند شعله ای از شعله های یاهو
آتشی مقدس انداخت بر جان جانان
جان دانه مثال جان بابا آدم
از یاهوی آن عالی اعلا مجنون شد
دانه از یاهوی علی، با دلی راضی
حقاًهو و یا من هوو گفت
بودا سبوی مَشکینش را لبالب از باده ی ناب کرد
چشمانِ سهراب شده از باده ی ناب، نگهبان شد
سبو مست باده ی یا من هوو، مشروب شد
دانه در این غنی آباد مشعوف شد
دانه ی شاد و مشعوف، لب از لبش شِکُفتُ
چون بلبلی لبیب از اولولالباب، لبالب
مُقَنّی شد و آباد شد و یوهّوو گفت
نگارندگی، نگارش
در پارسی میانه: نِکار
صورتگر کیوت: نقاشی کیوت.
صورتگر تیکه:نقاشی کیوت.
صورتگر تیکه:نقاشی کیوت.
صورت. صورتگر. صورتگری:نقش.
نقاش. نقاشی.
صورت فارسی است؛
گرت باور نمی آید رو از" صورتگر "چین پرس. حافظ.
پس ؛
" صورتگر ":نقاش.
نقاش. نقاشی.
صورت فارسی است؛
گرت باور نمی آید رو از" صورتگر "چین پرس. حافظ.
پس ؛
" صورتگر ":نقاش.
نگارندگی
در زمینه ی ساختمان و خودرو:
رنگ آمیزی، رنگکاری ( یا رنکاری )
برای نخ، پارچه و جامه: رنگرزی
رنگ آمیزی، رنگکاری ( یا رنکاری )
برای نخ، پارچه و جامه: رنگرزی
خیلی درگیر این نقش بودید
ریشه یابی نقش
انگاشتن - - > انگاش - - > نگاش - - > نگش - - > نقش
انگاشتن / انگار از انگ اِشتن انگ اریدن و . . . آمده در همه آنها اِنگ یا اَنگ = جمع شدن |||||||||| سرهنگ / فرهنگ و . . . . به جمع و اجتماع اشاره دارد => انگ که آنرا جمع خواندم به معنای خیال و جمع شده است . خیال هم از خیل و خیلی آمده یعنی گروهی که خود نشان از جمع و اجتماع دارد پس
... [مشاهده متن کامل]
در انگاشتن همچون نگار که به نقش و ترسیم و خیالات ذهنی اشاره دارد می بینیم انگ به نگ تغییر یافت یعنی الف آن زدوده شد مانند خیلی از کاربنات ( افعال ) ایرانی
یعنی انگاشتن بعد ها نگاشتن شد و انگاریدن = نگاریدن
پس اگر بخواهیم از نگاشتن آنرا ادامه دهیم به نگاش ( نقاش ) و سپس از نقاش به نقش میرسیم یعنی آنچه در خیال و فکر می آید . بعد ها چون خیالات ذهنی را به تصویر میکشیدند به ترسیم نقش زدن / نقوش / نقشه و . . . گفتند
از بابت دوستی که گفتند نقش میشود وظیفه یعنی آنچه دیگران برای تو خیال بافتند = طرح فکر = نقشه کشیدن
لایک نداره این ریشه یابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ریشه یابی نقش
انگاشتن - - > انگاش - - > نگاش - - > نگش - - > نقش
انگاشتن / انگار از انگ اِشتن انگ اریدن و . . . آمده در همه آنها اِنگ یا اَنگ = جمع شدن |||||||||| سرهنگ / فرهنگ و . . . . به جمع و اجتماع اشاره دارد => انگ که آنرا جمع خواندم به معنای خیال و جمع شده است . خیال هم از خیل و خیلی آمده یعنی گروهی که خود نشان از جمع و اجتماع دارد پس
... [مشاهده متن کامل]
در انگاشتن همچون نگار که به نقش و ترسیم و خیالات ذهنی اشاره دارد می بینیم انگ به نگ تغییر یافت یعنی الف آن زدوده شد مانند خیلی از کاربنات ( افعال ) ایرانی
یعنی انگاشتن بعد ها نگاشتن شد و انگاریدن = نگاریدن
پس اگر بخواهیم از نگاشتن آنرا ادامه دهیم به نگاش ( نقاش ) و سپس از نقاش به نقش میرسیم یعنی آنچه در خیال و فکر می آید . بعد ها چون خیالات ذهنی را به تصویر میکشیدند به ترسیم نقش زدن / نقوش / نقشه و . . . گفتند
از بابت دوستی که گفتند نقش میشود وظیفه یعنی آنچه دیگران برای تو خیال بافتند = طرح فکر = نقشه کشیدن
لایک نداره این ریشه یابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگاشی:نقاشی.
نگارندگی، نگارشگری، نگارکشی، نخشگری، نخش کشی
نخشگری
رنگ آمیزی
باید فرهنگستان در کتاب های درسی هم نگّاشی را جا بیندازد می ترسم به من اتهام نازی و ناسیونالیستی که از آن متنفر وانزجار دارم بزنند من وطن پرست هستم ولی نازی نیستم چون تمام هم میهنانم را دوست دارم و بجان
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
فرزندم افتخار میکنم که کشورم متشکل از فرق بسیار است و از وقتی نوجوان شدم کسی اگر جوکی میگفت که اهانت به قومیتی بود جدا برآشفته میشدم یکبار در سفر سیاحتی من بی خبر که میخواهند نقطه ضعفی نقد بگیرند از روی نوبت همه جوک گفتند به من که رسید گفتم در آبادی ما به قبرستان میگویند قربستان به سرعت میگویند صنعت مثلا ماتور با صنعت آمد نزدیک قربستونا از من سرقت گرفت ولی نقاشی عربی نیست و نگّاشی پارسی است ولی حرکتها و مصوتها پارسی است و در قدیم نت موسیقاری ما بوده اول خاخام های یهودی بعد پاپها و مسوسیقی دانان غربی شش نت مارا که با دیز بمل بین همایون و شور که نت شاهد بیات اصفهان یا دستگاه اصفهان است هفت نت میشود که برای اولین بار پارسیان قرآن را نت گذاری کردند تا درست قرائت شود در کلاه آ دقت کنید مـــــــد خوانده میشود یعنی باید الف کشیده و امتداد داده شود واین مد روی تمام حروف کشیده و بلند وجود دارد و سکون ها نت توقف است و طالع بینان یهودی که اصلا خود نت های پارسی را روی اسطلاب های خود قرار دادند ضمنا ما هیچ آوازی نداریم وتازه چهارده دستگاه داریم چون منصوری و شوشتری هم نت شاهد دارند
نَگّاشی و قاف معرب گاف است که از نگاشتن و نگار گری آمده است
قلمزنی
نگار گری
واژه ی نقش همان نخش پارسی است که لغت نقاشی در دستور عربی شده، بنابراین بجای نقاشی میشود از نقشگری بهره برد.
نخشایی
نگاره
برابرهای پارسی � صورتگری�، �مصوری� و �نگارگری� یادشده در بالا از دید من، همگی نارسا هستند؛ زیرا به کارکرد آن ( کشیدن نگاره، نقش یا نقاشی ) اشاره می کنند. افزون بر این، نگارگری، تنها دربرگیرنده ی چهره یا آدمی نیست وهمه چیز را دربرمی گیرد. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ ولی برای روشن شدن آن، همین بس که نزدیکی و همریشگی کارواژه های نگاشتن و نوشتن را بدیده گرفت.
... [مشاهده متن کامل]
برابرهای پارسی � صورتگری�، �مصوری� و �نگارگری� یادشده در بالا از دید من، همگی نارسا هستند؛ زیرا به کارکرد آن ( کشیدن نگاره، نقش یا نقاشی ) اشاره می کنند. افزون بر این، نگارگری، تنها دربرگیرنده ی چهره یا آدمی نیست وهمه چیز را دربرمی گیرد. به آن در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ ولی برای روشن شدن آن، همین بس که نزدیکی و همریشگی کارواژه های نگاشتن و نوشتن را بدیده گرفت.
... [مشاهده متن کامل]
داستان بصری یامصور. گاهی حتی مفهوم یاداستانی ندارد. زیبایی بخش داستان یاشعر. . . کمک به درک بهتر. هم خانواده=نقش، نقاش، نقوش. . . . نگاره کاری، خرده نگار. دیگرموارد، معناومترادف این واژه هستند.
طرح ونقش اولیه تارنگ امیزی باسایه یابدون سایه روشن.
... [مشاهده متن کامل]
درقدیم، نقاشی، بیانگرزندگی انزمان بوده که میتوان اثارنقاشی برروی اجسام قدیمی رادرموزه مشاهده نمود.
طرح ونقش اولیه تارنگ امیزی باسایه یابدون سایه روشن.
... [مشاهده متن کامل]
درقدیم، نقاشی، بیانگرزندگی انزمان بوده که میتوان اثارنقاشی برروی اجسام قدیمی رادرموزه مشاهده نمود.
لذت نقاشی به عنوان لوگو کار می خواهم باشد
نقش ونگار
برابر پارسی: نگارگری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)