برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1475 100 1

empty

/ˈempti/ /ˈempti/

معنی: تهی، مجوف، خالی، چیز تهی، پوچ، خالی کردن، تهی شدن
معانی دیگر: خالی از سکنه، خالی از مردم، خلوت، توخالی، پوک، کاواک، بی معنی، (عامیانه) گرسنه، تهی کردن، (محتویات چیزی را) بیرون ریختن، (با into یا onto یا on) کاسه به کاسه کردن، ریختن، لخت، برهنه، بی اثاثیه (یا لوازم مربوطه)، (بطری و واگن و کامیون و غیره) بی محتوا، بطری خالی، واگن خالی (و غیره)

بررسی کلمه empty

صفت ( adjective )
حالات: emptier, emptiest
(1) تعریف: holding, having, or containing nothing; lacking the customary or appropriate contents.
مترادف: bare, vacant, vacuous, void
متضاد: brimful, full
مشابه: blank, clean, clear, devoid, hollow

- The bottom drawer is empty, so you can put your sweaters in there.
[ترجمه محمد رضا] کشوی پایینی خالیه پس میتونی ژاکت هایت را اونجا بزاری
|
[ترجمه ترگمان] کشوی پایینی خالیه، پس می تونی sweaters رو اونجا بذاری
[ترجمه گوگل] کشوی پایین خالی است، بنابراین شما می توانید ژاکت خود را در آنجا قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- An empty wallet was lying on the pavement.
[ترجمه ترگمان] کیف پول خالی روی زمین افتاده بود
[ترجمه گوگل] یک کیف پول خالی روی پیاده رو بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The safe was empty of all his contents, not just the cash.
...

واژه empty در جمله های نمونه

1. empty boasts made him the laughing stock of his colleagues
لاف‌های پوچ،او را مضحکه‌ی همکارانش کرد.

2. empty bottles chinked in the sack
بطری‌های خالی در کیسه جرنگ جرنگ می‌کردند.

3. empty pleasures
لذایذ پوچ

4. empty promises
قول‌های توخالی

5. empty morpheme
(زبان شناسی) تک واژ تهی

6. empty of
خالی از،تهی از،بدون،بی

7. empty set
(ریاضی) مجموعه‌ی تهی

8. empty space
جای خالی،مکان خالی،صندلی خالی

9. an empty chair
صندلی خالی

10. an empty city
شهر خالی از مردم

11. an empty plain interrupted by only a few trees
دشت خالی که فقط چند درخت داشت

12. an empty pocket
جیب خالی

13. an empty room
اتاقی که کسی در آن نیست

14. an empty skull
کله پوک،بی‌مخ

15. an empty threat
...

مترادف empty

تهی (صفت)
basic , barren , void , null , empty , hollow , vain , vacuous , jejune , devoid , inane , deadhead , indigent
مجوف (صفت)
empty , hollow , caved , tubular
خالی (صفت)
void , empty , hollow , vacuous , destitute , deprived , vacant , coreless , unoccupied , indigent , unloaded , uncharged , tenantless
چیز تهی (صفت)
empty
پوچ (صفت)
absurd , futile , void , inoperative , null , empty , hollow , vain , trifling , vacuous , airy , aeriform , invalid , vaporous , frivolous , blank , inane , chaffy , unmeaning , nugatory
خالی کردن (فعل)
free , empty , hollow , purge , aspirate , unload , discharge , vent , deplete , evacuate , dump , eviscerate , vacate , disgorge
تهی شدن (فعل)
empty

معنی عبارات مرتبط با empty به فارسی

دست خالی، تهی دست، بینوا، بدون هدیه، دست خالی تهی مغز
تهی مغز، احمق، brained scatter خشک مغز، بی م
رسانه تهی
(زبان شناسی) تک واژ تهی
(روان شناسی - افسردگی روانی برخی زنان پس از بزرگ شدن و رفتن فرزندان) نشانگان تهی آشیانی
(امریکا - عامیانه - کسی که بچه هایش بزرگ شده و به خانه های خود رفته اند) تهی خانه، تهی آشیان
خالی از، تهی از، بدون، بی
ادم بی پول یا تهی کیسه
(ریاضی) مجموعه ی تهی، مجموعه تهی
جای خالی، مکان خالی، صندلی خالی
ورزش : ضربه بدون حضور بازیگر در پایگاهها

معنی empty در دیکشنری تخصصی

[نساجی] خالی - لغتی مترادف روشن - بیرنگ - کمرنگ در رنگرزی
[ریاضیات] تهی، خالی
[برق و الکترونیک] باند خالی ترازهای انرژی یک اتم که توسط الکترونها اشغال نشده باشند.
[نساجی] ماسوره خالی - قرقره بوبین - بوبین خالی
[ریاضیات] مجموعه ی خالی
[ریاضیات] ناحیه ی شدنی تهی
[ریاضیات] گراف تهی
[ریاضیات] اشتراک های تهی
[ریاضیات] حاصلضرب تهی
[ریاضیات] رابطه ی تهی
[ریاضیات] دنباله ی پوچ، رشته ی تهی
[ریاضیات] مجموعه ی تهی
[عمران و معماری] تعادل بی بار
[ریاضیات] ناتهی، غیر تهی

معنی کلمه empty به انگلیسی

empty
• remove the contents of, make empty
• containing nothing; without people; hollow, meaningless
• container devoid of contents
• an empty place, vehicle, or container has no people or things in it.
• a gesture, threat, or relationship that is empty has no real value or meaning.
• if you describe a person's life or a period of time as empty, you mean that nothing interesting or valuable happens in it.
• if you empty a container, you remove its contents.
• if you empty a substance or object out of a container, you pour or tip it out of the container.
• if a room or building empties, everyone in it goes out.
• if a container empties, everything in it flows out or disappears from it.
empty belly
• empty stomach, stomach with nothing in it
empty cartridge
• cartridge or shell devoid of gunpowder used in military training exercises
empty feeling
• sense of futility, feeling of meaninglessness
empty gesture
• meaningless action
empty handed
• just as he came, bringing or carrying away nothing
• if you come back from somewhere empty-handed, you have failed to get what you intended to get.
empty headed
• stupid, silly
• if you say that someone is empty-headed, you mean that they do not think sensibly and often do silly or stupid things.
empty magazine
• empty ammunition chamber, cartridge from which all the ammunition has been discharged
empty nest syndrome
• sadness or depression that is sometimes felt by parents after all their children have grown up and left the house
empty of all content ...

empty را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان نصیری
تهی،خالی،پوچ
❤B❤
Means=تهی خالی
سام
خالی .پوچ.
tims
تهی خلی پوچ خالی کردن
erfan
تهی،خالی،پوچ،توخالی.
shiva_sisi‌
تهی خالی پوچ تو خالی
❤B❤
پوچ.خالی.تهی
محمد عیسی زاده
خالی، خالی کردن
سارا کاووسی

تخلیه، تخلیه شدن
The auditorium emptied quickly at the end of the concert.
دوریان هاویلیارد
معنی containing no emptyهم میده مثل:the place was empty
Ramin
پوچ خالی بودن
آرش
تهی
Atefeh
پوچ خالی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی empty
کلمه : empty
املای فارسی : امپتی
اشتباه تایپی : ثئحفغ
عکس empty : در گوگل

آیا معنی empty مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران