choice

/ˌt͡ʃɔɪs//t͡ʃoɪs/

معنی: پسند، انتخاب، چیز نخبه، برگزیده
معانی دیگر: گزینش، چاره، گزینه، گزیر، امکان، شخص یا چیز گزیده شده، منتخب، (بهترین و برگزیده ترین بخش یا نوع) شاهوار، نخبه، خوب، گزیده، گل سرسبد
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an act of choosing or selecting; selection.
مترادف: election, option, pick, selection
متضاد: rejection
مشابه: decision, discretion, discrimination, volition, will

- With respect to marriage, women were given little freedom of choice.
[ترجمه گوگل] در رابطه با ازدواج، زنان آزادی انتخاب کمی داشتند
[ترجمه ترگمان] با توجه به ازدواج، به زنان آزادی انتخاب کمی داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Soon after he'd made his choice, he began to regret it.
[ترجمه گوگل] به زودی پس از انتخاب خود، او شروع به پشیمانی کرد
[ترجمه ترگمان] طولی نکشید که تصمیم خود را گرفت و از آن پشیمان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I had to make a choice between going to school and pursuing a career as an actor.
[ترجمه گوگل] من باید بین رفتن به مدرسه و دنبال کردن حرفه ای به عنوان بازیگر انتخاب می کردم
[ترجمه ترگمان] مجبور بودم بین رفتن به مدرسه و پی گیری شغلی به عنوان یک بازیگر انتخاب کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the thing or person selected from two or more alternatives.
مترادف: pick, selection
مشابه: alternative, decision, nomination, option, preference, vote, wish

- He is my choice for the best actor of the year.
[ترجمه گوگل] او انتخاب من برای بهترین بازیگر سال است
[ترجمه ترگمان] او انتخاب من برای بهترین بازیگر سال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The Greek salad was a good choice.
[ترجمه گوگل] سالاد یونانی انتخاب خوبی بود
[ترجمه ترگمان] سالاد یونانی انتخاب خوبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the right, capacity, or opportunity to choose.
مترادف: discretion, option
مشابه: discrimination, druthers, freedom, selectivity, volition, will

- I was given a choice between two unappealing alternatives.
[ترجمه گوگل] به من یک انتخاب بین دو گزینه غیرجذاب داده شد
[ترجمه ترگمان] به من یک انتخاب بین دو گزینه نچسب داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You may not like your job, but at least you have a choice to work there or not.
[ترجمه گوگل] ممکن است شغل خود را دوست نداشته باشید، اما حداقل انتخابی دارید که در آنجا کار کنید یا نه
[ترجمه ترگمان] ممکنه از کارت خوشت نیاد، ولی حداقل تو انتخاب کردی که اونجا کار کنی یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The president claimed that he had no choice but to lay off workers.
[ترجمه Farhood] رئیس/مدیر ادعا کرد که هیچ گزینه/چاره ای جز اخراج کارگران ندارد
|
[ترجمه گوگل] رئیس جمهور مدعی شد که چاره ای جز اخراج کارگران ندارد
[ترجمه ترگمان] رئیس جمهور ادعا کرد که هیچ انتخابی جز اخراج کارگران ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: one of two or more alternatives; option.
مترادف: alternative, option
مشابه: possibility, selection

- You have several good choices in this horse race.
[ترجمه گوگل] شما چندین انتخاب خوب در این مسابقه اسب دوانی دارید
[ترجمه ترگمان] تو چند تا انتخاب خوب توی این مسابقه داری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: variety or array of alternatives.

- The menu offers a large choice of entr�es.
[ترجمه گوگل] منو انتخاب زیادی از ورودی ها را ارائه می دهد
[ترجمه ترگمان] منوی غذا یک انتخاب بزرگ از entres است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
حالات: choicer, choicest
مشتقات: choiceless (adj.), choicely (adv.), choiceness (n.)
(1) تعریف: of high quality; excellent.
مترادف: first class, first-rate, prime, select
متضاد: indifferent, inferior
مشابه: best, bully, capital, elegant, elite, excellent, exceptional, fine, prize, quality, special, superb, superior, superlative, supreme, tiptop, uncommon

- a choice leg of lamb
[ترجمه گوگل] یک پای بره انتخابی
[ترجمه ترگمان] یک پای انتخاب که بره به بره،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: chosen with care.
مترادف: chosen, handpicked, select, well-chosen
مشابه: elite, exclusive

جمله های نمونه

1. choice tobacco leaf
برگ های توتون ممتاز

2. a choice cut of meat
قطعه گوشت خوب

3. by choice
به دلخواه خود،با گزینش فردی

4. of choice
ارجح،برگزیده،مورد پسندتر

5. a likely choice for that job
گزینش شایسته ای برای آن شغل

6. entire freedom of choice
آزادی کامل در انتخاب

7. he has no choice but to obey
او چاره ای جز اطاعت ندارد.

8. be spoiled for choice
آنقدر چیز خوب برای گزینش داشتن که از گزینش عاجز بودن

9. he has no alternate choice
او چاره ی دیگری ندارد.

10. he is the president's choice for secretary of state
او منتخب رئیس جمهور برای وزارت خارجه است.

11. he made a bad choice
او انتخاب بدی کرد.

12. our farmers have a choice of several outlets
کشاورزان ما می توانند برای (فروش) فرآورده های خود از چندین بازار استفاده کنند.

13. she puzzled over the choice of a husband for months
ماه ها درباره ی انتخاب شوهر به تفکر پرداخت.

14. he showed discrimination in his choice of clothes
او در انتخاب جامه خوش سلیقگی و خبرگی نشان داد.

15. refusal to choose is itself a choice
خودداری از انتخاب،خود (نوعی) انتخاب است.

16. use care and discretion in your choice of an assistant!
در گزینش معاون خود دقت و احتیاط به کار ببر.

17. since demands traverse each other,we have to make a choice
چون خواسته ها با هم تضاد دارند باید گزینش بکنیم.

18. Choice of the end covers choice of the means.
[ترجمه گوگل]انتخاب هدف شامل انتخاب وسیله است
[ترجمه ترگمان]انتخاب هدف، انتخاب ابزار را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. We all have to make a choice.
[ترجمه گوگل]همه ما باید انتخاب کنیم
[ترجمه ترگمان] همه ما باید انتخاب کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Voters have a choice between three main political parties.
[ترجمه گوگل]رأی دهندگان بین سه حزب اصلی سیاسی حق انتخاب دارند
[ترجمه ترگمان]رای دهندگان در بین سه حزب اصلی سیاسی حق انتخاب دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I had no choice in the matter.
[ترجمه شیما] من در این مورد هیچ انتخابی نداشتم
|
[ترجمه گوگل]من در این موضوع چاره ای نداشتم
[ترجمه ترگمان]من هیچ انتخابی نداشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She faced the stark choice of backing the new scheme or losing her job.
[ترجمه گوگل]او با انتخاب شدید حمایت از طرح جدید یا از دست دادن شغل خود روبرو شد
[ترجمه ترگمان]او با انتخاب کامل طرح جدید یا از دست دادن شغلش روبرو بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. I have no other choice but to do so.
[ترجمه گوگل]چاره ای جز این ندارم
[ترجمه ترگمان]چاره دیگری جز این ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. What guided your choice of destination or was it arbitrary?
[ترجمه گوگل]چه چیزی شما را در انتخاب مقصد راهنمایی کرد یا دلخواه بود؟
[ترجمه ترگمان]چه چیزی انتخاب شما را از مقصد هدایت می کند و یا آن را خودسرانه است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پسند (اسم)
admiration, choice, approbation, selection

انتخاب (اسم)
choice, selection, option, pickup, draft, election, delegacy

چیز نخبه (اسم)
choice

برگزیده (صفت)
favorite, picked, choice, selective, select, chosen

تخصصی

[نساجی] انتخاب - برگزیدن
[ریاضیات] انتخاب
[آمار] انتخاب

به انگلیسی

• option, selection, variety
select, fine, excellent
if there is a choice, there are at least two things from which you can choose.
your choice is the person or thing that you choose.
you use choice to describe things that are of high quality.
the thing or person of your choice is the one that you choose.
if you have no choice but to do something, you cannot avoid doing it.

پیشنهاد کاربران

انتخاب
روش
راه حل
حق انتخاب
گزینه
The act or possibility of picking somethind
انتخاب، گزینش

. . انتخاب کردن


هو
اصطلاح choice به معنی انتخاب میباشد ولی در طب زمانیکه چندین دارو برای درمان بیماری موجود هست بهترین و کم عارضه ترین دارو را پزشک انتخاب میکند که به ان First choice یا انتخاب اولیه میگویند و درسایر موارد طبی بین چند گزینه موثر ترین و کم عارضه ترین روش را انتخاب و از ترم فوق استفاده میشود.
انتخاب ، حق انتخاب
he has to make some important choices
او باید چند تا انتخاب مهم انجام بده 🛶🛶🛶
زبان 92 ، تجربی 87
انتخاب یا پسند کردن و حق و سهم انتخاب است دوستان.
انتخاب یا پسند کردن است دوستان عزیز.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما