برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1407 100 1

بدن

/badan/

مترادف بدن: پیکر، تنه، تن، جثه، کالبد، بدنه، جسم، جسد، لاش، لاشه

متضاد بدن: روح، روان

برابر پارسی: تن، اندام، پیکر، تنه، کالبد

معنی بدن در لغت نامه دهخدا

بدن. [ ب ُ دَ ] (مص ) مخفف بودن :
یکی زنده پیلی چو کوهی روان
بزیر اندر آورده بد پهلوان.
شهید.
خود تو آماده بدی برخاسته
جنگ او را خویشتن آراسته.
رودکی.
بسا که مست در این خانه بودم و شادان
چنانکه جاه من افزون بد از امیر و بیوک.
رودکی.
تو در پای پیلان بدی خاشه روب
گواره کشی پیشه با رنج و کوب.
رودکی.
این جهان بر کسی نخواهد ماند
تا جهان بد نبد مگر زین سان.
خسروانی.
یکی شادمانی بد اندر جهان
خنیده میان کهان و مهان.
شاکر.
یکی فال گیریم و شاید بدن
که گیتی بیک سان ندارد درنگ.
امیر طاهربن فضل چغانی.
یکی گاو پرمایه خواهد بدن
جهانجوی را دایه خواهد بدن.
فردوسی.
تو گفتی همی خون ببارد سپهر
پدر را نبد بر پسر جای مهر.
فردوسی.
بخواهد بدن بیگمان بودنی
نکاهد بپرهیز افزودنی.
فردوسی.
بوستانبانا امروز به بستان بده ای
زیر آن گلبن چون سبز عماری شده ای.
منوچهری.
باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب
خفته معشوقه و عاشق شده مهجور و مصاب.
منوچهری.
کمابیش از صد و هفتادوسه روز
بدم در بستر خورشید پرنور.
منوچهری.
بدان راهداران جوینده کام
یکی مهتری بد دیانوش نام.
عنصری.
بدیشان نبد زآتش مهر تیو
بیک ره برآمد ز هر دو غریو.
عنصری.
ز میغ و نزم که بد روز روشن از مه تیر
چنان نمود که تاری شب از مه آبان.
عنصری.
نبد چیز از آغازو او بود و بس
نماند همیدون جز او هیچکس.
اسدی.
ز کافور وز عود بد هر درخت
همه زرگیا رسته از سنگ سخت.
اسدی.
مرا ارادت نابودن و بدن نبود
که بودمی بمراد خود از دگر کردار.
ناصرخسرو.
عرض کی تواند بدن زآنکه او
برین گوهران سر بسرپادشاست.
ناصرخسرو.
نیامد فرصتی با او پدیدش
که در بند توقف بد کلیدش. ...

معنی بدن به فارسی

بدن
مخفف بودن
( اسم ) ساختمان کامل یک فرد زنده مجموع. اعضا و انساج و دستگاههای مشکل یک انسان تن اندام . توضیح بدن مرده را ( جسد ) گویند .
بادن .
[ گویش مازنی ] /bodon/ بندشلوار & دانسته باش
جای منزل موسوم به بلده فمر نزد منجمان .
که بدن را نشان دهد جامه که بدن از پشت آن نشان داده می شود .
شخص لاغر
( صفت )۱-تنی تر و تازه و جوان بدنی لطیف و با طراوت .۲ - دارای بدنی تر و تازه
[تغذیه] ← ترکیب مواد بدن
[body composition] [تغذیه] نسبت چربی و پروتئین و کربوهیدرات و آب و مواد معدنی در بدن متـ . ترکیب بدن
هر چیز که لازم و لا ینفک باشد جزو تن آنچیز که ملازم تن باشد و از بدن جدا نشود .
دو دست و دو پای ٠ چار دست و پای ٠
[body density] [تغذیه] نسبت جِرم بدن به حجم آن
دو دست و دو پا .
جان خود بجسم دیگری انداختن و جدا کردن بدن از روح و این عمل از جوکیان است که بریاضت حاصل می کنند و در اصطلاح حکما این عمل را سیمیا گویند .
[body orientation] [باستان شناسی] ← راستای تدفین
...

معنی بدن در فرهنگ معین

بدن
(بَ دَ) [ ع . ] ( اِ.) ۱ - ساختمان کامل یک موجود زنده . ۲ - تن ، پیکر.
(بَ دَ)(اِمر.) تمرین ها و ورزش های ویژه برای تقویت ماهیچه ها و ایجاد یا حفظ تناسب در اندام های بیرونی ، پرورش اندام .

معنی بدن در فرهنگ فارسی عمید

بدن
=بودن
۱. (زیست شناسی) جسم انسان غیر از سر، تن.
۲. [قدیمی] جسم برخی از اشیا: بدن شمع.
= سیمتن
آن که بدنی لطیف و زیبا مانند گل دارد.
کسی که پوست بدنش نرم و لطیف باشد.

بدن در دانشنامه اسلامی

بدن
بدن به معنای اندام و تن انسان یا حیوان می باشد که در باب های طهارت، صلاة، حج، تجارت، نکاح، صید و ذباحه و حدود از آن سخن رفته است.
۱)مستحب است هنگام تخلی، تمام بدن از دید ناظر محترم، مخفی باشد.۲)رو و پشت به قبله قرار دادن مقادیم بدن (سینه، شکم و ران ها) هنگام تخلّی حرام است.
دست کشیدن بر بدن در غسل
هنگام غسل- اعم از ترتیبی و ارتماسی- باید آب به تمام بدن برسد و کشیدن دست بر بدن در غسل، مستحب است.
مسّ اسامی متبرکه بدون طهارت
به قول مشهور مس خطّ قرآن، اسماء خداوند، پیامبر ان و ائمه ی معصومین علیهم السّلام؛ یعنی رساندن جایی از بدن به آنها برای کسی که طهارت (وضو یا غسل) ندارد، حرام است.
نجاست بدن میّت
...
بدن
این صفحه مدخلی از نثر طوبی است
جمع بدنه است یعنی شتر بزرگ و فربه و به قولی شامل گاو نیز می شود بی تاء جمع است و با تاء مفرد.
قال الله تعالی: «وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ» (سوره حج، 36) شتران بزرگ و فربه را از شعائر و مناسک خدای قرار دادیم برای شما. مقصود قربانی حج است و ظاهر کلام شامل هر کشتاری که در حج کنند می شود حتی فدا و کفاره و احکام مذکور در این آیه برای همه ثابت است.
بدن
معنی بُدْنَ: شتر قرباني
معنی سَّمُومِ: حرارتي است که تا داخل سوراخهاي رگ بدن فرو ميرود ، و بدن از آن متالم ميگردد
معنی جِسْمِ: جسم - تن - بدن
معنی مَا يُعَمَّرُ: عمر نمی کند ( کلمه عمارت ضد خرابي است ، و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است ، يعني مدت زندگي و آبادی بدن بوسیله ی روح)
معنی سِنَةٌ: چرت - سست شدن بدن جانداران در ابتداي خواب
معنی تَفَثَهُمْ: آلودگيهايشان (تفث به معني چرک بدن است)(در اين جا کنايه از خارج شدن از احرام است)
معنی شَّوَیٰ: اطراف بدن از قبيل دست و پا و امثال آن
معنی نُّطْفَةٍ: نطفه - مايعي که در بدن مرد و زن توليد مي شود و مبدأ پيدايش فرزند است
معنی تُکْوَیٰ بـِ: داغ نهاده شود(کلمه کي - که کلمه تکوي مشتق از آن اس ...


بدن در دانشنامه ویکی پدیا

بدن
به مجموعه اعضای یک موجود زنده بدن می گویند . ساختمان کامل یک فرد زنده . هر عضو بدن از تعدادی سلول تشکیل شده است . در اصطلاح عام به بدن پس از مرگ، جسد یا نعش گفته می شود و واژه بدن بیشتر دلالت بر موجود زنده می کند .به اجزاء بدن اندام گفته می شود.
معین فرهنگ فارسی. تهران ۱۳۸۶
عکس بدن
بدن انسان، کل ساختار انسان است که سر، گردن، تنه (سینه و شکم)، دو بازو و دست ها و دو ساق پا و پاها را شامل می شود. هر قسمت بدن از انواع مختلف سلول تشکیل شده است. تعداد سلول های بدن انسان حدود ۳۷٫۲ تریلیون تخمین زده شده اند. این عدد از داده های جزئی بدست آمده است و به عنوان نقطه شروع برای محاسبات بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد. این عدد از تعداد همه سلول های اندام های بدن و نوع سلول هایشان بدست آمده است. اجزای سازنده بدن انسان نشان می دهد که بدن از تعدادی عناصر خاص در نسبت های مختلف تشکیل شده است.
دستگاه قلب و رگ ها برای گردش خون
دستگاه گوارش برای فرودادن هضم جذب و دفع خوراک
دستگاه درونریز برای هماهنگی اندام های درونی با کمک هورمون
دستگاه پی ها برای گردآوری، جابجایی و پردازش داده ها در مغز و اعصاب
دستگاه ماهیچه ای برای جنباندن بدن
دستگاه تنفسی برای دم و بازدم
دستگاه ادراری برای برونرفت ادرار
دستگاه پوششی شامل پوست، مو و ناخن برای پوشش و حفاظت بدن
استخوان بندی انسان برای سرپاداشتن و نگاهداری ساختار تن
دستگاه دفاعی بدن برای دفاع در برابر بیماری زاها
بدن انسان می تواند ناهنجاری های آناتومیک غیر پاتولوژیک را نشان بدهد. فیزیولوژی بر روی سیستم اعضای بدن و عملکردشان تمرکز دارد. سیستم ها و مکانیزمشان در راستای حفظ هومئوستاز بدن عمل می کنند.
مطالعه بدن انسان شامل کالبدشناسی و فیزیولوژی می باشد. کالبدشناسی انسان یکی از شاخه های کالبدشناسی است. این رشته به بررسی اندام ها و دستگاه های اندام های بدن انسان می پردازد. تن انسان مانند تن همه جانوران از چندین دستگاه درست شده است که این دستگاه ها از اندام ها و ایشان از بافت ها و این بافت ها ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بدن در دانشنامه آزاد پارسی

بَدَن
لباسی بسیار کوتاه، بدون آستر، بی آستین. بَدَن با انتاری، که معمولاً در شرق می پوشند، متفاوت است. بیشتر مردم طبقۀ متوسط مکه و جدّه، این تن پوش را به رنگ سفید و از پارچۀ موسلین هندی به تن می کنند. این لباس در مدینه کمتر پوشیده می شود و بیشتر خاص مردم عربستان است.

نقل قول های بدن

گفتاوردهای زیر دربارهٔ بدن انسان است، چه به عنوان نهاد متافیزیکی و یا فیزیکی.
• «هست مهمان خانه این تن ای جوان/هر صباحی ضیف نو آید دوان//هین مگو کین مانند اندر گردنم/که هم اکنون باز پرد در عدم//هرچه آید از جهان غیب وش
• -> جلال الدین مولوی
• «تن مپرور زانک قربانیست تن/دل بپرور دل به بالا می رود//چرب و شیرین کم ده این مردار را/زانک تن پرورد رسوا می رود» -> جلال الدین مولوی
• «تن به معنای نشان دادن است نه پوشاندن.» The Moral Line (19 March 2014 -> مریلین مونرو

ارتباط محتوایی با بدن

بدن در جدول کلمات

بدن
تن, کالبد, جسم
بدن انسان
تنه
بدن حیوان مرده
لاش
بدن درخت
تنه
بدن و جسم
اندام
بخشی از بدن که وظیفه شناسایی سلولها و مولکولهای خودی را از بیگانه | و از بین بردن یا بی خطرکردن آنها را برعهده دارد
دستگاه ایمنی
بخشی از سیستم ایمنی بدن به شمار می رود و در برابر بیماری های عفونی از بدن محافظت می کند
گلبولهای سفید
برآمدگی در بدن بر اثر ضربه یا بیماری
ورم
برآمدگی و تورم عضوی از بدن در اثر بیماری | جراحت یا کوفتگی
اماس
بــه گیاه یا حیوانی که رو یــا داخل بدن موجود زنده دیگری زندگی نمــوده و از این زندگی فایده می برد | گفته می شود
انگل

معنی بدن به انگلیسی

frame (اسم)
ساختمان ، بدن ، تنه ، قاب ، اسکلت ، چهارچوب ، قاعده ، چارچوب ، سفت کاری
body (اسم)
جسد ، لاشه ، بدن ، بدنه ، اندام ، جسم ، تن ، تنه ، پیکر ، جرم ، بالاتنه ، اطاق ماشین ، جرم سماوی
microcosm (اسم)
بدن ، عالم صغیر ، جهان کوچک
corporality (اسم)
بدن ، جسم ، جسمانیت ، هستی جسمانی

بدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حنانه
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کِهرِپ (اوستایی: کِهْرْپ)
تِنوم tenum (اوستایی)
توتا totã (پهلوی)
آتَم (سنسکریت: آتمَن)
کِژَر (سنسکریت: کْشَر)
نارینِه (پشتو)
تَن (پهلوی)
حمیدرضا دادگر_فریمان
پیکر، تنه، تن، جثه، کالبد، بدنه، جسم، جسد، لاش، لاشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آناتومی بدن زنان   • نقاط حساس بدن مرد برای ضربه زدن   • آناتومی بدن مرد   • بدن زنان برهنه   • نقاط حساس بدن زن تصویری   • آناتومی بدن زن با تصویر   • عکس بدن زنان زیبا   • عکس بدن زن برهنه   • معنی بدن   • مفهوم بدن   • تعریف بدن   • معرفی بدن   • بدن چیست   • بدن یعنی چی   • بدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بدن
کلمه : بدن
اشتباه تایپی : fnk
آوا : badan
نقش : اسم
عکس بدن : در گوگل

آیا معنی بدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )