برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1463 100 1

انتقال

/'enteqAl/

مترادف انتقال: جابجایی، نقل، سرایت، احاله، واگذاری

برابر پارسی: جابجایی، ترابرد، برگردان، جابجا کردن

معنی انتقال در لغت نامه دهخدا

انتقال. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از جایی بجایی شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مجمل اللغه ) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). از جایی بجایی بگشتن. (از اقرب الموارد). از جایی بجایی رفتن. (غیاث اللغات ). از جایی بجایی رفتن و نقل نمودن.(آنندراج ). جابجا شدن. از جایی بجای دیگر رفتن. نقل کردن. کوچیدن. کوچ کردن. (فرهنگ فارسی معین ). گویندنقلته من موضع الی موضع کذا فانتقل. (از ناظم الاطباء). || تند رفتن ، چنانکه گفته اند: «لو طلبونا وجدونا ننتقل ُ». (از اقرب الموارد). || مردن. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). مردن. درگذشتن. (فرهنگ فارسی معین ). گویند انتقل فلان الی رحمةاﷲ أو الی رضوانه. (از اقرب الموارد). || گذاشتن اسب دو پایش را در جای دو دستش در هنگام رفتن. (از المنجد). || بخود نقل کردن : انتقلته ؛ نقلته الی نفسی. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح نجوم ) عبارت از تحویل قمر است و تحویلات قمر را انتقالات گفته اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح کلام ) عبارت از حصول شی ٔ است در حیزی پس از آنکه در حیزی دیگر بوده باشد و این انتقال جوهر است ، و انتقال عرض آنست که عرضی که قبلاً در محلی قائم بوده ، عیناً در محلی دیگر قائم گردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح علم جدل ) آنست که استدلال کننده قبل از آنکه حکم را اثبات کند از کلامی بکلامی دیگر منتقل شود و برای مجاب کردن طرف از لونی دیگر با وی سخن گوید چنانکه در مناظره ٔ ابراهیم خلیل با جبار بود که ابراهیم گفت : ربی الذی یُحیی و یمیت.جبار گفت : انا احیی و امیت ، پس کسی را که واجب القتل بود آزاد کرد و کسی دیگررا که قتل او واجب نبود کشت. ابراهیم متوجه شد که جبار معنی احیاء و اماته را نفهمیده است و گفت : فان اﷲ یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب . جبار نتوانست و مبهوت ماند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به همین کتاب شود.
- انتقال ذهن ؛ در تداول حکمت اشراق ، توجه ذهن : فیضل ضلالاً مبیناً بخلاف صاحب الاشراقات العقلیة لانتقال ذهنه عند سماع تلک الالفاظ الی ما باشره من النور بالذوق و وصل الیه بالیقین. (شرح اشراق صص 307 - 308).
- انتقال محمود ؛ (اصطلاح طب ) رانده شدن مادّه است از عضوی شریف به عضوی خسیس. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| (اِمص ) نقل و جابجاشدگی. (ناظم ...

معنی انتقال به فارسی

انتقال
جابجاشدن، ازجائی بجای دیگررفتن، نقل کردن، درفارسی به معنی واگذاری چیزی ازمال خودبدیگری، ونیزدرک کردن ودریافت مطلبی
۱ - ( مصدر ) جابجا شدن از جایی بجای دیگر رفتن نقل کردن کوچیدن کوچ کردن. ۲ - مردن در گذشتن. ۳ - محل کار کارمندی از وزارتخانه اداره دایرهای بوزارتخانه اداره یا دایر. دیگر تغییر یافتن . ۴ - عوض شدن مای. یک قطعه و آن در موسیقی سازی وزهی هر دو انجام میگیرد . ۵ - ( اسم ) نقل جابجا شدگی . ۶ - واگذاری چیزی از مال خودبدیگری . ۷ - درک مطب دریافت اندریافت . ۸ - موت فوت در گذشت . یاانتقال بانکی . برگردان .
[transfer] [ورزش] جابه جایی بازیکن از باشگاهی به باشگاه دیگر که در طی مراحل اداری و حقوقی و در زمان مشخص و معمولاً در مقابل مبادلۀ مبلغی صورت می گیرد
[transference] [روان شناسی] در روان کاوی، برون فکنی احساسات و آرزوهای ناخودآگاهانۀ فرد به روان کاو، یعنی برون فکنی آن دسته از احساسات و آرزوهایی که دراصل به افراد مهم زندگی فرد در دوران کودکی اش معطوف بوده اند، مانند پدر و مادر
[translation] [فیزیک] جابه جایی جسم در فضا بی آنکه شکل یا سمت گیری آن تغییر کند
[transmission] [علوم سلامت] رفتن عامل بیماری زا از یک میزبان به میزبان دیگر
[transposition] [موسیقی] نت نویسی یا اجرای موسیقی در نغمه ای متفاوت با نغمۀ اولیه
[acoustic transmission] [فیزیک] جابه جایی انرژی براثر حرکت موج آکوستیکی در محیط
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← انتقال اضطراری مسافر
[emergency transfer] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] انتقال مسافر در شرایط اضطراری متـ . انتقال اضطراری
انتقال حاصل گشتن منتقل شدن ٠ جابه جا شدن ٠
[oxygen transfer] [مهندسی ...

معنی انتقال در فرهنگ معین

انتقال
(اِ تِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) از جایی به جایی رفتن ، کوچ کردن . ۲ - (اِمص .) وا - گذاری ، نقل مکان کردن .

معنی انتقال در فرهنگ فارسی عمید

انتقال
۱. جابه جا کردن چیزی یا کسی.
۲. جابه جا شدن.
۳. تغییر کردن محل کار کارمند یا کارگر.
۴. سرایت کردن.
۵. (جامعه شناسی) منتقل شدن از یک نظام اجتماعی به نظام اجتماعی دیگر: انتقال از فئودالیسم به سرمایه داری.
۶. (ریاضی) تبدیلی که در آن همۀ نقاط یک شکل مسطح با یک بردار تغییر مکان جابه جا می شوند.
۷. (اقتصاد) منتقل کردن مبلغی از یک حساب به حساب دیگر.
۸. درک کردن و دریافت مطلبی.
۹. (موسیقی) نوشتن یا اجرای یک قطعۀ موسیقی در مایۀ دیگر، مُدلاسیون.
۱۰. [قدیمی، مجاز] مرگ.

انتقال در دانشنامه اسلامی

انتقال
انتقال،از مطهرات است و همچنین گردیدن از حالتی به حالتی دیگر یا از حکمی به حکمی دیگر و یا جابه ‎جا شدن ملک یا حقی از شخصی به دیگری را انتقال می گویند که از انتقال به معنای نخست در باب طهارت سخن رفته و به مفهوم دوم به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حجر، ضمان، طلاق، ظهار و ارث سخن گفته‏اند.
مراد از آن، انتقال نجس به جسم پاک و جزئی از آن شدن است، همچون انتقال خون انسان یا حیوان دارای خون جهنده به بدن پشه که خون جهنده ندارد یا انتقال ادرار نجس ـ مانند ادرار انسان ـ به گیاه از راه ریشه.

شرط مطهر بودن انتقال
انتقال، از مطهرات است به شرط آنکه نجس حقیقتاً به جسم پاک نسبت داده شود. برای نمونه، در مثال بالا، خون پشه بر آن صدق می کند. بنابراین، اگر پس از انتقال، این نسبت، مشکوک باشد، حکم به طهارت آن نمی‏شود.

حکم انتقال
حکم انتقال بر حسب موارد، مختلف است که بدان اشاره می‏شود.

← انتقال به بدل
...
واژه انتقال ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • انتقال (فقه)، از اصطلاحات فقهی به معنای گردیدن از حالتی به حالتی دیگر یا از حکمی به حکمی دیگر و یا جابه جا شدن ملک یا حقی از شخصی به دیگری یا یکی از مطهرات• انتقال (روان شناسی)، یکی از اصطلات به کار رفته در روان شناسی و یکی از مهم ترین منابع محتوایی برای روانکاوی
...
انتقال، یکی از مهم ترین منابع محتوایی برای روانکاوی است. در روانکاوی، نگرش های درمان جو نسبت به درمانگر، بخش مهمی از جریان درمان به شمار می آید. درمان جو دیر یا زود پاسخ های عاطفی نیرومندی نسبت به روانکاو پیدا می کند.این پاسخ ها گاه مثبت و دوستانه است و گاهی منفی و خصمانه. این واکنش ها غالبا مناسبتی با آنچه که در جلسات درمانی روی می دهد، ندارد. درمانگران روان پویشی باید به آرامی و عمیقا گوش کنند، ولی نباید افشاگری های مُراجع آنها را شوکه کند و نباید عقاید یا قضاوت های خود را ابراز کنند ...


انتقال در دانشنامه ویکی پدیا

انتقال
انتقال ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
انتقال (روان شناسی)
ضریب انتقال
انتقال انرژی الکتریکی
انتقال (فیلم)
انتقال (فیزیک)
انتقال (موسیقی)
انتقال یا ترا-فِکَنی (به انگلیسی: Transference) در روانکاوی به حالتی اشاره دارد که شخصی، به طور ناخودآگاه، فرد دیگری را (معمولا روانکاو خود را) آماج احساسات، آرزوها، و تجربیات قدیمی اش قرار دهد.
مفهوم ترافکنی توسط زیگموند فروید تعریف شد. او کشف کرد که مراجعه کنندگان برای نمونه او را به عنوان پدری سختگیر می دیدند وقتی که خود از سوی پدرشان طرد شده بودند. یا برای نمونه عاشق او می شدند زمانی که او را به صورت پدری مهربان تجربه می کردند. فروید در آغاز ترافکنی را به صورت یک معضل می دید اما بعداً آموخت که می تواند از آن برای درمان استفاده کند. مثلاً اگر بیماری همواره فکر می کرد که فروید کار کمی برای درمان او انجام می دهد و به این خاطر عصبانی می شد، فروید این گونه نتیجه گیری می کرد که شاید مشکل روانی او به این مربوط است که حس می کند بقیه تلاش لازم را برای او انجام نداده یا نمی دهند.
انتقال (ادوکشن Advection) که وزش هم گفته می شود، در فیزیک، مهندسی و علوم زمین به معنی جابه جایی ماده از طریق حرکت توده ای است. خواص ماده همراه آن منتقل می شوند. عموماً اغلب ماده منتقل شونده سیال است. خواصی که همراه ماده منتقل می شوند خواص پایسته همانند انرژی هستند. مثالی از انتقال، جابه جایی آلاینده یا گل و لای در یک رودخانه از طریق جریان سیال توده ای آب است. مثال رایج دیگری از انتقال، انرژی یا انتالپی است. در اینجا منظور از سیال هر ماده دارای انرژی گرمایی مانند آب یا هوا است.
سیال در طی انتقال برخی کمیت های پایسته یا مواد را منتقل می کند. حر کت سیال به صورت یک میدان برداری در ریاضیات توصیف می شود. ماده منتقل شده یا یک میدان اسکالر که نشان دهنده توزیع آن در فضا است، توصیف می شود. در ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

انتقال در جدول کلمات

انتقال بیماری
سرایت
انتقال دهنده
ناقل
انتقال روح
رسخ
انتقال فکر
تله پاتی
انتقال فکری
تله پاتی
انتقال کننده برق عظیم
ابر رسانا
حلقه فلزی در خودرو که میله انتقال نیروی موتور درداخل آن حرکت می کند
یاتاقان
در یاخته (سلول) | نوعی دستگاه انتقال انرژی است که موجب می شود انرژی شیمیایی موجود در مواد غذایی با عمل فوسفوریلاسیون اکسیداتیو | به صورت پیوند های پر انرژی فسفات (A•T•P) ذخیره شود
میتوکندری
ســازمان تولید و انتقال نیروی بــرق
توانیر
شرکت تولید و انتقال برق
توانیر

معنی انتقال به انگلیسی

transfer (اسم)
واگذاری ، انتقال ، سند انتقال ، تحویل ، نقل
shunt (اسم)
انتقال ، مقاومت موازی
transmission (اسم)
ارسال ، سخن پراکنی ، مخابره ، انتقال ، سرایت ، عبور ، فرا فرستی
transmittance (اسم)
ارسال ، انتقال ، پراکنش
transmittal (اسم)
ارسال ، انتقال
shift (اسم)
تعویض ، تغییر ، تناوب ، نوبت ، استعداد ، تعبیه ، ابتکار ، حقه ، عوض ، انتقال ، توطئه ، تغییر مکان ، تغییر جهت ، نوبت کار ، مبدله ، نقشه خائنانه
devolution (اسم)
واگذاری ، انحطاط ، انتقال ، فساد تدریجی ، نزول ، تفویض اختیارات
turnover (اسم)
تعویض ، برگشت ، انتقال ، محصول ، برگشتگی ، بازده ، تغییر و تبدیل ، عملکرد ، حجم معاملات ، قطاب ، عایدی فعالیت ، واژگون شدگی
transportation (اسم)
تبعید ، انتقال ، حمل و نقل ، بارکشی ، ترابری ، نقل ، سرویس باربری
conveyance (اسم)
واگذاری ، حمل ، انتقال ، سند انتقال ، وسیله نقلیه
transition (اسم)
تحول ، انتقال ، عبور ، برزخ ، گذار ، مرحله تغییر ، تغییر از یک حالت بحالت دیگر
conductance (اسم)
هدایت ، رسانایی ، انتقال ، میزان هدایت ، ضریب هدایت ، میزان رسانایی ، قدرت هدایت
conduction (اسم)
رهبری ، هدایت ، رسانایی ، انتقال ، بردن جریان
remittance (اسم)
پرداخت ، انتقال ، پول ، تادیه ، وجه ارسالی ، فرستادن پول
reassignment (اسم)
انتقال
remitment (اسم)
پرداخت ، انتقال ، ارسال وجه
transmittancy (اسم)
ارسال ، انتقال ، پراکنش

معنی کلمه انتقال به عربی

انتقال
ارسال , انتقال , حدس , کفالة , نقل
قابل للتحويل
تدريج
غريب , نقل
مرسل , ناقل الملکية
تعاطف
تخلي
ممنوح
عزل
وراثة
نقل
نقل
قابل للنقل

انتقال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان
جابجایی و برده
جابجایی بازیکنان تیم های فوتبال
برق به روستای فلان انتقال داده شد
برق به روستای فلان برده شد
اشکان
برای واژه های عربی می توان برابر سازی کرد
ولی کار دیگه ای هم که میشه کرد اینه:
این واژه های را کنار بگذاریم ، زبان خودش واژه میسازه و راهش رو پیدا میکنه
غفار
گذار،روانه کردن،کوچ
علی باقری
انتقال:‌[اصطلاح حقوق] زوال مالكيت مالك نسبت به مال معين به نفع مالك جديد.
علی باقری
انتقال : [اصطلاح فقهی] جابه جایی، جابه جا شدن چیز نجس به نحوی که دیگر شئ اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انتقال وجه بانک پاسارگاد   • انتقال وجه بانک رفاه   • انتقال وجه بانک صادرات   • انتقال وجه بانک کشاورزی   • انتقال وجه بانک ملت   • انتقال وجه بانک سپه   • انتقال وجه بانک تجارت   • انتقال وجه بانک ملی به بانک های دیگر   • معنی انتقال   • مفهوم انتقال   • تعریف انتقال   • معرفی انتقال   • انتقال چیست   • انتقال یعنی چی   • انتقال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی انتقال
کلمه : انتقال
اشتباه تایپی : hkjrhg
آوا : 'enteqAl
نقش : اسم
عکس انتقال : در گوگل

آیا معنی انتقال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران