relevant

/ˈreləvənt//ˈreləvənt/

معنی: مناسب، مطابق، وابسته، مربوط، وارد
معانی دیگر: مطرح

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: relevantly (adv.), relevance (n.), relevancy (n.)
(1) تعریف: related to or connected with the present matter; pertinent.
مترادف: germane, material, pertinent
متضاد: immaterial, impertinent, inapplicable, irrelevant
مشابه: applicable, apposite, appropriate, apropos, apt, at issue, opportune, related, significant, timely, to the point

- We will not have time to discuss issues that are not relevant to today's topic.
[ترجمه ترگمان] ما وقت نداریم تا درباره موضوعاتی که مربوط به موضوع امروز نیستند بحث کنیم
[ترجمه گوگل] ما زمان برای بحث در مورد مسائل مربوط به موضوع امروز نداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was pleased to answer those questions that were relevant to her lecture.
[ترجمه ترگمان] او از پاسخ دادن به سوالاتی که به lecture مربوط می شد خشنود بود
[ترجمه گوگل] او خوشحال بود که به سوالاتی که مربوط به سخنرانی او بود پاسخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of current significance or importance; requiring or deserving consideration.
متضاد: inconsequential, insignificant, unimportant
مشابه: consequential, important, significant

- The professor's point was that the events of the past are still relevant for people today.
[ترجمه ترگمان] نکته این استاد این بود که وقایع گذشته هنوز برای مردم مناسب است
[ترجمه گوگل] نکته استاد این بود که حوادث گذشته هنوز هم برای مردم امروز مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Saving the rare butterfly species is simply not relevant for the local people who are just barely surviving themselves.
[ترجمه reza-amiri] حفظ گونه های کمیاب پروانه ها، بوضوح مربوط به مردم محلی که بسختی خودشون روزنده نگه میدارن، نیست.
|
[ترجمه ترگمان] نجات گونه های نادر پروانه برای مردم محلی که به سختی جان خود را از دست می دهند، مناسب نیست
[ترجمه گوگل] صرفه جویی در گونه های نادر پروانه به سادگی برای مردم محلی که فقط به سختی خود را زنده می کنند، مربوط نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. relevant and irrelevant
با مورد و بی مورد

2. all the information relevant to his new responsibilities
همه ی اطلاعات مربوط به وظایف جدید او

3. gleaning old newspapers for relevant news
از روزنامه های قدیمی اخبار مربوطه را کسب کردن

4. your objection is not relevant
اعتراض شما وارد نیست.

5. your statements are not relevant to the topic of our discussions
اظهارات شما ربطی به موضوع مذاکرات ما ندارد.

6. She's well qualified but has no relevant work experience.
[ترجمه سینا] او به خوبی واجد شرایط است، اما دارای تجربه ی کاری مرتبط نیست
|
[ترجمه ترگمان]او بسیار واجد شرایط است، اما هیچ تجربه کاری ندارد
[ترجمه گوگل]او به خوبی واجد شرایط است، اما دارای تجربه کاری مناسب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. What you say is not relevant to the matter in hand.
[ترجمه ترگمان]چیزی که شما می گویید مربوط به موضوع در دست نیست
[ترجمه گوگل]آنچه شما می گویید مربوط به موضوع در دست نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He copied the relevant data out of the encyclopaedia.
[ترجمه ترگمان]او داده های مرتبط را از دایره المعارف کپی کرد
[ترجمه گوگل]او اطلاعات مربوطه را از دایره المعارف کپی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Local authorities should submit schemes to the relevant minister for approval.
[ترجمه ترگمان]مقامات محلی باید طرح هایی را برای تصویب به وزیر مربوطه ارسال کنند
[ترجمه گوگل]مقامات محلی باید برنامه ها را برای تصویب به وزیر مربوطه ارسال کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Education should be relevant to the child's needs.
[ترجمه ترگمان]تحصیل باید متناسب با نیازهای کودک باشد
[ترجمه گوگل]آموزش باید مربوط به نیازهای کودک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. These comments are not directly relevant to this enquiry.
[ترجمه ترگمان]این نظرات مستقیما با این تحقیق مرتبط نیستند
[ترجمه گوگل]این نظرات مستقیما به این پرسش مربوط نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Do you have the relevant experience?
[ترجمه ترگمان]آیا شما تجربه مربوطه را دارید؟
[ترجمه گوگل]آیا تجربه مربوطه را دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Past imperial glories are hardly relevant to the present day.
[ترجمه ترگمان]از glories گذشته، به ندرت به زمان حال مربوط می شوند
[ترجمه گوگل]شکوه های گذشته امپریالیستی به لحاظ تاریخی بسیار دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Failure to disclose all relevant changes may invalidate your policy.
[ترجمه ترگمان]عدم افشای تمام تغییرات مربوطه ممکن است سیاست شما را بی اعتبار کند
[ترجمه گوگل]عدم اطلاع کلیه تغییرات مربوطه ممکن است خط مشی شما را نادیده بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Send me all the relevant information.
[ترجمه سینا] تمام اطلاعات مربوطه را برای من بفرست
|
[ترجمه ترگمان]تمام اطلاعات مربوطه را برای من بفرستید
[ترجمه گوگل]تمام اطلاعات مربوط به من را به من بفرست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Copies of the relevant documents must be filed at court.
[ترجمه ترگمان]نسخه هایی از اسناد مربوطه باید در دادگاه بایگانی شوند
[ترجمه گوگل]کپی اسناد مربوطه باید در دادگاه ثبت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مناسب (صفت)
appropriate, apt, fit, adequate, proper, suitable, acceptable, convenient, fitting, accommodative, relevant, correspondent, meet, acey-deucy, feat, moderate, adaptable, favorable, propitious, apposite, expedient, reasonable, applicable, applicatory, befitting, opportune, assorted, becoming, condign, idoneous, comformable, consentaneous

مطابق (صفت)
accordant, matching, according, conforming, relevant, similar, agreeing, correspondent, alike, alike in form, alike in shape, comformable, respondent

وابسته (صفت)
relative, subordinate, associate, adjective, relevant, affiliate, dependent, related, interdependent, attached, attendant, akin, federate, appurtenant, germane

مربوط (صفت)
relative, relevant, dependent, related, attached, connected, pertaining, linked, pertinent, depending, coherent

وارد (صفت)
relevant, conscious, hep, conversant

تخصصی

[حسابداری] مربوط بودن
[حقوق] ذیربط، مربوط، مناسب - ارتباط، مناسبت

به انگلیسی

• pertinent, related, connected to the current subject
if something is relevant, it is connected with what you are talking or writing about.
the relevant thing of a particular kind is the one that is appropriate.

پیشنهاد کاربران

مربوط به موضوع
مدنظر
مناسبت داشتن با
Useful for and connected to sth

مرتبط
مرتبط، مربوط
ذیربط
مرتبط
هماهنگ، همخوان، مطابق
مربوط به چیزی
relevant = مربوط به
relevant only = فقط مربوط به
فرهنگ هزاره: مربوط، مطرح، بجا، مناسب
قابل استفاده

قابل استناد

مطرح
مفید و مرتبط به چیزی
Relevant to sth
به جا، معنی دار، دارای اهمیت و ارزش، کاربردی، مطرح و جاری/مربوط و مرتبط به موضوع، دارای مناسبت
هدفمند، معنادار
مناسب ، شایسته ، بجا ، مطرح
مربوط، مربوطه ( همچنین: respective )
مطابق ، همخوان

موضوعیت دار، دارای موضوعیت، موضوعیت مند، موضوعیت یافته
be relevant:
موضوعیت داشتن
جزء جدایی ناپذیر
با اهمیت است.
ارتباط
مناسب و مرتبط
مهم ( بودن ) :
I'm sorry but your personal wishes are not relevant ( = important ) in this case
( from Cambridge dictionary )

موجه
مناسبت یافتن یا مناسبت داشتن ( to be relevant ) - به طور مثال، �وقتی در مورد وضعیت فعلی ایشان صحبت می کنیم، این شرط ممکن است مناسبت یابد - مناسبت داشته باشد�.
کاربردی؛ مناسب؛ شدنی، قابل اجرا
به همراه be به معنای زیر هستش :
Be relevant = مناسبت داشته باشه

مثال از کتاب زبانشناسی:
There are some certain features thought to be adaptations that appear to be relevant for speech

مثال بعدی:
Education should be relevant to the child's needs
مربوط ، مربوطه ، مرتبط ، ذی ربط

معنی های مهمش همیناس لطفا ، خواهشا اینقد چرت پرت معنی نگید
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما