برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1628 100 1
شبکه مترجمین ایران

spare

/ˈsper/ /speə/

معنی: ذخیره، یدک، عوضی، لاغر، نازک، یدکی، نحیف، کم حرف، بخشیدن، چشم پوشیدن از، دریغ داشتن، برای یدکی نگاه داشتن، در ذخیره نگاه داشتن
معانی دیگر: فرو گذار کردن، فروگذاشتن، قصور کردن، کوتاهی کردن، غفلت کردن، مضایقه کردن، معاف کردن، گذشت کردن، عفو کردن، مستثنی کردن، خودداری کردن، نکردن، تحمیل نکردن، راحت کردن، دادن، ارزانی داشتن، اعطا کردن، اضافه داشتن، زیادی داشتن، اضافی، زاپاس، (وقت) آزاد، کشیده اندام، کم، ناچیز، کوچک، رجوع شود به: spare part، کنار گذاشتن، اندوختن، صرفه جویی کردن

بررسی کلمه spare

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spares, sparing, spared
(1) تعریف: to handle gently or leniently.
مشابه: favor

- Since it was his first offense, the judge decided to spare him.
[ترجمه مجتبی] بخاطر اینکه اولین جرمش بود، قاضی تصمیم گرفت تا او را عفو کند.
|
[ترجمه سارینا] چون این اولین جرمش بود، قاضی تصمیم گرفت تا او را عفو کند
|
[ترجمه ~imgolim~] از آنجا که این اولین جرم وی بود ، قاضی تصمیم گرفت او را ببخشد.|
[ترجمه ترگمان] قاضی تصمیم گرفت که او را عفو کند
[ترجمه گوگل] از آنجایی که اولین جرمش بود، قاضی تصمیم گرفت او را خنثی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه spare در جمله های نمونه

1. spare a thought for those less fortunate than you
به کسانی که از تو کم‌بخت‌ترند توجه کن.

2. spare cash
پول اضافی

3. spare parts
قطعات (یا ابزار) یدکی

4. spare the rod and spoil the child
کنار گذاشتن چوب همانا و لوس شدن بچه همان

5. spare the rod and spoil the child
(ضرب‌المثل) تا چوب در کار نباشد بچه لوس بار می‌آید

6. spare me the details!
وارد جزئیات نشو!،آب و تابش نده‌!

7. spare no pains (in doing something)
(برای انجام دادن کاری) از هیچ چیز مضایقه نکردن

8. spare part
قطعه‌ی یدکی،ابزار یدکی

9. spare somebody's blushes
برای احتراز از شرمنده کردن کسی از او تعریف نکردن

10. a spare bedroom
اتاق خواب اضافی

11. a spare diet
رژیم غذایی کم کالری یا کم قوت

12. a spare meal
خوراک کوچک،غذای ناچیز

13. a spare tire
تایر زاپاس

14. please spare me the gruesome details!
...

مترادف spare

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
یدک (اسم)
spare , trailer
عوضی (صفت)
backup , standby , reserve , auxiliary , spare , duplicate , reserved
لاغر (صفت)
slight , gaunt , harsh , delicate , wizen , lean , weak , angular , skinny , thin , slim , emaciated , atrophic , spare , meager , exiguous , twiggy , gracile , scrannel , slink , lenten , scraggy , slab-sided , slimpsy , slimsy , unmelodious
نازک (صفت)
fine , tender , attenuate , soft , thin , slim , frail , ethereal , spare , fragile , tenuous , gossamer , eggshell , thready
یدکی (صفت)
extra , spare
نحیف (صفت)
slight , gaunt , lean , feeble , thin , frail , scrimp , spare , skimp , scant , meager , haggard , skimpy , lank , wonky , slimpsy , slimsy
کم حرف (صفت)
spare , reserved , laconic , tight-lipped , tight-mouthed , incommunicative , taciturn , uncommunicative
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
چشم پوشیدن از (فعل)
quitclaim , spare , forgo , waive
دریغ داشتن (فعل)
spare , withhold
برای یدکی نگاه داشتن (فعل)
spare
در ذخیره نگاه داشتن (فعل)
spare

معنی عبارات مرتبط با spare به فارسی

وارد جزئیات نشو!، آب و تابش نده !
(برای انجام دادن کاری) از هیچ چیز مضایقه نکردن
قطعه ی یدکی، ابزار یدکی
اسباب یدکی، اشیا یدکی
برای احتراز از شرمنده کردن کسی از او تعریف نکردن
وقت آزاد، اوقات فراغت
مازاد (چیزی)، چیز زیادی، اضافه، بیش از نیاز

معنی spare در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] یدکی ، ذخیره
[نساجی] یدکی - اضافی - زاپاس
[ریاضیات] اضافی، یدکی، زاپاس
[نساجی] کلاهک تعویض سر ضربه گیر پشت مضراب
[نساجی] قطعه تعویضی سر مضراب
[صنعت] قطعه یدکی
[حسابداری] قطعات یدکی
[مهندسی گاز] قطعات یدکی
[نساجی] لوازم یدکی - قطعات یدکی
[نساجی] قطعه الاستیکی ضربه گیر دوک
[کامپیوتر] یدکی عالی .

معنی کلمه spare به انگلیسی

spare
• something kept in reserve, replacement part or surplus item set aside for future use (i.e. spare tire); knocking down of all pins with two bowls (bowling)
• be lenient with, handle gently; free from, release, save from; refrain from; save, conserve, use frugally; allow, grant, give; omit
• extra, reserve; surplus, superfluous; slim, lean, thin; meager, scanty
• you use spare to describe an extra object that is like the ones you are using, but that you do not need yet.
• you can refer to an extra object that you do not yet need as a spare.
• you can also use spare to describe something that is not being used by anyone, and is therefore available for you to use.
• if you spare something for a particular purpose, you make it available for that purpose.
• when a person or place is not punished or not harmed by a danger, you can say that they are spared.
• if you spare someone an unpleasant experience, you prevent them from having it.
• see also sparing.
• if you have time or money to spare, you have some extra time or money which you do not need for anything in particular.
• if you spare no expense in doing something, you do it as well as possible, without trying to save money.
spare no efforts
• work very hard, put in great effort, use all power
spare part
• extra part used for replacements
• spare parts are parts that you can buy separately to replace old or broken parts in a piece of equipment, usually parts that are designed to be easily removed or fitted.
spare parts
• extra parts used for replacements
spare rib
• cut of meat including a rib (especially of pork)
spare ribs
• spare ribs are the ribs of a pig with most of the meat trimmed off whic ...

spare را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sanaz khatami
نجات دادن
مهدی خضزلو
فراغت مثلا اوقات فرافت spare time
حسام مهدوی
چیزی را به کسی تحمیل نکردن
ALIREZA
نجات دادن
حامد نیازی
معانی دیگر : بخشیدن . ارزانی داشتن
علیرضا مرادی
چشم پوشی کردن
محمد علمی
بخشیدن
faT
مضایقه کردن ، بخشیدن ، یدکی
*_*
Verb
دادن یا صرف کردن زمان انرژی یا تلاش کردن برای یک هدف مشخص
(در کل دادن یا صرف کررن)
مثال)
We arrived at the airport with just 20 minute to spare
ما (در حالی)به فرودگاه رسیدم که فقط ۲۰ دقیقه برای صرف کردن داشتیم
حامد نیازی pixar.hd@
به عنوان صفت :اضافی ،یدکی
زهرا يعقوبيان
اختصاص دادن، نجات دادن، دريغ كردن
معصومه
مصون ماندن از تعرض
Matin
اختصاص دادن
use time, effort, or energy for a particular purpose
Ali
کوتاهی کردن
رومینا ملازاده
صرف کردن زمان و انرژی.
منصور
معاف کردن
فرهاد مولایی
Spare a few minutes = اختصاص دادن چند دقیقه وقت
محسن عباسپور
دست نخورده و آراسته نبودن
The interior is spare, almost minimalist
.
.
این کلمه در سریال SS-GB با دوبله شبکه من و تو ، (کشیده شدن) معنی شده:
it's a shame the battle spared such dreary areas
واقعاً بد شد که جنگ به مناطق مسکونی شبیه اینجا کشیده شد
مائده .ب.ا
اجازه دادن
pca
دریغ کردن، صرف کردن، برای یدکی نگه داشتن، یدکی، اضافی
رسول امینی
دوستان نوشتن صرف کردن... این اشتباه است...
باید گفت: � صرف نکردن� ، بکار نبردن، دریغ کردن، مضایقه کردن
زهرا کاشی
گاهی به معنای زنده نگه داشتن هم هست.
سوین
پس انداز
امیررضا
آسیب نزدن
i was trying to spare your feeling در سریال فرند فصل د قسمت 1
عاطفه موسوی
دریغ داشتن . محروم کردن
مجتبی م
وادار نکردن طرف به کاری چیزی.

مثلا یکی داره میشاشه و نخاست طرف مقابل بشنوه میگه من نمیخاستم وادارات کنم ببینی جیش کردنمو یا بشنوی صداشو.
محمد پیشگاه هادیان
از جان کسی گذشتن
عاطفه موسوی
Spare me your time
وقتتو به من بدی
Dark Light
چشم پوشی کردن-مضایقه کردن-دریغ کردن-بخشیدن(مثلا گناهان یا گذشتن از کسی یا چیزی-مثلا spare me : منو ببخش-منو نکش هم میشه spare my life یعنی از جونم بگذر)-صرفه جویی نکردن-از خیر چیزی گذشتن
**همچنین صرف کردن زمان هم میده
Spare 1 hour of your life for me
Spare time : اوقات فراغت و خالی free time
معنی یدک و زاپاس و ذخیره هم میده
Spare part وسیله و قطعه یدکی
Spare tires لاستیک های زاپاس
Rubber : لاستیک(ماده لاستیک-لاستیک ماشین)
ایرزاد
spare
واژه ای ایرانی - اروپایی ست و هم ریشه با :
آلمانی ( تودِسکانی) : sparen= پَس اَنداز کردن
پارسی : پاره : پار-ه
پارسی : پَرده : پَرد-ه
واکافت :
انگلیسی : spare : s- par- e
آلمانی : sparen : s- par- en
ستاک ِ پار و پَرد در پاره و پَرد در پرده به مینه : بخش ، برخه ، بهره ، قسمت ، سهم ، جدا و سَوا است و هم ریشه و هم مینه با par در انگلیسی و آلمانی است.
پاره = چیزی را از چیزی یا کسی جدا کردن :
پاره ی تَن ، پاره ی نان ...
پَرده = ابزار و وسیله ای که جایی را از جایی جدا میکند.
spare = پیش وند s به مینه ی به بیرون و " اَز " پارسی است و پس وند e همان نشانه ی نام ساز " ه" پارسی است که به لَفز ( لفظ) در نمی آید و par هم " پار " پارسی است و روی هم رفته : بخشی یا قسمتی را جدا کردن به سوی بیرون ( مجازی ، اِنگاری) = پس انداز، ذخیره ، اَنباره
می توان برای غنی و سَرشار و پُربار کردن گَنجینه واژگان پارسی از این سِتاک ها واژگان خوشه ای بَرساخت :
پار : پاره ، پارا ، پاران ، پارَند ، پارَن ، پارَنده ، پارَک ، پاراک ، پارال ، پارگار ، پارمان ، پارنگ ، پاراب، پارام ، پارِش ، پارشمند ، پارشوَر ، پارشگر ، پارِشگاه، پارشکده، پاریدن ، پاراندن
پَرد : پَردیدن ، پَرداندن، ...
واژه ی " پارچه" به مینه جداشُده ی کوچک است.
واژه " پارا" در زبان تُرکی استامبولی به مینه ی پول ، سکه اسکناس پارسی ست و به مینه ی تکه ای ، قطعه ای از فلز یا کاغذ در نقش پول می باشد.
نادرست و اشتباه گرفته نشود :
پارو : پا- رو = با پا جایی را روبیدن یا روفتن/ رُفتن است درست نوشتن و گفتن این واژه : پای روب ، پاروب ولی در زبان کوچه و بازار : پارو ، همین گونه :
جارو < جا- روب : جاروب
Sunflower
To give (something of which one has enough) to someone

To give
To let someone have
To provide


It is possible that he was spares the shock of transiion and survives.
Star Trek TOS
Sunflower

To leave unpunished
To release
To free
Farhood
The council has some spare cash which it proposes to spend on public amenities
صادقی
spare key
کلید یدک
uSER
صفت: اضافه، اضافی
فرهادی
spare someone's life
: to choose not to kill someone
No one knows why he spared their lives.
https://www.merriam-webster.com/

به کسی رحم کردن، یک جورهایی نجات دادن
ebi
[صنعت]

جایگزین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی spare

کلمه : spare
املای فارسی : سپر
اشتباه تایپی : سحشقث
عکس spare : در گوگل

آیا معنی spare مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )