برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

explore

/ɪkˈsplɔr/ /ɪksˈplɔː/

معنی: کاوش کردن، اکتشاف کردن، سیاحت کردن، پیگردی کردن
معانی دیگر: (سفر اکتشافی کردن) سیاحت کردن، بازدید کردن، گشتن، یابندگی کردن، یابیدن، جهان پژوهی کردن، گیتی پژوهی کردن، (بادقت مورد) بررسی و امتحان قرار دادن، پی گردیدن، وارسی کردن

بررسی کلمه explore

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: explores, exploring, explored
(1) تعریف: to travel across or through for the purpose of discovery or investigation.
مترادف: prowl, reconnoiter
مشابه: pioneer, prospect, search, survey

- The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
[ترجمه محمد] دانشمندان به امید دیدن بعضی از پرندگان نادر جنگل را جستجو کردند
|
[ترجمه خواجه پور -محمد امین] دانشمندان در جستجوی پرندگان نادر به بررسی جنگل پرداختند
|
[ترجمه امیررضا] دانشمندان به امید دیدن بعضی از پرندگان نادر جنگل را جستجو کردند
|
[ترجمه ABDOLMALKY] دانشمندان برای کشف پرندگانی که کم یاب هستند به جنگل رفتند و آنجا را برای برسی این پرندگان جست و جو کردند
...

واژه explore در جمله های نمونه

1. Lawyer Spence explored the essential reasons for the crime.
وکیل اسپنس در مورد دلایل اصلی جنایت تحقیق کرد

2. The Weather Bureau explored the effects of the rainy weather.
هواشناسی اثرات هوای بارانی را بررسی کرد

3. Sara wanted to know if all of the methods for solving the problem had been explored.
سارا می خواست بداند آیا تمام روش های حل مساله را بررسی کرده اند

4. we must explore every avenue
باید به هر دری بزنیم (باید همه‌ی راه‌ها را آزمایش کنیم).

5. a number of oil companies formed a consortium to explore and refine oil
چند شرکت به منظور اکتشاف و پالایش نفت کنسرسیوم تشکیل دادند.

6. Columbus discovered America but did not explore the new continent.
[ترجمه ترگمان]کلمب آمریکا را کشف کرد اما قاره جدید را کشف نکرد
[ترجمه گوگل]کلمب امریکا را کشف کرد اما قاره جدید را کشف نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Management need to explore ways of improving office security.
[ترجمه MSB] مدیریت باید راه های بهبود امنیت اداری رابیابد.|
...

مترادف explore

کاوش کردن (فعل)
probe , delve , pry , dig , forage , explore , prog
اکتشاف کردن (فعل)
prospect , explore
سیاحت کردن (فعل)
travel , tour , explore , make a tour
پیگردی کردن (فعل)
seek , track , explore

معنی explore در دیکشنری تخصصی

explore
[عمران و معماری] پوییدن
[برق و الکترونیک] تحقیق کردن ، اکتشاف

معنی کلمه explore به انگلیسی

explore
• travel to unknown regions; investigate, examine, research
• if you explore a place, you travel in it to find out what it is like.
• if you explore something with your hands, you touch it so that you can feel what it is like.
• if you explore an idea, you think about it carefully to decide whether it is a good one.

explore را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تارا

verb (used with object), explored, exploring.
1.
to traverse or range over (a region, area, etc.) for the purpose of discovery:
to explore the island.
2.
to look into closely; scrutinize; examine:
Let us explore the possibilities for improvement.
3.
Surgery. to investigate into, especially mechanically, as with a probe.
4.
Obsolete. to search for; search out.
نقوی
واکاوی کردن
rojan
اکتشاف‌
ز.ر
Discovery
ز.ر
the action or process of discovering or being discovered
حامد
واکاوی کردن
کاربر آبادیس
بررسی کردن
عادل
سبک یا سنگین کردن (چیزی جدید)
محدثه فرومدی
کندوکاو کردن، کاویدن، وارسیدن
راژان
اکتشاف
Hossein
بازرسی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی explore

کلمه : explore
املای فارسی : اخپلور
اشتباه تایپی : ثطحمخقث
عکس explore : در گوگل

آیا معنی explore مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )