اب

/~Ab/

مترادف اب: ( آب ) ماء، مایع، شیره، عرق، عصاره، عصیر، حل، محلول، ذوب، خوی، بزاق، آب دهان، منی، بحر، دریا، یم، زهاب، آبرو، حیثیت، شرف، عزت، تری، تازگی، طراوت | ابو، باب، بابا، پدر، والد

متضاد اب: ابن، ام

معنی انگلیسی:
hydro-, juice, water, father

لغت نامه دهخدا

( آب ) آب. ( اِ ) ( اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap ) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آن یکی از چهار عنصر قدماست و به عربی آن را ماء و بلال خوانند. و ابوحیّان و ابوالحیوة و ابوالعباب و ابوالغیاث و ابومدرک از کنیتهای آن است و در بعض لهجه های فارسی آف ، آو، و اَو گویند . حصبه ، وبا، نوبه ، ذوسنطاریا و بسیاری از بیماریهای وافِده و نیز بقاعی از آب ناپاک و آلوده زاید. || دریا. بحر. مقابل خشکی و برّ. || دریاچه. بحیره :
بیاورد لشکر بدریای چین
بر او تنگ شد پهن روی زمین
بدانگه کجا خواست بگذاشت آب
به پیران چنین گفت افراسیاب.
فردوسی.
بمادر چنین گفت کافراسیاب
فرستاد و خوانَد مرا نزد آب [ دریای چین ].
فردوسی.
دگر نامور گنج افراسیاب
که کس را نبود آن بخشکی و آب.
فردوسی.
که بازارگانان ایران بدند
به آب و بخشکی دلیران بدند.
فردوسی.
قضا را من و پیری از فاریاب
رسیدیم در خاک مغرب به آب.
سعدی.
مراپیر دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب.
سعدی.
- آبهای اسلامبول ؛ دریاهای ساحلی آن.
|| رود. نهر. جوی. چشمه : واندر وی [ اندر دریاچه بتمان ] آبها درافتد از بتمان میانه. ( حدودالعالم ). و چون از آنجا [ از سول ] بهندوستان بروی تا بحسینان راه اندر میان دو کوه است و اندر این راه هفتاد و دو آب بباید گذاشتن. ( حدودالعالم ).
رسیدند بر آب گل زرّیون
شهنشاه را گیو بد رهنمون.
فردوسی.
بد آن آب را نام گل زرّیون
بدی در بهاران چو دریای خون.
فردوسی.
ز جنگش بپستی بپیچید روی
گریزان همی رفت پرخاش جوی
چو از آب وز لشکرش دور کرد
بزین اندر افکند گرز نبرد.
فردوسی.
دو [ شهر ] در بوم بغداد و آب فرات
پر از چشمه و چارپای ونبات.
فردوسی.
ملک بر پسران قسمت کرد، ترکستان از آب جیحون تا چین و ماچین تور را داد. ( نوروزنامه ).
عاقل بکنار آب تا ره می جست
دیوانه پابرهنه از آب گذشت.
؟
- آب زمزم ؛ چشمه زمزم.
- آب علا ؛ چشمه علا بدماوند.
- آب گرم ؛ هر چشمه که آبش بطبع گرم بود.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( آب ) ( اسم ) نام ماه پنجم یا یازدهم سالماه خاص یهودی و سریانی . در اصطلاح سریانی رومی ماه آب با ماه ششم اغسطس سال مالی. ترکان یعنی با ماه اوت یولیانی مطابق است .
مایعی شفاف بیمزه و بوی یکی از چهار عنصر قدماست
پدر
( اسم ) ۱ - پدر والد. جمع : آبائ . ۲ - روحانی مسیحی پادری . جمع : آبائ : آبائ کلیسا . یا اب و ابن و روح القدس

فرهنگ معین

( آب ) خفته (بِ خُ تِ ) (اِمر. ) ۱ - آب راکد. ۲ - ژاله . ۳ - برف . ۴ - تگرگ . یخ . ۵ - شیشه ، بلور. ۶ - شمشیر (در غلاف ).
دهان (بِ دَ ) (اِمر. ) آبی لزج و اندکی قلیایی که از غده های دهان ترشح گردد و وقتی با غذا آمیخته شود موجب سهولت هضم آن می گردد، بزاق .
رز (بِ رَ )(اِمر. ) ۱ - شراب ، می . ۲ - آب زهر.
خانه (نِ ) (اِمر. ) مستراح ، مبرز، مبال .
[ په . ] ( اِ. ) مایعی است شفاف ، بی طعم و بی بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن ، o ۲ H ، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب ، آتش ، باد، خاک » محسوب می شده . معانی کنایی آب : ۱ - آبرو. ۲ - جلا، درخشندگی . ۳ - رونق . ۴ - اشک . ۵ - عرق . ۶ - نازکی . ۷ -
[ سر - عبر. ] ( اِ. ) ۱ - یازدهمین ماه از سال سریانی برابر با «مرداد ماه ». ۲ - نام ماه یازدهم سالِ یهود.
ریختگی (تِ ) (حامص . ) آبروریزی ، افتضاح .
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - پدر، ج . آباء. ۲ - کشیش .

فرهنگ عمید

( آب ) ۱. (شیمی ) ماده ای مایع، بی طعم، بی بو، و مرکب از اکسیژن و هیدروژن با فرمول شیمیایی h۲o که در طبیعت به مقدار زیاد موجود است و سه ربع روی زمین را فراگرفته. در صد درجۀ سانتی گراد جوش می آید و در صفر درجۀ سانتی گراد منجمد می شود.
۲. مقدار زیادی از این مایع که در یک جا جمع شود، مانندِ دریا، برکه، و دریاچه.
۳. عصارۀ میوه: آب سیب.
۴. هرچیز شبیه آب که از بدن انسان ترشح می شود، مانندِ عرق، ادرار، منی، و اشک.
۵. مایعی که چیزی را در آن پروریده یا پخته باشند: آب آلو، آب انجیر، آب گوشت.
۶. مایعی که از تقطیر به دست می آید: آب نعنا.
۷. [قدیمی] یکی از چهار عنصر.
۸. [قدیمی، مجاز] رونق، رخشندگی.
۹. [قدیمی، مجاز] آبرو، اعتبار: گر برای او نباشد تو نخواهی صدر و قدر / ور برای تو نباشد او نخواهد جاه و آب (انوری: ۲۴ ).
۱۰. [قدیمی، مجاز] جاه.
۱۱. [قدیمی، مجاز] رواج.
۱۲. [قدیمی، مجاز] طرز و طریق.
* آب آتش رنگ: [قدیمی، مجاز] شراب سرخ.
* آب آتشگون: [قدیمی، مجاز] آب آتش رنگ، شراب سرخ رنگ، آب آتش زا، آب آتش نما، آب آتشین.
* آب آلو:
۱. آبی که از آلو بگیرند.
۲. آبی که آلوی خشک را در آن خیسانیده باشند.
* آب انداختن: (مصدر لازم )
۱. جدا شدن آب برخی مواد غذایی مایع از دیگر اجزای آن.
۲. جاری کردن یا پُر کردن آب در جایی مانند کشتزار و حوض.
* آب انگور:
۱. افشرۀ انگور، آبی که از انگور رسیده بگیرند.
۲. [قدیمی، مجاز] شراب، عرق، می، باده.
* آب بسته: [قدیمی، مجاز]
۱. یخ.
۲. برف.
۳. تگرگ.
۴. آب فسرده، آب خفته.
* آب بقا: [قدیمی] = * آب حیات
* آب بینی: آب غلیظ که از بینی می آید، خل، خیل.
* آب پشت: [قدیمی] آبی که از غدد تناسلی مرد هنگام جماع یا استمنا خارج می شود، منی.
* آب تاختن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] شاش کردن، ادرار کردن، پیشاب ریختن، آب افکندن، آب انداختن: ز قلب آن چنان سوی دشمن بتاخت / که از هیبتش شیر نر آب تاخت (رودکی: ۵۴۱ ).
* آب تبلور: (شیمی ) آبی که در برخی مواد متبلور، مانند بلورهای کات کبود به حالت ترکیب در مواد شیمیایی وجود دارد و اگر آن را به وسیلۀ حرارت خارج سازند خاصیت تبلوری آن ماده از میان می رود.
* آب تلخ: [قدیمی، مجاز]
۱. شراب.
۲. عرق.
* آب حیات:
۱. آب چشمه ای در ظلمات که هرکس از آب آن بیاشامد عمر جاویدان پیدا می کند و هرگز نمی میرد و خضر پیغمبر از آن آب نوشیده است، آب زندگی، آب بقا، آب حیوان، آب خضر، چشمۀ خضر، چشمۀ حیات، چشمۀ حیوان، چشمۀ زندگی، چشمۀ نوش: کنونم آب حیاتی به حلق تشنه فروکن / نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی (سعدی۲: ۶۱۳ ).
۲. [مجاز] دهان معشوق.
* آب حیوان: [قدیمی] = * آب حیات: که دراین راه در بدی نیکی ست / کآب حیوان درون تاریکی ست (سنائی: ۲۰ ).
* آب خضر: [قدیمی] = * آب حیات
* آب خفته: [قدیمی، مجاز]
۱. آب ایستاده و راکد.
۲. یخ.
۳. برف.
* آب دادن: (مصدر متعدی )
۱. دادن آب به کسی یا حیوانی.
۲. آبیاری کردن باغچه یا کشتزار.
۳. [مجاز] رویۀ فلزی را با آب فلز دیگر پوشاندن.
۴. [مجاز] زراندود یا سیم اندود کردن فلز.
* آب دهان: ‹آب دهن› آب لزج که از دهان انسان یا حیوان خارج می شوود، بزاق، تف، تفو، خیو، خدو، بفج.
* آب دیده: [قدیمی، مجاز] اشک چشم، سرشک.
* آب رخ: [قدیمی، مجاز]
۱. آبرو، شرف، اعتبار.
۲. ارج و قدر.
۳. نیک نامی: خاقانیا زنان طلبی آب رخ مریز / کآن حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند (خاقانی: ۸۶۰ ).
* آب رز: [قدیمی]
۱. آبی که از شاخه های بریدۀ تاک بچکد.
۲. [مجاز] باده، می: آب رَز باید که باشد در صفا چون آب زر / گر ز زرّ مغربی ساغر نباشد گو مباش (ابن یمین: ۱۱۶ ).
۳. آب زهر.
* آب رزان: ‹آب رَز› [قدیمی، مجاز] باده، شراب انگوری.
* آب رفتن: (مصدر لازم ) کوتاه شدن پارچه یا لباس نو به واسطۀ شستن آن در آب.
* آب رکنی:
۱. آب رکن آباد.
۲. نهری در شیراز که سرچشمه اش در شمال این شهر و از آثار رکن الدولۀ دیلمی است.
* آب زر: آب طلا، محلول زر که با آن بنویسند یا تذهیب کاری بکنند.
* آب زندگی: ‹آب زندگانی› = آب حیات: معنی آب زندگی و روضهٴ ارم / جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست (حافظ: ۱۴۸ ).
* آب ژاول: (شیمی ) محلول زردرنگی مرکب از آب، نمک طعام، و هیپوکلریت سدیم که برای گندزدایی و رنگ زدایی به کار می رود.
* آب سبز: (پزشکی ) از امراض چشم که عوارض آن افزایش فشار داخلی چشم و درد و سفتی کرۀ چشم و محدود شدن میدان دید است و ممکن است منجر به کوری شود، گلوکوم.
* آب سبک: (شیمی ) آبی که مواد معدنی در آن کم باشد، آب گوارا.
* آب سخت: (شیمی ) آبی که مواد معدنی در آن بسیار باشد و صابون در آن خوب کف نکند.
* آب سفید: ‹آب سپید› (پزشکی ) = آب مروارید
* آب سیاه: ‹آب سیه›
۱. (پزشکی ) از امراض چشم که باعث تیرگی و نابینایی چشم می شود، آمورز.
۲. [قدیمی، مجاز] شرابی که از انگور سیاه گرفته باشند، شراب انگوری.
۳. [قدیمی] آب بسیار و عمیق، غرقاب.
۴. [قدیمی] سیل.
۵. [قدیمی] نیستی، مرگ: زردگوشان به گوشه ها مردند / سر به آب سیه فروبردند (نظامی۴: ۶۰۲ ).
* آب سیه: [قدیمی] = * آب سیاه: زردگوشان به گوشه ها مردند / سر به آب سیه فروبردند (نظامی۴: ۶۰۲ ).
* آب شدن: (مصدر لازم )
۱. گداخته شدن.
۲. [مجاز] واشدن جسم جامد در اثر حرارت.
۳. [مجاز] شرمنده شدن.
۴. حل شدن چیزی در حلال.
۵. [مجاز] بسیارلاغر شدن.
* آب شنگرفی: [قدیمی، مجاز]
۱. شراب سرخ.
۲. اشک خونین.
* آب فسرده: [قدیمی]
۱. یخ.
۲. برف.
* آب کردن: (مصدر متعدی )
۱. جسم جامد را در آب حل کردن، جسمی را به وسیلۀ حرارت ذوب کردن، گداختن.
۲. [عامیانه، مجاز] فروختن کالای بنجل و نامرغوب با حیله و تزویر.
* آب کشیدن: (مصدر متعدی )
۱. آب را با دلو از چاه بالا آوردن.
۲. بردن آب با ظرف از جایی به جایی.
۳. جامه یا پارچه ای را در آب شستن.
۴. [عامیانه] چرک کردن زخم به سبب آلوده شدن با آب ناپاک.
* آب گرم: (زمین شناسی ) چشمه ای که در برخی نقاط از زمین می جوشد و ممکن است دارای گوگرد و مواد معدنی دیگر باشد. در این صورت آب آن برای معالجۀ امراض پوستی نافع است.
* آب مژه: ‹آب مژگان› [قدیمی، مجاز] اشک چشم.
* آب معلق: [قدیمی، مجاز] آسمان.
* آب میان بافتی: (زیست شناسی ) مایعی که سلول های بدن در آن غوطه ور هستند و بر اثر تراوش قسمتی از پلاسمای خون از دیوارۀ مویرگ ها حاصل می شود.
* آب وگل: [مجاز] خانه، بنا، ساختمان.
* آب وهوا: (زمین شناسی )
۱. اوضاع جوی اعم از سرما، گرما، فشار جوی، و وزش بادها در یک شهر یا ناحیه.
۲. متوسط اوضاع جوی در طی سالیان مختلف در یک شهر یا ناحیه، اقلیم.
* از آب و گل در آمدن: [عامیانه، مجاز] رشد کردن و به سن بلوغ رسیدن کودک.
۱. ماه یازدهم سال سُریانی یا رومی مطابق مردادماه.
۲. ماه یازدهم از سال ملی یهود.
۳. ماه هشتم در تقویم شمسی کشورهای عربی که بعد از تموز و پیش از ایلول و مطابق ماه اوت فرنگی است.
پدر.

گویش مازنی

/eb/ عیب مرض

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] آب. به آنچه آب نامیده شود، هر چند به طور مَجاز آب گفته می شود.افزودن بخش دوم شناسه بدین جهت است که اطلاق آب بر مثل آب مضاف (آب مضاف) به نحو مجاز است. از آب، در بابهای طهارت، اطعمه و اشربه و احیاء موات از جهات گوناگون سخن رفته است.احکام آن افزون بر بابهای یاد شده به مناسبت در بابهای صلات، خمس، انفال، صوم، حج، جهاد، تجارت، مزارعه و صید و ذباحه نیز آمده است.
آب مطلق و آب مضاف، آب مشکوک و غیرمشکوک، آب مشتبه و غیرمشتبه و آب مستعمل و غیرمستعمل، آب کثیر و آب قلیل تقسیم می شود.
طباطبایی یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۱، ص۶۳.
آب، پاک و پاک کننده هر چیز نجسی است که قابل پاک شدن است، و نیز برطرف کننده حدث می باشد.
طباطبایی یزدی، محمدکاظم، العروة الوثقی، ج۱، ص۶۳.
وضو و غسل جز با آب صحیح نیست.
خمینی، روح الله، تحریر الوسیلة، ج۱، ص۲۵.
...

[ویکی شیعه] آب. آب، تنها مایعی که در احکام اسلامی جزو پاک کننده های نجاست است. وضو و غسل نیز فقط با آب صحیح است، چنان که بعضی از اشیاء متنجس نیز فقط با آب پاک می شوند.
۱۳۲ آیه قرآن و روایات متعدد، جایگاه آب را در منابع دینی نشان می دهند. در فقه آب به چند نوع تقسیم می شود که هر یک احکام خاص خود را دارند. بخش زیادی از این احکام در کتاب های حدیثی و فقهی در کتاب طهارت و در بخش احکام المیاة (احکام آب ها) مورد بحث قرار می گیرند. بسم الله گفتن پیش از نوشیدن آب و لعن بر قاتلان امام حسین(ع) پس از آن مستحب است.
در متون اسلامی، آب با اهمیت فراوان تلقّی شده و سخن بسیار و آثار و احکام و آداب فراوانی برای آن ذکر شده است. در ۱۳۲ آیه قرآن به آب (ماء، بَرَد، نهر، بحر) اشاره شده و نزولات آسمانی از نعمت های الهی شمرده شده اند:

[ویکی فقه] آب (فقه اهل سنت). به آنچه آب نامیده شود، هر چند به طور مَجاز آب گفته می شود. گاهی به واژه آب بخش دومی اضافه می شود که در این صورت اطلاق آب بر آن، مانند اطلاق آب بر آب مضاف به نحو مجاز است. آب در فقه اهل سنت برای پاک سازی نجاست و رفع حَدَث اصغر (وضوء) و رفع حدث اکبر (غسل جنابت) است. فقهای اهل سنت آب را به اقسام گوناگون تقسیم کرده و برای هر یک از نظر شرعی حکمی صادر کرده اند. برخی از این اقسام عبارتند از: آب مطلق، آب مضاف، آب آجن، آب مستعمل، آب مسخن، آب مشمس، آب مذاب، آب قلتین، آب جاری و آب چاه. در این مقاله به بررسی دیدگاه فقهی اهل سنت در خصوص این آب ها می پردازیم.
آب در فقه اهل سنت برای پاک سازی نجاست و رفع حَدَث اصغر (وضوء) و رفع حدث اکبر (غسل جنابت) است و دلیل آن کتاب و سنت است. خداوند می فرماید: وَیُنَزِّلُ عَلَیکُمْ مِنَ السَّمَاءِ ماءً لِیُطَهَّرَکُمْ بِهِ:
انفال/سوره۸، آیه۱۱.
۱. ↑ انفال/سوره۸، آیه۱۱.
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «آب»، شماره۱.
...

[ویکی فقه] آب (قرآن). آب از فراوان ترین مادهٔ مرکب بر روی سطح کره زمین و بستر اولیه حیات است.
آب، معادل فارسى «ماء» است. واژه «ماء» در قرآن کریم در مواردى متفاوت به کار رفته است.الف) آب هاى متعارف، مانند آب باران، آب چاه و... ،ب) نطفه،ج) آب هاى عالم آخرت.با توجه به این که از آب به صورت اطلاق، همان معناى متعارف به نظر مى آید، برداشت ها در محدوده همین معنا انجام گرفته و دو بخش دیگر، به محل خود ارجاع شده است. در این مدخل از واژه هاى «بحر»، «سری»، «سقی»، «عین»، «غسل»، «غرق»، «غیث»، «ماء»، «مشرب»، «مدرار»، «معین»، «نهر» و «وَدْق» استفاده شده است.

[ویکی فقه] اَب ، در عربی به معنی پدر و دارای معانی فرعی جد یا یکی از اجداد، عم یا یکی از اعمام ، شوی ، صاحب و برخی معانی دیگر است .
این کلمه ، یک واژه بسیار کهن سامی ، و به صورت b، در همه زبانهای سامی معروف است .
فیروزآبادی ، القاموس المحیط.
در زبان عربی ، ال (در حالت تعریف ) یا تنوین (در حالت تنکیر) گویی جبران کوتاهی کلمه را می کند و چیزی به آخر آن افزوده نمی شود، اما هنگامی که کلمه ، در حالت اضافه ، از حرف تعریف یا تنوین تهی می گردد، برای جبران کوتاهی کلمه ، آخرین مصوت کوتاه آن را به مصوت بلند تبدیل می کنند و در سه حالت اِعرابی ، شکلهای ابو، ابا، ابی حاصل می شود.
ریشه کلمه
همه نویسندگان اسلامی ریشه کلمه را ابو پنداشته اند و برای اثبات نظر خود به تثنیه (ابوان ، ابوین ) و جمعهای کلمه (آباء، ابون ) استناد می کنند. با اینهمه ، اب در اثر کثرت استعمال در ترکیبهای گوناگون ، شکلهای گوناگونی نیز یافته است که بیشتر لغت شناسان به تفصیل درباره آن ها بحث کرده اند، به خصوص ازهری در تهذیب ، جوهری در صحاح ، ابن سیده در محکم ، فیروزآبادی در قاموس ، ابن منظور در لسان ، زبیدی در تاج ، و نیز بستانی در دائرة المعارف ، و لِین در «فرهنگ لغات ۱». اَب را گاه به تشدید باء، اَب َّ
المحکم و المحیط الاعظم ، به کوشش مصطفی السقا و حسین نصار، قاهره ، ۱۳۷۷ق /۱۹۵۸م .
...

دانشنامه آزاد فارسی

آب.
چرخه ی آب (water)
ترکیب شیمیایی هیدروژن و اکسیژن(H۲O). به صورت جامد (یخ)، مایع (آب)، و گاز (بخار آب) یافت می شود. آب رایج ترین مادۀ روی زمین و حیاتی ترین ماده برای همۀ موجودات زنده است. ۷۰ درصد از سطح زمین را آب پوشانده است که محل زندگی بسیاری از موجودات آب زی است. آب جزء سازندۀ اصلی همۀ موجودات زنده است. حدوداً ۶۵ درصد بدن انسان متشکل از آبی است که در همۀ سلول ها یافت می شود و بسیاری از مواد شیمیایی طی فرآیندهایی نظیر تنفسو فتوسنتز نیز بایستی برای واکنش در آب واقع شوند. آب خالص مایعی است بی رنگ، بی بو و بی مزه که در صفر درجۀ سانتی گراد منجمد می شود و در ۱۰۰ درجۀ سانتی گراد می جوشد. تقریباً ۹۷ درصد از آب زمین در اقیانوس هاست. ۲ درصد دیگر به شکل برف یا یخ، و فقط ۱ درصد به صورت آب مصرفی حیوانات و گیاهان یافت می شود. بازیافت و گردش آب از بیوسفررا اصطلاحاً چرخۀ آبیا چرخۀ آب شناختیمی نامند. آب براثر سرما سنگین تر می شود و در چهار درجۀ سانتی گراد به چگالیبیشینۀ خود می رسد. اگر آب بیشتر از این حّد سرد شود، آب سردشده روی سطح شناور می ماند و یخ تشکیل می شود. قطرات ریز آب در ابر با هم ترکیب می شوند و به صورت باران به زمین می بارند (بارش). پس از آن، آب باران از طریق رودخانه ها و نهرها به دریاچه ها و اقیانوس ها می رسد و بار دیگر براثر عمل تبخیربه اتمسفر باز می گردد و چرخه ادامه می یابد. از آن جا که چرخۀ آبی سیستمی بسته است، مقدار آب موجود در هیدروسفر زمین ثابت می ماند. آب ۶۰ تا ۷۰ درصد از حجم بدن انسان، حدود ۴۰ لیتر، را تشکیل می دهد. از این مقدار ۲۵ لیتر درون سلول ها و ۱۵ لیتر خارج از سلول هاست که ۱۲ لیتر آن در مایع بافتی و ۳ لیتر دیگر در پلاسمای خون قرار دارد. کاهش ۴ لیتر آب باعث بیهوشی می شود و کاهش ۸ ـ۱۰ لیتر به مرگ می انجامد. تقریباً هر روزه۱.۵ لیتر آب از طریق دم و بازدم، تعریق، و فضولات دفع می شود. انسان در آب و هوای معتدل بیشتر از پنج تا شش روز و در محیط گرم بیش از دو تا سه روز بدون آن قادر به زندگی نیست. حیوانات آب می نوشند و آب از طریق رودۀ آن ها جذب بدنشان می شود. گیاهان آب را از طریق ریشه از خاک جذب می کنند. در هر دو مورد مکانیسم جذب از طریق اسمزصورت می گیرد.تنظیم اسمزی. آب برای موجودات زنده مایۀ حیات و بسیار مهم است و به سلول ها در حفظ شکلشان کمک می کند. همچنین به منزلۀ حلّالنمک ها، قندها و پروتئین ها عمل می کند و بسیاری از مواد دیگر در متابولیسم و هضم غذا را در خود حل می کند. آب قادر به انتقال مواد زائد بدن است و دمای بدن را با تبخیر و تعرق ثابت نگه می دارد. امّا ممکن است خطرناک نیز باشد. فرآیندی که طی آن تعادل مقدار ثابت آب در بدن موجود زنده حفظ می شود، تنظیم اسمزیمعروف است. موجودات زنده آب را از چند راه به دست می آورند که عبارت اند از اسمز، غذا، و تنفس. همچنین، موجودات زنده آب را از طریق تبخیر، ادرار، و اسمز از دست می دهند. کلیه های انسان نقش مهمی در تنظیم تعادل آب بازی می کنند.
آب و گیاهان. آب در گیاهان از طریق بافت آوندیبه برگ ها منتقل می شود ( ← برگ). آب در برگ تبخیر می شود و براثر تعریق به اتمسفر برمی گردد. تعرق آبی را که در آوندها جابه جا می شود حفظ می کند و با این کار مواد معدنی را به سلول هایی می رساند که به آن نیاز دارند. در هر سلول گیاهی، آب طی فرآیندهای شیمیایی سلول مصرف می شود. به علاوه، آب برای پرکردن سلول و حفظ استحکام آن لازم است. به این ترتیب، از سلول های سخت و توپر و بخش هایی از گیاهان مانند برگ ها حفاظت می شود (← آماسیدگی). طی فرآیند فتوسنتز در گیاهان، آب و دی اکسید کربنترکیب و گلوکزو کربوهیدرات هایدیگر تولید می شود. خون بسیاری از مواد شیمیایی، ازجمله گلوکز را به نقاط بدن منتقل می کند. تعادل بین آب درون سلولی و خون باید حفظ شود. آب قبل از این که دما افزایش یابد، توانایی جذب گرمای فراوانی دارد. بدن از خون برای انتقال گرما از درون بدن به سطح پوست استفاده می کند. در سطح پوست، گرما به محیط منتقل می شود. اگر بدن انسان به خنک شدن نیاز داشته باشد، آب براثر تعریق حذف و تبخیر می شود و پوست را خنک می کند.
آلودگی آب. آب باران آفت کش ها، کودهای شیمیایی، و علف کش هایی را می شوید که در عملیات کشاورزی و در جاده ها به کار می روند. این آب ممکن است به آب های زیرزمینی نفوذ و آن ها را آلوده کند. به این ترتیب، ممکن است آلودگی به دریاچه ها و رودخانه ها گسترش یابد و موجودات زنده را نیز با خطر مواجه سازد.
خواص آب. جرم_مولکولی نسبی آب برابر ۱۸ است که به نسبت مولکولی با ابعاد آب غیرعادی است. بسیاری از خواص آب اهمیت بیولوژیکی دارند. آب مولکولی قطبی است. در این مولکول بار جزیی مثبت در یک طرف، و بار جزئی منفی در طرف دیگر قرار دارند. مولکول اکسیژن بار منفی دارد و با اتم های هیدروژن با بار مثبت، در مولکول های دیگر آب، برهم کنش می کند. درنتیجه، پیوندهای هیدروژنی ای بین مولکول های آب تشکیل می شود که آن ها را در کنار یکدیگر نگه می دارد. به همین سبب، آب حلّالی بسیار خوب برای حل کردن مولکول های قطبی و مواد یونی دیگری است که به صورت محلول واکنش پذیرند. آب حدواسط واکنش های متابولیکیسلول های زنده را فراهم می سازد و در انتقال مواد به همۀ نقاط بدن موجودات زنده نقشی حیاتی ایفا می کند. مواد_غذایی، هورمون ها، و اوره در پلاسمای خون حل و به این طریق جابه جا می شوند، زیرا ۹۰ درصد پلاسما آب است. آب ظرفیت_گرماییبالایی دارد و مقدار زیادی انرژی گرمایی لازم است تا دمای آب به صورت جزئی افزایش یابد. درنتیجه، تغییرات دمایی در آب معمولاً بسیار ناچیزند. این موضوع در سلول هایی مهم است که واکنش های متابولیکی در آن ها با آنزیم کنترل می شوند. آب محیط نسبتاً ثابتی را نیز برای موجودات آب زی فراهم می کند. همچنین، برای تغییر حالت آب از مایع به بخار گرمای زیادی لازم است و به همین علت کنترل دما در پستانداراناهمیتبسیار دارد. هنگامی که بدن بیش از حد گرم شود، حیوان عرق می کند. در این وضعیت، گرمای مصرفی برای تبخیر آبِ عرق از بدن خارج و بدن خنک می شود. آب را در حالت مایع نمی توان متراکم کرد، امّا هنگام انجماد، حجم آن به نسبت یک به یازده بیشتر می شود. این موضوع عامل مهمی برای تکامل زندگی در کرۀ زمین، مخصوصاً در نواحی معتدل و شمالی بوده است.

مترادف ها

aqua (اسم)
اب، محلولی بشکل اب

water (اسم)
اب، مایع، ابگونه، پیشاب

juice (اسم)
جوهر، اب، خوشنامی، شربت، خوشاب، عصاره، شیره، اب میوه

aqueous (صفت)
اب، ابدار

فارسی به عربی

ماء , مائی

پیشنهاد کاربران

در استان پارس و به طور کلی منطقه پارس در لهجه ها و گویش های کنونی به آب، آو می گویند.
owu
آب معنی که روشن هست اما ریشه ما در اوستا آپام نبات رو داریم در ریگ ودا هم آپام نبات هستش معنی میشه فرزند آب
آپام در زبان امروزی همان آبان هست پ تبدیل به ب شده و م تبدیل به ن شده
اما در زبان هندی آ از اول واژه برداشته شده و پان و پانی بر جا مانده در سانسکریت و پنجابی و همچنین گجراتی هم اینچنین است در گویش هرمزگانی یو تبدیل شده و در شیرازی به توپ تبدیل شده اما همه یکی هستند
...
[مشاهده متن کامل]

این رو هم بگم اشتباه نشه آپام نبات بخش دوم نبات همان نوه هست معنی فرزند میده و ربطی به واژه آب نداره

آب به زبان سنگسری
وه woh
واژه آب از پارسی میانه ʾp̄ ( āb ) ، از پارسی باستان 𐎠𐎱𐎡𐎹𐎠 اوستایی 𐬀𐬞‎ ( ap ) ) درعربی می شودماء این واژه یعنی آب صد در صد پارسی است.
منابع ها. لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ واژه های اوستا
...
[مشاهده متن کامل]

فرهنگ زبان ایرانی باستان
فرهنگ کوچک زبان پهلوی
فرهنگ ریشه واژگان فارسی
فرهنگ پهلوی به فارسی
فرهنگ کوچک زبان پهلوی

خانه ٔ ماهی . [ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِمرکب ) کنایه از آب است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) .
در گویش یزدی میشه اُو ( ov )
أَبَوٌ ( بر وزن فَعَلٌ ) : پدر.
أَبَوَانِ ( بر وزن فَعَلَانِ ) : پدر و مادر ( مطابق قاعده تغلیب ) ؛ تثنیه �أَب�.
آبَاءٌ ( بر وزن أَفْعَالٌ ) : پدران؛ جمع مکسّر.
آبَاء در اصل ( أَأْبَاو ) بوده که اعلال شده و� آبَاء� گشته است.
...
[مشاهده متن کامل]

مراد از �أب� در لسان عیسیٰ ( ع ) در اناجیل اربعه حضرت روح القُدُس جبریل ( ع ) است که مطابق قرآن کریم پدر جسمانی آن حضرت است؛ ولی مسیحیان آن کلمه را سهوًا ربّ الارباب، خداوند خدای، یَهُوَه ( = یَا هُوَ ) یا همان پروردگار موسیٰ ( ع ) تصوّر کردند و �اَب� را پدر و خداوند و �ابن� را عیسیٰ و پسر و �روح القُدُس� را جبریل و روح پاکی قلمداد نمودند و دچار شرک ۲۰۰۰ ساله شدند:
فَٱتَّخَذَتۡ مِن دُونِهِمۡ حِجَابࣰا فَأَرۡسَلۡنَاۤ إِلَیۡهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرࣰا سَوِیࣰّا. ( مریم ۱۷ )

بررسیِ کارواژه یِ " آفتَن" در زبانِ پارسیِ میانه - پارسیِ کُنونی:
1 - " آفتَن" با بُن کنونیِ " آب":
در اوستایی کارواژه یِ " اَپ" به چمهایِ زیر بوده است:
1. 1 - رسیدن، دست یافتن
1. 2 - رسیدن به ، نائل شدن، دسترسی پیدا کردن یا در اختیار گرفتن، بدست اوردن، دریافت کردن، شرکت داشتن در دستیابی به چیزی
...
[مشاهده متن کامل]

1. 3 - " برخوردَنِ/اصابت کردنِ" پرتابه
1. 4 - ( به فرمان یا دستوری ) عمل کردن، ( فرمان یا دستوری را ) برآوردَن/انجام دادن/تحقق بخشیدن/اجابت کردن/پذیرفتن ، ( از فرمان یا دستوری ) پیروی و اطاعت کردن
1. 5 - ( با مخالف یا دشمن ) همآوردی ( همچشمی ) یا برابری کردن ( gleichkommen ) ، از پسِ ( حریف یا دشمنی ) برآمدن یا در برابرِ ( حریف یا دشمن ) خودی نشان دادن، چیره شدن، غلبه کردن، پیروز شدن
1. 6 - ( با صدا یا چیزهایی از این دست ) کارِ یکسان و برابری را انجام دادن یا همان کار را انجام دادن، همان کار را توانستن انجام دادن
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
2 - " اَپ" با پیشوندها:
2. 1 - با پیشوندِ " اَوی":
دست یافتن، رسیدن به، به گیرآوردن
2. 2 - با پیشوندِ " آ " :
رسیدن، دست یافتن، رسیدن به -
2. 3 - با پیشوندِ " پَئیتی": ( که همان پیشوندِ " پِی" در زبانِ پارسیِ کُنونی است: )
رسیدن
2. 4 - با پیشوندِ " فرَ": ( که همان پیشوندِ " فَر" در زبانِ پارسی و همان پیشوندِ " ver" در زبانِ آلمانی است: )
رسیدن به، دست یافتن، بدست آوردن
( بنابر نبیگِ واژه های اوستا:رسیدن، پیش رفتن )
نکته 1: واژه یِ " اَپ" برابر با " gelangen، hingelangen " در زبانِ آلمانی است و بنابر فتادِ 2. 3 در بالا هنگامیکه این واژه یِ اوستایی با " پَئیتی /پی" همراه می شود، کریستین بارتولمه واژه یِ آلمانیِ بالا را با "zu" می آورد؛ یعنی " hinzugelengen". این به روشنی تاییدی بر گفته هایِ من در زیرواژه یِ " پِی" در همین تارنما می باشد که گفتم " zu" در زبانِ آلمانی در بسیاری جاها با پیشوندِ " پِی" در زبانِ پارسی کارکردِ یکسانی دارد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
3 - " آپینیتَن" و " اَیافتن" در زبانِ پارسیِ میانه، پیشوندی بنامِ " اَی:ay" در پارسیِ میانه و "ی" در پارسیِ کُنونی:
" اَپ" در اوستایی ریشه یِ دو کارواژه یِ " آپینیتَن" و " اَیافتن" در زبانِ پارسیِ میانه - پهلوی است.
" آپینیتَن" یک کارواژه یِ گذراست که از سه تکواژِ " آپ. ین. یتَن" ساخته شده است.
بررسیِ تکواژهایِ " آپینیتَن": ( آپ. ین. یتَن )
3. 1 - " آپ" برآمده از همین واژه یِ " اَپ" در بالا می باشدکه در پارسیِ کُنونی به ریختِ " آب" که بُن کنونیِ " آفتَن" است، در آمده است.
3. 2 - "ین" نشانه یِ گذراسازِ/سببی سازِ زبانِ پارسیِ میانه - پهلوی است که در پارسیِ کُنونی به ریختِ " آن" در آمده است.
3. 3 - " یتَن/تَن" نشانه یِ مصدری است که در پارسیِ کُنونی به ریختِ " یدَن/دَن/تَن" در آمده است.
پس اگر بخواهیم کارواژه یِ " آپینیتَن" را در پارسیِ کِنونی بکارگیریم، به " آبانیدن" می رسیم که گذرایِ/سببیِ کارواژه یِ " آفتَن" است.
"کریستین بارتولومه" در پانوشتِ واژه یِ " اَپ" آورده است که " اَی" در کارواژه یِ پارسیِ میانه یِ " اَیافتَن" پیشوند است یعنی داریم : اَی. آفتن.
نیاز به یادآوری است که" یاوری" در پارسی نیز برآمده از واژه یِ پارسیِ میانه یِ " اَیاواریه" بوده است که تکواژهایِ آن چنین هستند: ( اَی. او. ار. یه )
" اَی" چنانکه گفته شد، پیشوند است. " اوار" در " ایاواریه"برآمده از واژه ای اوستایی " اَوَر" به چمِ "یاری، کمک" است که خود به کار واژه یِ " اَو:av" به چمِ " کمک کردن" در همین اوستایی برمی گردد و " یه" نیز پسوند است.
اکنون به روشنی دریافته می شود که " اَی" در زبانِ پارسیِ میانه پیشوند بوده است که در پارسیِ کُنونی به ریختِ " ی" در آمده است بمانندِ " اَیافتن/یافتن، اَیاواریه/یاوری، اَیاری/یاری، اَیاریدن/یاریدن و . . . ".
همچنین در زبانِ پارسیِ میانه واژگانی همچون " اَیابَگ، اَیاباگ، اَیابَگیه و. . . " نیز از " اَیافتن" بر آمده است.
ما می دانیم که بُنِ کنونیِ " یافتن"، " یاب" است و از سویِ دیگر آشنا شدیم که "ی" در این کارواژه پیشوند است و اگر این پیشوند را از آن جداکنیم، " آفتَن" با بُن کنونیِ " آب" را خواهیم داشت.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
4 - " اَنافتَن/آنافتَن" با بُن کنونیِ " اَناب/آناب" در زبانِ پارسیِ میانه به چمِ " رد کردن، دور کردن، جلوگیری کردن، امتناع کردن، دفع کردن":
اکنون به آسانی می توان دریافت که کارواژه یِ " اَنافتن/آنافتَن" به چمِ " رد کردن، دور کردن، جلوگیری کردن، امتناع کردن، دفع کردن" با بُنِ کنونیِ " اَناب/آناب" در پارسیِ میانه برآمده از پیشوندِ ناپایاسازِ ( =منفی سازِ ) " اَن" وکارواژه یِ " آفتَن" است که چنانکه گفته شد این " آفتَن" نیز خودبرآمده از واژه یِ اوستاییِ " اَپ" هست؛ پیشوندِ " اَن" به چمِ " نا، بی" است که در اوستایی نیز بکار می رفته است و نشاندهنده یِ "ناپایایی و نفی" است.
پادواژه یِ " آفتَن/آب" بنابر چمارهایِ واژه یِ " اَپ" در اوستایی بویژه فتادِ 1. 4، " دور کردن، رد کردن" است و از همین رو می توان در زبانِ پارسی برایِ واژگانِ " رد کردن، امتناع کردن، انکار کردن" از کارواژه یِ " انآفتن/آنافتَن" با بُن کنونیِ " انآب/آناب" بهره گرفت.
نیاز به یادآوری است که واژه یِ " اَنابیشتن/آنابیشن" نیز در زبانِ پارسیِ میانه به چمِ "اجتناب، جلوگیری، دوری، دفع" بکارگیری می شده است که اگر بخواهیم آنرا به زبانِ پارسیِ کُنونی تراگوییم به واژه یِ " اَنابِش/آنابِش" می رسیم؛چراکه پسوندِ نامسازِ "یشن" در زبانِ پارسیِ میانه همان پسوندِ " ِش" در پارسیِ کُنونی است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پیشنهاد 1:
ما می توانیم با پیشوندِ " بَر"، فتادِ 1. 4 و معنایِ " از پَسِ کاری برآمدن" از فتادِ 1. 5 را در بالا پوشش دهیم؛ یعنی با کارواژه هایِ " برآفتَن/برآبیدن" و " برآبانیدن".
پیشنهاد 2:
ما می توانیم با پیشوندِ " هَن/اَن" و " هم" فتادهایِ 1. 5 و 1. 6 را پوشش دهیم؛ در زبانِ آلمانی واژه یِ " gleichkommen" چنانکه در بالا آمد، برابر با " correspond/match" نیز هست.
پس به آسانی می توانیم برایِ واژگانِ " تناظر داشتن، متناظر بودن" واژه یِ " همآفتَن/همآبیدن" ، برایِ واژه یِ " تناظر" واژگانِ "همآبِش، همآفتگی" و برایِ واژه یِ " متناظر" واژه یِ " همآفته" را پیش نهیم و همچنین برایِ کارواژه یِ "تناظر دادن" از کارواژه یِ " همآبانیدن/اَنآبانیدن" و برایِ واژه یِ " تناظر دهی"، از واژه یِ " همآبانِش/انآبانِش" بهره ببریم.
پیشنهاد 3:
چنانکه به واژه "یافتَن/یاب" و پیشوندی بودنِ " ی" در آن پی بردیم، می توان " آفتن/آب" را با پیشوندهایِ دیگر همچون " بر، هم، در، اندر، دربر، وی/گُ، آز و. . . " همراه ساخت و نوکارواژگانِ خوش ساختی را پدیدآورد، به گونه ای که همه یِ چمارهایِ اوستاییِ واژه یِ " اَپ" را نیز دربربگیرد.
( در اینباره آنچه که در زیرواژه یِ " شگردهای سره سازی زبان پارسی" در همین تارنما آوردم، می تواند یاریگر باشد. )
پیشنهاد4:
پیشوندِ " اَی/ی" را میتوان در زبانِ پارسی با کارواژه هایِ دیگر همراه ساخت و نوواژگانی را پدید آورد.
ولی پیش از آن باید دانست که کارکردِ پیشوندِ " اَی/ی" چیست و در کجا می توان از آن بهره گرفت. در آینده در زیرواژه یِ " اَی/ی" به این پیشوند خواهم پرداخت.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - ستونهایِ 71، 70 و72 از نبیگِ " فرهنگنامه یِ زبانِ ایرانیِ کهن" نوشته یِ "کریستین بارتولومه"
2 - رویبرگهایِ 82 و 83 از نبیگِ "فرهنگِ واژه هایِ اوستا"
3 - رویبرگهایِ 15، 8 و 234 از نبیگِ "فرهنگنامه کوچک پهلوی"

اباباب
در ترکی به آب سو گفته میشود که وام واژه ای است از زبان چینی ، در چینی به آب""" 水Shuǐ """ گفته می شود، همه زبان ترکی آمیخته ای از چینی ، مغولی ، زبان های ایرانی از جمله سغدی و عربی است و واژه که براستی ترکی باشد ، نیست.
کوردی : ئاو | Aw
در صنع آب اندیشه کن عجب اسرار نهان دارد
خردمند داند در این اسرار چه پنهان دارد
باد رحمت وبخار دریا به هم تابد آب در پیمانه است
بر خردمند اعیان گر این پیمانه نبود آب در غربابه است
همه ابزار در کار زه پیمانه آب جاری سوی دلدار
...
[مشاهده متن کامل]

این نعم حق که آب جاریست در انبان
پارسی این علت ومعلول در این گردون زه زه پرتوحق جاریست
تو دانی جزئی رین دانش و حکمتش دریا بیکران جاریست
آب به زبان سنگسری وُه woh گویند

اَب:کلمه اب در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق می شود و چنانکه خواهیم دید گاهی بر جد مادری و عمو و همچنین مربی و معلم و کسانی که برای ترتیب انسان به نوعی زحمت کشیده اند نیز گفته شده است ، ولی شک نیست که به هنگام اطلاق این کلمه اگر قرینه ای در کار نباشد قبل از هر چیز پدر بنظر می آید . ( تفسیر نمونه )
...
[مشاهده متن کامل]

( والد ) تنها به پدر بلاواسطه می گویند و ( اب ) هم در مورد پدر بلاواسطه استعمال می شود و هم در مورد اجداد. ( تفسیر المیزان )

آب :
اوستایی:AP، APAM
پارسی باستان:API، APUS
پهلوی:AB، AP
پروسی کهن:APE
ایرلندی کهن:ABANN
آب به معنی آشامیدنی که بی رنگ و بی بو است
آب به معنای آبرو
پچه بیا پایین
آب
پارسی باستان: آپا
پارسی پهلوی: آپ
پارسی نوین: آب
آب در زبانهای مختلف
Shui:در زبان چینی یعنی آب
Vodi:در زبان روسی یعنی آب
Su:در زبان ترکی یعنی آب
Tannir:در زبان تامیلی یعنی آب
Mizu:در زبان ژاپنی یعنی آب
Jur:در زبان ارمنی یعنی آب
Paanee:در زبان هندی یعنی آب
...
[مشاهده متن کامل]

Nero:در زبان یونانی یعنی آب
Ura:در زبان باسکی یعنی آب
Tsqali:در زبان گرجی یعنی آب
Viz:در زبان مجاری یعنی آب

درود ُ سپاس
در این روزگار خشکی و کم آبی، برای آبیاری گلدانها و باغچه، می توانیم از پساب یا آب دور ریخته شده ( همانا بی هیچ ماده شوینده ) که از زیر راهآب روشویی یا ظرفشویی آشپزخانه گردآوری می کنیم، بهره ببریم.
...
[مشاهده متن کامل]

خود من در این آب پوست میوه و . . . می ریزم و در خِرَند ( حیاط ) می گذارم که پس از چندی به گونه ای کود آبکی دگرگونه می شود که آن را برای آبیاری نهالهای باغچه و سبزی بکار می برم.

در گویش های محلی شهر جیرفت آب را یو میگویند
واتر
مایع حیات
[کوردی]
ئاو؛ ئاڤ؛ ئه و؛ تراوێکی روونی بێ ڕه نگ و تام و بۆ
ئاب؛ مانگی هه شته می زایینی له وڵاتانی عه ڕه بی؛ مانگی پێنجه می ساڵی دینی جووله که
اب یعنی زندگی
معنی : پدر
کلمات هم معنی:أبو، أبا، أبی
همه اینها به معنی پدر هستش

ابو، باب، بابا، پدر، والد
آب به ترکی: سو
آب ::
دکتر کزازی در مورد واژه ی آب می نویسد : ( ( آب در پهلوی در ریخت آپ āp بکار رفته است . آب را با eau در فرانسوی و agua در اسپانیایی می توانیم سنجید. ) )
( ( یکی آتشی برشده، تابناک؛
میانْ بادو آب از بَر ِتیره خاک. ) )
...
[مشاهده متن کامل]

( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 188 )
آب : تحریف کلمه اُسومای سوریانی باستان این کلمه در لری و کردی وفارسی قدیم ( اُ ) در فرانسوی اِاَو در زبان اشکانی آب و در زبان ترکی ( سو ) در زبان چینی شو و در زبان عربی ماء و در زبان قبطی مو شده است ( موسی در زبان قبطی به معنای از آب گرفته می باشد )
آب درزبان هندی اول آبانی وسپس پانی شده است در ژاپونی این کلمه میزو شده که تحریف کلمه اُسیمو می باشد در زبان انگلیسی این کلمه را وادر تلفظ می کنند که تحریف وااُتِر اوستائی به معنای ضد آتش می باشد ( وا = پیشوند نفی اُتِر =آتش ) .

آب را تیغ کردن : آب را منجمد کردن و چون خنجری از یخ ساختن
تاب سرما که برد از آتش تاب
آب را تیغ و ، تیغ را کرد آب
معنی بیت : تاب و شدت سرما که تاب و توان از آتش می برد ( گرمی آتش در برابر شدت سرما بی اثر شده بود ) آبها را یخ کرده ، خنجری از یخ ساخته ، پرتو و نور خورشید را محو و نابود کرده بود .
...
[مشاهده متن کامل]

( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 492 )

نام ماه پنجم یا یازدهم سالماه خاص یهودی و سریانی . در اصطلاح سریانی رومی ماه آب با ماه ششم اغسطس سال مالی. ترکان یعنی با ماه اوت یولیانی مطابق است .
مایعی شفاف بیمزه و بوی یکی از چهار عنصر قدماست.
ژول ورن Jules Verne نویسنده فرانسوی گفته:\\ آب زغال سنگ آینده است. انرژی فردا آب است که می شود آنرا بوسیله الکتریسیته به ئیدروژن و اکسیژن جداکرد. بندهای جدا شده H2 ( ئیدروژن ) O ( اکسیژن ) است که Hydrogen فراهم کردن انرژی آینده را پشتوانه می کند. آلمان پیشرفته ترین کشور اروپایی است که دست به اینکار زده و در آینده سوخت اتومبیل ها و هواپیماهای مسافر بری را بوسیله ئیدروژن فراهم خواهد کرد. امروز اتومبیل ئیدورژنی در آلمان هست و شرکتهای اتومبیل سازی نامدار آلمانی نمونه های آنرا ساخته و در خیابانها رفت و آمد می کنند. ئیدروژن پس از سوختن تنها آب ایجاد می کند و با اینکار می شود CO2 Emission را کم کرد و به زیستگاهمان کمک بسیار زیادی کرد. در بالا واژه [آب سنگین] بکار برده نشده. نگرش من آن آب سنگینی که در شیمی بکار می برند و آنرا Deuterium oxide و یا D2O می گویند نیست. بلکه آبی است که میزان گچ در آن زیاد است و وقتی با چنین آبی چای درست کنیم کدر می شود. در آلمان آب آشامیدنی بسیاری از شهرها آن سنگین است مانند شهر کلن Koeln که البته آنرا به O اوملات [با دو نقطه روی O] می نویسند. به این خاطر تنها ۱۷٪ از شهر وندان آلمانی از آب آشامیدنی و دیگران آب کانی ( معدنی ) بهره برداری می کنند. در آلمان ۵۰۰ نوع آب معدنی هست که به بهای از لیتری ۱۳ سنت [یورو سنت] تا بهای بسیار بالا می توان خریداری کرد. گرانترین آبها در آلمان به ترتیب هر لیتر از ۹ || ۱۹|| ۲۹|| تا ۸۹ یورو هست شاید کسانی که این نوشته را می خوانند باور نکنند و لی دروغ نمی نویسم راست است. یکی باید از خودش باید بپرسد آبی که توی یک شیشه منیاتوری آنرا ریخته اند و هر لیتر آنرا ۸۹ یورو می فروشند به چه دردی می خورد اگر آدم آنرا ننوشند می میرد؟ آب مایه زندگی است . اگر غذا نخوریم شاید بتوانیم دو هفته زنده بمانیم . اگر نفس نکشیم تا سی ثانیه و اگر آب ننوشیم می توانیم ۳ روز زنده بمانیم که البته بستگی به درجه گرمای زیستمان دارد. پس آب به هوا نزدیکتر است. اینکه چقدر روزانه باید آب بنوشیم در سال ۱۹۴۵ یک کانون پژوهشی در آمریکا بر آورد کرد که مردان روزانه دو ونیم لیتر و زنان دو لیتر باید آب بنوشند . البته نه اینکه ناهم سانی میان زن و مرد هست [زن با مرد ۱۰۰٪ برابر است] این برای این است که مردان کارهای سنگینی انجام می دهند و بدن گرم می شود و آب زیادتری از دست می دهند که باید با نوشیدن آنرا باز نهش کرد. نوشیدن آب زیاد زهر آلودگی در بدن ایجاد می کند و مرگ را سبب خواهد شد. در ۲۲ آپریل ۲۰۱۸ در دوی ماراتون Marathon بانویی به نام Johanna Pakenham هم در آن شرکت می کند و در مسیر دویدن تماشاچیان به او شیشه آب می دهند و او هم تا می تواند می نوشد. پس از اینکه کارزار تمام می شود و دارد با یکی از دوستانش به خانه بر می گردد دچار بیهوشی می شود و او را به اورژانس می برند. پس از آزمایش خون پزشکان در می یابند که میزان NA ویا یون سدیم که ضربان قلب را میزان می کند و در سیستم تارو پود ها ( اعصاب ) بکار می رود بسیار کم شده و این به خاطر نوشیدن زیاد آب بوده که آنها را به بیرون شورانیده است. نکته بسیار با ارزشی که باید گفت این است. برای کسانیکه از آب آشامیدنی بهره برداری می کنند. پاره ایی از لوله های آب را از سرب و یا مس می سازند که آنها دائم ذرات بسیار ریزی به آب آشامیدنی پس می دهند و این ریزه ویا دانه ها سرب و نیکل هستند که بسیار بسیار زیان آور هستند. دیگر اینکه شیر های آب وقتی در مدت شب آب در آن می ماند ریز دانه های فلزی که در بالا نام بردم را در خود دارند. برای گشودن این دشواری بهترین راه این است که پیش از اینکه آب توی کتری یا سماور بریزیم و چای درست کنیم بگذاریم تا سی ثانیه جاری شود چنانکه آب خنک شود و این دانه های فلزی ریز بیرون بیایند. بهتر است که ابتد با آب لوله کفچه ( قاشق ) و چنگال و بشقاب را بشوییم تا مقداری آب جاری شود و سپس برای نوشیدن و یا چای از آن بکار ببریم.
...
[مشاهده متن کامل]


به سرکار عالی علی باقری که نوشته در زبان آذری آب می شود su بایستی بگویم که این واژه زبان آذری نیست و مردم آ ذربایگان کشورمان زبانی را که گویش می کنند آذری نیست. این گویش ترکی است. آذری چنانکه در کتاب //آذری یا زبان باستان آذربایگان\\ آمده در پیش از سلجوقیان زبان رسمی این استان در میهن مان ایران بوده که امروز ازبین رفته است. شاید در پاره ایی از روستاها مانده باشد. در گفتار دوم این کتاب نوشته شده که چگونه و از کی ترکی به آذربایگان راه یافته است. چون سلجوقیان ترک زبان بوده و پایتخت آنها در آذربایگان بود به این خاطر ترکی زبان اداری شده و مردم بایستی کارهای اداری خود را با این زبان راه می انداخته اند. در زیر نمونه هایی از زبان آذری را که در کتاب نام برده بالا آمده برایتان می نویسم:
...
[مشاهده متن کامل]

دیر کین سر بسودای ته کیجی// دیر کین چش چو خونین اسره ریجی
دیره سر باستانه اچ ته دارم// خود نو اجی کوور بختی چو کیجی
صفیم صافیم گنجان نمایم// بدل در ده ژرم تن بی دوایم
کس بهستی نبرد ره باویان// از به نیستی چو یاران خاکپایم
سخن اهل دلان در بکوشم//دوکاتب نشته دائم بدوشم
سو گندم هر ده بدل چو مردان// بغیر از تو بجای جش نروشم
چنانکه پبداست آذری شاخه ایی از زبانهای ایرانی است و هیچگونه پیوندی با گویش امروز در آذربایگان ندارد!
***لطفا این بخش را که از سه ستاره می نویسم پاک کنید: کتاب آذری یا زبان باستان آذربایگان نوشته احمد کسروی است که خود آذری است ولی نوشته های او در ایران ممنوع است به این خاطر نباید نام او را برد. دیگر اینکه در ابتدای این کتاب شاد روان استاد احسان یار شاطر رئیس سابق مرکز ایران شناسی دانشگاه کلمبیا و پایه گذار دایرة المعارف ایرانیکا مقاله ای نوشته است. نام ایشان هم را نباید برد چون می گویند که او بهایی بود. که این چه ربطی به دیگری دارد. چکار به باور او داریم؟

اب به لری : اُو
اب مایعی است که برای حیات انسان ضروری است
آب: تری عزت و شرف، در بیت زیر به معنی تری
سرد پیان آتش از او تافتند
گرم روان آب در او یافتند
شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر، برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ۲۳۸.
آب در زیر کاه :زبانزدی ( ضرب المثلی ) است که از آن ، با استعاره ای تمثیلی ، تباهی و آزار و دسیسه ای که در نهان پرورده و چیده می شود و بزودی آشکار خواهد گردید.
ز گفت ِ سیاوش ، بخندید شاه ؛
نه آگه بُد ا ز آب ِ در زیر کاه
نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۳۰.

"آب "در تاریخ بیهقی به معنی" آبرو" نیز آمده است .
"می گفتند که خواجه بوسهل را بر این که آورد؟ که آب خویش ببرد. " ( آ ب : آبرو )
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹.
به آب در زبان آذری سو گفته می شود . همچنین در زبان های زیر هم به آب سو گفته می شود .
ترکی آذربایجانی Su ، ترکی استانبولی su ، ساموآیی Suavai ، قرقیزی suu ، ازبکی Suv ، ترکمنیSuw ، قزاقی Sw مغولی Us ، اویغوری: سۇ
...
[مشاهده متن کامل]

در زبان آذری به رود چای گفته می شود که احتمالا به معنی آب باید باشد چون. در زبان های. سوندایی ( Cai ) ، تاتاری ( Су ) به آب گفته می شود .
در زبان های زیر به آب voda گفته می شود .
بلاروسی ، اسلواکی ، اسلوونیایی ، اوکراینی ، بلغاری ، بوسنیایی ، چکی ، کروات ، مقدونی
دانمارکی vand ، سوئدی vatten ، روسی vody ، لهستانیWoda
در زبان های زیر به آب water گفته می شود .
آفریکانس ، انگلیسی ، هلندی ، فریزی غربی

آب به عربی:ماء
su
آب ( فارسی به انگلیسی ) : hydro - , juice, moisture, rinse, water, wet
آب‬ ( فارسی به ترکی ) : su
آب ( فرهنگ عمید ) :
۱. ماه یازدهم سال سُریانی یا رومی مطابق مردادماه.
۲. ماه یازدهم از سال ملی یهود.
۳. ماه هشتم در تقویم شمسی کشورهای عربی که بعد از تموز و پیش از ایلول و مطابق ماه اوت فرنگی است.
آب همریشه باeauدرفرانسه وapaدر زبان رومانی و اوبه درپشتون می باشد
آب، دومین آفرینش مادی و یکی از چهار عنصر اصلی حیات است که در نزد ایرانیان باستان از عناصر مفید و سودمند شمرده شده است. نگاهبانی آب ها به عهدة خرداد امشاسپندان است. اامشاسپندان خرداد سرور آب ها است که به
...
[مشاهده متن کامل]
گفته بندهشنی، زایش و پرورش جهان مادی از آب است با توجه به باورهای کهن، در رمز پردازی آب، می توان گفت �آب ها نماد مادر کبیر هستند و تولّد، اصل مؤنّث، زهدان عالم و باروری و نیرو بخشی و چشمة حیات را تداعی می کنند

آب یکی از مواد مایع و فراوان ترین مادهٔ مرکب بر روی سطح کره زمین و بستر اولیه حیات به شکل شناخت امروزی آن است و جستجوی حیات بر روی دیگر سیارات بر اساس وجود آب مایع است. بیش از ۷۱٫۱٪ وزن یک انسان از آب تشکیل شده است و نیز بیش از ۶۸٪ سطح کره زمین را آب پوشانده است ( نزدیک به ۳۶۰ میلیون از ۵۱۰ میلیون کیلومتر مربع ) با این همه تنها ۳ درصد از آب های کره زمین شیرین و قابل نوشیدن است و باقی آن به علت محلول بودن انواع نمک ها خصوصاً نمک خوراکی برای نوشیدن مناسب نیست. از همین سه درصد نیز ۲٪ آن منجمد در دوقطب شمال و جنوب و بیش از ۹۴٪ به صورت شور است.
...
[مشاهده متن کامل]

بیشترین چگالی آب خالص در دمای ۳٫۹۸ درجه سلسیوس ( ۳۹٫۱۶ درجه فارنهایت ) حاصل می شود که برابر ۱ گرم بر سانتی متر مکعب یا ۱۰۰۰ کیلوگرم بر متر مکعب است

اب به زبان کورد یعنی آو
در زبان لری بهمئی آو av
آب یا آپ را از صدای برهم خوردن چکه های آب برظرف پر آب یا بلکه یا حوض گذاشته اند. اکثر لغات یکبخشی فارسی اینگونه است. مانند خواب که از آهنگ خرناسه خووووااااب ساخته شده است.

واژه " آب " یک واژه پارسی است که ریشه در اوستا دارد و بگونه " اپم نپات " آمده ودر پهلوی " آپ " ، در پارسی " آب" ، در گویش کردی " آو " و در گویش های لری ، لکی و مازنی " او " گردیده است ، مانند : آباد ( جای آب ) ، آویدر ( دره آب ) ، اوشین ( جای آب ) .
water
مایع حیاط
آب = اب= او
آ= بالا ب= بابا
ب پدر آسمانی و با= پدر بزرگ مذهبی مثل پیام بران
بابا=پدرک= پدر کوچک= منظور پدر خودمان
او= آب
او= آاو= از آن= از او= نعمت آسمانی
سو در زبان ترکی استانبولی یعنی آب
ماء
در زبان لری بختیاری
او::av
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٥)

بپرس