[ترجمه گوگل]او یک زن قوی است، اما با مرگ آرنی تقریباً از بین رفت [ترجمه ترگمان]او یک زن قوی است، اما وقتی آرنی بمیرد نزدیک بود تکه تکه شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. He just went to pieces after his wife died.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] وقتی همسرش مرد، به معنای واقعی کلمه ( دقیقا ) خرد شد.
|
[ترجمه گوگل]او بعد از مرگ همسرش تکه تکه شد [ترجمه ترگمان] بعد از مرگ همسرش تیکه تیکه کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. After his wife died he just went to pieces.
[ترجمه گوگل]بعد از مرگ همسرش او فقط تکه تکه شد [ترجمه ترگمان] بعد از اینکه زنش مرد، اون فقط تیکه تیکه کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. After the car accident, she seemed to go to pieces.
[ترجمه گوگل]بعد از تصادف رانندگی، به نظر می رسید که او تکه تکه شده است [ترجمه ترگمان]بعد از تصادف ماشین، به نظر میاد تیکه تیکه شده [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. He went to pieces when they told him the tragic news.
[ترجمه گوگل]وقتی این خبر غم انگیز را به او دادند تکه تکه شد [ترجمه ترگمان]وقتی خبر غم انگیزی را برایش تعریف کردند، تکه تکه شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Her performance goes to pieces when her father is watching.
[ترجمه گوگل]وقتی پدرش تماشا می کند، اجرای او تکه تکه می شود [ترجمه ترگمان]زمانی که پدرش به او نگاه می کند، عملکرد او تکه تکه می شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. That's perhaps why things began to go to pieces when the boy was born.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] شاید این دلیل آن باشد که چرا وقتی پسر بدنیا آمد همه چیز از هم پاشید.
|
[ترجمه گوگل]شاید به همین دلیل بود که وقتی پسر به دنیا آمد همه چیز شروع به خراب شدن کرد [ترجمه ترگمان]شاید به همین دلیل بود که وقتی بچه به دنیا آمد همه چیز به هم ریخت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]تقریباً در آن اتاق تکه تکه شدم [ترجمه ترگمان]نزدیک بود در آن اتاق تکه تکه کنم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] با از سکه افتادن باید ها و نبایدهاشان، آنا از هم پاشیدند، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.
|
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] با از سکه افتادن بایدنبایدهاشان، آنا از هم پاشیدن، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.
|
[ترجمه گوگل]با بی اعتبار شدن تابوهای قدیمی خود، آنها فوراً تکه تکه می شوند، از هم می پاشند و دوباره به نوعی بدی و بیماری تبدیل می شوند [ترجمه ترگمان]آن ها با taboos قدیمی خود، بلافاصله تکه تکه می شوند، از هم متلاشی می شوند و انواع و اقسام فساد و ناخوشی می کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. The ship broke in half, tumbled over the precipice, and went to pieces.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] کشتی به دونیم شد، از پرتگاه واژگون گردید، و خرد شد.
|
[ترجمه گوگل]کشتی از وسط شکست، از روی پرتگاه سقوط کرد و تکه تکه شد [ترجمه ترگمان]کشتی در نیمه از زمین شکست و روی لبه پرتگاه غلتید و تکه تکه شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Keeping busy was the only thing that kept her from going to pieces during the divorce.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] در دوران طلاق، سرگرم شدن، تنها چیزی بود که مانع خرد شدنش میشد.
|
[ترجمه گوگل]مشغول بودن تنها چیزی بود که او را از تکه تکه شدن در طول طلاق باز داشت [ترجمه ترگمان]این تنها چیزی بود که او را از رفتن به طلاق در حین طلاق منع می کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که او در یک بحران تکه تکه می شود [ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که او در یک بحران به سر می برد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. He was going to pieces inside, just as Lorton intended, and he didn't like it.
[ترجمه حمیدرضاخوش قامت آزاد] همانطور که لورتون میخواست، داشت از درون متلاشی می شد، و او این را دوست نداشت.
|
[ترجمه گوگل]او همان طور که لورتون قصد داشت داخلش را تکه تکه کند و از آن خوشش نیامد [ترجمه ترگمان]او درست همان طور که قصد داشت، تکه تکه می شد، و از این کار خوشش نمی آمد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
انگلیسی به انگلیسی
• emotionally fall apart or break down
پیشنهاد کاربران
به فنا رفتن
در حالت دستوری/خواهشی: خودت رو خالی کن، بریز بیرون، هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
داغون شدن she went to pieces after her husband’s death بعد از مرگ شوهرش داغون شد
عبارت torn to pieces هم به همین معنی هست ولی برای چیزایی که پاره میشن مثلا کاغذ پارچه لباس ( نه چیز های شکستنی )
از پا در آمدن
پُکیدن
ناراحتی یا عصبانیت شدیدی که فرد را از کنترل خارج می کند ( قادر به عملکرد عادی نیست ) .