برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1544 100 1
شبکه مترجمین ایران

oath

/oʊθ/ /əʊθ/

معنی: پیمان، سوگندنامه، عهد، سوگند، یمین، میثاق، عهد کردن، قسم خوردن، سوگند خوردن
معانی دیگر: قسم، (به کار بردن نام خدا و مقدسان با خشم یا برای تاکید و غیره) توهین به مقدسات، ذکر نام خدا به طریق نا شایسته، ناسزا، فحش، دشنام

بررسی کلمه oath

اسم ( noun )
عبارات: under oath, take an oath
(1) تعریف: a solemn pledge to do something, esp. a promise to tell the truth, as in a court of law.
مترادف: pledge, word, word of honor
مشابه: guarantee, promise, vow

- He made an oath that he would never treat his own children the way he had been treated as a child.
[ترجمه بابک م] سوگندخورد آنطوری که در کودکی با خودش تا کرده اند با فرزندانش رفتار نکند
|
[ترجمه Ayda] او قسم خورد که هرگز با فرزندان خودش همانطوری که در کودکی با او رفتار شد،رفتار نکند.
|
[ترجمه ترگمان] او سوگند یاد کرد که هرگز با بچه‌های خود رفتاری که مانند کودکی با او رفتار شده بود رفتار نخواهد کرد
[ترجمه گوگل] او سوگند یاد کرد که او هرگز با فرزندان خود رفتار نمی کند، همان گونه که او به عنوان یک کودک رفتار کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (2) ...

واژه oath در جمله های نمونه

1. The President will take the oath of office tomorrow.
فردا رئیس جمهور سوگند اداری می خورد

2. In court, the witness took an oath that he would tell the whole truth.
شاهد در دادگاه سوگند یاد کرد که حقیقت محض را بگوید

3. When Terry discovered that he had been abandoned, he let out an angry oath.
وقتی تری فهمید که او را ترک کرده اند از روی عصبانیت دشنام داد

4. an oath of friendship
سوگند دوستی

5. this oath binds you to secrecy
این سوگند شما را مقید به رازداری می‌کند.

6. under oath
قسم خورده،(در دادگاه) با قید سوگند

7. take an oath
رسما عهد کردن،سوگند خوردن،قسم خوردن

8. they took the oath of allegiance to the flag
آنان سوگند وفاداری به پرچم را ادا کردند.

9. to take an oath
قسم خوردن

10. to testify under oath
گواهی دادن با قید سوگند

11. he took a solemn oath on the bible
از صمیم قلب به انجیل قسم خورد.

12. the administration of an oath
اجرای (مراسم) سوگند

13. the chaplain adiministered the oath to the c ...

مترادف oath

پیمان (اسم)
hand , accord , agreement , covenant , contract , treaty , pact , promise , concord , compact , oath , vow , faith , troth , league
سوگندنامه (اسم)
affidavit , oath
عهد (اسم)
swear , agreement , covenant , treaty , pact , promise , word , oath , vow , age , era , time , epoch
سوگند (اسم)
swear , oath , vow , davy , dick
یمین (اسم)
oath
میثاق (اسم)
promise , oath , vow
عهد کردن (فعل)
swear , promise , oath , vow , engage , guarantee , pledge , give one's word
قسم خوردن (فعل)
oath , avow
سوگند خوردن (فعل)
swear , adjure , oath , vow

معنی عبارات مرتبط با oath به فارسی

سوگندهنگام تاجگذاری
سوگندی که بادست زدن بکتاب یادکنند
سوگندبه انجیل
سوگند بقراطی (سوگند دانشجویان پزشکی)، سوگند دانشجویان پزشکی
حرمت سوگند یا قسم
رسما عهد کردن، سوگند خوردن، قسم خوردن
قسم خورده، (در دادگاه) با قید سوگند

مخفف oath

عبارت کامل: Office of Administrative Trials and Hearings
موضوع: سازمانی
دفتر محاکمات اداری و دادرسی (در نیویورک)

معنی oath در دیکشنری تخصصی

oath
[حقوق] سوگند، قسم
[حقوق] سوگند وفاداری
[حقوق] سوگند رسمی
[حقوق] به قید سوگند

معنی کلمه oath به انگلیسی

oath
• solemn vow; words of a solemn promise; curse
• an oath is a formal promise.
• an oath is also a swear-word; an old-fashioned use.
oath of allegiance
• solemn promise to remain loyal and true
breaking an oath
• break a pledge, cancel a vow, violate an oath
broke an oath
• canceled a pledge, made it unnecessary to fulfill a pledge
declared under oath
• stated under oath, testified, attested
false oath
• promise that one does not intend to keep
hippocratic oath
• physician's oath, pledge made by those about to begin medical practice which is based on the ideals and moral principles put forth by hippocrates
• the hippocratic oath is a solemn promise made by newly qualified doctors, saying that they will follow the standards set by their profession and try to save life.
make an oath
• swear, solemnly promise
military oath
• pledge of allegiance to the military, oath of loyalty to the military
on oath
• bound by a promise, sworn
scout's oath
• pledge which obligates a scout to his group
swear an oath
• take a vow, swear a testament
swearing an oath
• making a pledge, making a promise
take an oath
• swear, take a vow, pledge
taking an oath
• taking a pledge, swearing, promising
testified under oath
• has sworn ...

oath را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مارال
قسم،سوگند،......معنی دوم(secend name)دشنام،فحش
سارا کاووسی
I hardly ever took an oath to someone in
at all my life but my father takes an oath
every day to tell the truth.
من در کل زندگی ام کم تر به کسی قسم خوردم اما پدرم همیشه هر روز قسم می خورد که حقیقت را می گوید.
Zeinab_86
سوگند /قسم/دشنام
با استفاده از take برای مثال
Doctors take oath to started their work.
پزشک ها برای آغاز کار خود ادای سوگند میکنند .
M
قسم/دشنام
Take an oathقسم خوردن
Ayda
در بعضی موارد: قسم،سوگند
در بعضی موارد:دشنام،ناسزا
امیررضا باقرزاده
قسم. سوگند. ناسزا. فحش
Atresa kian afshar
a formal promice

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی oath

کلمه : oath
املای فارسی : اته
اشتباه تایپی : خشفا
عکس oath : در گوگل

آیا معنی oath مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )