برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

بشر

/baSar/

مترادف بشر: آدم، آدمی، آدمی زاد، آدمی زاده، انسان، مردم، ناس

متضاد بشر: حیوان

برابر پارسی: آدمی، آدمیان، مردم، مردمان

معنی بشر در لغت نامه دهخدا

بشر. [ ] (اِخ ) ده جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین. سکنه ٔ آن 374 تن. آب از قنات. محصول آن غلات ، انگور و شغل اهالی زراعت ، قالی ، گلیم و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

بشر. [ ب َ ] (ع مص ) مژده دادن کسی را. یقال : بشرته بمولد فابشر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).
- بَشر به چیزی ؛ مسرور شدن بدان. و بشارت دادن. (از اقرب الموارد).
|| هدیه دادن به آورنده ٔ خبر خوش. (از دزی ج 1ص 88). || روی پوست برداشتن. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). روی پوست تراشیدن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از دزی ج 1 ص 88) . ظاهر پوست برداشتن. (آنندراج ). پوست کندن بشره که موی بر آن روید. (از اقرب الموارد). || محو کردن کلمه ای از نوشته ای بوسیله ٔ خط زدن روی آن و افزودن کلمه ای بالای آن کلمه. (از دزی ج 1 ص 88). || محو کردن ، تراشیدن کلمه ای از نوشته با قلم تراش. (از دزی ج 1 ص 88). || بریدن موی بروت تا آنکه بشره ظاهر گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرفتن بروت را چنانکه بشره ظاهر شود. (آنندراج ). بریدن شارب چنانکه بشره آشکار گردد. (از اقرب الموارد). || خوردن ملخ همه ٔ رستنی زمین را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خوردن ملخ جمله گیاه را. (تاج المصادر بیهقی ). خوردن ملخ گیاه را. (آنندراج ).خوردن ملخ آنچه را که بر روی زمین است. (از اقرب الموارد). || جماع کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مجامعت کردن. (تاج المصادر بیهقی ). مباشرت کردن. (آنندراج ). آرمیدن با زن.

بشر. [ ب ِ ] (ع اِمص ) گشاده رویی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || روی مردم ، یقول : فلان حسن البشر.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روی آدمی. (آنندراج ).

بشر. [ ب َ ] (اِخ ) وادیی است که در آن تره های نیکو روید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دره ای که در آن گیاهی روید که خام خورند یا دره ای که در آن جز گیاه هرزه نروید. (از دزی ج 1 ص 89).

بشر. [ ب ِ ] (اِخ ) نام بیست و هفت صحابی است. (منتهی الارب ). رجوع به تاج العروس شود.

بشر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن ابی السَّری. مکنی به ابواحمد. شیخ ثقه و از مردم رُوَیدَشت بود ...

معنی بشر به فارسی

بشر
حافی ابو نصر ( و. مترسام ۱۵٠ ه. ق ./ ۷۶۷ . - ف. ۲۲۷ ه. ق . / ۸۴۲ م . ) صوفی معروف که در بغداد میزیست و گروهی از صوفیان را در اطراف خود گرد آورد گویند وی در آغاز کار به لهو و لعب مشغول بو و بر اثر تذکر موسی بن جعفر ( ع ) متنبه شد و توبه کرد . بشر پای برهنه راه می رفت و بدین جهت به حافی مشهور شد . حدیث بسیار می دانست و لیکن روایت نکرده .
انسان، مردم، آدمی
( اسم ) نکو رویی گشاده رویی تازه رویی.
طلاقت وجه و بشاشت آن ٠ ملاقات کردن کسی را بگشاده رویی ٠ برخورد نیکو و گشاده رویی ٠ تازه رویی ٠ از جبین سلطان آثار بشر و انطلاق و مکارم اخلاق معاینه دیدند ٠ یا شاد شدن ٠
[beaker] [شیمی] ظرف استوانه ای بلند و دهان گشاد لبه دار با دیوارۀ نازک
[ گویش مازنی ] /basher/ دستور به کار خرمن کوبی و جدا کردن دانه های برنج، گندم و جو از خوشه ها و ساقه ها خرمن کوبی کن & دستور به کار خرمن کوبی و جدا کردن دانه های برنج، گندم و جو از خوشه ها و ساقه ها – خرمن کوبی کن
دهی از دهستان مازول بخش حوم. شهرستان نیشابور ٠ آب از قنات ٠ محصول : غلات ٠
نام عاشق هنده ٠ وی عاشق هنده بود و جان خود را بر سر عشقش گذاشت ٠
عبدان ازو یاد کرده و گفته است در بئر معونه شهید شد ٠
نام ولییی که برهنه پا میگشت ٠ یکی از اولیا که برهنه پا میگشت ٠ بشر فن حرث بن عبدالرحمن باین نبت مشهور میباشد ٠ بشر ابن حارث بن عبدالرحمن بن عطائ بن هلال معروف به حافی ساکن بغداد بود بسال ۱۵٠ ق متولد شد و بسال ۲۲۶ ق درگذشت ٠
امیر شرط از جانب یزید وی بدست پنج مرد از خوارج در شب کشته شد ٠
( صفت ) کسی که نوع بشر را مطلقا دوست داشته باشد دوستار مردم انسان دوست .
...

معنی بشر در فرهنگ معین

بشر
(بِ) [ ع . ] (مص ل .) گشاده رویی ، خوشرویی .
(بَ شَ) [ ع . ] ( اِ.) مردم ، آدمی ، انسان .
( ~ بَ شَ) [ ع . ] (اِمر.) آدمیزادگان .
( ~ حُ قِ بَ شَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) اعلامیه ای است شامل یک مقدمه و ۳٠ ماده که در آن به حقوق افراد انسانی بدون توجه به نژاد، رنگ ، جنس و... اشاره شده است . اساس این اعلامیه همان «اعلامیة حقوق بشر» در مقدمة قانون اساسی ۱۷۹۱ فرانسه می باشد. در سال ۱۹۴۸،
(بَ بَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - فرزندان بشر. ۲ - انسان ، آدم .

معنی بشر در فرهنگ فارسی عمید

بشر
انسان، مردم، آدمی.
۱. گشاده رویی، تازه رویی.
۲. نکوروریی.

بشر در دانشنامه اسلامی

بشر
معنی بَشِّر: بشارت ده((در عبارت "بَشِّرِ ﭐلْمُنَافِقِينَ "به دلیل رسیدن دو ساکن به هم ،حرف "را" کسره گرفته است)
معنی بَشَر: بشر- انسان - آدمي - ظاهر پوست انسان (در عبارت "لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ "،جمع بشره)
معنی بُشِّرَ: بشارت داده شد
معنی إِنسِ: بشر
معنی بَشَرَيْنِ: دو بشر- دو انسان
معنی سُلْطَانٌ: شخص يا چيزي که داراي سلطه و سلطنت باشد - برهان - دليل (حجت عقليهاي که بر عقل بشر چيره ميگردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاي طرف مقابل ميسازد)
معنی يَبُثُّ: پخش مي کند - مي گستراند - مي پراکند - منتشرمي کند(از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين است که خداي تعالي آنها را در زمين منتشر و متفرق کرده ، همچنان که در جاي ديگر در باره خلقت انسان فرموده : ثم اذا أنتم بش...
معنی ﭐللَّهُ: خدا- واجب الوجودي که همه ي خوبيها را دارد و هيچ بدي در او نيست لذا عقول بشر در شناسائي او حيران و سرگردان است وفقط اوست که شايسته پرستش است (لفظ جلاله ي الله اصلش" ﭐلْ إله "بوده ، که همزه دومي در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ...
معنی ﭐللَّه: واجب الوجودي که همه ي خوبيها را دارد و هيچ بدي در او نيست لذا عقول بشر در شناسائي او حيران و سرگردان است وفقط اوست که شايسته ی پرستش است (لفظ جلاله ي الله اصلش" ﭐلْ إله "بوده ، که همزه دومي در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و ...
معنی بَثَّ: پخش کرد - گسترد - پراکند-اندوه شديدي که قابل کتمان نباشد و فاش وپراکنده شود (از مصدر بث است که به معناي متفرق کردن و افشاندن است . و بث جنبندگان به معناي اين است که خداي تعالي آنها را در زمين منتشر و متفرق کرده ، همچنان که در جاي ديگر در باره خلقت ان...
تکرار در قرآن: ۱۲۳(بار)
بشر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: • بشر (انسان)، موجود قائم بر دو پا و مسمی به آدم و انسان • بشر حافی، بِشر حافی، مکنّی به ابونصر مَر ...


بشر در دانشنامه ویکی پدیا

بشر
بشر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بشر (آزمایشگاه)
انسان
بـِشِر (به فرانسوی: Bécher) وسیله ای است که معمولاً برای همزدن، مخلوط کردن یا گرم کردن مایعات در آزمایشگاه به کار می رود. بشرها عموماً استوانه ای شکل با کف تخت ومدرج هستند. بشرها در اندازه های مختلف از یکی میلی لیتر تا چندین لیتر موجود هستند.
بشرها ممکن است از شیشه (اغلب پیرکس) یا پلاستیک ساخته شده باشند. بشرهایی که برای نگهداری مواد خورنده استفاده می شوند باید از مواد مقاوم به خورده شدن مانند تفلون ساخته شده باشند.
بشرها ممکن است برای اینکه مواد داخل آن ها آلوده نشوند یا از بین نروند با یک شیشه ساعت پوشیده شوند. بشرها معمولاً با استفاده از خطهایی که بر روی آن ها کشیده شده است درجه بندی می شوند. برای نمونه یک بشر ۲۵۰ میلی لیتری ممکن است به درجه های ۵۰، ۱۵۰، ۲۰۰ و ۲۵۰ تقسیم بندی شده باشد. این درجه بندی ممکن است در بشرهای گوناگون متفاوت باشد.
تفاوت بشر با ارلن در عمود بودن دیواره های آن است در صورتی که در ارلن دیواره ها مایل است. بشرها بیشتر در شیمی عمومی استفاده می شوند.
مختصات: ۳۶°۱۹′۵۲″شمالی ۴۹°۴۴′۲۲″شرقی / ۳۶٫۳۳۱۱۳۰۵۵۵۵۵۵۶°شمالی ۴۹٫۷۳۹۵۸۰۵۵۵۵۵۵۶°شرقی / 36.3311305555556; 49.7395805555556
بشر (قزوین)، روستایی از توابع بخش کوهین شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.
این روستا در دهستان ایلات قاقازان شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۸۷ نفر (۱۶۷خانوار) بوده است.روستای ییلاق نشین وخوش اب وهوا که گویش زبان روستا ترکی آذربایجانی و لری(چگینی) می باشد
ابونصر بِشْر بن حارث بن عبدالرحمن بن عطاء بن هلال مروزی بغدادی (زادهٔ ۱۵۰ هـ. ق در مرو - درگذشتهٔ ۲۲۷ هـ. ق در بغداد) معروف به «بِشْرِ حافی» ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بشر در جدول کلمات

بشر
آدم
بشر و آدمی
انسان
بشر و انسان
ادمی
بشر | انسان
ادمیزاد
به قول ناصر خسرو زیور بشر است و زیور کیهان
هنر
مجموعه دستاوردهای مادی ومعنوی بشر در یک عص معین
تمدن
یکی از معدود رشته هایی که همراه با تکامل بشر پیشرفت کرده و در ارتباط با آفات و بیماری های گیاهی است ضمناً هم اکنون کاربرد این رشته در کشور ما بسیار اندک است
گیاه پزشکی

معنی بشر به انگلیسی

man (اسم)
آدم ، رفیق ، مرد ، شخص ، نوکر ، انسان ، شوهر ، فرد ، مردی ، بشر ، نفر ، ادمی ، مهره شطرنج
wight (اسم)
موجود زنده ، شخص ، بشر
mankind (اسم)
مردم ، بشریت ، نوع انسان ، نژاد انسان ، بشر ، جنس بشر

معنی کلمه بشر به عربی

بشر
لحم , نوع
انساني
انسانية
إعلان حقوق الإنسان
متهکم
بشرية
حقوق الإنسان
إنتهاک حقوق الإنسان
انسانية

بشر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرمهدی
بَشَر bashar این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ناهوس (سنسکریت)
ویژات (سنسکریت: دْویجاتی)
ژَریر (سنسکریت: شَریرَ)
معصومه
انسان از ریشه (نِسیان ) به معنی فراموشی است . حرف اول و سوم نسیان جابجا شده و حرف ی به إ تبدیل شده. از این جابجایی ها زیاد اتفاق افتاده است مثل تلخیص یعنی خلاصه کردن که باید تخلیص باشد یا مأیوس که ریشه اش یأس است و باید در اصل مَیــؤوس باشد و یا نئشه که درست آن نشئه است. پس انسان یعنی فراموشکار . اما برخی انسان را از اُنس می گیرند و می گویند انسان یعنی به هر چه انس بگیرد ، عادت ثانویه او می شود . پس انسان یعنی انس گیرنده .برخی نیز انسان را از اِنس می دانند .
اما درست این است که بشر از ریشه بَشَرة به معنی پوست است . زیرا جانداری است که پوستش معلوم است. در عربی برای پوست دو واژه هست « بَشَرة و جلد» . پوست میوه یا درخت را قِشر می گویند . پس بشر یعنی جانداری که پوست آن آشکار است .
اما آدَم بر خلاف دو کلمه ی بالا که عربی اند ، عِــبری است و به معنی خاکی است . نام بیشتر پیامبران عبری است جز شیث ، شُعَیب ، صالح ، لوط ، نوح ، محمد و هود.
البته زرتشت و کورش نیزپیامبران ایرانی هستند.در میان ملل دیگر نیز پیامبرانی به زبان خودشان هست اما نامشان در تاریخ ثبت نیست .در قرآن آمده است که ما برای هر قومی پیامبری را به زبان آن قوم فرستاده ایم .
در فارسی برابر این سه واژه مَرت ، مَرث یا مرد و یا مَن است که واژه های مردم ، مردمان ، هومن ( انسان خوب ) ، دشمن ( انسان بد ) و بهمن ( بهترین انسان ) به نگر من از این ریشه ها برگرفته شده اند .برخی من را کوتاه شده ی منش می گیرند.
محمدصادق
بشر کنیه حضرت آدم بوده آدم ابوالبشر.
کورش و زرتشت پیامبر نبوده اند پیام آوربودند
آریو
دوست عزیز.. آقا صادق
ابوالبشر کنیه هست، اما بشر نه.. بشر مقصود کنیه ست.
مثل اینک بمصداق ابوالحسن بگیم حسن کنیه حضرت علی بوده نه ابولحسن.
وبعد اینکه، مگه باقی پیامبر ها پیامو میبردند که زرتشت پیام آور بوده!؟
محمدرضاغفوری
درکتاب معجم فی فقه اللغه به معنای رنده کرده است به کاررفته است ومبشر به معنای رنده است
آ
این واژه نیز ریشه و تبار پارسی دارد به زبان پارسی سره باز میگردد :بشر
وریا صادقی
( بَشر )به معنای آدم و از ریشه بِشْر به معنای پوست گرفته شده دلیل نامیدن او به این اسم به این دلیل است که سطح ظاهری و نمایانی و ظاهر او پوست بدنش است و یا چون وقتی به او بشارت و مژده ای رسد حالت خوشحالی را در پوست صورتش حس می کنیم و آن را می بینیم .
@soheylnazari
پارسی بشر (مشی)میباشد
@zananparsivazabanhayebastani ای دی تلگرام ما
هانی شایگان
نتیجه اعمالی که از باطن به ظاهر رسیده مانند فبشرهم به عذاب الیم یعنی نتیجه اعمالشان به ظاهر که رسید و آن حالتی دردناک است و در کل بشر اشاره به ظاهر کار دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بشر آزمایشگاه   • انواع بشر آزمایشگاهی   • معنی بشر   • عکس بشر   • بشر انسان   • استوانه مدرج   • ارلن   • بالن آزمایشگاه   • مفهوم بشر   • تعریف بشر   • معرفی بشر   • بشر چیست   • بشر یعنی چی   • بشر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بشر

کلمه : بشر
اشتباه تایپی : fav
آوا : baSar
نقش : اسم
عکس بشر : در گوگل

آیا معنی بشر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )