discover

/ˌdɪˈskəvər//dɪˈskʌvə/

معنی: پیدا کردن، دریافتن، کشف کردن، یافتن، پی بردن، مکشوف ساختن، من کشف کردم
معانی دیگر: یابیدن، نویابی کردن، متوجه شدن، فهمیدن، (قدیمی) آشکار کردن، هویدا شدن، (قدیمی) پرده برداشتن از
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. nobody could discover his identity
هیچ کس نتوانست به هویت او پی ببرد.

2. he wanted to discover the essence of the universe
او می خواست به کنه کائنات پی ببرد.

3. it is hard to discover the true meaning of his poetry
پی بردن به مفهوم واقعی اشعار او مشکل است.

4. when did man first discover fire?
انسان کی برای اولین بار آتش را کشف کرد؟

5. The more we study, the more we discover our ignorance. Percy Bysshe Shelley
[ترجمه محمد حیدری] ( هرچه ) بیشتر که مطالعه می کنیم , بیشتر به نادانی خودمون پی می بریم. پرسی بیش شلی ( یک شاعر غزلسرای انگلیسی )
|
[ترجمه گوگل]هر چه بیشتر مطالعه کنیم، بیشتر به نادانی خود پی می بریم پرسی بیش شلی
[ترجمه ترگمان]هر چه بیشتر مطالعه کنیم، بیشتر ignorance را کشف می کنیم پرسی Bysshe شلی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Prosperity doth best discover vice, but adversity doth discover virtue.
[ترجمه گوگل]سعادت به بهترین نحو رذیلت را کشف می کند، اما بدبختی، فضیلت را کشف می کند
[ترجمه ترگمان]کامیابی به عنوان بهترین فساد شناخته می شود، اما بدبختی موجب کشف فضیلت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Man cannot discover new oceans unlehe has courage to lost sight of the shore.
[ترجمه سهیلا سهرابی] انسان نمیتواند اقیانوسهای جدید را کشف کند مگر آن که شجاعت آن را داشته باشد که اجازه دهد ساحل از دیدش خارج شود.
|
[ترجمه گوگل]انسان نمی تواند اقیانوس های جدیدی را کشف کند، شهامتی دارد که ساحل را از دست بدهد
[ترجمه ترگمان]انسان نمی تواند اقیانوس ها جدید را کشف کند که شهامت آن را دارد که ساحل را از دست بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The police could not discover who he was fronting for.
[ترجمه گوگل]پلیس نتوانست کشف کند که او برای چه کسی جلو می رود
[ترجمه ترگمان]پلیس نمی توانست بفهمد که او به چه کسی کشیده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Scientists around the world are working to discover a cure for Aids.
[ترجمه گوگل]دانشمندان در سراسر جهان در حال تلاش برای کشف درمانی برای ایدز هستند
[ترجمه ترگمان]دانشمندان در سراسر دنیا تلاش می کنند تا یک درمان برای ایدز کشف کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She was surprised to discover he was perfectly capable around the house.
[ترجمه گوگل]او از اینکه متوجه شد او در خانه کاملاً توانایی دارد شگفت زده شد
[ترجمه ترگمان]تعجب کرده بود که او کاملا در اطراف خانه قادر به انجام این کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He was pleasantly surprised to discover that he was no longer afraid.
[ترجمه گوگل]وقتی متوجه شد که دیگر نمی ترسد شگفت زده شد
[ترجمه ترگمان]با خوش رویی از اینکه متوجه شد که دیگر نمی ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He was alarmed to discover that his car was gone.
[ترجمه گوگل]وقتی متوجه شد که ماشینش از بین رفته است، نگران شد
[ترجمه ترگمان]کم کم متوجه شد که اتومبیل او از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It's exciting to discover traces of earlier civilizations.
[ترجمه گوگل]کشف ردپای تمدن های قبلی بسیار هیجان انگیز است
[ترجمه ترگمان]کشف آثار تمدن های قدیمی تر هیجان انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Scientists are now trying to discover if this is possible.
[ترجمه گوگل]اکنون دانشمندان در تلاش هستند تا کشف کنند که آیا این امکان پذیر است یا خیر
[ترجمه ترگمان]دانشمندان در حال حاضر در حال تلاش برای کشف این مساله هستند که آیا این کار ممکن است یا خیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. It was a shock to discover he couldn't read.
[ترجمه گوگل]این شوک بود که متوجه شدم او نمی تواند بخواند
[ترجمه ترگمان]از این که فهمید نمی تواند بخواند یکه خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The object of their expedition was to discover the source of the River Nile.
[ترجمه گوگل]هدف آنها کشف سرچشمه رود نیل بود
[ترجمه ترگمان]هدف سفر آن ها کشف منبع رود نیل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پیدا کردن (فعل)
gain, acquire, earn, find, detect, discover

دریافتن (فعل)
comprehend, sense, discover, realize, apperceive, understand, perceive, find out, apprehend, deduce

کشف کردن (فعل)
spot, find, detect, discover, find out, figure out, uncover, decipher, decode

یافتن (فعل)
meet, find, detect, discover

پی بردن (فعل)
sense, discover, realize, find out

مکشوف ساختن (فعل)
discover

من کشف کردم (فعل)
discover

به انگلیسی

• find, gain knowledge, learn of -
when you discover something, you find it or find out about it, especially for the first time.
if an artist or athlete is discovered, someone realizes how talented they are and helps them to become famous.

پیشنهاد کاربران

پدواریدن
padv�ridan
از" پد" ( پاد ) وار ( دیوار، دی وار ( پوشش ) ، روی هم برداشتن پوشش=کشف کردن
کشف کردن، یافتن
متوجه شدن، فهمیدن، پی بردن
پی بردن , کشف کردن , چیزی را برای اولین بار پیدا کردن.

چیزی را برای اولین بار پیدا کردن

to the be first person discover aware that a
particular place or thing exists
A first person find something


کشف کردن
درک کردن
discover
از نگر ساخت و مینه واژه ای ایرانوویچی است:
discover : dis - cov - er
dis = مینه ی راستین این پیشوند همان دُش یا دُژ است که در پارسی کهن مینه ی ضد و پاد یا پَد می داده ولی اکنون بَد و پلید فهمیده می شود.
cov= کاو از کافتن یا کاویدن
er = پسوند کُنندگی : آر ( ویراستار ) ، یا گَر ، در انگلیسی کاربرد کارواژه ( مصدر ) پیدا کرده است.
گرته برداری = دُشکافتن ، دِشکافتن ، دَشکاویدن ، اگر بخاهیم که با دُش ، نادرست / اشتباه گرفته نشود : دَش یا دِش را می توان به کار گرفت.
something you find it
پیدا کردن
کشف کردن
یافتن
پیدا کردن
کشف کردن در مورد چیز های حدید
Explore وdirectory دو کلمه هستند که می توان یک تفاوت اساسی را بین آنها تشخیص داد ، اگرچه به طور کلی معنی مشابهی را منتقل می کنند. Explore چیزی به معنای سفر در منطقه ای ناآشنا است تا بتوانید در مورد آن اطلاعات کسب کنید یا اینکه چیز دیگری را بررسی کنید. از طرف دیگر ، discover یافتن چیزی است یا دست آوردن دانش یا آگاهی از چیزی.
به طور کلی وقتی کسی چیزی را اولین بار میبینیم یا پیدا میکنیم میشه discover
و اگه در مورد آن مطلالعه کنیم تا اطلاعات بیشتری از اونو به نمایش بزاریم میشه explore
to notice or try something for the first time and start to enjoy it
تجربه کردن

To find information
در بعضی از مواقع به معنای لو دادن و پرده برداشتن از یک راز
, “but I must know where to find the treasure, otherwise I will discover all,
اما من باید بدونم گنج رو کجا پیدا کردی وگرنه همه چیزو لو میدم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما