برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

بدیع

/badi'/

مترادف بدیع: ابتکاری، بکر، بی سابقه، تازه، خوب، خوش، طرفه، عجیب، نادره، نادیده، نو، نوظهور، نیکو

متضاد بدیع: کهنه

برابر پارسی: تازه، نو، نغز، نوآفرید

معنی بدیع در لغت نامه دهخدا

بدیع. [ ب َ ] (ع ص ) نو بیرون آورنده. (ناظم الاطباء). نو بیرون آورنده نه بر مثالی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوکننده. (مهذب الاسماء). چیز نو بیرون آرنده. (یادداشت مؤلف ). || نو بیرون آورده. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بمعنی اسم فاعل و مفعول هر دوست. (از منتهی الارب ). نوپیدا شده. (غیاث اللغات ). نوآیین. نو پدید کرده. نوباوه. نو. (یادداشت مؤلف ). نوآیین. تازه. نو. (فرهنگ فارسی معین ). نو بیرون آمده. حیرت انگیز و هر چیز اختراع شده. (از ناظم الاطباء). زیبا. جمیل. با طراوت.دل انگیز : و مردمان این ناحیت [ چین ] مردمانی خوب صنعتند و کارهای بدیع کنند و بر دو عنان اندر نشسته به تبت آیند به بازرگانی. (حدود العالم ).
نامه نویسد بدیع و نظم کند خوب
تیغ زند نیک و پهنه بازد چوگان.
فرخی.
من در آن فتح یکی مدح بر او خوانده بدیع
مدح او خوانده و زو یافته بسیاری زر.
فرخی.
باغی چو خوی خویش پسندیده و بدیع
کاخی چو رای خویش مهیا و استوار.
فرخی.
روح رؤسا ابوربیعبن ربیع
او سخت بدیع و کار او سخت بدیع.
منوچهری.
وین هدهد بدیع در این اول ربیع
برجاس وار تاجی بر سر نهاده وی.
منوچهری.
کدامین جان نه این جان طبیعی.
نکو بنگر که جسم بس بدیعی.
ناصرخسرو.
دیبا همی بدیع برون آری
اندر ضمیر تُست مگر ششتر.
ناصرخسرو.
درخت بدیعی ولیکن مر این را
درخت ترنج و مر آن را چناری.
ناصرخسرو.
ز هر چهار نوآیین تر و بدیعتر است
نگار من که زمانه چو او ندید نگار.
مسعودسعد سلمان.
عجب مدار ز من نظم و نثر خوب و بدیع
نه لؤلؤ از صدف است و نه آبگین ز گیاست.
مسعودسعد سلمان.
بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام
راند مثالی بدیع ساخت طلسمی عجاب.
خاقانی.
طرز غریب من است نقش خرد را طراز
شعر بدیع من است شرع سخن را شعار.
خاقانی.
هزار فصل بدیع است و صد چو فضل ربیع
هزار مرغ ...

معنی بدیع به فارسی

بدیع
بلخی ابو ممد بن محمود از شاعران معاصر طاهر بن فضل ابن چغانی ( ف. ۳۸۱ ه. ق . ) و معاصر منجیک و دقیقی بوده و در نیمه دوم قرن چهارم می زیسته است . توضیح بعضی نام او را بدایعی نوشته اند پند نامه انو شروان را به دو نسبت داده اند ولی ظاهرا بدیع جز بدایعی است .
تازه، نو، شگفت، موجد و مبتدع
( صفت ) ۱ - نو آیین تازه نو . ۲ - نو آفرین نو آفریننده . ۳ - دانشی که در آن از صنعتهای کلام و زیبایی های الفاظ نظم و نثر بحث شود .
یکی از نامهای باری تعالی نو آفریننده آسمانها و زمینها .
دهی است از بخش حومه شهرستان نیشابور .
منتجب الدین صاحب عتبه الکابه است .
نیکو جمال زیباچهر : (( ملک در حال کنیزکمی خو بروی پیش فرستاد مهمجنین در عقبش غلامی بدیع الجمال اطبف الاعتدال . )
ترکو سجزی یا بدیع ترکو عوفی نام او را در ردیف شاعران آل سلجوق بعد از عهد معزی و سنجری آورده و از اشعار او نقل کرده است .
عبد الواسع
طرفه روزگار اعجوبه .
احمد بن حسین بن یحیی بن سعید مشهور به ادیب نطنزی .
پسر سلطان حسین میرزا بایقرا که پس از فوت پدر با برادرش تواما به پادشاهی نشست شیبک خان ازبک آنها را شکست داد و فراری ساخت .
ابو محمد بدیع بن محمد بن محمود بلخی از شاعران نیمه دوم قرن چهارم هجری و معاصر طاهر بن فضل بن محمد چغانی و همچنین معاصر دقیقی بوده است .
از نثر نویسان قرن دوازدهم و در خدمت داراشکوه شغل دیوانی داشته است و بنا بنوشته مرح ...

معنی بدیع در فرهنگ معین

بدیع
(بَ) [ ع . ] (اِ . ص .) ۱ - نو، تازه . ۲ - دانشی که به بیان زیبایی های صنایع شعری می پردازد. ۳ - عجیب ، نادر.

معنی بدیع در فرهنگ فارسی عمید

بدیع
۱. تازه، نو.
۲. شگفت.
۳. موجد و مبتدع، نوبیرون آورنده.
۴. (اسم) (ادبی) علمی که در آرایش سخن، زینت کلام، صنایعی که نظم و نثر را زینت می دهد بحث می کند.
نیکورو، زیبا، خوب رو.
طرفۀ روزگار.

بدیع در دانشنامه اسلامی

بدیع
بدیع یکی از نام های خدا است.
این نام دوبار در قرآن مجید به صورت «بدیع السموات و الارض » آمده است و در روایاتی نیز که فهرست نود ونه نام خدا را دارد، ذکر شده است.

معنای واژه بدیع
واژه بدیع از ریشه «ب د ع » گرفته شده و درباره خدا به معنای مبدع (یا مبتدع ) به کار می رود. یکی از دو مفهوم اصلی این ریشه، آفریدن چیزی بدون نمونه پیشین است.

کاربرد واژه بدیع در مورد خدا
از نظر لغت شناسان، کاربرد این واژه درباره خدا اشاره به آن دارد که او عالم را بدون نمونه پیشین ساخته است ؛ و برخی فقط به آغاز شدن آفرینش به خواست و اراده خدا توجه کرده اند که در این صورت بدیع با «مبدی » و «بادی» مترادف است.

نظرات مختلف در مورد مترادفات بدیع
...
بدیع
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
ذات بی مانند، آفریدگار مخلوقات بدون نمونه پیشین از اسما و صفات الهی.
بدیع بر وزن فعیل، صفت مشبهه از ریشه (ب - د - ع) است که در لغت به دو صورت لازم و متعدی بکار رفته است. در صورت اول بدیع به معنای موجود بی مانند و بی نظیر است؛ ولی در صورت دوم می تواند مفید یکی از دو معنای زیر باشد:
بدیع از اسمای حسنای الهی است که در قرآن دو بار به صورت «بَدیعُ السَّموتِ وَالاَرض» بکار رفته است؛ (سوره بقره/2،117؛ سوره انعام/6 ،101)؛ همچنین در روایات نبوی و نهج البلاغه و ادعیه به این اسم اشاره شده است.
بدیع به عنوان اسمی از اسمای حسنای الهی دو معنا می تواند داشته باشد:
در دو آیه ای که بدیع در آنها بکار رفته، بدیع بودن خداوند دلیل نفی فرزند از او قرار داده شده است: «...وخَرَقوا لَهُ بَنینَ وبَنت بِغَیرِ عِلم سُبحنَهُ وتَعلی عَمّا یَصِفون × بَدیعُ السَّموتِ والاَرضِ...»، (سوره انعام/6 ،101) «وقالوا اتَّخَذَاللّهُ ولَدًا سُبحنَهُ... بَدیعُ السَّموتِ والاَرضِ...». (سوره بقره/ 2، 116 - 117)
با تکیه بر بدیع بودن خداوند به دو صورت می توان فرزند داشتن او را نفی کرد:
برخی در مجموع گفته اند: اگر مراد از فرزند داشتن خداوند آن است که او از طریق طبیعی و معهود دارای فرزند شده است چنین امری درباره خدا صحیح نیست زیرا این معنا دربا ...


بدیع در دانشنامه ویکی پدیا

بدیع
علم بدیع یا فن بدیع در اصطلاح ادبیات، سومین فن (بعد از معانی و بیان) از فنون بلاغت است و موضوع آن آرایش های سخن فصیح و بلیغ در نظم و نثر است. به این آرایش ها محسّنات و صنایع بدیعی و نیز آرایه های ادبی می گویند. بدیع را مانند ادویه دانسته اند که اگر به اندازه استعمال شود، غذا را مطبوع و لذیذ می کند، و اگر زیاد شود آن را تند و نامطبوع می سازد.
آرایه های ادبی
فهرست آرایه های ادبی
شعر بند تنبانی
رشته زبان و ادبیات فارسی
واژهٔ بدیع صفتی است بر وزن فعیل (مشبّهه) دارای دو معنی فاعلی «پدیدآورنده» و مفعولی «نوپدید و شگفت». کلمهٔ بدیع در لغت به معنی چیز تازه و نوظهور و نوآیین و در اصطلاح عبارت است از آرایش سخن فصیح و بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر و مرادف آن را سخن آرایی و نادره گویی و نغزگفتاری می توان گفت.
کلمهٔ «بدیع» از مادّه بدع الشیء، یبدعه بدعاً، می باشد، یعنی ایجاد کرد و آغاز کرد.
کلمهٔ «بدیع» و «بدع»: الشیء الذی یکون اولاً، یعنی چیز تازه، کاری که قبلاً نظیر نداشته باشد.
بدیع آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بدیع آباد (نهاوند)
بدیع آباد (نیشابور)
مختصات: ۳۴°۰۶′۳۳″ شمالی ۴۸°۲۸′۳۲″ شرقی / ۳۴٫۱۰۹۱۷°شمالی ۴۸٫۴۷۵۵۶°شرقی / 34.10917; 48.47556
فهرست روستاهای ایران
بدیع آباد (نهاوند)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
این روستا در دهستان گاماسیاب (نهاوند) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۷۸ نفر (۲۷خانوار) بوده است.
بدیع آباد (نیشابور)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان دربقاضی قرار دارد و براساس سر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بدیع در جدول کلمات

بدیع
نغز, تازه , نو

معنی بدیع به انگلیسی

original (صفت)
اصلی ، اصل ، اصیل ، بدیع ، مبتکر ، ابتکاری ، بکر
exquisite (صفت)
دقیق ، حساس ، سخت ، مطبوع ، عالی ، شدید ، دلپسند ، نفیس ، بدیع
picturesque (صفت)
زیبا ، بدیع ، خوش منظره ، شایان تصویر
novel (صفت)
نو ، بدیع ، جدید
newfound (صفت)
بدیع ، نوظهور ، تازه پیدا شده ، جدید الاکتشاف ، جدید الاختراع

معنی کلمه بدیع به عربی

بدیع
اصلي , رائع , رواية , متانق

بدیع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عسل
بدیع (فن بیان). در لغت به­معنی چیز تازه و نوظهور و نوآیین و در اصطلاح عبارت است از آرایش سخن فصیح و بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر و مرادف آن­را سخن­آرایی و نادره­گویی و نغزگفتاری می­توان گفت. موضوع علم بدیع سخن ادبی فصیح و بلیغ است و اموری را که موجب زینت و آرایش کلام بلیغ می­شود محسنات و صنایع بدیع می­نامند، مانند جناس و سجع و ترصیع. علم بدیع هم در اصطلاح امروز، علمی است که از آرایش­های سخن فصیح بحث می­کند.[1]
تا روزگار "سکاکی" (متوفی به سال 626 ه.ق) منظور از کلمه­ی بدیع تمام زیبایی­های لفظی و معنوی بود و کلمه­ی بدیع را تقریبا در مفهوم بلاغت و نقد علمی به کار می­بردند. سکاکی نخستین کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد و حد و مرز علوم سه­گانه­ی معانی و بیان و بدیع را مشخص کرد. او از انواع فنون بدیعی تحت اسم محسنات سخن گفت و آن­ها را به محسنات لفظی و معنوی تقسیم کرد.[2]
پس از سکاکی، "خطیب­ قزوینی" (متوفی 721 ه.ق) آن­چه را که سکاکی محسنات گفته بود علم بدیع نامید و تقسیم­بندی علوم بلاغی مشخص شد و اقسام آن معلوم گردید. در صورتی که در دوره­ی نخستین خلافت عباسیان شعرای نوآوری همچون "بشار بن ­برد" (متوفی 167) اذهان را به طرائف و ظرائف و بدیعه­های اشعار خود متوجه ساختند و در اشعار خود طباق، جناس و تشبیه و استعاره را به کار بردند و به ظرافت و زیبایی اشعار خود هم آگاه بودند ولی برای این بدایع اصطلاحی وضع نکردند. "جاحظ" (متوفی 255 ه.ق) نخستین کسی است که کلمه بدیع را تقریبا در مفهوم بلاغت و نوآوری و تازگی به کار برده است در واقع منظور "جاحظ" فنون بیان بوده که امروز از آن­ها به­طورکلی تعبیر به بلاغت می­کنند. در عصر او کلمه­ی بدیع در میان علما و نویسندگان در مفهوم معانی بدیع و عبارات شگفت­آور و خوشایند به کار رفته است و بیشتر استعاره و تشبیه در نظر بوده است.[3]
بعد از "جاحظ" و "مبرّد" به "عبدالله­ بن ­معتز" خلیفه­ی عباسی مقتول به سال (296 ه.ق) می­رسیم که کتاب "البدیع" را به سال (274 ه.ق) نوشته است. "ابن ­معتز" ضمن این­که بسیاری از محاسن کلام و شعر همچون التفات، اعنات، تجاهل­ العارف، تشبیه و کنایه و مطابقه را بیان کرده ولی به اعتقاد وی بدیع پنج نوع است: استعاره، تجنیس، مطابقه، رد، اعجاز کلام و مذهب کلامی. آنچه از کتاب "البدیع" "ابن ­معتز" نتیجه می­شود این است که اولا: وی نخستین کسی است که در فن بدیع کتاب نوشته است. دوم این­که مباحثی را که او در کتاب البدیع بحث کرده است مطالبی است که هم­اکنون در حوزه­ی علم بلاغت است و شامل علم بیان و بدیع می­شود و سوم ابن­معتز واضع کلمه­ی بدیع به مفهوم امروزی است. زیرا او خود در آغاز کتاب البدیع آورده: «در این کتاب کلمات زیبا و عبارات شیوایی را که در قرآن مجید و احادیث و گفتار صحابه و شاعران پیشین، که نوآوران و محدثان، آن فنون را بدیع گفته­اند گردآوردم.»[4]
بعد از ابن ­معتز "قدامه ­بن­ جعفر" (متوفی 337 ه.ق) کتاب "نقدالشعر" را نوشت که فنون دیگری به این علم اضافه کرد پس از او "ابو هلال عسگری" (متوفی 395 ه.ق) این علم را گسترش داد و هفت صنعت دیگر از جمله استشهاد و تلطف را به آن افزود. در قرون بعدی "ابن­ رشیق قیروانی" (456 ه.ق) کتاب "المعده فی صناعه­الشعر و نقد" را نوشت و نام برخی از فنون را تغییر داد و شصت و پنج فن نیز اضافه کرد. "ابن ­سنان­ خفاجی" (متوفی 466 ه.ق) در واقع دنبال­رو "قدامه" است و کتاب "سرالفصاحه" را در باب علوم بلاغی نوشته است. اما بین سه علم معانی، بیان و بدیع تفاوت قائل نشده و مثل پیشینیان همه را به صورت اختلاط بحث کرده است.[5]

بزرگان علم بلاغت
عبدالقاهر جرجانی که عالم علم بلاغت است دو کتاب معروف به نام­های "ابرارالبلاغه" و "دلائل­الاعجاز­" از خود به یادگار گذاشته است. از مطالعه دو کتاب او چنین استنباط می­شود که در نظر عبدالقاهر فصاحت بیان و بلاغت همان چیزی است که به آنها ابدع و بدیع می­گویند.[6]
اسامه­ بن­­ منقذ (متوفی 584) کلمه­ی بدیع را همچون پیشینیان به­طور عام به کار برده است. او در کتاب «البدیع ­فی­ نقدالشعر» از نود و پنج نوع فنون بدیعی بحث کرده و کتاب او جمع­آوری مطالب پیشینیان همچون ابن­ معتز و عسگری و ابن ­رشیق است.[7]

بدیع در ایران و ادبیات فارسی
هیچ پیدا و روشن نیست که نخستین رویارویی­های زبان و ادب فارسی و شگردهای بدیعی و بلاغتی فرهنگ عربی و اسلامی کجا و چگونه پیدا شده است. ارتباط میان شعر فارسی و عربی و متاثر شدن شاعران فارسی زبان از شعر عربی و کتب نقد ادبی نشان می­دهد که شاعران فارسی زبان از مصطلحات نقد عربی استفاده کرده و آن مصطلحات را بر ادب فارسی منطبق کرده­اند. تا چندی پیش برخی محققان می­پنداشتند که نخستین کتاب در بلاغت فارسی کتاب "حدائق­ السحر" رشید وطواط است. اما بعد از پیدا شدن نسخه­ی خطی "ترجمان ­البلاغه" توسط "احمد آتش" معلوم شد که نخستین کتاب موجود در علم بلاغت فارسی ترجمان ­البلاغه "محمد بن­ عمر رادویانی" است که تاریخ آن (507 ه.ق) یعنی قبل از تولد رشید وطواط است.[8]

نخستین کاربردهای بدیع در ادب فارسی
نخستین کاربردهای ترفندهای بدیعی در شعر فارسی به اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم بازمی­گردد. البته نمی­توان به­گونه­ای روشن دریافت که شاعران نخستین پارسی همچون رودکی، دقیقی و کسایی مروزی چگونه صنایع بلاغی و بدیعی را در می­یافته­اند و به کار می­بسته­اند، شاید متون بر باد رفته­ای باشد که شاعران و ادیبان آنها را نزد استادان فن می­خوانده­اند و اندک اندک به قریحه­ی ذاتی خود به کار می­بسته­اند. مثلا فردوسی در دو بیت زیر صنعت لف و نشر مرتب را پیش چشم داشته اما آیا آن­را از کتابی آموخته یا از طریق مطالعه و تامل در آثار پیشین به آن رسیده است.
به روز نبــرد آن یـل ارجـمند
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
tinabailari
نو ، تازه
مرضیه
بدیع(عربي) 1- جدید، تازه، نوآیین؛ 2- زیبا؛ 3- جالب، شگفت انگیز، نادر؛ 4- (در ادبیات) از دانش های ادبی که در آن از آرایش ها و زیبایی های شعر و نثر بحث می شود؛ 5- از نام های خداوند، مبدع، آفریننده؛ 6- (اعلام) 1) امیرمهدی بدیع [1294-1373شمسی] تاریخ نگار و پژوهنده ی ایرانی، در همدان زاده شد. در همدان و سوئیس و فرانسه تحصیل کرد و تا پایان عمر در سوئیس ماند و به تحقیقات تاریخی روی آورد و هدفش آن بود که جایگاه ایران را در تاریخ آنچنان که هست نه آنچنان که خاورشناسان می گویند به دنیا بشناساند. مهمترین اثر او کتاب 13جلدی یونانیان و بربرهاست که جلدهایی از آن به فارسی ترجمه شده است. از آثار دیگر اوست: اندیشه ی روش علوم، و تصحیح دیوان امیرشاهی سبزواری؛ 2) بدیع اصطرلابی [قرن 6 قمری] ابوالقاسم هبة الله بن حسین، دانشمند، ستاره شناس و شاعر ایرانی عربی نویس؛ در ساختن اصطرلاب و وسایل مربوط به ستاره شناسی معروف است. زیج محمودی از آثار اوست.

بدیع : اسم بدیع موردتایید ثبت احوال ایران برای نامگذاری پسر است.

بدیعه : (عربي) (مؤنث بديع) ، نادر ، نو ، جدید ، تازه ، جالب ، زیبا ، نادره ، ابتکاری، بکر، بی سابقه، خوب ، خوش، مدرن، نوين .

بدیعه : اسم بدیعه موردتایید ثبت احوال ایران برای نامگذاری دختر است .
طوبا
بدیع : پدید آرنده
طوبا
یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ : ای پدید آورنده آسمانها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بدیع معنی   • علم بدیع چیست   • علم بیان و بدیع   • صنایع بدیع لفظی   • بدیع در ادبیات   • صنعت بدیع   • علم بدیع pdf   • کتاب بدیع   • معنی بدیع   • مفهوم بدیع   • تعریف بدیع   • معرفی بدیع   • بدیع یعنی چی   • بدیع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بدیع

کلمه : بدیع
اشتباه تایپی : fndu
آوا : badi'
نقش : صفت
عکس بدیع : در گوگل

آیا معنی بدیع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )