برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1431 100 1

nurse

/ˈnɜːrs/ /nɜːs/

معنی: مهد، دایه، پرستار، پرورشگاه، مرهم گذار، پروراندن، شیر خوردن، باصرفه جویی یا دقت بکار بردن، پرستاری کردن
معانی دیگر: (از پستان خود) شیردادن، (از پستان) شیر خوردن، (از بیمار) پرستاری کردن، به عنوان پرستار کار کردن، تیمار کردن، مروسیدن، (در دل یافکر) پروردن، (در سر) پروراندن، (با بیماری) سرکردن، دست به گریبان بودن، دچار بودن، (با دقت) نگهداری کردن، توجه کردن، کم کم مصرف کردن، با امساک خوردن یا خرج کردن، در آغوش گرفتن، در برگرفتن، پرستار بچه، مادر رضاعی، (شخص یا چیز) پرورش دهنده، حامی، پروردگر، رجوع شود به: wet nurse، (جانور ـ شناسی) زنبور پرستار (که از نظر جنسی ناکامل بوده کارش نگهداری از نوزادان است)، (از کودک) پرستاری کردن، دایگی کردن، للگی کردن، (بچه) بارآوردن، پرورش دادن، (در دامن خود) پروردن، پژردن

بررسی کلمه nurse

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone who cares for the sick or feeble, esp. under the guidance of a doctor.
مترادف: registered nurse, RN
مشابه: caretaker, practical nurse

- The nurse came in to take the patient's temperature.
[ترجمه کوثر بنی هاشم] پرستار برای گرفتن درجه تب بیمار امد
|
[ترجمه یاس] پرستار وارد اتاق شد تا با دستگاه درجه حرارت بیمار را بگیرد
|
[ترجمه یاس.] پرستار امد تا درجه حرارت بیمار را برسی کند|
[ترجمه ترگمان] پرستار آمد تا درجه‌حرارت بیمار را ببرد
[ترجمه گوگل] پرستار وارد شد تا درجه حرارت بیمار را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه nurse در جمله های نمونه

1. nurse one's pride
عزت نفس جریحه دار (خود را) درمان کردن

2. that nurse gets off duty after five p. m.
آن پرستار ساعت پنج بعد از ظهر کارش تمام می‌شود.

3. the nurse assisted the doctor
پرستار دکتر را یاری کرد.

4. the nurse cushioned his injured shoulder
پرستار زیر شانه‌ی مصدوم او بالش قرار داد.

5. the nurse held the patient by the hand and walked him around the room
پرستار دست بیمار راگرفت و او را دور اتاق راه برد.

6. the nurse infatuated the infirm old man and took his money
پرستار دل پیرمرد علیل را ربود و پول‌هایش را گرفت.

7. the nurse infected the children with a sense of guilt
پرستار کودکان را دچار احساس گناه کرد.

8. the nurse rinsed the discharge around the sore
پرستار ترشحات دور زخم را شستشو داد.

9. the nurse stood by the bedside
پرستار در کنار بستر ایستاد.

10. the nurse tried to calm the sick child
پرستار کوشید کودک بیمار را آرام کند.

11. to nurse a grudge
کینه در دل پروردن

12. to nurse an injured leg
از پای آس ...

مترادف nurse

مهد (اسم)
nurse , cradle
دایه (اسم)
nurse , dry-nurse , wet nurse , nursemaid
پرستار (اسم)
nurse , foster-mother , sister
پرورشگاه (اسم)
nurse , nursery , orphanage
مرهم گذار (اسم)
nurse
پروراندن (فعل)
raise , nurse
شیر خوردن (فعل)
nurse
باصرفه جویی یا دقت بکار بردن (فعل)
nurse
پرستاری کردن (فعل)
attend , minister , nurse , tend

معنی عبارات مرتبط با nurse به فارسی

فرزند رضائی، فرزند خوانده
دختر پرستار
پرورشگاه یا مهد آزادی
عزت نفس جریحه دار (خود را) درمان کردن
پرستار دیپلمه (دارای تخصص بخصوص)
(دایه ای که از نوزاد پرستاری می کند ولی به او شیر نمی دهد) دایه ی بی شیر (در مقابل دایه ی شیری: wet nurse)، لله، ننه، پرستار کودک، پرستاری که به بچه شیر ندهد، لله زن پرستاری که شیرندهد، بچه گردان
پرستار مرد انه مرد پرستار
شیر خوار، کودکی به دست دایه یا پرستار سپرده شده است
(امریکا) کمک پرستار، کمک پرستار
(آمریکا) پرستار دیپلمه (دارای پروانه ی رسمی)، پرستار دیپلمه دارای پروانه رسمی
پرستار بیمار
پرستار سیار
پرستار سرخانه
دایه، مرضعه، مادر رضاعی، دایگی ک ...

معنی کلمه nurse به انگلیسی

nurse
• medical caretaker (especially in a hospital under the supervision of a doctor); caretaker of a baby or young children, nanny
• breast-feed; suckle; provide medical care; take care of; work as a nurse; use up slowly; dwell on, harbor (especially of jealousy or anger)
• a nurse is a person whose job is to care for people who are ill.
• if you nurse someone, you care for them while they are ill.
• if you nurse an illness or injury, you allow it to get better by resting.
• if you nurse an emotion or an ambition, you feel it strongly for a long time.
• see also nursing.
nurse a baby
• care for a baby, tend to a baby's needs; breast feed a baby
nurse a grievance
• cultivate bitterness, nurture acrimony
army nurse
• nurse who serves in the army
certified nurse
• nurse who has received a license from a board of certification, licensed nurse
charge nurse
• a charge nurse is a senior male nurse who is in charge of a hospital ward.
district nurse
• a district nurse is a nurse who goes to people's houses to give them medical treatment.
dry nurse
• nurse who takes care of a baby but does not breast-feed it
head nurse
• chief nurse, woman in charge of nursing in a medical institution
midwife nurse
• nurse who aids women in childbirth
nursery nurse
• a nursery nurse is a person who has been trained to look after very young children.
operating room nurse
• nurse who works in operating rooms
...

nurse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Behfar
درست تر از همه پرستار هستش معنی های دیگه اشتباهِ
م
پرستار
sadaf
معنی ها همه اشتباه هستند و فقط پرستار صحیح هست

پرستار
عبدالخلیل قوطوری
nɜːrs-nɜːs-Nurse-En-نِرس،نِرَس= معنی :مهد، دایه، پرستار، پرورشگاه، مرهم گذار، پروراندن، شیر خوردن
باصرفه جویی یا دقت بکار بردن، پرستاری کردن
معانی دیگر: (از پستان خود) شیردادن، (از پستان) شیر خوردن، (از بیمار) پرستاری کردن، به عنوان پرستار کار کردن، تیمار کردن، مروسیدن، (در دل یافکر) پروردن، (در سر) پروراندن، (با بیماری) سرکردن، دست به گریبان بودن، دچار بودن، (با دقت) نگهداری کردن، توجه کردن، کم کم مصرف کردن، با امساک خوردن یا خرج کردن، در آغوش گرفتن، در برگرفتن، پرستار بچه، مادر رضاعی، (شخص یا چیز) پرورش دهنده، حامی، پروردگر، رجوع شود به: wet nurse، (جانور ـ شناسی) زنبور پرستار (که از نظر جنسی ناکامل بوده کارش نگهداری از نوزادان است)، (از کودک) پرستاری کردن، دایگی کردن، للگی کردن، )بچه) بارآوردن، پرورش دادن، )در دامن خود) پروردن، پژردن
Nurse-Turk-نِرِسّه- نورس-نارس
نِرِسّه= فرد پاک وبیگناه، فرد مظلوم وساده، کودک صفت(دارای رفتارو حرکات کودکانه)، کودک- مثل: نِرِسّه آدم= شخص مظلوم وبی گناه- نِرِسّه چاغا= بچۀ پاک ومظلوم- هی وای(وی) نِرِسّه=این جمله در زمانی که فردی بیمار یا گرفتار بلایی می شود برای همدردی یا تعجب (به خاطر بلایی یا مسائلی که به این شخص مظلوم پیش آمده)می گویند به معنی ای خدا این که آدم مظلوم وخوبی بود(مستحق این مشکل وبیماری نبود)
نَورِس=نورسیده، تازه بدنیا آمده، شیرخواره، کودکی که به مادر یا دایه ویا پرستار احتیاج دارد .
نارس=کودک زودتر از موعد بدنیا آمده، کودکی که احتیاج به مراقبت ویژه دارد،کودکی که کمبود در مراقبت ورسیدگی دارد وباید بهش رسیدگی کرد، فردی که از نظرعقلی یا جسمی کمبود دارد
nɜːrsəri -nɜːsəri -Nursery-En نَسری-نَرسری
معنی: گلخانه، پرورشگاه، قلمستان، شیر خوارگاه، نوزادگاه، محل نگاهداری اطفال شیر خوار
معانی دیگر: خزانه، محل پرورش و فروش درخت و گل، فروشگاه درخت و گل، پروردگاه، اتاق خواب بچه، اتاق نوزاد، (در خانه) اتاق بچه ها، اتاق بازی، مهدکودک، نوزادگاه nursery school) هم می گویند(، رجوع شود: به day nursery)
Nursery-Turk-نورس یری -
نورس یری =محل نگهداری نورسیده (بچه)، جایگاه نورسیدگان (مثل :بچه، گل وگیاه و امثالهم)
یر=زمین، محل، جا، مکان – چاغا یری= محل وجای بچه ، محل خواب بچه- چاغا ساکلانیان یری= محل نگهداری بچه
چاغالار باغ یری=محل باغ کودکان،پرورشگاه ، کودکستان، محل نگهداری کودکان (البته در زبان ترکی باغ(باگ) معنی دیگری هم دارد- باغلی: به معنی محل در بسته وجدا ازدیگرجاها، بند، محصور- ازفعل باغلاماق=محصور کردن، بستن، در بند کشیدن-bag =کیسه،کیف،سبد،خورجین(محل در بسته وجدا برای نگهداری وسایل) و...)-
Nurseryman=باغبان،زارع،پرورندۀ گیاهان-پسوند مِن یا مان در زبان ترکی فاعل (کنندۀ کار و یا نشانۀ تمایل به انجام کاری ) است مثل: ساتارمن= فروشنده، متمایل به فروش،اِدرمن=کار ی وساعی،شجاع-اِکرمِن =کشتکار،متمایل به کاشتن و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی-poladabady@blogfa .com
بهزاد افشار
دوستانی که حکم صادر می‌کنند که معانی دیگه اشتباه هستند لطفا با بی‌دقتی یا عدم اطلاع دیگران رو به اشتباه نندازید. Nurse به عنوان فعل هم استفاده می‌شه در موقعیت‌هایی که هیچ‌رطبی به پرستاری نداره. مثلا وقتی در انگلیسی گفته می‌شه She nursed him at her breast شما انتظار دارید ترجمه بشه او را در آغوشش پرستاری کرد؟ میشه به کار برد اما بی‌سلیقگی است و درستش این هست که �او را در آغوشش شیر داد� یا �او را در آغوشش پروراند.� یا در زمانی که گفته می‌شهHe nursed his drink لابد باید ترجمه بشه نوشیدنی‌اش را پرستاری کرد؟؟؟!!! ترجمه درست میشه نوشیدنی‌اش را مزه مزه کرد. به اینها اضافه کنید که ریشه واژه به nourish برمی‌گرده که به معنی پرورندان است ولی ریشه پرستار به پرستیدن و خدمت‌گذاری برمی‌گرده.
مهدخت
nurse the ambition:foster a sense:encourage intention
Amir Mahdi Amiri
پرستار گاهی اوقات معنی دستیار پزشک نیز می دهد
فرزانه
پرورش دادن
ظفرابادی
پرستار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nurse
کلمه : nurse
املای فارسی : نرس
اشتباه تایپی : دعقسث
عکس nurse : در گوگل

آیا معنی nurse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )