برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1411 100 1

آز

/'Az/

مترادف آز: افزون طلبی، حرص، زیاده خواهی، شره، طمع، ولع، احتیاج، حاجت، نیاز

متضاد آز: قناعت

معنی آز در لغت نامه دهخدا

آز. (اِ) زیاد جُستن. زیاده جوئی. افزون خواهی. افزون طلبی. خواهش بسیاری از هر چیز. طمع. ولع. حرص. شره. شُح ّ. تنگ چشمی :
از فرطعطای او زند آز
پیوسته ز امتلا زراغن.
ابوسلیک.
جاه است و قدر و منفعه آن را که طَمْع نه
عز است و صدر و مرتبه آن را که آز نیست.
خسروانی.
مکن امّید دور و آز دراز
گردش چرخ بین چه کرمند است.
خسروی.
بدی در جهان بدتر از آز نیست.
فردوسی.
بهر جای جاه وی افزون کنم
ز دل کینه و آز بیرون کنم.
فردوسی.
میاز ایچ با آز وبا کینه دست
بمنزل مکن جایگاه نشست.
فردوسی.
چو دانی که بر تو نماند جهان
چه رنجانی از آز جان و روان ؟
فردوسی.
چنین بود تا بود این تیره روز
تو دل را به آز فزونی مسوز.
فردوسی.
چه سودت بسی اینچنین رنج و آز
که از بیشتر کم نگردد نیاز؟
فردوسی.
گرت دل نه با رای آهرمن است
سوی آز منگر که او دشمن است.
فردوسی.
که چون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی.
فردوسی.
ز آز و فزونی بیکسو شویم
بنادانی خویش خستو شویم
مگر بهرمان زین سرای سپنج
نباید همی کین و نفرین و رنج.
فردوسی.
دگر آز بر تو چنان چیره گشت
که چشم خرد مرترا خیره گشت
ز بیچارگان خواسته بستدی
ز نفرین بروی تو آمد بدی.
فردوسی.
بدو گفت [ به باربد ] هر کس که شاه جهان
گزیده ست رامشگری در نهان
که گر با تو او را برابر کنند
ترابر سر سرکش افسر کنند
چو بشنید مرد آن بجوشیدش آز
و گرچه نبودش بچیزی نیاز.
فردوسی.
به تخت خرد برنشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان ؟
فردوسی.
در آز باشد دل سفله مرد
برِ سفلگان تا توانی مگرد.
فردوسی.
چو بستی کمر بر در راه آز
شود کار گیتیت یکسر دراز.
فردوسی.
اگر پادشاه آ ...

معنی آز به فارسی

آز
( اسم ) ۱ - حرص طمع زیاده جویی افزون طلبی . ۲ - آرزو هوی . ۳ - غم حسرت . ۴ - نیاز حاجت .
زیاد جستن
[ گویش مازنی ] /aaz/ آرزو - خواسته
نام قریه به هرات آزادان
خریص مولع آزور
آز آور
[lab-on-a-chip] [نانوفنّاوری] سامانۀ فوق ریز و یکپارچۀ آزمایشگاهی بر روی یک تراشه
آرزو جوی
کنایه از شدت حرص باشد حرارت طمع شدت و حدت شره

معنی آز در فرهنگ معین

آز
[ په . ] ( اِ.) ۱ - حرص ، طمع ، زیاده جویی . ۲ - آرزو.

معنی آز در فرهنگ فارسی عمید

آز
۱. حرص و طمع، افزون خواهی از هر چیز: چو دانی که بر تو نماند جهان / چه رنجانی از آز جان و روان (فردوسی: ۴/۴).
۲. آرزو و خواهش بسیار.

آز در دانشنامه ویکی پدیا

آز
آز یا آزمندی به علاقه فراوان یا اشتیاق سیری ناپذیر، غیرضروری و بیش از حد برای به دست آوردن هرچه بیشتر مواردی چون ثروت، پایگاه اجتماعی، قدرت، مواد غذایی و مسائلی از این قبیل گفته می شود.
تحقیر
خودشیفتگی
هفت گناه مرگبار
مفهوم آز به عنوان یک مفهوم سکولار روانی مترادف با تمایلی مفرط است برای به دست آوردن و کسب فراتر از سطح نیاز. عمدتاً آزمند به کسانی گفته می شود که به دنبال به دست آوردن ثروت و مادیات زیاد هستند در صورتیکه مفهوم آز موارد گسترده تر دیگری را نیز دربر می گیرد.
عکس آز
آز پرکینز (انگلیسی: Oz Perkins؛ زادهٔ ۲ فوریهٔ ۱۹۷۴) هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا است. آز پسر آنتونی پرکینز هنرپیشه بیادماندنی آمریکایی است. از فیلم هایی که وی در آن نقش داشته است می توان به لگالی بلاند، منشی و شش درجه جدایی اشاره کرد.
آز فاکس (انگلیسی: Oz Fox؛ زادهٔ ۱۸ ژوئن ۱۹۶۱) یک موسیقی دان اهل ایالات متحده آمریکا است. وی از سال ۱۹۸۳ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده است.
اوره آز اوره را به آمونیاک تبدیل می کند و در سلسلهٔ گیاهان به وفور یافت می شود. جالب توجه است که اوره آز حاصل از بذور لوبیای جک (Canavalia endiformis) نخستین پروتئینی بود که به وسیلهٔ سامر در سال ۱۹۲۶ به صورت کریستال درآمد. یکی از مهمترین اثرات کمبود نیکل در سویا کاهش فعالیت اوره آز در برگ هاست. هرچند اهمیت متابولیکی اوره آز هنوز مشخص نشده است.
اوره
برادوی به آز (به انگلیسی: ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی آز به انگلیسی

avarice (اسم)
از ، طمع ، حرص ، خست ، زیادهجویی
greed (اسم)
از ، طمع ، حرص
avidity (اسم)
از ، اشتیاق ، طمع ، حرص ، پر خوری ، ازمندی
esurience (اسم)
از ، حرص ، پر خوری ، جوع ، گرسنگی ، ولع
rapacity (اسم)
از ، درنده خویی ، یغماگری
in (حرف اضافه)
از ، روی ، توی ، با ، نزدیک ، بالای ، بر حسب ، به ، بطرف ، در توی ، هنگام ، در ظرف ، اندر ، نزدیک ساحل
from (حرف اضافه)
از ، از روی ، در نتیجه ، بواسطه ، از پیش
of (حرف اضافه)
از ، در باره ، بوسیله ، از طرف ، از لحاظ ، ز ، در جهت ، از مبدا ، از منشا ، در سوی
by (حرف اضافه)
از ، با ، نزدیک ، پهلوی ، بواسطه ، توسط ، بوسیله ، بدست ، بتوسط ، از کنار ، از پهلوی
ab- (پیشوند)
غیر ، از ، جدایی ، دور از
abs- (پیشوند)
از ، دور از ، غیر از

معنی کلمه آز به عربی

آز
جشع

آز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
(اوستایی) خواستن، اراده ـ میل کردن، گرایش داشتن، آرزو داشتن
کمیل قیصری
انسان ، مرد ، جوانمرد
امیر
مولع
حریص
علی باقری
آز تغییر یافته ی واژه آج بوده که در ترکی به معنی گرسنه می باشد .= آج = گرسنه ، حريص ؛ آزمند = آدم گرسنه و حريص و طمعكار ؛ آج آدام = آدم حريص و گرسنه ، شهريار نيز در اين شعر آج را در مفهوم حريص بكار برده است: كربلايه گئدنلرين قاداسي � دوشسون بو آج يوْلسوزلارين گؤزينه
آرین
تمع
غزاله
در زبان ترکی دومعنی دارد ۱_کم ۲_دهان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آز   • آزا   • معنی کلمه آز   • عکس دیو واقعی   • معنی دشمن دیو   • از در جدول   • حرص   • مفهوم آز   • تعریف آز   • معرفی آز   • آز چیست   • آز یعنی چی   • آز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آز
کلمه : آز
اشتباه تایپی : Hc
آوا : 'Az
نقش : اسم
عکس آز : در گوگل

آیا معنی آز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )