برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1688 100 1
شبکه مترجمین ایران

Impress

/ˌɪmˈpres/ /ɪmˈpres/

معنی: اثر، مهر، نشان، نشانه، نشان گذاردن، نقش، مهر زدن، باقی گذاردن، تاثیر کردن بر، تحت تاثیر قرار دادن
معانی دیگر: به خدمت اجباری بردن (به ویژه خدمت در نیروی دریایی)، (برای کارهای عام المنفعه) مصادره یا ضبط کردن (پول یا ملک و غیره)، مهر کردن (فلز و غیره با پرس یا منگنه و غیره)، نقش انداختن، فشردن، نقش گذاری کردن، باسمه زدن (رجوع شود به: imprint)، (فکرا یا روحا و غیره) تحت تاءثیر قرار دادن، اثر گذاشتن، هناییدن، برداشت گذاشتن، اندیش گیری کردن، (با: on یا upon) در خاطره ثبت کردن، به خاطر سپردن، در مغز (کسی) جایگزین کردن، اندیش گذاری کردن، (برق - به مدار یا اسباب الکتریکی و غیره) برق دادن، باسمه زنی، نقش اندازی، مهرزنی، نشان گذاری، (اثری که با فشردن چیزی مثل مهر بر چیز دیگری گذاشته شود) نقش، جای مهر، vt : تحت تاثیر قرار دادن، طبع

بررسی کلمه Impress

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impresses, impressing, impressed
(1) تعریف: to cause a strong or particular opinion or emotional feeling in.
مترادف: affect, strike
مشابه: get, hit, move, touch

- The tremendous size of the structure impressed us greatly.
[ترجمه A.A] عظمت اندازه سازمان ما را بشدت تحت تاثیر قرار داد
|
[ترجمه ترگمان] اندازه عظیم سازه ما را به شدت تحت‌تاثیر قرار داد
[ترجمه گوگل] اندازه عظیمی از ساختار ما را به شدت تحت تاثیر قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She impressed us as a thoughtful and honest person.
[ترجمه Philip] او در نظر ما خود را انسانی فرزانه و صادق نشان داد.
|
[ترجمه گلی افجه ] او بعنوان فردی صادق و متفکر ما را تحت تاثیر قرار داد
...

واژه Impress در جمله های نمونه

1. to impress a seal on wax
مهری را بر موم فشردن

2. to impress clay with a die
گل را با قالب نقش دار کردن

3. She did not impress me at all.
[ترجمه Atii👋🏻🤍] او من را تحت تأثیر قرار نداد
|
[ترجمه ترگمان]او اصلا مرا تحت‌تاثیر قرار نداد
[ترجمه گوگل]او مرا تحت تاثیر قرار نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't ever change just to impress and please someone. Change because it makes you a better person and it leads you to a better future.
[ترجمه 🙃ANZM😝] هیچوقت به خاطر تحت تاثیر قرار دادن و راضی کردن یه نفر تغییر نکنید .تغییر کنید به این دلیل که شما فرد بهتری شوید و به آینده ای بهتر هدایت بشید|
[ترجمه ترگمان]هیچ وقت فقط برای تحت‌تاثیر قرار دادن و راضی کردن کسی تغییر نکنید تغییر به این دلیل که باعث می‌شود شما فرد بهتری ...

مترادف Impress

اثر (اسم)
trace , tract , growth , impression , efficacy , effect , sign , affect , result , relic , symptom , scintilla , track , clue , impress , consequence , rut , opus , umbrage , remnant , signature , vestige
مهر (اسم)
affection , liking , love , seal , stamp , signet , cachet , impress , punch , sigil
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
نشانه (اسم)
allegory , proof , indication , token , sign , mark , emblem , symptom , reminiscence , presage , omen , impress , sacrament , marker , portent
نشان گذاردن (اسم)
impress
نقش (اسم)
figure , stamp , designation , role , pattern , impress , inscription , legend
مهر زدن (فعل)
frank , seal , stamp , imprint , impress , sigillate
باقی گذاردن (فعل)
leave , impress
تاثیر کردن بر (فعل)
influence , impress
تحت تاثیر قرار دادن (فعل)
bias , impress

معنی کلمه Impress به انگلیسی

impress
• affect strongly; make an impression; emphasize; stamp, make a mark using pressure
• if you impress someone, you make them admire and respect you because of your qualities, abilities, or achievements.
• if you impress something on someone, you make them understand the importance of it; a formal use.

Impress را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد نیازی
تحت تاثیر قرار دادن
maryam daneshvar rad
اثر گذاشتن
Mysm66
به تحسین واداشتن
علیرضا رحمتی
Make sbb feel admiration and respect
Sara Ka

. My brother, a bachelor with a keen interest in computer was impressed by his teachers in the state university
تحت تاثیر قرار گرفتن
گلی افجه
تحسین
امیر
His idea impressed me
و
Don't ever change keep your essence
میلاد علی پور
احترام گذاشتن به کسی، احترامِ کسی را جلب کردن، تحسین کردن، تحسین را جلب کردن، اهمیت کسی را به او یادآوری کردن، ارزشمندی کسی را به او گوشزد کردن، یادآوری کردن، گوشزد کردن
zahra
اثر گذاشتن
Dana Ghaffari
یاد دادن
مهرو خرم
تشویق کردن
حاج اقا شقاقی
تحت تاثیر قرار گرفن
Affect
محمد کمالی
تحسین برانگیختن ( در فردی)
تحت تاثیر قرار دادن (شخصی)
مهدی
خاطر نشان کردن
موسی
1. Reminiscent of Borat's unforgettable lime-green mankini, Carrey's attention-seeking garment failed to impress style commentator Peter York.
لباس جلب توجه کری که یادآور مانکن های فراموش نشدنی بورات به رنگ سبز آهک بود ، نتوانست تحت تأثیر مفسران سبک پیتر یورک قرار گیرد.
2. They plug into portable devices and laptops, and will impress even insufferable music snobs.
آنها به دستگاه های قابل حمل و لپ تاپ متصل می شوند ، و حتی اسنوب های موسیقی غیر قابل تحمل را تحت تأثیر قرار می دهند.
3. The upperclassmen have set a great example in their work ethic, and the underclassmen continue to impress with their improvement.
افراد سطح بالای دانشگاه نمونه ای عالی در اخلاق کاری خود قرار داده اند و افراد سال های اول و دوم دانشگاه همچنان با پیشرفت خود تحت تأثیر قرار می گیرند.
4. If she does that same type of preparation, she could impress people who are underestimating her.
اگر او همان نوع آماده سازی را انجام دهد ، می تواند افرادی را که او را دست کم می گیرند تحت تأثیر قرار دهد.
5. Above all, this is music to impress the listener with the power of the Church and its Maker.
مهمتر از همه ، این موسیقی برای تحت تأثیر قرار دادن شنوندگان با قدرت کلیسا و سازنده آن است.
6. The singing here is splendid,with the man continuing to impress with both his rich bass voice and fine sense for drama.
آواز در اینجا عالی است ، مرد همچنان با صدای باس غنی و حس خوب درام تحت تأثیر قرار می گیرد.
7. Still less can the battle of Skagerrak have left its impress upon world history.
هنوز هم نبرد Skagerrak می تواند تأثیر خود را بر تاریخ جهان بگذارد.

Impress(verb)= تحت تاثیر قرار دادن،تحت تاثیر قرار گرفتن
Impress(noun)= اثر،تاثیر

معانی دیگر Impress(verb) >>>> نشان گذاری کردن،خاطر نشان کردن،مهر زدن،باقی گذاردن،مصادره کردن،نقش انداختن
to impress on the mind : خاطر نشان کردن
to impress a mark on something: چیزی را نشان کردن،روی چیزی نشان گذاردن

معانی دیگر Impress(noun) >>>> نقش،مهر،نشان

محمد توبچی زادگان
موجب افتخار کسی شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی impress

کلمه : impress
املای فارسی : ایمپرس
اشتباه تایپی : هئحقثسس
عکس impress : در گوگل

آیا معنی Impress مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )