برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1468 100 1

ابی

/'abi/

معنی ابی در لغت نامه دهخدا

ابی. [ اَ ] (حرف اضافه ،پیشوند) (از پهلوی اَوی ) بی. بلا. بدون :
ابی دانشان بار تو کی کشند
ابی دانشان دشمن دانشند.
ابوشکور.
ابی آنکه دیده ست پستان مام
بخوی پدر بازگردد تمام.
فردوسی.
ابی او که اورنگ شاهی مباد
بزرگی و بزم سپاهی مباد.
فردوسی.
ابی پر و پیکان یکی تیر کرد
بدشت اندر آهنگ نخجیر کرد.
فردوسی.
ابی تو مبادا جهان یکزمان
نه اورنگ شاهی وتاج کیان.
فردوسی.
ابی تیغ تو تاج روشن مباد
چنین باد بی بت برهمن مباد.
فردوسی.
بدو گفت گشتاسب کی شهریار
ابی تومبیناد کس روزگار.
فردوسی.
بزرگان پیاده پذیره شدند
ابی کوس و توغ و تبیره شدند.
فردوسی.
بفرّ خداوند خورشید و ماه
که چندان نمانم ورا دستگاه
که برهم زند مژه زیر و زبر
ابی تن بلشکر نمایمش سر.
فردوسی.
بفرمود [منیژه ] تا داروی هوش بر
پرستنده آمیخت با نوش بر
بدادند و چون خورد شد مرد [ بیژن ] مست
ابی خویشتن سرش بنهاد پست.
فردوسی.
به نارفته در جامه گریان شدند
ابی آتش از درد بریان شدند.
فردوسی.
بهشتم نشست از بر گاه شاه
ابی یاره و گرز و زرین کلاه.
فردوسی.
ز گردان کسی را ابی نام تر
بجنگ دلیران بی آرام تر.
فردوسی.
بیاورد چندان زر و خواسته
ابی آنکه زو شاه بد خواسته.
فردوسی.
تو زین پندها هیچگونه مگرد
چو خواهی که مانی ابی رنج و درد.
فردوسی.
جوان ارچه دانا بود باگهر
ابی آزمایش نگیرد هنر.
فردوسی.
چو گردنده گردون بسربر بگشت
شد از شاهیش سال بر سی وهشت
... ز خسرو بشد فر شاهنشهی
ابی تاج ماند او بسان رهی.
فردوسی.
چو یزدان کسی را کند نیکبخت
ابی کوشش او را رساند به تخت.
فردوسی.
زن و زاده در بند ترکان شون ...

معنی ابی به فارسی

ابی
( صفت ) ابا کننده سر زننده سرکش آنکه سر باز زند از انکار کننده .
اوراست کتاب فضائل القر آن
حذر زیرک مادر بخطا
در بنی اسرائیل دو کس بدین نام خوانده شده اند
قریه ایست بصعید مصر در جانب غربی نیل
بیهوش
نام دو تن به بنی اسرائیل
بی رنج
( صفت ) بی شمار بی حد و حساب .
دختر زیبای شونمیه از طایفه یساکار
نبیره منسه
یکی از حکمرانان سوریه از بطالسه
گلی است کبود که بیشتر در گندم زار ها روید
بی مغز
نام سه تن در ثوریه
نام سه تن در ثوریه
کم شهرت تر
نام دومین فرزند هارون برادر موسی
نام پنج تن به تورات
...

معنی ابی در فرهنگ معین

ابی
( اَ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) (مرکب از اب : پدر + یای نسبت : پدری ) پدری ، صلبی .
(اَ بِ یّ) [ ع . ] (ص .) ابا کننده ، سرکش ، انکار کننده .
( اَ) [ په . ] (ق .) بی ، بدون .

معنی ابی در فرهنگ فارسی عمید

ابی
پدر.
۱. = بی: ابی کرانه، ابی رنج، ابی دانشان بار تو کی کشند/ ابی دانشان دشمن دانشند (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۲).
۲. (حرف اضافه) = بی: جوان گرچه دانا بُوَد با گهر / ابی آزمایش نگیرد هنر (فردوسی: ۳/۳۰۹).
پدری.
اباکننده، سرکش، سرباززننده.

ابی در دانشنامه اسلامی

ابی
معنی أَبِي: پدرم
معنی فُرَاتٌ: گوارا (اگر در مورد آب به كار رود منظور آبي بسيار خوش طعم مي باشديا آبي است که سوز عطش را ميشکند ، و يا آبي است که خنک باشد . )
معنی سَلْسَبِيلاًَ: آبي سبک و لذيذ و برنده
معنی مِلْحٌ: آبي که طعمش بر گشته باشد
معنی بَهِيمَةُ: هر حيوان خشکي و آبي که با چهار پا راه برود
معنی أُجَاجٌ: آب شور متمايل به تلخي - آبی که شوریش زیاد باشد
معنی لُجَّةً: آبی عمیق و فراوان - جایی که آب در آن موج می زند
معنی سِيحُواْ: آمد وشد کنيد - گردش کنيد (ازسياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است ، و به همين جهت به آبي که دائما روان است ميگويند سائح . )
معنی دَافِقٍ: جهنده (ماء دافق آبي را که با سرعت و فشار جريان داشته باشد آب دافق گويند ، که در اينجا منظور نطفه آدمي است ، که با فشار از پشت پدر به رحم مادر منتقل ميشود)
معنی وِرْدُ: آبي که انسان و حيوان پس از تلاش و چرخيدنش به دنبال آن به گلويش ميريزد - آبي که انسان و حيوانات تشنه به لب آن ميآيند و از آن مينوشند ( کلمه وَرَد در اصل لغت به معناي قصد رفتن بسوي آب است و به تدريج در چيزهاي ديگر استعمال شده ، مثلا گفتهاند : وردت الم...
معنی سَائِحَاتٍ: زناني که (درپي کسب رضاي الهي )دائم در حرکتند(اسم فاعل از سياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است ، و به همين جهت به آبي که دائما روان است ميگويند سائح و منظور از سائحان کساني هستند که با قدمهاي خود از اين معبد به آن معبد ميروند )
معنی سَّائِحُونَ: مردانيکه که (درپي کسب رضاي الهي )دائم در حرکتند(اسم فاعل از سياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است ، و به همين جهت به آبي که دائما روان است ميگويند سائح و منظور از سائحان کساني هستند که با قدمهاي خود از اين معبد به آن معبد ميروند )
معنی مَوْرُودُ: آبی که به لب آن رسیده اند- آنچه در آن وارد می شوند (بِئْسَ ﭐلْوِرْدُ ﭐلْمَوْرُودُ :بد سهمی است [آتشی] كه در آن وارد میشود.کلمه وَرَد در اصل لغت به معناي قصد رفتن بسوي آب است و به تدريج در چيزهاي ديگر استعمال شده ، مثلا گفتهاند : وردت الماء - به لب آب...
معنی وَبَالَ: سنگيني نامطلوب چیزی - ...


ابی در دانشنامه ویکی پدیا

ابی
ابراهیم حامدی (زادهٔ ۲۹ خرداد ۱۳۲۸ در تهران) با نام هنری ابی خوانندهٔ موسیقی پاپ ایرانی است. او از دستهٔ خوانندگان تنور ایران است. ابی در سبک های مختلف موسیقی صاحب اثر است: راک، بالاد، موسیقی فولکلور، پاپ، دنس، هاوس و ترنس.
خلیج (۱۹۹۰)
نازی ناز کن (۱۹۹۱)
شب زده (۱۹۹۱)
کوه یخ (۱۹۹۱)
نون و پنیر و سبزی (با داریوش) (۱۹۹۲)
غریبه (۱۹۹۲)
ستارهٔ دنباله دار (۱۹۹۳)
معلّم بد (۱۹۹۳)
اتل متل (۱۹۹۴)
ستاره های سربی (۱۹۹۵)
عطر تو (۱۹۹۶)
تپش (۱۹۹۶)
با تو (۱۹۹۶)
تاج ترانه (۱۹۹۷)
پیر (۱۹۹۹)
طلوع کن (۱۹۹۹)
شب نیلوفری (۲۰۰۳)
حسرت پرواز (۲۰۰۶)
یادگاری (با کامران و هومن) (۲۰۰۹)
حس تنهایی (۲۰۱۱)
جان جوانی (۲۰۱۴)
برخی او را با تام جونز، خوانندهٔ سرشناس بریتانیایی، مقایسه کرده اند؛ با این تفاوت که ابی را بر خلاف تام جونز دارای تمایلات سیاسی می دانند. بسیاری از طرفدارانش او را «آقای صدا» در حوزهٔ موسیقی پاپ فارسی می دانند.
پدر ابی از اهالی اراک بوده و مادرش از اهالی کلاک. او دوران کودکی خود را در محلهٔ میدان فوزیهٔ تهران سپری کرده است و دارای چهار خواهر و یک برادر است. او در سال ۱۳۵۳ با فیروزه مقدادی ازدواج کرده و از وی صاحب سه دختر به نام های عسل، سایه و خاتون است که برای هر کدام از آن ها ترانه ای جداگانه خوانده است. ابی دو سال قبل از وقوع انقلاب در ایران، برای اجرای کنسرت به آمریکا می رود و با شروع انقلاب، ناگزیر در آنجا ماندگار می شود.
ابی پس از جدایی از همسر اول خود با مهشید برومند ازدواج می کند. وی یک پسر به نام فرشید دارد که از همسر قبلی مهشید است گفته می شود آغاز آشنایی آن ها با یکدیگر، در یکی از اجراهای ابی در گوتنبرگ بوده است. مهشید برومند که مدیر برنامه های ابی نیز محسوب می شود در اکثر کنسرت های وی حضور داشته است.
عکس ابی
اَبِی تلفظ راهنما·اطلاعات کلمه ای فرانسوی است و ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره بدارد:
ابی بوربون
ابی فلاندر
اچ ام اس ابی (۱۷۹۶)
اب ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ابی

معنی ابی به انگلیسی

watery (صفت)
ابدار ، رقیق ، ابی ، تر ، ابکی ، پر اب ، اشکبار
blue (صفت)
آسمان نیلگون ، ابی ، نیلی ، مستعد افسردگی ، دارای خلق گرفته اسمان ، زاغ

معنی کلمه ابی به عربی

ابی
ازرق
مزرق
فرس النهر , کرکدن
قندس
کبش
تحت الماء
برمائي
ختم
ممر مائي
زبيب , شقائق النعمان
قندس
مزرق
ممر مائي
سلحفاة
عرق

ابی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
اَبی = به

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ابی آهنگها   • ابی navazesh   • ابی کی اشکاتو پاک میکنه   • ابی درگذشت   • ابی آلبومها   • رنگ ابی   • ابی مست چشات   • ابی حریق سبز   • معنی ابی   • مفهوم ابی   • تعریف ابی   • معرفی ابی   • ابی چیست   • ابی یعنی چی   • ابی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ابی
کلمه : ابی
اشتباه تایپی : hfd
آوا : 'abi
نقش : اسم
عکس ابی : در گوگل

آیا معنی ابی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران