برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

آبله

/'Able/

مترادف آبله: تاول، تبخال، تبخاله

معنی آبله در لغت نامه دهخدا

آبله. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) برآمدگی قسمتی از بشره بعلت سوختگی یا ضرب و زخم و گرد آمدن آب میان بشره و دمه یعنی جلد اصلی. تاوَل. مَجْل. مَجْله. نفط. جدر. بثره. دژک. خجوله. نفاطه :
یا بکفش اندر بکفت و آبله شد کابلیج
از بسی غمها ببسته عمر گل پا را بپا (کذا) .
عسجدی (از فرهنگ اسدی ، چاپی ).
اگرچه پایت آبله کرده است... دل تنگ مکن که همین ساعت راه قطع شود. (کتاب المعارف ).
هزار آبله بر دل از این یک آبله است
که گفت آنکه ز وحدت نخاست بسیاری.
رفیعالدین ابهری.
|| تبخال و تبخاله :
با زبانی پربخار و با لبی پرآبله
از چه سوزد گر تب محرق ندارد در بدن ؟
سلمان ساوجی.
|| تکمه ٔ پستان. سر پستان :
نیَم از پرورش مادر گیتی راضی
زآنکه خون خورده ام از آبله ٔ پستانش.
؟
|| بیماریی است عفن ، ساری و وبائی با تب و بثوری بر ظاهر اندام که منتهی بچرک و ریم شود و گاه مهلک باشد، از اینرو تلقیح اطفال و سالخوردگان نیز بهر چند سال یک بار برای دفع و جلوگیری آن لازم و ضروری است. جدری. نبخ. چیچک. (منتهی الارب ). نفطه. نفاطه. ماهه :
نُه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
پس آبله برآرد صورت کند مجدّر
نه ماهه خون حیضی چون آبله برآرد
سی ساله خون مردم آخر چه آورد بر؟
خاقانی.
احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود؟
نظامی.
|| تیر. تیرک. جوش. یعنی حبابی از بخار که از بن ظرف مایعی جوشان برخاسته و بروی آب آید. || حباب. کوپله. و آب سوار که گاه باران بر حوض و غدیر افتد. || برآمدگی خرد در جامه های ابریشمین و پشمین. || جوش که بر اندام افتد.
- آبله ٔ رخ فلک ؛ مجازاً، ستاره. چشم شب.
- امثال :
مبارک خوشگل بود آبله هم برآورد.

معنی آبله به فارسی

آبله
( اسم ) ۱ - بر آمدگی بخشی از بشره بسبب سوختگی یا ضرب و زخم و گرد آمدن آب میان بشره و دمه یعنی جلد اصلی . ۲ - مرضی است ساری که بصورت تاولهایی روی پوست بدن ظاهر میشود و با تب همراه است . در اغلب حیوانات مانند گوسفند و گاو و خوک و بز و اسب و پرندگان نیز بروز میکند باد آبله ۳ - عقده ای که بسبب راه رفتن بسیار در پا پیدا شود . ۴ - تبخال تبخاله. ۵ - تکم. پستان سر پستان نوک پستان یا آبله از هم گسستن . بیرون زدن آبله . یا آبله پستان ۵ . یا آبله چشم . دان. سفید یا سرخی که بر ظاهر چشم پدید آید توژک . یا آبله رخ فلک . ستارگان . یا آبله روز . آفتاب . یا آبله گاوی آبله ایست که بیشتر روی پستانهای گاو میزند ( ۲٠ تا ۳٠ دانه ) . اهمیتش از آن جهت است که از ترشح دانه های آن مای. آبله برای انسان تهیه میکنند . یا آبله گوسفند . مرضی است که با تب در گوسفند شروع میشود و تاولهای آبله بیشتر در نقاط کم مو ( مانند صورت شکم زیر بغل و زیر ران ) ظاهر میشود و بگوسفندان دیگر گله سرایت میکند .
تاول مجله مجل
( مصدر ) آبله بر آمدن کسی را. مبتلی شدن وی به آبله
انتبار
[ گویش مازنی ] /aable chakoot/ آبله گون
دانه سفید یا سرخی که بر ظاهر چشم پدید آید و در تداول عامه آنرا تورک گویند
( اسم ) آنکه بر اندام آبله دارد.
آنکه بر اندام تاول دارد
[ گویش مازنی ] /aable dim/ آبله گون
( صفت ) کسی که در چهره اش مهر آبله بود آنکه اثر آبله بر چهره اش پیدا باشد مجدر
مجدر
صفت ...

معنی آبله در فرهنگ معین

آبله
(لَ یا بِ لِ) ( اِ.) ۱ - تاول ، ورم پوست در اثر سوختگی یا زخم . ۲ - مرضی که بیشتر در بین کودکان شایع است ، از علائم آن تب شدید، دردِ ستون فقرات و تاول های روی پوست است . ، ~ افرنگ : سیفلیس .
( ~. مُ) (اِمر.) مرضی است شایع میان انسان و طیور.
( ~.) (حامص .) تزریق مایة آبله .
(بِ لِ) (اِمر.) آبلة هلاک کننده .

معنی آبله در فرهنگ فارسی عمید

آبله
۱. تاولی که به سبب سوختگی یا ساییده شدن پوست پیدا شود، تاول.
۲. نوعی بیماری ویروسی که باعث تب شدید، درد ستون فقرات، و ایجاد بثورات می شود و آثار آن برای همیشه روی پوست باقی می ماند. &delta، برای جلوگیری از این بیماری مایۀ آبله به بدن تلقیح می کنند. حیواناتی از قبیل گاو، گوسفند، بز، خوک، و بعضی از پرندگان نیز به مرض آبله مبتلا می شوند.
* آبلهٴ شیری: (پزشکی) آبلۀ خفیف شبیه آبله مرغان که بیشتر در مناطق گرمسیر دیده می شود.
* آبلهٴ فرنگی: ‹آبلهٴ افرنگ، آبلهٴ فرنگ› (پزشکی) [قدیمی] تاول هایی که به واسطۀ بیماری سیفلیس روی پوست بدن پیدا می شود.
* آبلهٴ گاوی: (پزشکی) مرض واگیردار آبله که در گاو بروز می کند و دانه های آبله در روی پستان های او پیدا می شود و از آن مایۀ آبله برای تلقیح به بدن انسان می گیرند.
ویژگی کسی که اثر تاول های بیماری آبله در چهره اش باقی مانده باشد.
نوعی بیماری آبله با عوارض سبک که بیشتر در کودکان و کسانی که آبله کوبی کرده اند بروز می کند.
کسی که مایۀ آبله را به بدن دیگران تلقیح کند.
مراسمی به مناسبت آبله کوبی کودکان.
تلقیح مایۀ آبله به بدن برای جلوگیری از ابتلا به بیماری آبله.

آبله در دانشنامه اسلامی

آبله
آبله نوعی بیماری عفونی پوستی می باشد و گاهی اوقات، به تاول نیز اطلاق می شود که از معناى نخست آبله، به مناسبت در باب طهارت سخن گفته شده است.
اگر وضو
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۴.    
اگر غسل میت موجب متلاشى شدن پوست بدن مبتلا به آبله گردد، تیمّم جایگزین غسل مى شود.
بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۳، ص۴۷۲.    
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۱۰۴.    
...

آبله در دانشنامه ویکی پدیا

آبله
آبله، یک نوع بیماری واگیر بود که عامل آن یکی از دو ویروس آبلهٔ درشت یا آبلهٔ ریز تشکیل شده است. آخرین نمونهٔ طبیعی ویروس آبله در اکتبر ۱۹۷۷ تشخیص داده شد و سازمان جهانی بهداشت ریشه کن کردن بیماری را با انجام عمل پیش گیری آبله کوبی «از سطح زمین» در ۱۹۸۰ تأیید کرد.
ویروس آبله در رگ های ریز پوست، دهان و گلو جای گیری می کند.
گمان می رود که آبله ۱۰۰۰۰ سال پیش از میلاد در میان مردم پدید آمده باشد. شاید نخستین نشانهٔ پدیداری آبله جوشهای چرکی یافت شده در بدن مومیایی شدهٔ رامسس پنجم، فرعون مصر، باشد.
تا قبل از اینکه محمد بن زکریای رازی کتاب «الجدری و الحصبه» را بنویسد آبله با سرخک یکی گرفته می شد رازی در این کتاب که کهن ترین و مهم ترین کتابی است که پیرامون آبله و سرخک نوشته شده است، این دو بیماری را دو بیماری جداگانه دانسته به بیان تفاوت های ان دو پرداخت
عکس آبله
آبله نوع بیماری واگیردار است.
آبله مرغان از بیماری های خفیف و بسیار واگیردار شایع تر در کودکان
آبله سفلی روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان
آبله علیا روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان
آبله (هفتکل) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ ملک در استان خوزستان
آبله (کهگیلویه) روستایی از توابع بخش چاروسا شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد
قنات آبله قناتی است که در روستای آبمهان از توابع بخش زیرکوه، شهرستان قائنات در استان خراسان جنوبی
آبله همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
آبله (هفتکل)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ ملک در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان رودزرد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آبله در دانشنامه آزاد پارسی


آبله (smallpox)
بیماری حاد و بسیار مسری ویروسی که علائم آن عبارت اند از درد، تب، استفراغ و جوش هایی که پس از بهبود، جای آن به صورت سوراخ هایی باقی می ماند. برنامه های گسترده واکسیناسیون، این بیماری اغلب کشنده را ریشه کن ساخته است. آبله را احتمالاً نخستین بار صلیبیونی که به اروپا باز می گشتند به این قاره بردند و با رواج سفرهای دریایی، کاشفان و مستعمره نشینان آن جا در دنیای جدید شیوع یافت. آبله تا حدود ۱۸۰۰ که واکسن آن را ادوارد جِنِرکشف کرد در اروپا شایع بود، و در آسیا نیز نوع مهلکی از بیماری (واریولا ماژور) جان ۳۰ درصد بیماران را می گرفت تا این که از ۱۹۶۷ به بعد و درنتیجۀ مبارزات سازمان بهداشت_جهانی این بیماری در ۱۹۸۰ به طور کامل ریشه کن شد. تخمین می زنند که این مبارزات ۳۰۰میلیون دلار (۲۰۰میلیون پوند) هزینه دربرداشته و تاکنون بزرگ ترین موفقیت این سازمان بوده است. هنگامی که این بیماری هنوز شایع بود برای ممانعت از شیوع آن تمهیداتی صورت می گرفت، چنان که قربانیان قرنطینه می شدند و پزشکان سعی می کردند تا تمامی کسانی را که در تماس با بیمار بوده اند ردیابی و واکسینه کنند و درعین حال، همگی آنان را از دیگران جدا نگه دارند. افرادی که در معرض خطر قرار داشتند نیز واکسینه می شدند و خانه های آلوده و مواد مسری، ضدعفونی می شد. واکسینه کردن افرادی که یک تا دو روز از تماس قطعی آنان با بیماران می گذشت از شدت بیماری می کاست. واکسیناسیون پیش از ابتلا، مصونیت آنی و کامل تا حدود دو یا سه سال و اگر نگوییم در سراسر عمر، اما تا سال ها مصونیت نسبی ایجاد می کند. برقراری نظام واکسیناسیون اجباری در ۱۸۵۳، همراه با اقدامات پیشگیرانه بهداشتی پیشرفته، رواج معاینه بهداشتی دریانوردان و کسانی که وارد کشور می شدند و افزایش دانش پزشکی نسبت به ماهیت آلودگی ها، به تدریج به ریشه کنی آبله در انگلیس انجامید. در ۱۹۴۸ واکسیناسیون آبله اختیاری شد. در ژوئن ۱۹۹۶، سازمان بهداشت جهانی با ازبین بردن همۀ آثار ویروس آبله تا پایان قرن موافقت کرد. این کار از طریق نابودکردن ۴۰۰ نمونۀ باقی مانده از واریولا صورت می گرفت که در فریرزهای مخصوص در نهادهای پژوهشی مختلف نگهداری می شد. درپی نگرانی از مرگباربودن ویروس در صورت نشت آن و این که مردم دیگر نسبت به آن مصونیت ندارند این توافق حاصل شد. در ۱۹۹۹، ساز ...

آبله در جدول کلمات

آبله
تاول
آبله ای که در اثر سوختن روی پوست می زند
تاول
آبله سوختی
تاول
آبله فرنگی
اتشک

معنی آبله به انگلیسی

fop (اسم)
ابله ، کج کلاه ، ادم خودساز و جلف
imbecile (اسم)
ابله ، خرفت
blister (اسم)
ابله ، تاول
doodle (اسم)
ابله
smallpox (اسم)
ابله ، جای ابله ، مرض ابله
pox (اسم)
ابله ، سیفلیس ، سیفیلیس
pock (اسم)
ابله ، جوش چرک دار ، جای ابله
dolt (اسم)
ابله ، احمق ، کله خر ، خرشو
variola (اسم)
ابله ، ابله گاوی
simpleton (اسم)
ساده لوح ، ساده دل ، ابله ، احمق
half-wit (اسم)
ابله ، کم ذوق ، ادم احمق و نادان
fool (اسم)
نادان ، ابله ، خر ، احمق ، ادم احمق ، دلقک ، لوده ، خرفت
screwball (اسم)
خیره سری ، ابله ، خیره سر ، ادم بوالهوس ، ادم عجیب غریب
fat-witted (صفت)
ابله ، کودن ، بی ذوق
silly (صفت)
چرند ، مزخرف ، نادان ، ابله ، احمق ، بی مخ ، کودکانه ، بچگانه ، احمقانه ، سبک مغز ، کم هوش
fool (صفت)
ابله ، سفیه ، سبک مغز
foolish (صفت)
مزخرف ، نادان ، ابله ، احمق ، ابلهانه ، جاهل ، نابخرد
asinine (صفت)
نادان ، ابله

آبله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین ابادی
انک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درمان ابله   • آبله مرغان در بزرگسالان   • معنی آبله   • عکس آبله مرغان   • ابله داستایوفسکی   • علائم آبله مرغان در کودکان   • فیلم ابله   • شکل جوشهای ابله مرغان   • مفهوم آبله   • تعریف آبله   • معرفی آبله   • آبله چیست   • آبله یعنی چی   • آبله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آبله

کلمه : آبله
اشتباه تایپی : Hfgi
آوا : 'Able
نقش : اسم
عکس آبله : در گوگل

آیا معنی آبله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )